سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ صمدیان در این نشست که با اجرای محسن آزموده برگزار میشد، گفت: جنگ با تولد نخستین انسانها متولد شد و قطعاً با مرگ آخرین انسانها نیز خواهد مرد. در این مورد هیچ شکی ندارم.
این عکاس و مستندساز درباره موضوعاتی مانند جنگ، عکاسی و دوران جنگ اظهار کرد: حال اگر بخواهیم از منظر عکاسی به موضوع جنگ نگاه کنیم، باید ببینیم «عکاسی و جنگ» چه معنایی دارد. اگر از منظر سیاستمداران، بهویژه سیاستمدارانی که به یک ایدئولوژی یا یک گروه خاص ذهنی و فکری مجهز هستند به این موضوع نگاه کنیم باید ببینیم چه بلایی بر سر عکاس جنگ خواهد آمد.
صمدیان ادامه داد: امروز در روزگاری زندگی میکنیم که عکاسی در جایگاه بسیار خاصی قرار دارد. عکاسی تنها هنر ناپیدا اما اجراشده انسان در خلقت بوده است. معمولاً گفته میشود «در آغاز کلمه بود»، اما من گفتهام «در آغاز عکس بود.»
وی گفت: زمانی که هنوز کلمهای برای ارتباط وجود نداشت، انسان برای بیان آنچه بر او گذشته و انتقال تجربههایش، قطعاً از چشم و دیدههای خود استفاده میکرد. بعدها انسان به غارها میرفت و تلاش میکرد آنچه را دیده و حس کرده است، به شکلهایی بسیار ابتدایی و ناقص و با خطوطی ساده ثبت کند. به این ترتیب، احساسات و دیدههای خود را به شکلی ابتدایی به بیرون منتقل میکرد.
صمدیان گفت: جالب اینجاست که انسان در نخستین چیزهایی که ثبت و منعکس کرده، اغلب به جنگی پرداخته که بر او تحمیل شده یا حملهای که به او صورت گرفته است. اگر از این نقطه حرکت کنیم و جلوتر بیاییم، به دورهای میرسیم که عکاسی به تدریج امکان بروز و دیدهشدن پیدا میکند.
وی افزود: در ابتدا، عکاسی امکان چندانی برای دیدهشدن آثارش در بیرون نداشت. اما با گذشت زمان، انسان در موقعیتی قرار گرفت که ثبت واقعیتهای جنگ اهمیت بیشتری پیدا کرد.

اهمیت ثبت عکسهای جنگ
این عکاس و مستندساز ادامه داد: به تدریج، موقعیت انسان در جنگ و جایگاه عکاس جدیتر شد. نمونه روشن آن، عکاسی مانند رابرت کاپا یکی از بنیانگذاران آژانس عکاسی مگنوم است. آنها اعتقاد داشتند برای اینکه بتوان جنگ را بهدرستی منعکس کرد، باید تا نزدیکترین فاصله ممکن به اتفاق رفت.
وی گفت: این نزدیکشدن به واقعه گاهی به اندازهای بود که جان عکاس را به خطر میانداخت. رابرت کاپا در جریان عکاسیهایش روی مین رفت و خونی که از بدن او به بیرون پاشید در چشمان من هنوز پابرجاست. این نشان میدهد که انسان برای ثبت واقعیت جنگ حتی میتواند جان خود را بگذارد.
صمدیان افزود: افرادی مانند کاپا بسیارند. کاوه گلستان یکی از آنهاست. بسیاری از عکاسان دیگر نیز، چه به شکل رسمی و برای خبرگزاریها و چه به صورت مستقل، به مناطق جنگی رفتند و جان خود را در این راه گذاشتند. از میان همکاران من میتوان به داریوش گودرزیکیا و بسیاری دیگر اشاره کرد که به جنگ رفتند و جان خود را نیز از دست دادند.
وی ادامه داد: وقتی جنگ، جهانیتر شد، ابعاد مسئله نیز تغییر کرد؛ چراکه انسان بهگونهای با جنگ درآمیخته است که گویی این مسئله در ذات او وجود دارد. انسان برای بقا، اثبات حقانیت خود، حفظ موقعیت خود، دفاع از گروه خود و حتی گاهی به نام دین وارد جنگ شده است. جنگهای صلیبی را به یاد بیاورید که چه مدت طول کشید و جهان چه هزینهای برای آن پرداخت. اتفاقات دیگری نیز در طول تاریخ رخ داده که نشان میدهد این عطش جنگ چگونه در مسیر حیات بشر امتداد پیدا کرده است.
این عکاس گفت: وقتی قدرت و پول نیز به این میل درونی و عطش جنگ اضافه میشوند، فاجعه آغاز میشود. اگر انسان هم میل به جنگ داشته باشد، هم قدرتطلب باشد و هم پول را به عنوان خدا بپذیرد، آنگاه باید دید چه فاجعهای از این ترکیب بیرون میآید.
وی افزود: اگر بخواهیم درباره جنگهای جهانی صحبت کنیم، میتوانیم به دورههای مختلفی اشاره کنیم؛ از محاصرههای طولانی و وقایع مربوط به اتحاد جماهیر شوروی سابق گرفته تا جنگ ویتنام. در همه این دورهها، موقعیت عکاس اهمیت ویژهای پیدا میکند. فیلیپ جونز گریفیث یکی از این عکاسهاست.
عکاسی یا نجات جان آدمها
صمدیان ادامه داد: گریفیث، جمله مهمی دارد و میگوید ما عکاسان باید با حلقههای اشک در چشمهایمان که حتی امکان دیدن آن سوی صحنه را از ما میگیرد، باید بتوانیم سوژه عکاسی را ببینیم و روی آن فوکوس کنیم.
وی توضیح داد: این مسئله به این معناست که یک عکاس باید آنقدر بر خودش و عواطف انسانیاش مسلط باشد، نه اینکه حاکمیت بر او مسلط باشد که بتواند با وجود چشمان اشکبار، موضوع عکس خود را پیدا و ثبت کند.
این مستندساز گفت: تصور کنید انسانی در یک موقعیت جنگی گرفتار شده است و مقابل چشمانش انسانها تکهتکه میشوند یا فردی به کمک نیاز دارد. در چنین شرایطی، شما به عنوان یک انسان باید به جای گرفتن عکس، دست آن فرد را بگیرید و به او کمک کنید. اما این پرسش همچنان باقی است که انسان در چنین موقعیتی در کجای ماجرا قرار دارد؟ آیا او باید انسان باشد یا روایتگر تاریخ؟
وی افزود: اگر یکی از این دو نقش را انتخاب کنید، ممکن است با ثبت یک تصویر بتوانید صدها هزار جان دیگر را نجات دهید. چراکه ممکن است برخی افراد با دیدن آن تصویر و آگاهی از شرایط، تصمیم دیگری بگیرند. شاید بعضی انسانها اگر در چنین موقعیتی قرار بگیرند، بتوانند به هر دو وظیفه عمل کنند.
صمدیان ادامه داد: امیدوارم انسان به موقعیتی رسیده باشد که بتواند هم به نزدیکترین فرد یا انسانی که در آن لحظه به کمک فوری و ضروری نیاز دارد، یاری برساند و هم در جایگاه کسی که به عنوان حاضر در صحنه وظیفه ثبت و روایت آن اتفاق را بر عهده دارد، رسالت خود را انجام دهد.

وی گفت: نمونههای بسیار مهمی در تاریخ عکاسی وجود دارد. برای مثال، جنگ ویتنام و آن عکس معروف یا تصاویر دیگری که از آن دوره ثبت شدهاند، نشان میدهند یک عکس چگونه میتواند یک واقعه را برای همیشه در حافظه تاریخی ثبت کند
این عکاس افزود: گریفیث نیز با کتابی که از جنگ ویتنام منتشر کرد، اتفاق بسیار مهمی رقم زد. کتابی با عنوان «ویتنام ما» منتشر شد که نمونهای مهم از نسبت میان عکاسی، جنگ و قدرت بود.
وی ادامه داد: گریفیث کتاب خود را منتشر کرد، اما حکومت وقت آمریکا در دوره جنگ ویتنام، دستور داد تمام نسخههای کتاب جمعآوری و نابود شوند. صفحات چاپشده و زینکهای آن را نیز از بین بردند و خمیر کردند.
عکاسان جنگ هشت ساله
صمدیان گفت: هیچ حاکمی در هیچ جای دنیا علاقه ندارد اتفاقاتی که در جامعه رخ میدهد، بهویژه در زمان جنگ، خارج از چارچوب نگاه غالب آن جامعه دیده و منتشر شود. قدرت معمولاً تلاش میکند تصویری را که با روایت مسلط خودش سازگار است، برجسته کند.
این عکاس و مستندساز ادامه داد: بنابراین هیچ جامعهای را نمیتوان در این زمینه کاملاً استثنایی دانست. بسیاری از جوامع در این مسئله شبیه یکدیگرند و تفاوت اصلی به این بازمیگردد که یک عکاس تا چه اندازه به موقعیت و باور خود اعتقاد دارد، تا چه اندازه بر آن باور پافشاری میکند و تا چه اندازه از شعور و فهم لازم برای درک موقعیت برخوردار است.
وی گفت: امروز در موقعیتی اسفناک قرار داریم که تقریباً همه درگیر جنگ هستند. البته جنگ فقط به معنای رویارویی نظامی، شلیک سلاح یا بمباران نیست. امروز با نوع دیگری از جنگ مواجهیم؛ جنگی پنهان اما آشکار که در فضای مجازی جریان دارد و به نظر من میتواند از صدها جنگ نظامی نیز کشندهتر باشد.
این عکاس و مستندساز ادامه داد: نخستین جنگ جدی پس از انقلاب را میتوان جنگ ایران و عراق دانست. جنگی که هشت سال طول کشید و از طولانیترین جنگهای قرن بیستم به شمار میآید. در این جنگ، هر آنچه بر این ملت رفت، در پی یک تجاوز آشکار و علنی از سوی صدام اتفاق افتاد.
وی گفت: در آن دوره، عدهای جوان و غیرجوان، با سن و سالهای مختلف، به میدان رفتند تا این اتفاق را ثبت کنند و تصاویر آن را بازگردانند. برخی از آنها مجوز رسمی داشتند و به جبهه میرفتند، اما برخی دیگر حتی در قالب یک بسیجی ساده وارد جنگ شده بودند و دوربین با خود میبردند.
صمدیان افزود: یکی از این افراد کاظم اخوان بود که با دوربین در ستاد جنگهای نامنظم و در کنار دکتر چمران حضور داشت. او در آنجا، در کنار فعالیتهای دیگر، عکاسی نیز میکرد. بسیاری از این افراد در ادامه یا به لحاظ فیزیکی ناپدید شدند یا به تعبیر من از حافظه و ذهن ما ناپدید شدند.
فقدان فرهنگ تصویری
وی ادامه داد: جنگ اتفاق افتاد و ما به عنوان کشوری که تازه انقلاب کرده بود، با مشکل دیگری نیز مواجه بودیم و آن، فقدان فرهنگ تصویری در جامعه بود. هنوز تصویر به معنای واقعی در جامعه ما جا نیفتاده چه برسد به اینکه فرهنگ تصویر در جامعه شکل بگیرد. مهمتر از آن، مسئولانی که متولی فرهنگ تصویری جامعه بودند تخصصشان این نبود و بخش مهمی از این مشکلات از همینجا ناشی میشود.
وی افزود: ما جنگ را پشت سر گذاشتیم و در همان دوره، اتفاقات مختلفی در حوزه عکاسی و ثبت تصویری جنگ رخ داد. خود من نیز در مقطعی که تازه ازدواج کرده بودم، به دنبال کار میگشتم. در همان زمان به من گفتند خبرگزاری پارس سابق که بعدها به خبرگزاری جمهوری اسلامی تبدیل شد، به دنبال مسئول یا رئیس بخش عکس است.
صمدیان ادامه داد: به من گفتند چون مدرک لیسانس دارم و نمونه کارهایم را نیز دیدهاند و پسندیدهاند، میتوانم برای این مسئولیت به آنجا بروم. من از ابتدا کارت ورود و خروج نزدم و تا سال ۱۳۷۰ در آنجا حضور داشتم. آقای دکتر خرازی نیز در آن مجموعه حضور داشت و بعد از اینکه ایشان از آنجا رفت، من هم از کار اداری فاصله گرفتم و مجله «تصویر» را راهاندازی کردم و بهطور کلی ارتباطم را با کار اداری قطع کردم.

وی گفت: با این حال، در آن دوره به دلایلی کارت ورود و خروج نمیزدم، اما بیشتر از بسیاری از افراد در آنجا میماندم زیرا میدانستم آرشیو عکس واحد عکاسی خبرگزاری پارس سابق، چه آرشیو ارزشمندی است. بخش قابل توجهی از این آرشیو نیز دستنخورده باقی مانده بود.
این عکاس و مستندساز افزود: در دوره پیش از انقلاب نیز بر اساس سیاستهای روز، از اتفاقات مختلف عکاسی میشد و تصاویر با انتخابها و گزینشهای خاصی ثبت و استفاده میشد. برای مثال، تعیین میکردند چه تصویری باید در چه جایی قرار بگیرد، چه کسی در تصویر چگونه دیده شود و چه عکسی برای انتشار مناسب است.
صمدیان ادامه داد: با وجود این، بخش قابل توجهی از آن تصاویر، به شکل دستنخورده باقی مانده بود. همین مسئله نشان میداد که سیاستگذاری تصویری در جامعه چگونه پیش میرفته است.
تصاویری ماندگار از جنگ هشت ساله
وی گفت: زمانی که آنجا بودم، متوجه شدم این آرشیو چه گنجینه بزرگی است. در آن زمان بیش از یک میلیون نگاتیو در آرشیو وجود داشت. پس از آغاز جنگ نیز طی هشت سال، تصاویر بسیار درخشانی از موقعیتهای مختلف ثبت شده بود. تصاویری که از نظر شرایط و موقعیتهایی که در آنها ثبت شده بودند، ارزش بسیار زیادی داشتند.
این عکاس افزود: آنجا تصمیم گرفتیم به این آرشیو سر و سامان بدهیم و شکل مشخصی برای آن ایجاد کنیم. بهگونهای که هم ارزش این آثار از نظر امکان استفاده و بهرهبرداری مشخصتر شود و هم ورود و خروج و نحوه برخورد با نگاتیوها نظم و قاعده پیدا کند.
صمدیان گفت: در یکی از گفتوگوهایمان با دکتر خرازی که اخیراً جان خود را از دست داد، گفتم حیف نیست که این هشت را در قالب یک کتاب عکس منتشر نکنید؟ ایشان گفتند پیشنهاد بسیار خوبی است. البته آن یک کتاب در نهایت به پنج کتاب تبدیل شد.
وی افزود: دکتر خرازی انسان بسیار خاص، محترم و نجیبی بود. البته مانند هر انسان دیگری، جهان فکری و سیاسی خاص خودش را داشت. من به ایشان گفتم به شرطی این کار را انجام میدهیم که ارتش و سپاه در روند انتخاب و انتشار این آثار دخالت نکنند.
این عکاس و مستندساز ادامه داد: به دکتر خرازی گفتم اگر قرار است این تصاویر را به عنوان اسناد تاریخی و برای حفظ حافظه این کشور منتشر کنیم، باید اجازه دهید این نهادها در روند کار دخالت نکنند.
وی گفت: استدلال من این بود که اگر در آینده، خدای نکرده، جنگ دیگری رخ داد، باید بدانیم چگونه با چنین اتفاقی مواجه شویم، چگونه از کنار آن عبور کنیم و چگونه تاریخ آن را ثبت کنیم. بنابراین تأکید کردم که این تصاویر باید به عنوان اسناد تاریخی حفظ شوند و نگاه تبلیغاتی بر آنها حاکم نباشد.
صمدیان افزود: خوشبختانه دکتر خرازی این موضوع را پذیرفت و به قولی که داده بود نیز عمل کرد. در این پروژه، من و محمود کلاری و مرتضی ممیز همکاری کردیم. ما تأکید داشتیم که کتابهایی منتشر شوند که در آنها پروپاگاندا وجود نداشته باشد. حتی درباره عنوانی که برای این مجموعه انتخاب شده بود نیز بحث داشتیم. عنوان «ستاد تبلیغات جنگ» به نظر من عنوان بسیار اشتباهی بود. به مسئولان مربوط گفتم اصلاً چرا باید جنگ را تبلیغ کنیم؟
این عکاس گفت: در هیچ جای دنیا قرار نیست جنگ را تبلیغ کنند. «اطلاعرسانی» مسئله دیگری است. شما میگویید تجاوزی اتفاق افتاده و همه نیز آن را پذیرفتهایم بنابراین باید در برابر این تجاوز ایستادگی کنیم. اما اگر قرار است از این موضوع صحبت کنیم، باید با تصاویر واقعی آن را نشان دهیم تا چنین اتفاقی دوباره در کشورهای دیگر تکرار نشود.
وی افزود: اگر میگویید تجاوز صورت گرفته و ما در برابر آن از خودمان دفاع کردهایم، چرا باید این مسئله را به «تبلیغات جنگ» تبدیل کنیم؟ همینجا است که میتوان دید برخورد نادرست با مسئله از کجا آغاز میشود برخوردی که هم عکاس را در موقعیت دشواری قرار میدهد و هم بر نحوه انتشار و دیدهشدن تصاویر تأثیر میگذارد.
صمدیان ادامه داد: خوشبختانه دکتر خرازی به این موضوع توجه کرد و این کار انجام شد. ما میخواستیم برای نخستین بار مجموعهای منتشر شود که در آن، تصویری انسانی و ضدجنگ از دوران دفاع در برابر یک تجاوز ارائه شود؛ به شکلی که اگر این کتاب را ۲۰ یا حتی ۵۰ سال بعد به دست یک اوگاندایی، آمریکایی، فرانسوی یا پاکستانی بدهید، بتواند با ورق زدن آن بگوید با چه دورهای مواجه بودهایم و این انسانها در برابر جنگ چه برخورد انسانیای داشتهاند.
وی گفت: حتی اگر کتاب را ورق بزنید، میبینید که در برخی تصاویر، برای یک سرباز عراقی نیز که به دستور حکومت یا تحت تأثیر فضای سیاسی آن زمان وارد خاک ایران شده بود، نوعی همدلی و دلسوزی وجود دارد. این مسئله از نظر من بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد مسئله اصلی کتاب، تبلیغات و دشمنسازی نبوده، بلکه ثبت واقعیت انسانی جنگ بوده است.
این عکاس و مستندساز افزود: اما بعدا همین مجموعه دوباره به دست افرادی افتاد که میخواستند از مسئله جنگ برای بازیهای سیاسی استفاده کنند، روند انتشار آثار بعدی دوباره به همان سمت تبلیغات و پروپاگاندا برگشت.

بیان روایتهای انسانی با عکسها
وی ادامه داد: این مسئله برای آدمهایی که درگیر عکاسی و ثبت واقعیت هستند، بسیار آزاردهنده است؛ زیرا وقتی یک تصویر انسانی را ثبت میکنید، نمیخواهید بعدها همان تصویر به ابزاری برای بازیهای سیاسی تبدیل شود. برای روشنتر شدن موضوع، میتوانم یک نمونه زندهتر را مطرح کنم. در اواخر جنگ، صدام حسین در حلبچه دست به یک اقدام بسیار وحشتناک زد و این شهر با سلاح شیمیایی مورد حمله قرار گرفت.
وی افزود: به یاد دارم در همان دوره، فردی از آلمان برای شرکت در یک کنفرانس منطقهای به ایران آمده بود. او از مدیران و چهرههای مهم یکی از شبکههای تلویزیونی آلمان بود. این فرد برای گفتوگو درباره مسائل تصویری و عکاسی به مجله «تصویر» آمده بود و من را به او معرفی کرده بودند و گفته بودند اگر میخواهید درباره تصویر و عکس صحبت کنید، شما اطلاعات و تصاویر زیادی در اختیار دارد.
صمدیان ادامه داد: از او پرسیدم آیا از حمله شیمیایی به حلبچه خبر دارد؟ گفت بله. به او گفتم ما در آن زمان این موضوع را دنبال میکردیم و قصد داشتیم گزارشی درباره همین کشتار شیمیایی منتشر کنیم. سپس از او پرسیدم آیا در آلمان این موضوع به شکل گسترده پوشش داده شده است؟
وی گفت: به او گفتم چطور ممکن است چنین اتفاقی رخ داده باشد، اما در سطح آلمان و حتی جهان، آنگونه که باید درباره آن اطلاعرسانی نشده باشد؟ چرا صدای این فاجعه تا این اندازه خاموش ماند و کسی آن را دنبال نکرد؟
این عکاس افزود: به او گفتم حالا چرا دوباره سراغ این موضوع آمدهاید؟ چون اکنون این مسئله برای بازیهای سیاسی بعدی شما مناسب است. من در واقع میخواستم نشان دهم که چگونه گاهی با جان انسانها، خون انسانها، جنگ و حتی عکاسی بازی سیاسی میشود.
وی ادامه داد: به شکلی با او صحبت کردم که در نهایت دست از پا درازتر از آنجا خارج شد. حرف من این بود که شماها با جان انسانها، جنگ و عکاسی بازی میکنید.
صمدیان گفت: ما دوران وحشتناکی را پشت سر گذاشتهایم؛ هم در سالهای جنگ و هم در دورههای دیگر. به یاد دارم برای پیدا کردن عکسها و گردآوری این مجموعه، تصاویر بسیاری از عکاسان مهم را بررسی میکردیم. عکسهای کاوه گلستان، محمدعلی نجفی، بهمن جلالی، برادران دقتی و بسیاری دیگر در این مجموعه منتشر شد. حتی برخی از عکسها متعلق به عکاسانی بود که نامشان کمتر شناخته شده بود.
این عکاس و مستندساز ادامه داد: در همان دوره، به یاد دارم سردبیر یک مجله در آلمان من را دید و گفت که از دیدن این مجموعه و این تصاویر شگفتزده شده است. او گفت: من ماندهام که شما چگونه میتوانید ۵۰ عکاس را معرفی کنید؟ اگر قرار بود برای اعزام این ۵۰ نفر هزینه کنیم و آنها را به جبههها بفرستیم، چنین امکانی وجود نداشت. دلیل اهمیت این مجموعه این بود که برای نخستین بار، عکسهای عکاسان حرفهای در کنار تصاویر افرادی که شاید بهصورت حرفهای عکاس نبودند، انتخاب شده بود.
وی افزود: به یاد دارم برای انتخاب بخشی از آرشیو، به آرشیو روزنامه کیهان مراجعه کردم. آنجا با فاجعهای مواجه شدم که واقعاً نمیتوانم از کنار آن بگذرم. وقتی وارد آرشیو شدم، با حلقههای بزرگ فیلم مواجه شدم. همان حلقههایی که در آپاراتخانهها قرار میگرفتند و فیلم پس از عبور از مسیر مشخص، با تابش نور روی پرده نمایش داده میشد.
این عکاس و مستندساز ادامه داد: فیلمهای عکاسان پس از ظهور، در تاریکخانه و در همان شرایطی که فیلم هنوز خیس بود، بررسی میشد. اگر قرار بود مثلاً درباره یک عملیات مطلبی منتشر شود، مسئولان آرشیو به دنبال تصاویری از توپ، شلیک و صحنههای مشابه بودند تا بتوانند از آنها برای نشان دادن پیروزی و پیشروی استفاده کنند. همان چند فریم را انتخاب و چاپ میکردند و بقیه تصاویر، در حالی که هنوز خیس بودند، کنار گذاشته میشدند.
وی گفت: این نگاتیوها و فیلمها به مرور آسیب دیده بودند و وضعیت بسیار نامناسبی داشتند. این اتفاق را نه از سر عمد، بلکه از سر نوعی ناآگاهی فرهنگی نسبت به مفهوم تصویر و اهمیت آرشیو تصویری میدانم. ما در فضایی رشد کردهایم که هنوز درک درستی از اهمیت تصویر وجود نداشته است.
صمدیان بیان کرد: ما با چنین وضعیتی در فضای تصویری ایران بزرگ شدهایم و امروز در برخی زمینهها شرایط حتی دشوارتر از گذشته است. فضایی ایجاد شده که عکاس از یک طرف با محدودیتهای مختلف مواجه است و از طرف دیگر، فضای بیرونی نیز بهشدت ملتهب، آشفته و احساسی است. در چنین شرایطی، انصاف در قبال عکاس و تصویری که او ثبت میکند، چه در داخل و چه در خارج، گاهی بهشدت کمرنگ میشود.

نظر شما