سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
در جست‌وجوی آن زبان فراموش‌شده

بنونیست در این دیباچه نوشت:‌ما سعی داریم که آن واحدِ حل‌شده به واسطه فرایندهای تکامل را بازسازی کنیم و نوری بر ساختارهای فراموش‌شده بیندازیم و واگرایی‌های کاربردهای فنی را هم‌نوا کنیم. به این منظور، ما همچنین باید نشان دهیم که زبان‌ها چگونه مجموعه تمایزات خود را مجدداً سازماندهی کرده و دستگاه معنایی‌شان را نوسازی می‌کنند.

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): از زمان انتشار «واژگان نهادهای هندواروپایی» در سال ۱۹۶۹، اثر مهم امیل بنونیست جایگاهی یگانه در میان پژوهش‌های زبان‌شناسی تاریخی، انسان‌شناسی زبان‌شناختی و مطالعات تطبیقی فرهنگ داشته است. این کتاب الهام‌بخش شماری از برجسته‌ترین اندیشمندان قرن بیستم، از جمله رولان بارت، کلود لِوی‌ـ‌استروس، پی‌یر بوردیو، ژاک دریدا، اومبرتو اکو، جورجو آگامبن، فرانسوا ژولین و بسیاری دیگر بوده است. بنونیست در این اثر با اتخاذ رویکردی میان‌رشته‌ای و در شش سرفصل اصلی (اقتصاد، واژگان خویشاوندی، جایگاه اجتماعی، سلطنت، قانون، و دین) از طریق تحلیل ریشه‌شناختی واژگان کلیدی زبان‌های هندواروپایی، مفاهیم و نهادهای بنیادین فرهنگی و اجتماعی نیاکان مشترک اقوام زیرمجموعه این عرصه زبانی را بازسازی کرده است. پژوهش سترگ او نه یک واژه‌نامه محض و نه صرفاً یک فرهنگ لغت تاریخی، بلکه یک واژه‌نامه تحلیلی و ریشه‌شناختی، و دایرة‌المعارفی از مفاهیم و نهادهای کلیدی هندواروپایی است که پژوهشگران شاخه‌های مختلف علوم انسانی را با مجموعه‌ای بی‌نظیر از واژگان و مفاهیم پایه‌ای، ریشه‌شناسی آنها و نیز تاریخ تطور، تکامل و گاه منسوخ‌شدنشان آشنا می‌سازد.

جورجو آگامبن

چنان‌که جورجو آگامبن در پیشگفتار ترجمه انگلیسی کتاب یادآور می‌شود: «واژگان نهادهای هندواروپایی، با جداکردن خود از آثاری که تنها در ظاهر شبیه به هم هستند، اثری بی‌نظیر باقی مانده و هیچ پژوهشی در علوم انسانی بدون مراجعه به آن میسر نیست.» از این رو، مفاهیم محوری و کلیدی تحلیل‌شده توسط بنونیست در پژوهش‌های بسیاری کاربرد دارد و می‌تواند افق‌های تازه‌ای را در تحقیقات علمی پژوهشگران حوزه‌های مطالعاتی متعددی بگشاید و محققان علوم بسیاری را منتفع کند؛ علومی چون زبان‌شناسی، تاریخ، فلسفه، باستان‌شناسی، انسان‌شناسی، قوم‌شناسی، اسطوره‌شناسی، و نیز مطالعات حقوقی، دینی و فرهنگی. بنونیست با تحلیل ریشه‌شناسانه و معنایی واژگان کلیدی در زبان‌های هندواروپایی ــ از هندوایرانی گرفته تا یونانی، هیتی، اسلاوی، لاتین، ژرمنی، سلتی، ایتالیک و...، و زیرشاخه‌های آن‌ها ــ بنیان‌های مفهومی و نهادهای اجتماعی‌ای را بازسازی می‌کند که فرهنگ‌های کهن این قلمرو گسترده زبانی، و اندیشه‌ها و باورها و ساختارهای اجتماعی این جوامع باستانی و مردمانشان را شکل داده‌اند.

آن‌چه در پی می‌آید، دیباچه کتاب «فرهنگ مفاهیم و جامعه هندواروپایی» نوشته امیل بنونیست و ترجمه امیر راکعی است که به صورت اختصاصی از سوی نشر ثالث در اختیار ایبنا قرار گرفته است.

در جست‌وجوی آن زبان فراموش‌شده

امیل بنونیست

دیباچه کتاب به قلم امیل بنونیست

این کتاب، همچنان‌که از عنوانش بر می‌آید، نتیجه پژوهشی است که واژگان هندواروپایی سهم قابل توجهی از آن را به خود اختصاص داده‌اند. اما ماهیت اصطلاحات بررسی‌شده، شیوه به‌کاررفته و تحلیل صورت‌گرفته نیاز به روشن‌شدن دارد.

در میان زبان‌های جهان آن‌ها که به خانواده هندواروپایی تعلق دارند خود را به بهترین وجه با مطالعات پرگستره، هم از لحاظ مکانی و هم زمانی، وفق داده‌اند. چنین مطالعاتی همچنین می‌توانند با نهایت تنوع و عمق پیگیری شوند، زیرا این زبان‌ها از آسیای مرکزی تا آتلانتیک گسترده‌اند و یک دوره تقریباً چهارهزارساله را پشت سر خود دارند. به علاوه، آن‌ها با تمدن‌های بسیار کهن با درجات مختلفِ پیشرفت گره خورده‌اند که برخی از آن‌ها در میان غنی‌ترین تمدن‌هایی قرار می‌گیرند که در تاریخ وجود داشته. و نهایتاً این‌که برخی از این زبان‌ها ادبیاتی پربار با ساختاری والا خلق کرده‌اند و به همین دلیل برای دوره‌ای طولانی هدفِ ویژة تحلیل‌های زبان‌شناختی بوده‌اند.

هندواروپایی یک خانواده زبانی است که از یک زبان مشترک ریشه گرفته و با جدایی تدریجی تغییر پیدا کرده است. این مسئله رخدادی جهانی با دامنه‌ای بسیار وسیع را شکل داده که ما قادر به درک تمامیت آن هستیم، زیرا در گذر زمان به مجموعه‌ای از تاریخ‌های مجزا تقسیم شده است که هر یک از آن‌ها به زبانی خاص تعلق دارد.

از آن‌جا که مراحل مهاجرت و یکجانشینی آن‌ها ناشناخته مانده است، به راستی این یک معجزه است که ما قادریم مردمی را که در جامعه اولیه شرکت داشتند جدا کنیم و آن‌ها را با قطعیت تمام هندواروپایی بنامیم تا از همه انسان‌های دیگر جدا نماییم. دلیل این امر زبان و تنها زبان است. مفهوم «هندواروپایی» پیش از هر چیز مفهومی زبانی است و اگر ما در جایگاهی باشیم که آن را آن‌چنان بسط دهیم تا دیگر جنبه‌های تمدن آن‌ها را نیز در بر بگیرد، این نیز دوباره تنها به واسطه زبان خواهد بود. مفهوم رابطه ژنتیکی در هیچ حوزه زبانی دیگری چنین معنای دقیق و چنین پایه و اساس روشنی ندارد. ما در مطالعات هندواروپایی مدلی از روابط قابل تطبیق می‌بینیم که یک خانواده از زبان‌های مختلف را در خود جا داده و به ما اجازه می‌دهد تا مراحل آغازین آن‌ها را تا رسیدن به اولین زبان بازسازی کنیم.

در سده‌های اخیر مطالعه تطبیقی زبان‌های هندواروپایی در دو مسیر مخالف اما مکمل دنبال شده است. از یک طرف، بازسازی‌ها از عناصر ساده یا پیچیده مثل واج‌ها، واژگان کامل، یا تصریف‌ها آغاز شده که در زبان‌ها مختلف قابل قیاس می‌باشند و در نتیجه می‌توانند در بازسازی نمونه اولیه مشترک سهیم باشند. در این روش مدل‌هایی تمهید دیده شده است که به نوبه خود اساس بازسازی‌های جدیدی را شکل می‌دهند. از طرف دیگر، ما شاید مسیری مخالف را در پیش بگیریم: ما با یک فرم هندواروپایی آشنا و تثبیت‌شده آغاز می‌کنیم و به بررسی فرم‌هایی می‌پردازیم که از آن ناشی شده‌اند. این روش مسیرهای تمایز دیالکتیکی را دنبال می‌کند که به وحدت‌های جدید منجر می‌شود. در این مرحله، عناصرِ به‌ارث‌رسیده از یک زبان مشترک خود در ساختارهایی مستقل که زبان‌هایی مستقل را شکل می‌دهند قرار می‌گیرند. به این ترتیب، آن‌ها منتقل شده و ارزش‌های جدیدی را نمایندگی می‌کنند که در تضاد با آن‌چه که خود در آغاز به وسیله آن‌ها خلق شده و آن‌هایی که خود معرفشان بوده‌اند می‌باشند. بنابراین ما صرفاً نباید احتمالات بازسازی‌ای را بررسی کنیم که مجموعه‌ای گسترده از تطابقات را خلاصه کرده و ساختار عناصر مشترک را آشکار می‌نماید؛ ما همچنین باید پیشرفت زبان‌های مستقل را نیز تحلیل کنیم، زیرا در این‌جا است که ما رسانه‌ای مولد یا منبعی از نوآوری‌ها در اختیار داریم که نظام کهن را تغییر می‌دهد. در نتیجه زبان‌شناس تطبیقی بین این دو محور در حرکت می‌باشد و تلاش‌های او تماماً در راستای تمایزگذاری بین حفظ و نوآوری در جریان است؛ او باید هم به همسانی‌ها و هم به تفاوت‌ها بپردازد.

به این ملاحظات کلی، که اصل مقایسه زبانی آن‌ها را مطرح می‌کند، باید شاخصه‌های ویژه‌ای را از حوزه واژگانی اضافه کرد که مبحث مورد نظر پژوهش حاضر است.

خیلی زود برای متخصصین مطالعات هندواروپایی روشن شد که مطابقت‌های بین واژگان زبان‌های باستانی نشان‌دهنده جنبه‌های اساسی یک فرهنگ مشترک، به ویژه فرهنگ مادی است. بنابراین نمونه‌هایی از میراث واژگانی از اصطلاحاتی برای روابط خانوادگی، اعداد، اسامی حیوانات، فلزات، ادوات کشاورزی و ... گردآوری شد. مجموعه‌ای از نویسندگان، از قرن نوزده تا عصر حاضر، خود را وقف تألیف چنین فهرست‌هایی از این مفاهیم مشترک نمودند که بسیار هم سودمندند.

ماهیت پروژه ما کاملاً متفاوت است. هیچ تلاشی برای گردآوری یک فهرست دیگر از «واقعیت‌ها»ی هندواروپایی صورت نگرفته ــ دست‌کم نه از آن نوع که بر پایه تطابقات واژگانی تعریف می‌شوند. برعکس، بیشتر موارد مورد بحث ما به واژگان مشترک تعلق ندارند. فرم‌های مورد مطالعه به طور خاص اصطلاحات مرتبط با نهادها، البته در زبان‌هایی خاص، هستند؛ و آن‌چه ما برای تجزیه و تحلیل پیشنهاد می‌کنیم خاستگاه آن‌ها و پیوندهای هندواروپایی‌شان است. به بیان دیگر، پیشنهاد ما بررسی ساخت و سازماندهی واژگان نهادها است.

اصطلاح «نهاد» در این‌جا یک دایره معنایی گسترده را به ذهن متبادر می‌کند: این نه‌تنها شامل نهادهای رسمی همچون قانون، دولت، و دین می‌شود، بلکه نهادهای کمتر آشکاری را نیز در بر می‌گیرد که در فنون مختلف، شیوه‌های زندگی، روابط اجتماعی و فرایندهای گفتار و اندیشه یافت می‌شود. این موضوعی حقیقتاً بی‌حدومرز است و هدف اصلی پژوهش ما روشن‌کردن خاستگاه واژگانی است که با این موضوع مرتبطند. نقطه شروع ما معمولاً برخی از زبان‌های هندواروپایی است و مثال‌های انتخاب‌شده از اصطلاحاتی هستند که دارای معانی ضمنی‌اند و با بررسی خصوصیات فرمی و معنایی این مثال‌ها، پیوندها و تقابل‌هایشان، و به دنبال آن، از طریق تطبیق آن‌ها با فرم‌های مرتبط، ما بافت زبانی‌ای را بازسازی می‌کنیم که این نمونه‌ها در آن، اغلب به بهای تبدیل و تحولی عمیق، دارای عملکرد خاص خود شده‌اند. به این ترتیب، ما سعی داریم که آن واحدِ حل‌شده به واسطه فرایندهای تکامل را بازسازی کنیم و نوری بر ساختارهای فراموش‌شده بیندازیم و واگرایی‌های کاربردهای فنی را هم‌نوا کنیم. به این منظور، ما همچنین باید نشان دهیم که زبان‌ها چگونه مجموعه تمایزات خود را مجدداً سازماندهی کرده و دستگاه معنایی‌شان را نوسازی می‌کنند.

در جست‌وجوی آن زبان فراموش‌شده

من بررسی جنبه‌های تاریخی و جامعه‌شناختی این فرایندها را به دیگران وا می‌گذارم. ما اگر نگاهی به فعل یونانی hēgéomai [ἡγέομαι] و مشتق آن hēgemṓn [ἡγεμών] بیندازیم، قصدمان این است که ببینیم مفهوم «هژمونی» چگونه شکل گرفته، بی‌توجه به این واقعیت که واژه یونانی hēgmonia متعاقباً معنای برتری یک شخص، یا یک ملت، یا معادل imperium رومی و ... را به خود گرفته است. تنها چیزی که برای ما اهمیت دارد عمل دشوار درک ارتباط بین یک اصطلاح مرتبط با اقتدار همچون hēgemṓn و فعل hēgéomai به معنای «فکرکردن، و قضاوت‌کردن» است. ما با این کار به دلالت می‌پردازیم و مسئله ارجاع را به دیگران وا می‌گذاریم. ما وقتی در مورد واژه ژرمنی feudum در ارتباط با اصطلاحات دامپروری بحث می‌کنیم، به طور ضمنی، به خود فئودالیسم اشاره داریم. این رویکرد استفاده از تحلیل‌های این کتاب را برای مورخان و جامعه‌شناسان ساده‌تر خواهد کرد، دقیقاً به این دلیل که هیچ پیش‌فرض خارج از زبانی وارد آن نشده است.

کار زبان‌شناس به روش زیر محدود می‌شود. او داده‌های خود را از گنجینه‌ای از تطابقات مرسومی می‌گیرد که با کمترین تغییر از یک فرهنگ ریشه‌شناسی به فرهنگ دیگر منتقل شده‌اند. این داده‌ها از لحاظ ماهوی چندان همگن نیستند. هرکدام از یک زبان متفاوت می‌آید و بخشی از یک نظام مجزا را می‌سازد که در مسیرهایی پیش‌بینی‌ناپذیر توسعه می‌یابد. اولین کار نشان‌دادن این است که این فرم‌ها با یکدیگر تطابق دارند و همگی از یک ریشه مشترک سرچشمه گرفته‌اند؛ همچنین باید تفاوت‌های گه‌گاه قابل توجه آن‌ها را، که در نمود آوایی، صرف، یا معنایشان پدیدار می‌شود، نیز توضیح داد. به این ترتیب، ما می‌توانیم واژه ارمنی kcun به معنای «خوابیدن» را با لاتین somnus به همان معنا مرتبط کنیم، زیرا با قوانین تطابقاتی‌ای آشنا هستیم که به ما اجازه می‌دهد فرم مشترک *swopno- را بازسازی کنیم. ما می‌توانیم فعل لاتین carpo به معنای «جمع‌کردن» را با اسم آلمانی Herbst به معنای «پاییز» مرتبط کنیم، زیرا Herbst در آلمانی بالای باستان herbist است، و herbist احتمالاً از فرم پیشاژرمنی *karpisto- ریشه گرفته که به معنای «مناسب‌ترین (زمان) برای برداشت محصول» می‌باشد. (رجوع کنید به انگلیسیِ harvest)؛ و این با یک داده سوم تأیید شده؛ اسم یونانی karpós به معنای «میوه‌های زمین، برداشت محصول». اما یک قیاس ساده که در نگاه اول پذیرفتنی به نظر می‌رسد، مثل ریشه teks- در لاتین (در فعل texo) و ریشه takṣ- در سانسکریت، دو فرمی که دقیقاً با هم تطابق دارند، با مشکلاتی جدی مواجه می‌شود: لاتین texo به معنای «بافتن» است، درحالی‌که سانسکریت takṣ به معنای «قطع‌کردن با تبر» می‌باشد؛ نه درک این‌که چگونه یکی از این معانی می‌تواند از معنای دیگر حاصل شود ممکن است، و نه این‌که هر کدام از آن‌ها از کدام معنای اولیه تکامل یافته‌اند، زیرا «بافتن» و «نجاری» متعلق به یک فن مشترک نیستند.

حتی در درون یک زبان واحد، فرم‌های مختلف یک واژه را می‌توان به گروه‌های متمایزی تقسیم کرد که در ظاهر سازگاری چندانی با هم ندارند. بنابراین از ریشه *bher- که در لاتین fero نوشته می‌شود، سه گروه مجزا از مشتقات تکامل پیدا کرده‌اند که به همان تعداد خانواده واژگانی را نیز تشکیل می‌دهند: (۱) fero در معنای حاملگی، که forda به معنای «زن حامله» از آن گرفته شده و با gesto پیوند دارد. (۲) fero در معنای «داشتن» که برای اشاره به مظاهر بخت و اقبال به کار می‌رود، مثل fors، fortuna و مشتقات متعدد آن‌ها که همچنین شامل مفهوم «ثروت و پول» نیز می‌باشند؛ (۳) fero در معنای «به‌چنگ‌آوردن» که با ago هم‌گروه است و می‌تواند با مفاهیمی چون ربودن و غنیمت تعریف شود. اگر فرم‌های گرفته‌شده از ریشه سانسکریت bhar- را نیز با این مقایسه کنیم به تصویری حتی متنوع‌تر خواهیم رسید. ما باید به معانی‌ای که پیش از این فهرست کردیم fero در معنای «حمایت‌کردن و مراقبت‌کردن» و در نتیجه مشتق bharir- «همسر» را نیز اضافه کنیم؛ و در ارتباط با اسب‌سواری، از fero معنای «سواری‌کردن» را نیز داریم؛ و معانی دیگری علاوه بر این‌ها. بنابراین لازم است که تنها یکی از این گروه‌ها را به تفصیل مورد مطالعه قرار دهیم تا ببینیم که آن‌ها در هر مورد یک واحد واژگانی منسجم را حول یک مفهوم مرکزی شکل می‌دهند و مجموعه‌ای از اصطلاحات نهادی را فراهم می‌نمایند.

ما تلاش کرده‌ایم نشان دهیم که چگونه واژگانی که در ابتدا تمایز کمی به نمایش می‌گذاشتند به تدریج کاربردهایی تخصصی پیدا کرده و زیرخانواده‌های معنایی‌ای تولید نموده‌اند که تکامل اساسی نهادها و همچنین ظهور فعالیت‌ها یا ایده‌های جدید را منعکس می‌کند. چنین تحولاتی در یک زبان خاص شاید از طریق تماس فرهنگی بر دیگر زبان‌ها نیز تأثیر بگذارد. برای مثال، روابط واژگانی شکل‌گرفته در زبان یونانی به واسطi یک تحول خاصِ همان زبان به عنوان نمونه‌هایی عمل می‌کنند و از طریق ترجمه یا وام‌گرفتنِ بی‌تغییر به روابط واژگانی مشابهی در زبان لاتین منجر می‌شوند.

ما سعی کرده‌ایم بر شخصیت دوگانه‌ای تمرکز کنیم که مختص پدیده‌هایی است که در این‌جا شرح داده شده‌اند. از یک طرف، ما با شبکه‌ای درهم‌پیچیده از تحولات مواجهیم که شاید صدها یا حتی هزاران سال دگرگونی را پشت سر گذاشته‌اند و زبان‌شناس باید آن‌ها را تا عناصر اولیه‌اش ردیابی کند؛ و از طرف دیگر، محقق می‌بایست به برخی گرایشات جهان‌شمول حاکم بر این تحولات منحصر به فرد بپردازد. ما می‌توانیم آن‌ها را بفهمیم، ساختارشان را بشناسیم و آن‌ها را در یک الگوی منطقی مرتب کنیم، به شرطی که (۱) بتوانیم آن‌ها را بی‌واسطه بررسی کنیم و در دام ترجمه‌های ساده‌سازی‌شده گرفتار نشویم؛ (۲) بتوانیم برخی تمایزات اساسی آن‌ها و مهم‌تر از همه آن چیزی را مشخص کنیم که به طور مداوم مورد تأکید قرار داده‌ایم: تمایز بین ارجاع و دلالت. زیرا بدون شناخت این تمایز خاص بسیاری از مباحث پیرامون «معنا» آشفته خواهد شد. کار ما این است که از طریق قیاس و تحلیلِ در زمانی یک «دلالت» را روشن کنیم، درحالی‌که نقطة شروع ما صرفاً یک «ارجاع» خواهد بود. با چنین روشی رویکردِ زمانی، هم‌ارزِ رویکرد توضیحی می‌شود.

ماهیت این پژوهش شیوه توضیحی آن را نیز روشن می‌کند. هیچ بحثی در مورد جزئیات یا هیچ ارجاع کتابشناختی‌ای در این پژوهش پیدا نخواهید کرد. نمونه‌های استفاده‌شده در تحلیل‌ها را می‌توانید در تمامی فرهنگ‌های ریشه‌شناسی واژگان پیدا کنید، اما ما آثار چندانی از گذشته که بتوانیم برای مقایسه در مورد مباحث خود استفاده کنیم در اختیار نداریم. هر چیزی که در این پژوهش نقل می‌شود از مطالعات دست‌اول بر روی واقعیت‌های مورد استفاده نشئت گرفته است. ما تمام تلاش خود را کرده‌ایم تا پژوهش‌مان برای خواننده غیرمتخصص قابل فهم باشد بدون آن‌که به ملزوماتِ اعتبارِ پژوهش آسیبی وارد کند. اما باید اقرار کرد که مسائل و روابط پیچیده‌ای که در طول این پژوهش روشن می‌شوند ارائه یک توصیف روشن و قابل درک را دشوار می‌کند. تمایزگذاری بی‌عیب‌ونقص بین موضوعات متعدد مورد بحث در این پژوهش آسان نیست. به شکلی اجتناب‌ناپذیر هم‌پوشانی‌هایی بین بخش‌های مختلف این اثر وجود دارد، زیرا این ذاتیِ داده‌های واژگانی‌ای است که با آن‌ها سروکار داریم. در هر حال، امیدواریم آن‌هایی که مشتاق دنبال‌کردن این رساله حاصل از پژوهش‌های ما تا پایان آن هستند نکات مثبتی برای ملاحظات کلی‌تر خود پیدا کنند، به ویژه در مورد امکان به‌کاربردن برخی از مدل‌های پیشنهادشده در این‌جا برای مطالعات مرتبط با زبان‌ها و فرهنگ‌های آن‌ها، زیرا به دلیل کمبود اسناد مکتوب با کمبود دیدگاه‌های تاریخی در مورد آن‌ها نیز مواجهیم.

در جست‌وجوی آن زبان فراموش‌شده
پی‌یر بوردیو

اثر حاضر بر پایه چندین مجموعه درس‌گفتارِ ارائه‌شده در کلژ دو فرانس است که به لطف آقای لوسین گرشل گردآوری شده. آن‌ها با دقت تمام بازبینی و اصلاح شده‌اند و اولین پیش‌نویس به طور کامل بازنویسی گردیده و یافته‌های جدید به آن اضافه شده است. بعضی از بخش‌ها پیش‌تر در مقالاتِ چاپ‌شده به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته‌اند و ارجاعاتی نیز به آن مقالات داده شده است. برای روشن‌شدن بحث، ما پیشنهاد آقای پیر بوردیو، که کل دست‌نویس را مطالعه نموده و نظراتی کارگشا ارائه کرده‌اند، را چراغ راه خود قرار داده‌ایم: هر فصل با چکیده‌ای کوتاه آغاز می‌شود که حاصل کار آقای ژان لَلو است. او با لطف تمام دست‌نویس اثر را برای چاپ آماده و همچنین جدول‌های زبان‌ها را ترسیم و نمایه را تهیه کرد. ما در این‌جا از او به خاطر کمک و انجام دقیق کارش تشکر می‌کنیم.

«فرهنگ مفاهیم و جامعه هندواروپایی» در ۶۲۲ صفحه به همت نشر ثالث منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها