سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): کتاب «انقراض آرام»، نوشته عمار حیدری در جدیدترین اثر خود از تجربههایی میگوید که ظاهراً آنقدر معمولی است که ارزش بررسی ندارد. اما هرچه روایت پیش میرود، همین اتفاقهای کوچک به نشانههایی از یک پرسش بزرگتر تبدیل میشوند: اگر انسان بهتدریج توانایی تمرکز، تأمل، صبر، گفتوگو و انتخاب آگاهانه را از دست بدهد، آیندهٔ جامعهای که از چنین انسانهایی تشکیل شده است، چه خواهد شد؟
در یکی از بخشهای کتاب میخوانیم: «مسئله این نیست که ما ناگهان چیزی را از دست دادهایم. مسئله این است که داریم به از دست دادنِ آن عادت میکنیم.» شاید همین جمله، راهی مناسب برای ورود به جهان فکری کتاب باشد زیرا مسئله فقط از دست دادن نیست؛ عادت کردن به فقدان است. وقتی چیزی بهآرامی کم میشود، ممکن است پیش از آنکه نبودنش را بفهمیم، زندگی کردن بدون آن را آموخته باشیم.
از یک صبح معمولی تا پرسشی دربارهٔ سرنوشت تمدن
یکی از ویژگیهای قابلتوجه «انقراض آرام»، شیوهٔ ورود آن به موضوع است. نویسنده بحث را با تعریفهای دشوار و اصطلاحات دانشگاهی آغاز نمیکند. ابتدا خواننده را به جایی میبرد که بهخوبی میشناسد: زندگی خودش.
فصل نخست با عنوان «یک صبح کاملاً عادی» از روزمرگیهایی میگوید که شاید هرگز به آنها فکر نکرده باشیم. در فصل «وقتی سرعت به معیار تبدیل میشود»، بحث از شتاب زندگی فراتر میرود و به تغییری در ارزشگذاری اجتماعی میرسد: اینکه چگونه سریع بودن، از یک مزیت عملی به معیاری برای سنجش کارآمدی و حتی شایستگی انسان تبدیل میشود.
از روایت یک بحران تا تلاش برای سنجیدن آن
بخش دیگری از اهمیت «انقراض آرام» به افق نظریای بازمیگردد که نویسنده برای این ایده ترسیم میکند. در مقدمهٔ کتاب، مفهوم «ظرفیت خودگردانی تمدنی» یا CSGC مطرح میشود؛ مفهومی که میکوشد توانایی یک جامعه را برای تنظیم آگاهانهٔ توجه، میل، معنا، تعارض و فناوری توضیح دهد.
در امتداد این چارچوب، ایدهٔ «شاخص انقراض آرام» یا CEI نیز مطرح شده است؛ شاخصی پیشنهادی برای بررسی فرسایش این ظرفیتها در سطوح مختلف، از افراد و سازمانها تا جوامع و محیطهای دیجیتال.
چرا «انقراض آرام» میتواند برای خوانندهٔ امروز جذاب باشد؟
برخی کتابها تجربهای کاملاً تازه را به خواننده معرفی میکنند. برخی دیگر دربارهٔ چیزی سخن میگویند که سالها تجربهاش کردهایم، اما هیچگاه نتوانستهایم بهروشنی توضیحش دهیم.
«انقراض آرام» به گروه دوم نزدیکتر است.
ممکن است هنگام خواندن آن به آخرین باری فکر کنیم که یک کتاب را بدون وقفه خواندهایم؛ به گفتوگویی که میتوانست عمیقتر شود، اما نشد؛ به زمانی که قرار بود استراحت کنیم و باز هم نتوانستیم از جریان بیپایان اطلاعات فاصله بگیریم.
شاید به رابطههایی فکر کنیم که با وجود پیامهای فراوان، در آنها کمتر شنیده میشویم. یا به روزهایی که سرشار از فعالیتاند، اما وقتی تمام میشوند، بهسختی میتوانیم بگوییم چه چیزی از آنها در ذهنمان باقی مانده است.
نویسنده با کنار هم قرار دادن این تجربهها، امکان نگاه تازهای به زندگی معمولی را فراهم میکند.
کتاب، در سطح فردی، میتواند برای خوانندگانی جذاب باشد که با مسئلهٔ تمرکز، شتاب زندگی و یافتن معنای پایدار درگیرند. در سطح اجتماعی، مخاطبان علاقهمند به جامعهشناسی، فلسفهٔ فناوری، آیندهپژوهی، آموزش و مدیریت نیز میتوانند در پرسشهای آن موضوعاتی برای تأمل بیابند.
نکتهٔ مهم این است که کتاب برای همراه کردن خواننده، لزوماً به تصویر کردن آیندهای فاجعهبار متوسل نمیشود. نگرانی اصلیاش از جنس دیگری است: اینکه شاید بعضی از مهمترین تواناییهای انسانی، پیش از ناپدید شدن، بهتدریج از زندگی عادی کنار بروند؛ آنقدر آرام که متوجه نشویم چه چیزهایی دیگر بهآسانی گذشته ممکن نیستند.
«انقراض آرام» بیش از آنکه کتابی دربارهٔ پایان باشد، دعوتی است برای دیدن آنچه هنوز میتوان حفظ کرد؛ پیش از آنکه دیرتر از آن شود که بفهمیم چه چیزی را از دست دادهایم.
نظر شما