جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۸
چرا باید قصه ملت‌های دیگر را بخوانیم؟

گیلان - خواندن ادبیات ملت‌های دیگر، فرصتی برای آشنایی با تاریخ و تجربه‌های انسانی متفاوت است؛ تجربه‌هایی که در جغرافیایی دور رخ داده‌اند، اما در لایه‌های عمیق‌تر، با زندگی ما پیوند می‌خورند. موسی صدرایی، مترجم آثاری از نویسندگان کره‌، سریلانکا، ترک و عراق، با ترجمه این آثار مخاطب فارسی‌زبان را به جهان‌هایی دعوت می‌کند که شناختشان می‌تواند دریچه‌ای نو به جامعه بگشاید.

موسی صدرایی در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در رشت، با اشاره به علاقه خود به ژانر روایی اظهار داشت: فیکشن، برخلاف متون تاریخی، جهان را از دریچه‌ چشم انسان‌هایی روایت می‌کند که آن رخدادها را زیسته‌اند، نه از فراز روایتی رسمی که فقط آنچه اتفاق افتاد را ثبت می‌کند و ژانر روایی، روایت تجربه زیسته‌ ملت‌هاست؛ تجربه‌ای که در متون رسمی، صدای انسان‌ها در آن گم می‌شود.

وی که ترجمه آثاری از نویسندگان سریلانکایی، ترک، کره‌ای و عراقی را در کارنامه خود دارد؛ به ترجمه رمان «رقصنده دربار» نوشته کیونگ سوک ‌شین اشاره و خاطرنشان کرد: ویژگی‌های فرهنگی کره از عوامل جذابیت این کتاب برای من بود؛ کره‌ای که در این کتاب تصویر می‌شود، در زمان وقوع داستان در اواخر قرن نوزدهم، هنوز کشوری یکپارچه بود و تجربه‌ تلخ تقسیم را از سر نگذرانده؛ سرزمینی است با سنت‌های کهن، آیین‌های درباری، هنر رقص و گل‌دوزی و نظامی طبقاتی که در برابر تندباد مدرنیته و استعمار تاب می‌آورد. این فرهنگ، برای خواننده ایرانی هم جذاب است و هم غریب؛ جذاب از آن جهت که با مؤلفه‌های آشنا در سنت خودمان قرابت‌هایی دارد (مانند دربار، آیین‌ها، رقص، جایگاه زن در نظام سنتی ...) و غریب از آن جهت که ما ادبیات کره را کمتر می‌شناسیم.

وی با بیان اینکه ادبیات کره، هنوز در ایران به‌درستی خوانده نشده و خواننده ایرانی با ادبیات ژاپن، چین و حتی ترکیه آشنایی بیشتری دارد، گفت: کره‌ای که همسایه‌ فرهنگی این دو است، مهجور مانده و ترجمه‌ «رقصنده‌ی دربار» برای من فرصتی بود تا این خلأ را تا حدی پر کنم و خواننده‌ ایرانی را با جهانی آشنا نمایم که هم برایش تازگی دارد و هم به شکلی غافلگیرکننده، آشناست.

صدرایی با بیان اینکه «رقصنده‌ی دربار» فقط یک رمان تاریخی نیست؛ افزود: این کتاب آینه‌ای است که می‌توان در آن، تصویر یک ملت را در لحظه‌ مواجهه با «دیگری» و «جهان مدرن» دید و شاید هم تصویر خود را.

وی با اشاره به سوابق تاریخی مواجهه ایرانیان با سنت و مدرنیسم گفت: کتاب برای خواننده‌ ایرانی که خود در طول تاریخ با پدیده تجدد و گذار از سنت دست و پنجه نرم کرده، می‌تواند بسیار آشنا باشد: این‌که چگونه «جین» و یک ملت، هر دو، می‌توانند در میانه‌ بازی قدرت‌های بزرگ، دچار از خودبیگانگی شوند و هویت‌شان مخدوش شود و این دغدغه، صرفاً کره‌ای یا ایرانی نیست بلکه یک تجربه‌ انسانی جهان‌شمول است.

تجربه‌ «غربت»، «بحران هویت» و «سرگردانی» در مواجهه با جهان مدرن

وی در توضیح اینکه آیا قرابت‌هایی در تاروپود دو پهنه تمدنی ایران و کره مشاهده می‌کند، بیان داشت: هم ایران و هم کره در منطقه‌ای حساس و استراتژیک قرار گرفته‌اند و هر دو، تاریخ کهنی دارند که با سنت، ادبیات و آیین‌های خاص خود عجین شده اما مهم‌ترین شباهت، تجربه‌ مشترک «غربت»، «بحران هویت» و «سرگردانی» در مواجهه با جهان مدرن است.

صدرایی ادامه داد: در کتاب، وقتی «جین» میان لباس‌های غربی و کره‌ای، میان زبان فرانسه و مادری و میان عشق و وظیفه سرگردان است؛ من به یاد انسان ایرانی در دوران گذار می‌افتم که میان سنت و تجدد سرگردان بود. هر دو ملت، در برهه‌ای از تاریخ، احساس کردند که «عقب مانده‌اند» و برای جبران آن، به ناچار خود را به آب و آتش زدند و اینجاست که پدیدارشناسی غربت معنا پیدا می‌کند. «جین» در قصر، در وطن خود، احساس غربت می‌کند؛ این همان غربت درون وطن است؛ غربتی که نه از جنس دوری از خاک، بلکه از جنس دوری از «خود» و «تعلق» است. صحنه‌ خداحافظی «جین» با ملکه دقیقاً همین احساس را به تصویر می‌کشد. ملکه به او می‌گوید: «به این دنیای جدید برو و خودت را از قید و بندها برهان، هرچه می‌توانی بیاموز و زندگی جدیدی را آغاز کن.» این جمله در ظاهر آرزوی آزادی است، اما در باطن، تبعیدی نرم برای «جین» است و او در کره، در قصر، در وطن خود احساس غربت می‌کند.

وی با بیان اینکه کتاب سرنوشت مردمانی را روایت می‌کند که در گذر تاریخ از سنت‌های خود و مدرنیته وارداتی گرفتار می‌شوند، گفت: همان‌طور که در یادداشت مترجم هم اشاره کردم؛ «جین» شخصیتی واقعی نیست و نمادین است. او نماینده‌ نسلی است که نه‌تنها در کره، بلکه در بسیاری از کشورهای جهان، در چرخ‌دنده‌ تاریخ گرفتار آمده‌اند. «جین» در طول داستان هویت‌های متعددی پیدا می‌کند: از کودکی بی‌نام در بانچون، تا «کوچولو» (زنگوله‌ نقره‌ای)، تا «بانوی ملازم دربار سو»، تا «جین جین» در پاریس. این تغییر نام‌ها نماد از خودبیگانگی است اما باید میان از خودبیگانگی و غربت تفاوت قائل شد و در عین حال پیوند بنیادین آن دو را دید. از خودبیگانگی، ریشه است و غربت، تجلی آن. جین از «خود» اصیلش بیگانه شده؛ از آن کودک بانچون که در رویای شکوفه‌های گلابی قدم می‌زد، از آن رقصنده‌ای که برای «خود» می‌رقصید و این از خودبیگانگی، خود را به شکل غربت نشان می‌دهد. اما غربت در اینجا فقط «دوری از وطن» نیست؛ غربت، حالت وجودی کسی است که در هیچ مکان و هیچ هویتی، خانه‌ خود را نمی‌یابد.

صدرایی اضافه کرد: «جین» در کره، در غربتِ خانه (در قصر) گرفتار است: او در وطن خودش است اما «خود» اصیلش در قصر دفن شده است. «جین» در فرانسه، در غربتِ تبعید است: او از وطن دور شده، اما «خود» کره‌ای‌اش نیز در آنجا به‌عنوان «دیگری» و «موجودی تماشایی» رانده می‌شود. پس غربت «جین» نه فقط غربت از خاک، بلکه غربت از خویش است. او در هیچ‌کجا - نه در کره و نه در فرانسه - نمی‌تواند خودش را بیابد، چون «خود» اصیلش جای دیگری است: در لحظه‌های رقص.

از خودبیگانگی؛ سرنوشت مردمانی‌ که ناگهان با پدیده مدرنیته روبه‌رو می‌شوند

مترجم رمان «رقصنده دربار» ادامه داد: این دقیقاً همان سرنوشت مردمانی‌ست که در کشورهای در حال توسعه، ناگهان با پدیده مدرنیته روبه‌رو می‌شوند. آنها ابتدا از «خود» سنتی‌شان بیگانه می‌شوند و این از خودبیگانگی، خود را به شکل غربت نشان می‌دهد: غربت در خانه، غربت در شهر، غربت در زبان و غربت در برابر آیینه. نه می‌توانند به گذشته بازگردند (چون گذشته دیگر جوابگو نیست) و نه می‌توانند آینده را به‌طور کامل در آغوش بگیرند. «جین» در نهایت در «برزخ وجودی» زندگی می‌کند؛ نه کاملاً کره‌ای است و نه کاملاً فرانسوی و این «برزخ» ، خود، تجلی همان از خودبیگانگی است.

صدرایی با بیان اینکه رقص در این کتاب فقط حرکت موزون نیست و در زندگی «جین» نقش مهمی دارد، افزود: رقص، تنها لحظه‌ای است که «جین» به خود اصیلش دست می‌یابد؛ یعنی لحظه‌ای که از خودبیگانگی و به‌تبع آن غربت، موقتاً تعلیق می‌شود و به همین دلیل است که رقص برای او این‌قدر حیاتی است.

وی رقص را بازگشت به خانه‌ گم‌شده «خود» عنوان کرد و اینکه این تجربه در دو صحنه‌ کلیدی اما در دو بستر کاملاً متفاوت تکرار می‌شود و اینچنین توصیف کرد: نخست رقص در قصر: «جین» در ضیافت، رقص «پری شاهرخ بهاری» را اجرا می‌کند. او نه فقط برای ملکه یا ویکتور، بلکه برای خود می‌رقصد و در آن لحظات، از قید و بندهای قصر رها می‌شود و به خود اصیلش دست می‌یابد. رقص، زبان بدن اوست برای بیان آنچه نمی‌تواند بگوید و این تجربه آزادی، در تضاد کامل با از خودبیگانگی او در سایر لحظات زندگی‌اش قرار دارد و دوم، رقص در خیابان‌های پاریس: «جین» در سحرگاه از خانه خارج می‌شود و در خیابان‌های خلوت پاریس، در حالی که هنوز لباس خواب به تن دارد، شروع به رقصیدن می‌کند. این دو صحنه، روایتی است از دو پرنده، از یک آشیانه (خود اصیل) یکی در قفس طلایی قصر، دیگری در آسمان خاکستری پاریس اما هر دو یک بال دارند و یک آواز. «جین» در قصر، میان هم‌وطنان خود و در چارچوب سنت می‌رقصید و در پاریس، در خیابان‌های غریب و در تنهایی اما در هر دو، رقص همان تجربه‌ آزادی و نماد خود اصیل است. در قصر، رقص او را از قید و بندهای سنت رها می‌کند و در پاریس، از قید و بندهای غربت.

قصه «رقصنده دربار» ، داستانی روزآمد و معاصر

صدرایی کتاب «رقصنده دربار» را روزآمد و معاصر خواند و گفت: هرچند داستان در قرن نوزدهم می‌گذرد ولی موضوعاتش جهان‌شمول‌اند. ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که همچنان شاهد رقابت قدرت‌های بزرگ در مناطق استراتژیک جهان است؛ شبیه به همان بازی قدرت‌هایی که کره را میان چین، ژاپن و روسیه له کرد و سرنوشت مردمانش را تغییر داد اما اگر بخواهیم ریشه‌ این تغییر سرنوشت را واکاوی کنیم؛ به مفهومی بنیادین می‌رسیم: یعنی از خودبیگانگی و این مفهوم، تنها به «جین» محدود نمی‌شود بلکه در سطح جمعی و ساختاری نیز عمل می‌کند.

وی ادامه داد: ملت‌ها، وقتی در برابر قدرت‌های بزرگ و مدرنیته‌ قرار می‌گیرند، ابتدا از خود سنتی‌شان بیگانه می‌شوند و این از خودبیگانگی، خویش را در قالب‌های مختلف نشان می‌دهد: همچون غربت، بحران هویت، شیءوارگی و چندپارگی زبانی و هر یک از این‌ها، تجلیِ همان ریشه‌ واحد است.

وی با بیان اینکه نخستین تجلی، غربت است و هویت و مهاجرت امروز بیش از هر زمان دیگری مسئله روز مردم جهان به شمار می‌آید، افزود: میلیون‌ها انسان در سراسر جهان به دلایل سیاسی، اقتصادی یا جنگی، ناچار جلای وطن می‌کنند و در کشورهای دیگر با بحران هویت دست و پنجه نرم می‌کنند. «جین» نماینده همین انسان‌های سرگردان است اما نکته مهم‌تر، غربت ناخواسته است؛ غربتی که نه فقط در مهاجرت بلکه در درون وطن نیز تجربه می‌شود. این غربت، در واقع تجلی بیرونی از خودبیگانگی درونی است: انسان ابتدا از خود اصیلش بیگانه می‌شود و سپس این بیگانگی، خود را به شکل دوری از خانه، شهر، زبان و هویت نشان می‌دهد.

صدرایی اضافه کرد: در مورد ایران، این تجربه‌ غربت ابعاد گسترده‌تری یافته و بر اساس آمارهای غیررسمی؛ میلیون ها ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند. این عدد فقط یک آمار نیست بلکه میلیون‌ها تجربه‌ زیسته متفاوت است که هر یک از این مهاجران، به دلایل خاص خود، ناچار به ترک وطن شده و در کشور جدید با چالش‌های هویتی، زبانی و فرهنگی دست و پنجه نرم می‌کنند و بسیاری از آنها مانند «جین» ، در برزخ زندگی می‌کنند؛ نه کاملاً ایرانی‌اند و نه کاملاً شهروند کشور میزبان و این برزخ، تجلی همان از خودبیگانگی است: انسان نه در گذشته‌ خود خانه دارد و نه در آینده‌ای که برای خویش ترسیم کرده است.

وی در توضیح تجلی شیءوارگی گفت: آنچه این کتاب را از یک تحلیل صرفاً اجتماعی فراتر می‌برد، پدیدارشناسی شیءوارگی است که در دو صحنه‌ کلیدی به اوج می‌رسد؛ در صحنه‌ باغ‌وحش انسانی، «جین» در پاریس با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که پیش از آن تصورش را هم نمی‌کرد: فرانسوی‌ها گروهی از مردم آفریقایی را در محوطه‌ای محصور گرد آورده‌اند تا شهروندان پاریسی آن‌ها را تماشا کنند. «جین» در آن لحظه درمی‌یابد که خودش هم برای فرانسوی‌ها یک منظره‌ تماشایی است. این همان وضعیتی است که در آن، انسان به شیء تبدیل می‌شود؛ نه به‌عنوان یک انسان، بلکه به‌عنوان یک منظره و کالا. «جین» در باغ‌وحش انسانی، به‌طور دردناکی به این آگاهی می‌رسد که خودش هم بخشی از این نمایش است. این شیءوارگی، تجلی از خودبیگانگی در سطح اجتماعی است: انسان از خود انسانی‌اش بیگانه می‌شود و به کالایی قابل تماشا و مبادله تبدیل می‌شود.

صدرایی ادامه داد: در صحنه‌ سردخانه، «جین» همراه نویسنده فرانسوی، موپاسان به سردخانه‌ پاریس می‌رود. آنچه می‌بیند، نه فقط اجساد بی‌نام، بلکه کالایی‌شدن مرگ است و مردم برای تماشا به سردخانه می‌آیند، همان‌طور که به باغ‌وحش انسانی می‌آیند. «جین» در آن‌جا درمی‌یابد که در این جهان مدرن، انسان می‌تواند به شیء تبدیل شود، هم در زندگی (در باغ‌وحش) و هم در مرگ (در سردخانه). این همان شیءوارگی است که در آن، افزایش ارزش اشیاء، نسبت مستقیم با کاهش ارزش آدمیان دارد و این، اوج از خودبیگانگی است: جایی که انسان حتی در مرگ نیز از خود انسانی‌اش بیگانه می‌شود و به شیئی بی‌نام و بی‌هویت تبدیل می‌شود.

جدایی انسان از زبان مادری‌؛ تجلی ازخودبیگانگی زبانی

مترجم رمان «رقصنده دربار» در ادامه توضیحاتش در مورد تجلی از خودبیگانگی، به موضوع چندپارگی زبانی اشاره و با برجسته خواندن پدیدارشناسی زبان در کتاب، خاطرنشان کرد: وقتی «جین» زبان فرانسه یاد می‌گیرد، این فقط یک مهارت زبانی نیست بلکه او با یادگیری زبان جدید، جهان را به شکل دیگری تجربه می‌کند. کلمات فرانسوی، مفاهیم جدیدی به ذهن او وارد می‌کنند که با مفاهیم کره‌ای متفاوت است. این تجربه، تجربه‌ای پدیدارشناختی از دوگانگی و چندپارگی است. «جین» در فرانسه، حتی وقتی به کره‌ای فکر می‌کند، ناچار است مفاهیم را از فیلتر زبان فرانسه بگذراند و این ترجمه‌ درونی، خود تجربه‌ای پدیدارشناختی است و این چندپارگی زبانی، تجلی از خودبیگانگی در سطح زبانی است: انسان از زبان مادری‌اش بیگانه می‌شود و ناچار است حتی احساسات و رؤیاهای خود را از فیلتر زبانی بیگانه بگذراند. همین تجربه را می‌توان در میان میلیون‌ها ایرانی مهاجر دید که ناچارند به زبان جدید بیندیشند، به زبان جدید عشق بورزند و به زبان جدید رؤیا ببافند.

صدرایی صحنه‌ بازگشت شخصیت داستان به کره را اوج پدیدارشناسی ازخودبیگانگی ذکر کرد و افزود: وقتی «جین» پس از سال‌ها به کره بازمی‌گردد، دیگر آن جین سابق نیست؛ او با لباس غربی، موهای کوتاه و زبانی که دیگر کاملاً کره‌ای نیست، به وطن بازمی‌گردد. حتی محبوبش او را نمی‌شناسد. «جین» در برزخ هویتی گرفتار شده: نه کاملاً کره‌ای است و نه کاملاً فرانسوی. این صحنه، دقیقاً همان غربت ناخواسته را به تصویر می‌کشد که در جوامع مدرن، نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان دیده می‌شود. انسانی که از خود بیگانه شده، نمی‌تواند احساس تنهایی، ناتوانی و انزوا در جامعه‌ امروزی را تجربه نکند و این غربت ناخواسته، نتیجه‌ نهایی از خودبیگانگی است: انسانی که نه در بیرون خانه دارد و نه در درون.

وی با بیان اینکه «رقصنده‌ دربار» نشان می‌دهد که این چالش، چالش دیروز و امروز نیست بلکه یک تراژدی انسانی است که هر ملتی ممکن است در مسیر رشد خود با آن روبه‌رو شود، گفت: این کتاب می‌گوید که مدرنیته اگر از درون و بر اساس نیازهای یک ملت شکل نگیرد، می‌تواند به جای آزادی، به تبعید، بحران هویت و غربت منجر شود و همه‌ این‌ها، تجلیات مختلف همان از خودبیگانگی بنیادین هستند و این تجربه‌ای است که بسیاری از ما، در هر گوشه‌ای از این جهان پهناور، هر روز آن را زندگی می‌کنیم.

چرا باید قصه ملت‌های دیگر را بخوانیم؟

به گفته صدرایی؛ «رقصنده‌ دربار» فقط یک رمان تاریخی نیست؛ مطالعه‌ای پدیدارشناختی از انسان در مواجهه با تاریخ است و این کتاب می‌گوید که چگونه رخدادهای بزرگ تاریخی در تجربه‌ زیسته‌ افراد عادی رسوخ می‌کنند و زندگی‌شان را تغییر می‌دهند و چگونه همه‌ این تغییرات، در نهایت، به یک پرسش بازمی‌گردند: من کیستم؟

رمان «رقصنده دربار» نوشته کیونگ سوک‌شین است که موسی صدرایی آن را ترجمه و نشر فرهنگ ایلیا در ۴۴۵ صفحه روانه بازار کرده است. این رمان تاریخی در بستر سال‌های پایانی سلسله چوسون یعنی اواخر قرن نوزدهم روایت می‌شود؛ زمانی آکنده از دگرگونی‌های سیاسی، فشارهای فرهنگی و افزایش نفوذ قدرت‌های خارجی که سرنوشت بسیاری از مردمان کره را تغییر داد. شخصیت اصلی، جین که پیشتر «اوها» نام داشت، یتیمی است با گذشته‌ای مبهم که در دربار تحت حمایت بانو سو جایگاهی تازه می‌یابد و در نهایت به رقصنده‌ای مورد اعتماد ملکه بدل می‌شود. او نه تنها با هنر رقص اوریول بهاری می‌درخشد، بلکه تحصیل‌کرده است و به واسطه ارتباط با مبلغان مذهبی زبان فرانسه می‌آموزد. این استعداد و ظرافت توجه ویکتور کالین دو پلانسی، دیپلمات فرانسوی را به خود جلب می‌کند. ویکتور عاشق او می‌شود و با موافقت ملکه، شرایط سفر جین به فرانسه را فراهم می‌آورد. بدین ترتیب، قهرمان داستان از کاخ‌های چوسون به پاریس عصر زیبایی و شکوفایی هنری قدم می‌گذارد، جایی که هم جذب می‌شود و هم احساس بیگانگی می‌کند...

موسی صدرایی علاوه بر این، کتاب‌های «ماه‌نشین» اثری از سالوادورای نویسنده‌ سریلانکایی که به شکل‌گیری شخصیت بودا در گذر زمان می‌پردازد؛ «یک روز» اثری از عایشه کولین نویسنده‌ ترک که چالش‌های تاریخی ترک‌ها و کردها در ترکیه را روایت می‌کند؛ «خردورزی در روزگار گسسته‌پی» اثری از الیف شافاک نویسنده‌ ترک و «سرزمین تنهایی» اثری از حسن بلاسیم نویسنده‌ عراقی را ترجمه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها