چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۳
استعاره‌ها چه کمکی به فهم جامعه‌شناسی می‌کنند؟

کتاب «جامعه‌شناسی و استعاره» دربارهٔ نقش استعاره‌ها در شکل‌گیری نظریه‌های جامعه‌شناسی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد استعاره تنها ابزار ادبی نیست، بلکه بخشی از سازوکار تولید دانش اجتماعی است.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سید حسین امامی، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی سیاسی؛ ایدهٔ اصلی معتقدان به جریان فکری به کارگیری استعاره در زبان خصوصا در جامعه‌شناسی این است که جامعه‌شناسان تنهابا «مفاهیم علمی خنثی» فکر نمی‌کنند؛ بلکه برای فهم جامعه از استعاره استفاده می‌کنند، مثلاً جامعه به‌عنوان «بدن»، جامعه به‌عنوان «ماشین»، جامعه به‌عنوان «شبکه» و جامعه به‌عنوان «جریان» یا «حرکت». در جامعه‌شناسی معاصر، استعاره‌هایی مثل «شبکه»، «جریان» و «تحرک» خیلی مهم شده‌اند.

این استعاره‌ها تنها آرایهٔ ادبی نیستند؛ بلکه روی نوع نظریه‌پردازی اثر می‌گذارند. مثلاً وقتی جامعه را «بدن» ببینیم، بیشتر به نظم، هماهنگی و کارکرد اندام‌ها توجه می‌کنیم (مثل کارکردگرایی)، اما اگر جامعه را «میدان نبرد» ببینیم، توجه‌مان به قدرت و تعارض می‌رود (مثل نظریه‌های مارکسیستی یا انتقادی).

استعاره‌ها چه کمکی به فهم جامعه‌شناسی می‌کنند؟

کتاب «جامعه‌شناسی و استعاره: واکاوی نقش استعاره‌ها در پیدایش نظریه‌های جامعه‌شناسی» اثر علی یعقوبی در سال ۱۴۰۴ توسط نشر لوگوس منتشر شده است.

در متون علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی به جای مفهوم «استعاره» واژگان دیگری از قبیل «نماد»، «بازنمایی» و … بیشتر کاربرد داشته است. در کشور ما نیز تاکنون مطالعات متعددی درخصوص اندیشۀ جامعه‌شناختی صاحب‌نظران علوم اجتماعی تألیف و ترجمه شده است، اما وجه استعاره‌ای آن مغفول مانده و صرفاً در متون جامعه‌شناسی به‌صورت پراکنده و در حاشیۀ بحث‌های اصلی آن اشاره شده است.

ایدۀ اصلی کتاب حاضر این است که استعاره‌ها چگونه در دانش جامعه‌شناسی برساخت شده و چگونه در فرایند ایجاد نظریه‌های جامعه‌شناسی تأثیر دارند. اثر مزبور به طور نسبی به وجه استعاریِ مفاهیم بنیادین آثار جامعه‌شناسان کلاسیک و مدرن خواهد پرداخت.

این کتاب اثری میان‌رشته‌ای است و علاوه بر رشتۀ جامعه‌شناسی، برای سایر رشته‌ها از قبیل فلسفه، مردم‌شناسی، روان‌شناسی، زیست‌شناسی اجتماعی، ادبیات و نقد ادبی، زبان‌شناسی، علوم سیاسی، مطالعات فرهنگی و… می‌تواند استفاده شود.

ایدهٔ مرکزی کتاب این است که نظریه‌های جامعه‌شناسی صرفاً حاصل مشاهدهٔ «عینی» جامعه نیستند؛ بلکه جامعه‌شناسان از طریق استعاره‌ها جهان اجتماعی را می‌فهمند و صورت‌بندی می‌کنند.

مثلاً اگر جامعه به مثابه «ارگانیسم» تلقی شود به هماهنگی و کارکرد اجزا توجه می‌شود. زمانی که جامعه را همچون «ماشین» در نظر بگیریم نظم، کنترل و سازوکارها برجسته می‌شوند. جامعه را «میدان جنگ» بدانیم تعارض، سلطه و قدرت مهم می‌شود. اگر جامعه را «شبکه» مشاهده کنیم ارتباطات و جریان‌ها محور تحلیل قرار می‌گیرند.

کتاب نشان می‌دهد که پشت هر نظریهٔ جامعه‌شناسی، یک یا چند استعارهٔ بنیادی وجود دارد؛ یعنی استعاره فقط ابزار ادبی نیست، بلکه بخشی از سازوکار تولید دانش اجتماعی است.

استعاره‌ها چه کمکی به فهم جامعه‌شناسی می‌کنند؟
حسین امامی

کتاب «جامعه‌شناسی و استعاره» علی یعقوبی را می‌توان تلاشی برای پاسخ به یک پرسش بنیادی دانست: آیا نظریه‌های جامعه‌شناسی واقعاً صرفاً «علمی» و خنثی‌اند، یا اینکه بر استعاره‌هایی پنهان بنا شده‌اند که شیوهٔ دیدن جامعه را شکل می‌دهند؟

لبّ لباب کتاب این است که استعاره تنها ابزار ادبی نیست؛ بلکه یکی از زیرساخت‌های تولید معرفت اجتماعی است. نویسنده می‌گوید جامعه‌شناس وقتی می‌خواهد «جامعه» را بفهمد، ناگزیر آن را با چیزی دیگر می‌سنجد، چون جامعه پدیده‌ای بسیار پیچیده، انتزاعی و نامرئی است. بنابراین ذهن انسان برای فهم آن از استعاره استفاده می‌کند.

مثلاً: جامعه همچون بدن، جامعه مانند ماشین، جامعه برابر با بازار، جامعه مساوی با شبکه، جامعه همانند میدان جنگ، جامعه به عبارت متن. هرکدام از این استعاره‌ها بخشی از واقعیت را روشن می‌کنند و بخش دیگری را پنهان، یعنی استعاره فقط «شیوهٔ بیان» نیست؛ بلکه «شیوهٔ دیدن» است.

بخش مهم کتاب این است که استعاره‌ها نظریه می‌سازند. کتاب نشان می‌دهد که بسیاری از نظریه‌های بزرگ جامعه‌شناسی عملاً از یک استعارهٔ بنیادی زاده شده‌اند.

۱. جامعه به‌مثابهٔ ارگانیسم (بدن)

این استعاره در اندیشهٔ اسپنسر، دورکیم و کارکردگرایان خیلی مهم است. جامعه مثل بدن فرض می‌شود: نهادها همانند اندام‌ها هستند، قانون مانند سیستم عصبی و اقتصاد به مثابه گردش خون واختلال اجتماعی همان بیماری است. نتیجهٔ نظری این استعاره این است که نظم مهم می‌شود، هماهنگی برجسته می‌شود وهر نهاد «کارکرد» دارد، یعنی استعارهٔ بدن مستقیماً کارکردگرایی را تغذیه می‌کند.

۲. جامعه به‌مثابهٔ میدان نبرد

در سنت مارکسیستی جامعه جایی برای تعارض، سلطه، استثمار و کشمکش طبقاتی است. در این سنت فکری جامعه دیگر «بدن هماهنگ» نیست؛ بلکه صحنهٔ درگیری نیروهاست. نتیجه این طرز فکر این است که قدرت در مرکز تحلیل قرار می‌گیرد، تضاد موتور تاریخ می‌شود و ایدئولوژی اهمیت پیدا می‌کند.

۳. جامعه به‌مثابهٔ ماشین

در جامعه‌شناسی مدرن و بوروکراسی: جامعه مانند سازوکاری عقلانی دیده می‌شود؛ قابل کنترل، قابل برنامه‌ریزی و مبتنی بر نظم فنی. این نگاه به عقلانیت ابزاری، دیوان‌سالاری و مدیریت اجتماعی کمک می‌کند.

۴. جامعه به‌مثابهٔ شبکه

در نظریه‌های متأخر جامعه‌شناسی جامعه دیگر ساختار ثابت نیست، بلکه جریان ارتباطات، اتصال‌ها، شبکه‌ها و تحرک‌ها مهم می‌شوند. در این دیدگاه اینترنت، رسانه، جهانی‌شدن و شبکه‌های قدرت مرکز توجه‌اند.

یکی از نکات مهم کتاب این است که نویسنده تأکید می‌کند هیچ نظریه‌ای کاملاً بیرون از استعاره نیست، حتی مفاهیمی که «علمی» به‌نظر می‌رسند، ریشه‌های استعاری دارند. مثلاً: «ساختار»، «بنیان»، «کنش»، «میدان»، «سرمایهٔ اجتماعی» و«شبکه» همگی در اصل استعاری‌اند.

نظریه‌های جامعه‌شناسی نه فقط از داده‌ها، بلکه از استعاره‌هایی ساخته می‌شوند که جهان اجتماعی را برای ما قابل تصور می‌کنند و شاید مهم‌ترین نتیجه‌اش این باشد که اگر استعاره‌های پنهان یک نظریه را بشناسیم، محدودیت‌ها و جهت‌گیری‌های آن نظریه را هم بهتر می‌فهمیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها