سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): علی صادقی، نویسنده و پژوهشگر مازندرانی است که به مناسبت روز و هفته فرهنگی مازندران، در گفتوگو با خبرنگار ایبنا در ساری، به تبیین ابعاد و پیشینه مازندران پژوهی، تاثیر این آثار بر شناخت مازندران، مازندرانپژوهی در دورههای مختلف، جایگاه زبان و ادبیات مازندرانی در مازندرانپژوهی، پرداخت که در ادامه میخوانید.
اگر بخواهیم از ابتدا شروع کنیم، نخستین کتابها و نوشتههای مهم درباره مازندران کداماند؟
به عنوان مقدمه و درآمد بگویم که «نخستین کتاب درباره مازندران» با «نخستین پژوهش علمی درباره مازندران» لزوما یکی نیست. در گذشته، آثار تاریخی و جغرافیایی نوشته میشدند؛ اما پژوهشهای زبانشناختی، مردمشناختی و دانشگاهی بهتدریج شکل گرفتند. اما برای شناخت پیشینه مازندرانپژوهی، باید به قرنها پیش برگردیم؛ زمانی که مازندران را بیشتر با نام «طبرستان» (تبرستان) میشناختند. البته پیش از شکلگیری کتابهای مستقل درباره طبرستان، در آثار جغرافیدانان و مورخان ایرانی و اسلامی نیز اطلاعاتی درباره این منطقه وجود داشت. اگر بخواهیم از مهمترین آثار اختصاصی تاریخ محلی شروع کنیم، سه کتاب جایگاه ویژهای دارند: اول کتاب تاریخ طبرستان؛ محمدبن اسفندیار که معروف است به پدر تاریخ مازندران که بیشتر از ۸۴۰ سال پیش نوشته شد. این اثر از کهنترین منابع مستقل تاریخ طبرستان است. ابن اسفندیار درباره پیشینه منطقه، فرمانروایان، رویدادهای تاریخی و شخصیتهای آن نوشته. ارزش کتاب فقط در ثبت تاریخ سیاسی نیست؛ اطلاعاتی درباره شاعران، زبان و برخی جنبههای فرهنگی منطقه نیز در آن دیده میشود.

کتاب بعدی تاریخ رویان اثر اولیاءالله آملی است که مربوط به قرن هشتم هجری میشود. این کتاب تاریخ رویان و فرمانروایان و تحولات آن منطقه را ثبت کرده است. رویان بخشی از جغرافیای تاریخی شمال ایران بود و مطالعه آن برای فهم تاریخ نواحی غربی مازندران اهمیت دارد.
سومین کتاب تاثیرگذار هم تاریخ طبرستان و رویان و مازندران نوشتۀ ظهیرالدین مرعشی است در قرن نهم هجری. این اثر هم یکی از منابع اصلی تاریخ محلی مازندران است و از گذشتههای دور تا رویدادهای عصر مؤلف را در بر میگیرد. البته نباید فراموش کنیم که هر کدام از این اثرها در زمانه خود و با روش تاریخنگاری همان دوره نوشته شدهاند؛ بنابراین برای بازسازی تاریخ، باید آنها را با منابع دیگر هم سنجید.
این کتابها چه تاثیری بر شناخت مازندران گذاشتند؟
مهمترین تاثیرشان این بود که تاریخ منطقه را از حافظه پراکنده و روایتهای محدود فراتر بردند و بخشی از آن را به صورت مکتوب در اختیار نسلهای بعد قرار دادند. ما امروز از طریق این منابع میتوانیم درباره فرمانروایان محلی، خاندانهای قدرت، شهرها، جنگها، مناسبات سیاسی و برخی چهرههای فرهنگی گذشته اطلاعات به دست بیاوریم.
نکته مهمتر این است که این کتابها به ما نشان میدهند تاریخ مازندران فقط بخشی حاشیهای از تاریخ عمومی ایران نبوده است. این منطقه تاریخ سیاسی، سلسلههای محلی، مناسبات اجتماعی و سنتهای فرهنگی خاص خود را داشته است.

البته این منابع عمدتا تاریخ حکومتها و شخصیتهای برجسته را روایت میکنند. زندگی روزمره کشاورزان، زنان، پیشهوران و مردم عادی کمتر در مرکز توجه آنها قرار دارد. به همین دلیل، پژوهشگران دورههای بعد مجبور شدند برای شناخت جامعه، به منابع دیگری هم مراجعه کنند.
آیا در دورههای بعد هم آثار مهمی درباره مازندران نوشته شد؟
بله. برای مثال یکی از آثار قابل توجه دوره قاجار، کتاب التدوین فی احوال جبال شروین از محمدحسنخان اعتمادالسلطنه است. این اثر را میتوان نمونهای از ادامه تاریخنگاری منطقهای در دوره جدیدتر دانست. اما اتفاق مهمتر در اواخر دوره قاجار و اوایل قرن بیستم رخ داد؛ زمانی که پژوهش درباره مناطق ایران، بهتدریج از تاریخ سیاسی صرف فراتر رفت و جغرافیا، راهها، آبادیها، جمعیت، آداب و رسوم و اطلاعات اجتماعی هم اهمیت بیشتری پیدا کردند.
در این دوره، آثار مسافران، جغرافیدانان و پژوهشگران خارجی نیز در شناخت مازندران مؤثر بودند. البته باید توجه داشت که نگاه آنان همیشه بیطرف یا کامل نبود و آثارشان را نیز باید با شناخت شرایط تاریخی و هدف نویسنده خواند.
در میان پژوهشگران دوره جدید، چه کسانی نقش مهمی داشتند؟
یکی از نامهای مهم در این دوره، «یاسنت لویی رابینو» است که در اوایل قرن بیستم سرکنسول دولت بریتانیا در شهر رشت بود. او شش سال در شمال ایران زندگی کرد و به بررسی و تحقیق در فرهنگ گیلان و مازندران پرداخت و کتابهای ولایت دارالمرز ایران گیلان-سفرنامه مازندران و استرآباد-کشت برنج در گیلان و مقالاتی در مورد گیلان و مازندران نوشته و جزوهای نیز در مورد نشریات فارسیزبان بنام، صورت جراید ایران به فارسی منتشر کرده است.
کتاب مازندران و استرآباد حاصل سالها گردآوری اطلاعات و سفرهای او به منطقه است. رابینو در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ به مازندران سفر کرد و اطلاعاتش را با استفاده از منابع تاریخی، نوشتههای پیشین و مشاهدات میدانی گرد آورد. اثر او در سال ۱۹۲۸ به انگلیسی منتشر شد و بعدها با ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی در دسترس فارسیزبانان قرار گرفت.

اهمیت کار رابینو در این است که تنها به معرفی پادشاهان و جنگها بسنده نکرد. جغرافیای تاریخی، شهرها، آبادیها و اطلاعات محلی نیز در کار او جایگاه داشتند. این شیوه، الگویی ارزشمند برای پژوهشهای بعدی فراهم کرد. البته باید میان «نخستین پژوهشگر مازندران» و «یکی از پژوهشگران اثرگذار در دوره جدید» تفاوت گذاشت. رابینو نخستین کسی نبود که درباره مازندران نوشت؛ اهمیت او در گردآوری منظم اطلاعات و پیوند دادن منابع مکتوب با مشاهده میدانی است.
مازندرانپژوهی در آغاز بیشتر به چه حوزههایی محدود بود؟
اگر سیر تاریخی این مطالعات را دنبال کنیم، میتوانیم چند حوزه اصلی را از هم تفکیک کنیم: ابتدا تاریخ سیاسی و حکومتهای محلی، بعد جغرافیای تاریخی و سفرنامهنویسی؛ سپس زبان و ادبیات، همچنین فرهنگ عامه و مردمشناسی، نیز باستانشناسی و میراث مادی؛البته این حوزهها همزمان و با ترتیب کاملا مشخص شکل نگرفتند. برخی از آنها سابقهای بسیار قدیمی دارند و برخی دیگر در دوره معاصر با روشهای تخصصیتر گسترش یافتهاند.
همینجا باید از برخی پژوهشگران، شاعران و نویسندگان معاصر هم نام ببرم که در حوزههای مختلف اثر خلق کردند و بعضا جریانساز و تاثیرگذار بودند. چهرههایی چون اردشیر برزگر، محمد طاهری شهاب، عباس شایان، منوچهر ستوده، چراغعلی اعظمی سنگسری، حسین صمدی، علی اصغر یوسفی نیا، حبیب الله مشایخی، مهدی پرتوی آملی، صمصام الدین علامه، نصرالله هومند، جهانگیر نصری اشرفی، زین العابدین درگاهی، طیار یزدانپناه لموکی، کریم الله قائمی، گیتی شکری، سیروس مهدوی، محمد عظیمی، علی اکبر و علی اصغر مهجوریان، عباس دانای علمی، نادعلی فلاح، حسن سلیمی عبدالملکی، درویشعلی کولاییان، یوسف الهی، شهرام قلی پور گودرزی، مصطفی نوری، فریده یوسفی، حسین اسلامی، محمدرضا گودرزی پروری، نادعلی فلاح، احمد باوند، علی ذبیحی، احمد محسنپور، محمدابراهیم عالمی، قوام الدین بینایی، علی رمضانی پاجی، نبی احمدی و تنانی که دیگر که در دهه های اخیر با قلم و آثارشان به فرهنگ مازندران خدمت کردند
چه زمانی فرهنگ مردم عادی و زبان محلی وارد مرکز توجه پژوهشها شد؟
این تغییر بهتدریج رخ داد. همانطور که گفتم در تاریخنگاری سنتی، تمرکز بیشتر بر شاهان، فرمانروایان، خاندانها و رویدادهای سیاسی بود؛ اما برای شناخت یک جامعه، این اطلاعات کافی نیست. برای مثال، اگر بخواهیم بدانیم مردم مازندران چگونه زندگی میکردند، چه باورهایی داشتند، در عروسی و سوگواری چه میکردند، چگونه کشاورزی میکردند یا چه ترانههایی میخواندند، کتابهای تاریخ سیاسی بهتنهایی پاسخگو نیستند. در اینجا اهمیت فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی آشکار میشود. قصهها، مثلها، متلها، لالاییها، ترانههای کار، منظومههای محلی و روایتهای شفاهی میتوانند اطلاعاتی درباره ذهنیت مردم، روابط اجتماعی، ارزشها و تجربههای تاریخی آنان به دست بدهند.
البته این منابع نیز باید با دقت بررسی شوند. یک ترانه محلی لزوما گزارش دقیق یک واقعه تاریخی نیست؛ اما میتواند نشان بدهد که مردم آن واقعه را چگونه به خاطر سپردهاند و چه معنایی به آن دادهاند. بعد از کوشش بزرگانی مثل صادق هدایت و ابوالقاسم انجوی شیرازی، به تدریج گردآوری فرهنگ شفاهی و حکمت عامیانه در سراسر کشور آغاز شد و در مازندران هم کتابها و مقاله های مربوط به فرهنگ مردم هم در دهههای اخیر نضج گرفت و بالید و الان کتابهای خوب در این حوزه کم نداریم.
به نظرم یکی از مهمترین تحولات در مازندرانپژوهی همین بود: توجه از تاریخ حاکمان به تاریخ زندگی مردم نیز گسترش پیدا کرد.
پژوهش درباره زبان و ادبیات مازندرانی چه جایگاهی در این تاریخ دارد؟
زبان یکی از مهمترین عناصر هویت فرهنگی هر منطقه است. درباره مازندران، زبان محلی تنها وسیله ارتباط روزمره نیست؛ حامل بخش بزرگی از حافظه فرهنگی مردم نیز هست.
در واژهها، اصطلاحات، ضربالمثلها، ترانهها و روایتهای مازندرانی، اطلاعاتی درباره محیط طبیعی، مشاغل، روابط خانوادگی، باورها و شیوه نگاه مردم به جهان وجود دارد؛ از این رو، پژوهش زبانشناختی فقط جمعآوری واژهها نیست. باید ساختارهای زبانی، تفاوت گویشهای مناطق مختلف، تغییرات تاریخی واژگان و نسبت زبان با فرهنگ را نیز بررسی کرد.
در کنار زبانشناسان، شاعران، نویسندگان، گردآورندگان فرهنگ عامه و پژوهشگران موسیقی نیز نقش مهمی داشتهاند؛ زیرا بسیاری از مواد زبانی و ادبی در آثار مکتوب رسمی ثبت نشده و از راه اجرا و نقل شفاهی منتقل شدهاند.
یکی از نخستین آثار در این زمینه کتاب شکوفههایی از ادبیات مازندران بود که پیش از انقلاب چاپ شد و شعرهایی فارسی و محلی را بهگزینی کرده بود. مرحوم محمدکاظم گلباباپور هم کوششهای ماندگاری در حوزه شعر و ادبیات مازندران داشت و کنزالاسرار و نصاب مازندرانی را تصحیح کرد و مورینومه و شعرهای دیگری را سرود و چاپ کرد.

در حوزه شعر از دهه ۷۰ به بعد شاعرانی چون: محمود جوادیان کوتنایی، اسدالله عمادی و جلیل قیصری با آثارشان تاثیرگذار بودند. در زمینه زبانشناسی هم پژوهشگرانی مانند حسن بشیرنژاد و محمدصالح ذاکری در این سالها کتابهای ماندگاری منتشر کرده اند.
این پژوهشها چه تاثیری بر جامعه مازندران گذاشت؟
تاثیر آنها را میتوان در چند سطح دید. نخست، این آثار به حفظ حافظه تاریخی منطقه کمک کرد. اگر تاریخ تبرستان، روایتهای محلی و اطلاعات مربوط به آبادیها ثبت نمیشد، بخشی از این دانش ممکن بود از دست برود. دوم، به شناخت هویت تاریخی و فرهنگی مازندران کمک کرد. مردم از طریق این پژوهشها میتوانند گذشته منطقه خود را بهتر بشناسند و رابطه میان تاریخ، زبان و فرهنگ را درک کنند. سوم، این منابع زمینه تحقیقات بعدی را فراهم کرد. هر پژوهشگر میتواند بر اساس دادههای پیشین، پرسشهای تازهای مطرح کند، اطلاعات را دوباره بررسی کند و به نتایج دقیقتری برسد. اما یک نکته انتقادی هم وجود دارد: ثبت اطلاعات بهتنهایی به معنای زنده نگهداشتن فرهنگ نیست. ممکن است یک ترانه در کتابی ثبت شده باشد، اما دیگر کسی آن را نخواند؛ یا واژهای در فرهنگ لغت آمده باشد، اما از زبان نسل جوان حذف شده باشد. بنابراین، پژوهش باید با آموزش، انتشار عمومی، فعالیتهای فرهنگی، تولید آثار هنری و انتقال دانش به نسلهای بعد همراه شود.
ضعف دیگر کار این است که پژوهشگران خود را بهروز نکرده اند. هنوز در مازندران و بین ناشران منطقه، تولید کتاب الکترونیک یا صوتی که پرمخاطب است، جدی گرفته نشده است و کتابها همچنان به صورت کلاسیک و در نسخههای محدود چاپ و پخش میشوند.
آیا امروز میتوانیم بگوییم مازندرانپژوهی به بلوغ رسیده است؟
به نظرم امروز امکانات ما بسیار بیشتر از گذشته است. کتابها و اسناد بیشتری در دسترساند، دانشگاهها و مراکز پژوهشی فعالاند و پژوهشگران میتوانند از روشهای جدید تاریخنگاری، زبانشناسی، مردمشناسی و مطالعات فرهنگی استفاده کنند. با این حال، هنوز پرسشهای فراوانی بیپاسخ مانده است. برای مثال، تاریخ اجتماعی روستاها، ریشه واژه ها، نقش زنان در انتقال فرهنگ، زندگی گروههای کمتر دیدهشده، تغییرات زبان محلی، تاریخ موسیقی مناطق مختلف و ثبت دقیق روایتهای شفاهی، همگی به پژوهشهای تازه تر نیاز دارند.
همچنین لازم است پژوهشها از تمرکز بر چند شهر و چهره شناختهشده فراتر بروند. مازندران از نظر جغرافیایی و فرهنگی متنوع است و تفاوتهای شرق و غرب، کوهستان و جلگه، شهر و روستا و حتی آبادیهای همسایه میتواند موضوع پژوهش باشد.
بلوغ مازندرانپژوهی زمانی معنا پیدا میکند که هم منابع قدیمی را نقادانه بخوانیم، هم سراغ اسناد و روایتهای تازه برویم و هم یافتهها را به شکلی قابل استفاده در اختیار جامعه قرار دهیم.
اگر بخواهید اهمیت پیشینه مازندرانپژوهی را در یک جمعبندی بیان کنید، آن را چگونه توصیف میکنید؟
من پیشینه مازندرانپژوهی را تاریخ تلاش برای شناختن یک سرزمین از زاویههای گوناگون میدانم. در آغاز، مورخانی مانند ابن اسفندیار و ظهیرالدین مرعشی بخش مهمی از تاریخ سیاسی و محلی طبرستان را ثبت کردند. در دورههای بعد، جغرافیدانان و پژوهشگرانی مانند رابینو اطلاعات گستردهتری درباره جغرافیا و زندگی منطقه گرد آوردند. سپس حوزههایی چون زبانشناسی، فرهنگ عامه، ادبیات شفاهی، موسیقی و مردمشناسی اهمیت بیشتری پیدا کردند.
این مسیر هنوز ادامه دارد. هر نسل باید هم آثار گذشتگان را بخواند و هم چیزهایی را ثبت کند که در زمان خودش در معرض فراموشی قرار گرفتهاند.
به باور من، ارزش مازندرانپژوهی فقط در این نیست که بدانیم در گذشته چه کسی حکومت میکرد یا چه اتفاقی افتاد؛ ارزش اصلی آن در این است که بفهمیم مردم این سرزمین چگونه زندگی کردند، چه آفریدند، چه اندیشیدند و چه میراثی برای نسلهای بعد باقی گذاشتند.
نظر شما