چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹ - ۱۶:۲۶
«انواع تجربه ديني» در بوته نقد كارشناسان

قاسم پورحسن در نشست «تجربه ديني» گفت: ويليام جيمز نويسنده كتاب «انواع تجربه ديني» معتقد است بسياري از فيلسوفان دين تلاش كردند تعاريفي براي دين ارايه دهند، اما هيچ‌يك نتوانستند جوهر و ذات واحدي را براي آن تعيين كنند./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نخستين نشست «تجربه ديني» از سلسله نشست‌هاي تخصصي فلسفه دين در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي برگزار شد. در اين نشست، دكتر رضا سليمان‌حشمت و قاسم پورحسن، استادياران گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي و بيژن عبدالكريمي، استاديار فلسفه دانشگاه آزاد اسلامي، حضور داشتند.

سليمان‌حشمت در اين جلسه، مطالبي را با محور« وحدت صراط، كثرت طريق» بيان كرد و گفت: دين به مثابه يك كل، يكي از معاني دقيق و بسيار مهم در اسلام به شمار مي‌آيد. اين معني صور مبتني بر فرجام‌شناسي دين و ناظر به خاتميت پيامبر اعظم(ص) و متضمن جامعيت اسلام و امت وسط بودن مسلمانان است.

وي افزود: اين معنا با تعابير گوناگون از جمله تعبير بي‌نظير صراط مستقيم در قرآن مجيد ذكر شده و ريشه‌شناسي كلمات صراط و كل نيز بر آن دلالت دارد، اما اين وحدت صراط به معناي وحدت مفهومي نيست؛ بدان‌گونه كه در مقابل كثرت قرار گيرد و آن را به كلي منتفي سازد، بلكه برعكس در عين حال بر كثرت راه‌هاي هدايت و تعدد طرق رسيدن به خدا دلالت دارد.

سليمان‌حشمت ادامه داد: وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت كه خود ناشي از فطرت حق‌جوي آدمي و مقام برزخي انسان است، در مقابل تمثيل كثرت مطلق اديان قرار مي‌گيرد.

وي گرايش به كثرت مطلق اديان را فاقد معناي وحدت ذاتي در دين دانست و آن را از مصاديق بارز پراكندگي و پريشان‌احوالي در روزگار آخرالزمان دانست.

سليمان‌حشمت درباره خطاي موجود در اين گرايش گفت: خطاي معتقدان به اين تفكر آن است كه به جاي حق تعالي، آدمي را مصداق بالذات و نه بالعرض صفات كمالي مي‌پندارند و شان شناسايي و قوه علمي و مطلق را با حقيقت او يكي مي‌گيرند و اين خود يعني جزء را كمال كل انگاشتن.

در ادامه پورحسن سخنانش را با موضوع ويليام جيمز و تجربه ديني اين‌گونه آغاز كرد: جيمز با رويكرد پراگماتيسم تلاش مي‌كند تا ارزش نهايي دين در زندگي انسان را بررسي كند، چرا كه يكي از دغدغه‌هاي اصلي او دين بود. جيمز بخش‌هاي نخستين كتاب «انواع تجربه ديني» را كه در طول 10 سال (1906 ـ 1896) آن را نوشت، در جلسات 300 يا چهارصد نفره در مجامع دانشگاهي عرضه كرده بود.

وي افزود: سخنراني نخستين او به مولفه‌هاي روان‌شناختي حيات ديني مي‌پرداخت. اين كتاب جيمز از چنان محبوبيت و مقبوليتي برخوردار و در همان سال نخست شش بار تجديد چاپ شد.

پورحسن با اشاره به رويكرد پراگماتيستي جيمز در تبيين تجربه ديني اظهار داشت: براي او گاهي پراگماتيسم به معني حكم منطقي يا صدق و افاده عملي گزاره است و گاهي پراگماتيسم به معناي آثار و نتايج در زندگي است. جيمز در باب دين رويكرد و معناي دوم را مي‌پذيرد و به آثار و نتايج دين در زندگي توجه دارد، لذا مبناي تحليل تجربه ديني در كتابش همين روش است.

وي افزود: باور حقيقي نزد جيمز باوري است كه پس از عمل به آن، نتايجش به نحو تجربي قابل مشاهده و رضايت‌بخش باشند، لذا تجربه ديني نزد او متمايز از تعريف عقلي يا انتزاعي از دين است. جيمز با اينكه معتقد است تجربه‌هاي ديني وصف‌ناپذيرند، اما آنها را دست يافتني مي‌داند.

پورحسن روش جيمز را تلفيقي از تجربه‌گرايي و عقل‌گرايي و به معناي پراگماتيسم برشمرد و گفت: اين فلسفه به باور جيمز مي‌تواند نظير فلسفه‌هاي عقل‌گرا، مذهبي بماند و نيز مي‌تواند مانند باور تجربه‌گرايان تماس با واقعيت را حفظ كند. به هر حال، جيمز نگاه تجربي را در تحليل روان‌شناختي خود از احوال ديني حفظ مي‌كند.

وي افزود: روش خاص او داوري معنوي در برابر داوري وجودي است. داوري وجودي به ماهيت و سرشت يك پديده، منشا و تاريخ آن مي‌پردازد، اما داوري معنوي به ارزش يك پديده، اعتبار و اهميت و معناي آن مي‌پردازد.

وي سه معيار اساسي را براي داوري معنوي برشمرد و گفت: نخست احساس شهود بلاواسطه، دوم سازگاري با امور و اصول مفروضه صحيح و سوم سودمندي براي نيل به آرمان‌هاي انساني.

پورحسن روش منحصر به‌فرد جيمز در كتاب «انواع تجربه ديني» را داوري معنوي به شمار آورد و گفت: جيمز معتقد است كه نمي‌توان به جوهر دين دست يافت، بلكه تنها مي‌توان ويژگي‌هاي دين را نشان داد. لذا دين نامي است براي مجموعه‌اي از ويژگي‌ها.

وي افزود: جيمز در اين كتاب بيان مي‌دارد كه بسياري از فيلسوفان دين تلاش كردند تعاريف زيادي براي دين ذكر كنند، اما هيچ‌يك نتوانستند جوهر و ذات واحدي را براي آن تعيين كنند و تنها ويژگي‌هايي را براي دين بيان كردند. وي تاكيد مي‌كند كه دو نوع دين داريم؛ دين نهادي يا جمعي و دين شخصي.

اين مدرس دانشگاه ادامه داد: دين نهادي و جمعي به معناي عبادت، مراسم رسمي كليسا، دستورالعمل‌هاي رسمي وظايف ديني از سوي كليسا، قرباني و شام آخر است. دين شخصي را نيز مي‌توان به معناي گرايش‌هاي دروني خود شخصي كه منبعث از نياز، آگاهي و دغدغه‌هاي فردي است، دانست. به طور كلي تمامي مباحثي كه جيمز در آثارش مطرح مي‌كند، مربوط به دين شخصي است.

وي خاطرنشان كرد: جيمز تجربه ديني را از ديدگاه فاعل آن بررسي و توصيف مي‌كند و معتقد است تجربه‌اي ديني است كه فاعل، آن را ديني تلقي كند. او همچنين تصريح مي‌كند كه دين براي ما احساسات، اعمال و تجارب اشخاص در تنهايي خود است و در اين حالت، فرد خود را در ارتباط با چيزي مي‌فهمد كه آن را مقدس مي‌داند، بنابراين تجربه همان «آگاهي فاعل از يك موضوع» است.

وي افزود: بر اين اساس، تجربه ديني دو نوع آگاهي را در بردارد؛ آگاهي اوليه و آگاهي ثانويه. براي دست‌يابي به تجربيات ديني ديگران تنها مي‌توانيم به تعبيرهاي آنها از اين تجربيات تكيه كنيم. 

موضوع سخنراني عبدالكريمي در اين نشست «پرسش از چيستي و امكان يا عدم امكان تجربه ديني در دوران جديد» بود. او در اين باره گفت: اين مقاله خواهان پاسخ‌گويي به دو پرسش بنيادين در حوزه فلسفه دين است؛ نخست «دين چيست و سرشت و شاخصه‌هاي اساسي تجريه ديني كدام است؟» و سپس «آيا اساسا برخورداري از دين يا تجربه ديني در دوره جديد و با توجه به بسط كامل سوبژكتيويسم متافيزيكي براي بشر امكان‌پذير است؟»

وي افزود: براي روشن ‌شدن حوزه بحث و پاسخ‌گويي به پرسش نخست مقاله، يعني پرسش از چيستي و سرشت دين و تعيين شاخصه‌هاي اساسي تجربه ديني، ابتدا به نحوي سلبي بايد توضيح داد كه اساساً دين و تجربه چه چيز نيست و دين را از كدام امور شبه دين و ممزوج شده با دين بايد بازجست.

عبدالكريمي ادامه داد: تصور ما بر اين است وقتي كه از تعابير «دين» و «ديني» استفاده مي‌كنيم، از امري مشخص، واضح و روشن سخن مي‌گوييم، اما همان‌گونه كه تاريخ پرتنش و پركشمكش حيات اديان و دوران مدرن نشان مي‌دهد، به هيچ وجه تلقي واحد و مشتركي از اين تعابير وجود ندارد. به اعتقاد من، ما بايد تعابير «دين» و «ديني» را در هشت سياق گوناگون و بدون تمايزگذاري روشن در معاني آنها به كار ببريم.

وي اين تقسيم‌بندي را سبب روشن‌شدن امر ديني برشمرد و اظهار داشت: براساس نوعي استقراء كه دعوي تام بودن را نيز ندارد‌، شايد بتوان گفت ما به طور معمول دين و صفت ديني را با هشت رهيافت گوناگون و در هشت معناي مختلف به كار مي‌بريم. البته اين رهيافت‌ها و معاني حاصل از آنها را به هيچ‌وجه نبايد تعريف يا تعاريفي مشخص از دين تلقي كرد، بلكه بايد حكايت‌گر وصفي از اوصاف يا كاركردي از كاركردهاي متكثر پديداري به نام دين و نيز بيان‌گر حوزه‌هاي گوناگوني دانست كه مفهوم دين در آنها به كار مي‌رود.

عبدالكريمي دين به منزله «فرهنگ، تئولوژي، مجموعه‌اي از آداب و رسوم و شعائر، ابژه يا متعلق‌شناسايي، اخلاق، ايدئولوژي، يك امكان در برابر اگزيستانس و يك امر وجودي ـ وجود شناختي و يك عالَم تاريخي» را به عنوان هشت رهيافت ديني نام برد.

وي رويكردش در اين سخنراني را وجودي ـ وجودشناختي برشمرد و گفت: در اين معنا، دين و فهم دين به نحوه‌اي از هستي انسان و امكاني در برابر اگزيستانس آدمي تعبير مي‌شود. در اين معنا سرشت بنيادين دين و امر ديني از ديگر معاني ممزوج با دين تمييز داده مي‌شوند تا بر اساس پاسخ‌هاي سلبي به دنبال پرسش از چيستي و سرشت دين، با شيوه ايجابي درباره سرشت و شاخصه‌هاي اساسي تجربه، تأملاتي صورت گيرد.

عبدالكريمي ادامه داد: اين مقاله درصدد اثبات اين مدعاست كه تنها آن نوع از فلسفه‌هاي دين مي‌توانند از امكان به اصطلاح تجربه ديني دفاع كنند كه براي ما به نحو توأمان امكان گذر از متافيزيك، سوبژكتيويسيم، نيهيليسم و هيستوريسيسم را فراهم ساخته، وجود ساحت فراتاريخ و امكان استعلاء به اين ساخت را براي آدمي نشان دهند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها