پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد

سالنامهٔ بابلی، استوانه کوروش و کتاب مقدس هر یک با زبان، هدف و نگاه خاص خود بخشی از تاریخ و حافظه مربوط به این فرمانروای ایرانی را به نسل‌های بعد سپردند. این متون روایت‌هایی یکسان و بی‌طرف نیستند اما در کنار هم نشان می‌دهند که کوروش چگونه در حافظهٔ فرهنگی مردمانی با زبان‌ها و سنت‌های دینی متفاوت جای گرفت.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- علی نیکویی[i]؛ چرا هنوز از کوروش سخن می‌گوییم؟ چگونه فرمانروایی که بیش از دو هزار و پانصد سال پیش می‌زیست هنوز در کتاب‌های تاریخی، متون دینی و حافظه ملت‌های گوناگون حضور دارد؟ تاریخ جهان باستان سرشار از نام پادشاهانی است که سرزمین‌های پهناور را فتح کردند و قدرت‌های بزرگ پدید آوردند؛ اما نام همه آنان به یک اندازه از مرزهای زمان گذر نکرد؛ کوروش بزرگ بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی از جمله فرمانروایانی است که آوازه‌اش به سرزمین‌های زیر فرمانش محدود نماند و در سنت‌های تاریخی و دینی ملت‌های دیگر نیز جای گرفت.

بخشی از این ماندگاری را باید در قدرت سیاسی و نظامی او و شکل‌گیری شاهنشاهی هخامنشی جست‌وجو کرد، بخشی دیگر به سیاست‌های او در برابر مردمان و سنت‌های دینی سرزمین‌های فتح‌شده بازمی‌گردد؛ بااین‌حال عامل دیگری نیز در این میان اهمیت دارد «نام و اقدامات کوروش در منابع مکتوب تمدن‌های گوناگون ثبت شد و بدین‌سان از حافظه یک سرزمین فراتر رفت»، آیا یکی از رازهای ماندگاری کوروش این است که دیگران نیز درباره او نوشتند و روایت او را به نسل‌های بعد سپردند؟ برای پاسخ به این پرسش باید به سراغ یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بازتاب نام او یعنی متون مقدس یهودیان برویم.

پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد
علی نیکویی

کوروش؛ از پادشاهی پارس تا بنیان‌گذاری شاهنشاهی

کوروش بزرگ پادشاه پارس و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی در میانه سده ششم پیش از میلاد با پیروزی بر آستیاگ [آخرین پادشاه ماد] راه را برای شکل‌گیری قدرتی تازه در خاور نزدیک گشود او در ادامه فتوحات خود قلمرو لیدی[ii] در آسیای صغیر را به تصرف درآورد و سپس به‌سوی بین‌النهرین[iii] گسترش یافت. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد سپاه کوروش بابل را فتح کرد؛ رویدادی که نه‌تنها به فرمانروایی نبونئید[iv] پایان داد بلکه سرنوشت سیاسی بخش بزرگی از خاور نزدیک را تغییر داد. اهمیت کوروش را نمی‌توان تنها با وسعت سرزمین‌هایی سنجید که به قلمرو او افزوده شدند؛ او توانست مجموعه‌ای گسترده از مردمان با زبان‌ها، آیین‌ها و سنت‌های سیاسی متفاوت را زیر فرمان یک شاهنشاهی گرد آورد. این دستاورد در کنار قدرت نظامی به شیوه اداره سرزمین‌های گوناگون و چگونگی مواجهه حکومت تازه با نهادها و سنت‌های محلی نیز وابسته بود.

برای بازسازی این رویدادها تنها نباید به روایت‌های مورخان یونانی یا متون دینی بسنده کرد، "سالنامهٔ نبونئید[v]" از اسناد بابلی برجای‌مانده از آن دوره اطلاعات مهمی درباره رویدادهای پایانی پادشاهی نبونئید، لشکرکشی کوروش و سقوط بابل در اختیار ما می‌گذارد؛ اهمیت این سند در آن است که بخشی از تاریخ کوروش را از چشم‌انداز سنت مکتوب بابلی روشن می‌کند. بابل با پیشینهٔ دیرپای سیاسی و دینی خود نقطه عطفی در تاریخ کوروش بود؛ شهری که فتح آن افزون بر پیامدهای سیاسی در منابع مکتوب به موضوعی مهم برای بازتاب رابطه فرمانروای تازه با مردمان و سنت‌های دینی تبدیل شد.

پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد
سالنامهٔ نبونئید

فتح بابل؛ پیروزی نظامی یا آغاز یک سیاست تازه؟

فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد یکی از مهم‌ترین رویدادهای دوران کوروش بزرگ بود؛ بابل نه‌تنها مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی بلکه یکی از کانون‌های بزرگ دینی و فرهنگی خاور نزدیک به شمار می‌رفت. تصرف این شهر جایگاه کوروش را استوار کرد و سرزمین‌های گسترده‌تری را زیر فرمان شاهنشاهی نوپای هخامنشی قرارداد؛ اما اهمیت این رویداد به پیامدهای نظامی آن محدود نمی‌شد.

برای بازسازی چگونگی فتح بابل «سالنامهٔ نبونئید» از مهم‌ترین اسناد بابلی است، این متن از رویارویی سپاه کوروش با نیروهای بابلی در "اوپیس[vi]" و شکست سپاه نبونئید، ورود نیروهای ایرانی به "سیپار[vii]" و سپس ورود سپاه کوروش به بابل گزارش می‌دهد. این توالی رویدادها نشان می‌دهد که فتح بابل رخدادی تاریخی و ثبت‌شده در سنت مکتوب همان سرزمین بود، نه صرفاً روایتی که بعدها در منابع یونانی یا دینی شکل‌گرفته باشد.

در کنار این سالنامه «استوانه کوروش» تصویری متفاوت اما مکمل ارائه می‌کند؛ این کتیبه شاهانه کوروش را فرمانروایی معرفی می‌کند که با پشتیبانی مردوک [خدای بزرگ بابل] وارد شهر شد و نظم مطلوب را برقرار کرد، متن همچنین از بازگرداندن پیکره‌های خدایان و فراهم‌کردن امکان بازگشت برخی مردمان آواره به سرزمین‌هایشان سخن می‌گوید، البته استوانه را باید در چارچوب سنت سیاسی و دینی بابل و به‌عنوان متنی در خدمت مشروعیت‌بخشی به فرمانروای تازه خواند نه گزارشی بی‌طرفانه از تمام جزئیات فتح. بااین‌همه همین کتیبه نشان می‌دهد که کوروش چگونه در زبان سیاسی و دینی بابلی بازنمایی شد؛ موضوعی که در بررسی جایگاه او در متون مقدس یهودیان اهمیتی ویژه پیدا می‌کند.

پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد

استوانه کوروش؛ سندی دربارهٔ رفتار یک فرمانروای فاتح

استوانه کوروش کتیبه‌ای به زبان اکدی[viii] و خط میخی بابلی است که پس از فتح بابل به فرمان کوروش تهیه شد و امروزه در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود؛ این اثر از مهم‌ترین اسناد برجای‌مانده درباره چگونگی بازنمایی فرمانروایی کوروش در سنت سیاسی و دینی بابل است. اهمیت آن تنها در ثبت پیروزی یک پادشاه پارسی نیست، بلکه در تصویری است که از فرمانروای تازه و اقدامات او برای برقراری نظم در سرزمینی با پیشینه دیرپای سیاسی و دینی ارائه می‌دهد.

  • نخست، مشروعیت سیاسی و دینی: متن استوانه با انتقاد از نبونئید [پادشاه پیشین بابل] و روایت ناخشنودی مردوک [خدای بزرگ بابلیان] از فرمانروایی او آغاز می‌شود در ادامه مردوک کوروش را برمی‌گزیند و او را برای فرمانروایی بر بابل هدایت می‌کند بدین ترتیب فتح شهر در زبان دینی و سیاسی بابلی نه صرفاً غلبه پادشاهی بیگانه بلکه بازگشت نظمی معرفی می‌شود که گویا فرمانروای پیشین آن را برهم زده بود؛ این شیوه روایت به تثبیت جایگاه کوروش در چارچوب سنت‌های بومی بابل کمک می‌کرد.
  • دوم، بازسازی نظم دینی: استوانه از بازگرداندن پیکره‌های خدایان به پرستشگاه‌هایشان و سامان‌دادن دوباره به مراکز عبادی سخن می‌گوید، این گزارش نشان می‌دهد که احیای نهادهای دینی محلی می‌توانست در کنار اقدامات سیاسی و اداری بخشی از تصویر مطلوب یک فرمانروای تازه باشد. برای کوروش احترام به سنت‌های دینی بابل در این روایت راهی برای پیونددادن قدرت جدید بانظم و آیین‌های دیرپای سرزمین فتح‌شده بود.
  • سوم، بازگرداندن مردمان و خدایان: متن از بازگرداندن پیکره‌های خدایان و فراهم‌کردن امکان بازگشت گروه‌هایی از مردمان به سرزمین‌هایشان سخن می‌گوید؛ این نکته در شناخت سیاست‌های منسوب به کوروش اهمیت دارد، هرچند باید توجه داشت که استوانه متنی شاهانه است و اقدامات پادشاه را از منظری مطلوب و مشروعیت‌بخش روایت می‌کند؛ همچنین اشاره‌های آن را نباید بدون شواهد مستقل به معنای فرمانی صریح درباره آزادی یهودیان یا بازسازی معبد اورشلیم دانست!
  • پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد
    صفحه‌ای از کتاب عزرا که در آن به ایرانیان اشاره شده

    این موضوع در کتاب مقدس[ix] و به‌ویژه کتاب عزرا[x] بازتاب یافته است؛ از همین رو استوانه کوروش را نباید بی‌هیچ توضیحی «نخستین منشور حقوق بشر» به معنای امروزی نامید. این کتیبه درباره برابری حقوقی همهٔ انسان‌ها یا حقوق جهان‌شمول به مفهوم جدید سخن نمی‌گوید؛ ارزش تاریخی آن در جای دیگری است، "در بازتاب سیاستی که بازسازی نهادهای دینی، بازگرداندن برخی مردمان و برقراری نظم را در مرکز تصویر مطلوب فرمانروای پیروز قرار می‌دهد" همین ثبت مکتوب در کنار دیگر روایت‌های تاریخی و دینی به ماندگاری نام کوروش در حافظهٔ تمدن‌های گوناگون یاری رساند.

پادشاهی که در کتاب‌ها جاودانه شد
طوماری از کتاب اشعیا

کوروش و یهودیان؛ چگونه یک فرمانروای ایرانی وارد کتاب مقدس شد؟

فتح بابل به دست کوروش بزرگ افزون بر دگرگونی‌های سیاسی پیامدهایی داشت که در حافظه دینی یهودیان نیز بازتاب یافت؛ پس از فتح اورشلیم به دست بابلیان و انتقال گروه‌هایی از ساکنان آن به بابل بازگشت تبعیدیان و بازسازی معبد اورشلیم به یکی از موضوعات مهم تاریخ و سنت دینی یهود تبدیل شد، در کتاب عزرا فرمان کوروش درباره بازگشت و بازسازی معبد روایت شده است؛ کتاب دوم تواریخ ایام نیز به این موضوع اشاره می‌کند؛ بدین ترتیب نام یک پادشاه ایرانی در روایتی جای گرفت که برای جامعه یهودی معنایی دینی و تاریخی داشت. جایگاه کوروش در کتاب اشعیا[xi] از این نیز فراتر می‌رود، در فصل‌های ۴۴ و ۴۵، او ابزاری برای تحقق اراده یهوه [نام اعظم خداوند در دین یهود] معرفی می‌شود و در اشعیا ۴۵:۱، تعبیر «مسح شده» درباره او به کار می‌رود [این تعبیر در بافت متن به معنای فرمانروایی است که برای انجام مأموریتی الهی برگزیده شده است؛ ازاین‌رو نباید آن را بدون توضیح با برداشت‌های متأخر از مفهوم مسیح در سنت مسیحی یکسان دانست] اهمیت این تصویر در آن است که کوروش باوجود تعلق به سرزمینی بیرون از جامعه یهودی در روایت دینی این جامعه نقشی مثبت و استثنایی پیدا می‌کند. البته کتاب مقدس را نباید گزارشی بی‌طرفانه به معنای امروزی از سیاست‌های کوروش دانست، این متون رویدادها را از منظر ایمان، تاریخ و نیازهای جامعه‌ای روایت می‌کنند که آن‌ها را پدید آورد و حفظ کرد بااین‌حال همین ویژگی است که برای موضوع ما اهمیت دارد «نام کوروش در متونی ثبت شد که طی نسل‌ها خوانده، نسخه‌برداری و به میراث‌فرهنگی جوامع یهودی و مسیحی تبدیل شدند» نمی‌توان با قطعیت گفت که اگر این متون وجود نداشتند امروز چه تصویری از کوروش داشتیم! اما روشن است که بازتاب نام او در کتاب مقدس یکی از عوامل مهم ماندگاری چهره تاریخی‌اش در حافظهٔ فرهنگی جهان بوده است. کوروش نه‌فقط در اسناد سرزمین‌هایی که فتح کرد بلکه در سنت مکتوب مردمانی نیز باقی ماند که تاریخ خود را با روایت او پیوند زدند.

یهودیان تنها بخشی از مردمان سرزمین‌های فتح‌شده بودند

در روایت‌های رایج دربارهٔ کوروش بزرگ توجه فراوانی به بازگشت یهودیان از تبعید بابلی و بازسازی معبد اورشلیم اختصاص می‌یابد؛ این موضوع به‌درستی یکی از مهم‌ترین وجوه بازتاب نام کوروش در کتاب مقدس است، اما نباید اجازه داد که این روایت گسترهٔ تاریخی شاهنشاهی هخامنشی و مناسبات آن با مردمان گوناگون را از نظر دورنگه دارد؛ یهودیان تنها یکی از جوامعی بودند که سرنوشتشان با تحولات سیاسی خاور نزدیک در روزگار کوروش پیوند خورد. استوانه کوروش افزون بر روایت فتح بابل از بازگرداندن پیکره‌های خدایان به پرستشگاه‌هایشان و بازگشت برخی مردمان جابه‌جاشده به سرزمین‌های خود سخن می‌گوید این گزارش در چارچوب سنت سیاسی و دینی بابلی تنظیم شده است؛ بااین‌حال نشان می‌دهد که بازسازی مراکز عبادی و احیای برخی سنت‌های محلی در تصویری که حکومت تازه از خود عرضه می‌کرد جایگاهی مهم داشت.

چنین شواهدی افق بررسی سیاست‌های کوروش را از تجربه یک جامعه فراتر می‌برد و امکان مطالعه مناسبات او با سنت‌های دینی و سیاسی سرزمین‌های مختلف را فراهم می‌کند؛ البته شواهد موجود اجازه نمی‌دهند که کوروش را آزادکننده همه ملت‌ها یا فرمانروایی بدانیم که در سراسر قلمرو خود به طور یکسان آزادی و آسایش برقرار کرد، ارزیابی تاریخی باید به اسناد برجای‌مانده و حدود اطلاعات آن‌ها وفادار بماند؛ بااین‌همه همین شواهد نشان می‌دهند که قدرت کوروش تنها در پیروزی‌های نظامی خلاصه نمی‌شد! توانایی او در پیونددادن سرزمین‌های گوناگون با یک ساختار شاهنشاهی و بهره‌گیری از سنت‌های سیاسی و دینی محلی نیز بخشی از اهمیت تاریخی او بود. از این منظر اهمیت کوروش برای تاریخ ایران در کنار جایگاه او در حافظه ملت‌های دیگر معنا پیدا می‌کند؛ فرمانروایی ایرانی که نامش در منابع تمدن‌های گوناگون ثبت شد و تصویرش از مرزهای شاهنشاهی او فراتر رفت.

پادشاهی که دو تمدن، دو روایت از او ساختند

یکی از جنبه‌های چشمگیر ماندگاری کوروش بزرگ بازتاب نام او در دو سنت دینی متفاوت است؛ در استوانه کوروش «مردوک» [خدای بزرگ بابل] او را برای فرمانروایی برمی‌گزیند و پیروزی‌اش در چارچوب بازگرداندن نظم مطلوب خدایان معنا پیدا می‌کند، در کتاب اشعیا نیز «یهوه» [خدای یهود] کوروش را برای تحقق مقاصد خود به کار می‌گیرد و در آیه نخست فصل چهل و پنجم او را مسح شده خویش می‌خواند. این دو روایت از نظر باورهای دینی و زمینه‌های تاریخی یکسان نیستند اما در یک نکته به هم نزدیک می‌شوند؛ هر دو پیروزی فرمانروای ایرانی را در چارچوب اراده نیرویی برتر تفسیر می‌کنند. این شباهت به معنای آن نیست که بابلیان و یهودیان برداشت دینی یکسانی از کوروش داشتند یا او شخصاً به باورهای بازتاب یافته در این متون اعتقاد داشت؛ درباره باورهای شخصی کوروش اطلاعات مستقیمی در اختیار نداریم که بر پایه آن بتوان داوری قطعی کرد، آنچه می‌توان بررسی کرد چگونگی بازنمایی او در سنت‌های مکتوبی است که هر یک از منظر دینی و فرهنگی خود به رویدادهای روزگار او معنا بخشیدند.

اهمیت این موضوع برای تاریخ ایران در همین نکته نهفته است. «نام یک پادشاه ایرانی در دو سنت مکتوب مهم خاور نزدیک باقی ماند و هر یک از زاویه‌ای متفاوت برای فرمانروایی او معنایی فراتر از پیروزی نظامی قائل شدند» کوروش در این روایت‌ها تنها فاتحی نیست که سرزمین‌های تازه‌ای به قلمرو خود افزود، او فرمانروایی است که اقداماتش در زبان دینی مردمان دیگر نیز قابلیت تفسیر و بازگویی پیدا کرد، ثبت این دو روایت یکی از مسیرهایی بود که نام او را از محدودهٔ تاریخ سیاسی ایران فراتر برد و به حافظه فرهنگی نسل‌های بعد سپرد.

فرجامِ سُخُن؛ آنچه شمشیر آغاز کرد، کتاب‌ها ادامه دادند

هفتم آبان که در تقویم غیررسمی ایران به نام روز کوروش بزرگ شناخته می‌شود فرصتی است برای بازاندیشی در جایگاه پادشاهی که نامش از مرزهای تاریخ ایران فراتر رفت و در نوشته‌های ملت‌های دیگر نیز ماندگار شد؛ این روز اگر قرار است فراتر از یادآوری نام یک پادشاه باشد می‌تواند بهانه‌ای برای شناخت دقیق‌تر میراث تاریخی ایران و سهم آن در تاریخ جهان فراهم آورد. فتوحات کوروش قدرت سیاسی او را در جهان باستان تثبیت کرد، اما شمشیر به‌تنهایی نمی‌توانست نام او را از مرزهای زمان عبور دهد.

سالنامهٔ بابلی، استوانه کوروش و کتاب مقدس هر یک با زبان، هدف و نگاه خاص خود بخشی از تاریخ و حافظه مربوط به این فرمانروای ایرانی را به نسل‌های بعد سپردند. این متون روایت‌هایی یکسان و بی‌طرف نیستند اما در کنار هم نشان می‌دهند که کوروش چگونه در حافظهٔ فرهنگی مردمانی با زبان‌ها و سنت‌های دینی متفاوت جای گرفت. برای ایرانیان اهمیت کوروش تنها در وسعت قلمرو هخامنشیان یا پیروزی‌های نظامی او خلاصه نمی‌شود؛ در این نیز هست که نام یک پادشاه ایرانی بیرون از مرزهای سرزمینش در تاریخ و فرهنگ ملت‌های دیگر باقی‌مانده است. پس هفتم آبان می‌تواند فرصتی باشد برای فراتر رفتن از ستایش‌های تکراری و بازخوانی اسناد، روایت‌ها و زمینه‌های تاریخی! شمشیر کوروش قلمرو ساخت، اما کتابت نام او را به جهان سپرد و شناخت این میراث راهی برای شناخت ژرف‌تر تاریخ ایران و جایگاه آن در حافظه مشترک بشریت است.


[i] علی نیکویی؛ دکتری پژوهش‌هنر و کارشناس‌ارشد تاریخ ایران‌باستان

[ii] لیدی (Lydia): پادشاهی باستانی در غرب آسیای صغیر (ترکیه امروزی) بود که در سده هفتم و ششم پیش از میلاد به قدرت رسید. پایتخت آن سارد (Sardis) بود و در دوران پادشاهی کرزوس (Croesus) به ثروت فراوان شهرت داشت.

[iii] بین‌النهرین (Mesopotamia): سرزمینی تاریخی در غرب آسیا، میان دو رود دجله و فرات، در محدوده عمده عراق امروزی و بخش‌هایی از سوریه و ترکیه بود. تمدن‌های مهمی مانند سومر، اکد، بابل و آشور در این منطقه پدید آمدند. بین‌النهرین از کانون‌های نخستین شهرنشینی، پیدایش خط و شکل‌گیری حکومت‌های سازمان‌یافته در تاریخ بشر به شمار می‌رود.

[iv] نبونئید (Nabonidus): واپسین پادشاه امپراتوری نوبابلی بود که از ۵۵۶ تا ۵۳۹ پیش از میلاد فرمانروایی کرد.

[v] سالنامهٔ نبونئید (Nabonidus Chronicle): لوحی گِلی به خط میخی بابلی است که رویدادهای مهم دوران پادشاهی نبونئید، واپسین شاه امپراتوری نوبابلی، را ثبت می‌کند. این سالنامه گزارشی از لشکرکشی کوروش بزرگ به بابل و ورود سپاه او به شهر در سال ۵۳۹ پیش از میلاد ارائه می‌دهد.

[vi] اوپیس (Opis): شهری باستانی در میان‌رودان، در نزدیکی رود دجله و در محدودهٔ عراق امروزی بود که در دورهٔ امپراتوری نوبابلی اهمیت راهبردی داشت.

[vii] سیپار (Sippar): شهری باستانی در میان‌رودان، در نزدیکی بغداد امروزی، در کرانهٔ رود فرات بود که از مراکز مهم مذهبی و فرهنگی بابل به شمار می‌رفت. معبد شمش، خدای خورشید و عدالت، در این شهر قرار داشت.

[viii] زبان اکدی (Akkadian language): زبانی سامی و از زبان‌های مهم میان‌رودان باستان بود که از هزارهٔ سوم پیش از میلاد به کار می‌رفت. اکدی به دو گویش اصلی بابلی و آشوری تقسیم می‌شد و با خط میخی نوشته می‌شد.

[ix] کتاب مقدس (Bible): مجموعهٔ متون مقدس یهودیت و مسیحیت است. بخش نخست آن، عهد عتیق، شامل متون تاریخی، دینی، ادبی و نبوی قوم اسرائیل است و بخش دوم، عهد جدید، به زندگی و تعالیم عیسی مسیح و شکل‌گیری مسیحیت می‌پردازد.

[x] کتاب عزرا (Book of Ezra): یکی از کتاب‌های عهد عتیق در کتاب مقدس عبری است که به بازگشت گروهی از یهودیان تبعیدی از بابل و بازسازی معبد اورشلیم می‌پردازد.

[xi] کتاب اشعیا (Book of Isaiah): یکی از کتاب‌های نبوی عهد عتیق در کتاب مقدس عبری است که به پیام‌های منسوب به اشعیای نبی و موضوعاتی چون عدالت، رهایی و بازگشت تبعیدیان می‌پردازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها