سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – آریامن احمدی، نویسنده و روزنامهنگار: برخی نویسندگان با نخستین رمانشان به شهرتی جهانی میرسند؛ رمانی که گاه چنان درخشان است که تا پایان عمر نویسندگیشان، همچنان مهمترین اثر کارنامهشان باقی میماند. مری شِلی با «فرانکنشتاین» (۱۸۱۸)، امیلی برونته با «بلندیهای بادگیر» (۱۸۴۷)، مارگارت میچل با «بر باد رفته» (۱۹۳۶)، رالف الیسون با «مرد نامریی» (۱۹۵۲)، گونتر گراس با «طبل حلبی» (۱۹۵۹) و چینوا آچهبه با «همهچیز فرومیپاشد» (۱۹۵۸) از جمله نویسندگانی هستند که نخستین رمانشان به اثری ماندگار در ادبیات جهان تبدیل شد. در میان نویسندگان معاصر نیز، سلمان رشدی با «بچههای نیمهشب» (۱۹۸۱) و آرونداتی روی با «خدای چیزهای کوچک» (۱۹۹۷)، به چنین جایگاهی دست یافتند؛ آثاری که جایگاه نویسندگانشان را در ادبیات جهان تثبیت کردند. اسماعیل کاداره نیز با نخستین رمانش، «ژنرال ارتش مرده» (۱۹۶۳)، به چنین جایگاهی دست یافت؛ رمانی که نهفقط آغاز شهرت جهانی او، بلکه یکی از مهمترین آثار ادبیات آلبانی و ادبیات ضدجنگ در قرن بیستم است، تا آنجا که لوموند آن را در فهرست صد رمان برتر قرنِ بیستم قرار داد. این رمان با ترجمه محمود گودرزی از سوی نشر افق منتشر شده است.
اسماعیل کاداره (۲۰۲۴-۱۹۳۶) در دوره حکومت کمونیستی انور خوجه مینوشت؛ دورهای که ادبیات و هنر زیر نظارت شدید ایدئولوژیک قرار داشتند. او برای بیان نگاه انتقادی خود به قدرت، استبداد، تاریخ و خشونت، از اسطوره، استعاره، طنز و روایتهای چندلایه بهره میگرفت. رابطه او با حکومت آلبانی پیچیده بود: از یک سو، بهعنوان نویسندهای مشهور از امتیازهایی برخوردار بود و از سوی دیگر، آثارش با سانسور و حمله منتقدان رسمی روبهرو میشد. کاداره در سال ۱۹۹۰ به فرانسه مهاجرت کرد.
اهمیت کاداره در ادبیات جهان، تنها به موقعیت سیاسی یا ملیت او بازنمیگردد. او از نویسندگانی بود که نشان داد ادبیات یک کشور کوچک، با تاریخی پیچیده و تجربهای متفاوت از تاریخ اروپای غربی، میتواند به پرسشهایی جهانی پاسخ دهد. در آثار او، آلبانی نه حاشیهای ناشناخته، بلکه مرکز جهانی است که در آن قدرت، خشونت، حافظه، ترس و سرنوشت انسان به آزمون گذاشته میشوند.
کاداره در طول زندگی ادبی خود جوایز مهمی دریافت کرد؛ از جمله جایزه بینالمللی بوکر در سال ۲۰۰۵، که به مجموعه آثار او تعلق گرفت، جایزه شاهزاده آستوریاس در بخش هنر در سال ۲۰۰۹ و جایزه اورشلیم در سال ۲۰۱۵. او همچنین در سال ۲۰۲۳ نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرد. آثارش به بیش از چهل زبان ترجمه شدهاند و سالها از او بهعنوان یکی از نامزدهای جدی جایزه نوبل ادبیات یاد میشد.
اگر قرار باشد تنها یک اثر را نقطهی آغاز شهرت جهانی کاداره بدانیم، آن اثر بیتردید «ژنرال ارتش مرده» است؛ رمانی که در سال ۱۹۶۳ در آلبانی منتشر شد و ترجمه فرانسوی آن در سال ۱۹۷۰ با استقبال چشمگیری در فرانسه روبهرو شد. آلن بوسکه، شاعر و منتقد ادبی، در روزنامه لوموند مقالهای با عنوان «یک کشف» دربارهی این کتاب نوشت و آن را اثری شگفتانگیز و سرشار از جذابیت دانست که در بالاترین سطح ادبی اروپا قرار میگیرد. این داوری در شناساندن کاداره به مخاطبان فرانسوی و تثبیت جایگاه بینالمللی او اهمیت داشت.
داستان رمان حدود بیست سال پس از پایان جنگ جهانی دوم میگذرد. یک ژنرال ایتالیایی به آلبانی میآید تا بقایای سربازان ایتالیایی کشتهشده در جنگ را پیدا کند و به ایتالیا بازگرداند. کشیشی که افسر ارتش ایتالیا نیز هست، او را همراهی میکند. مأموریت ژنرال در ظاهر روشن و محترمانه است: بازگرداندن مردگان به سرزمین مادری و سپردن آنان به خاکی که به آن تعلق دارند؛ همانطور که هر روز و هر شب، در میهن ژنرال، کسانی که چشمانتظارند به او میاندیشند و میگویند: «او همین حالا دارد جستوجو میکند. ما گردش میکنیم، به سینما میرویم، به کافه میرویم؛ درحالیکه او در سرزمین غربت، از هر سو میرود تا فرزندان تیرهبخت ما را پیدا کند. آه که کارش چه سنگین است! اما انجامش خواهد داد. بیهوده او را نفرستادهاند. خدا کمکش کند!» ژنرال سالها پیش، در بهار ۱۹۳۹، در آفریقا میجنگید و خبرها را از روزنامهها میخواند: سربازان فاشیست در آلبانی پیاده شده بودند و مردم آلبانی، در صلح و صفا و حتی با گل، به استقبال لشکرهای باشکوهی رفته بودند که برایشان تمدن و رفاه میآوردند. او مجلههایی را نیز دیده بود که عکسها و گزارشهایی از پیادهشدن نیروها در آلبانی منتشر میکردند. در آنها، بهار شکوهمند آن سال، دریای درخشان، آسمان آبی، سواحل و افق زلال آلبانی، عشق زنان آلبانیایی و لباسها و رقصهای عامهپسند و دلانگیز این کشور توصیف شده بود. روزی نمیگذشت که روزنامهها و نشریات از این کشور چیزی ننویسند. هر شب، سربازها آرزو میکردند به آنجا منتقل شوند؛ به آن ساحل آرام، در سایه درختانِ جاودانِ زیتون. ژنرال به یاد آورد که او نیز آن زمان دلش میخواسته به آلبانی فرستاده شود: «و بااینحال، سرنوشت سهم من را هم از این جنگ نگه داشته بود؛ اما برای بعد. حالا وقت آن است که بجنگم، در این منطقه بس دشوار، در دورانی که جهان بهکلی غرق در صلح و صفا است.»

اما کاداره از همین مأموریت بهظاهر ساده، روایتی پیچیده و چندلایه میسازد. ژنرال در آغاز، با اطمینان یک مقام نظامی، به وظیفه خود مینگرد. او فهرست اسامی سربازان، نقشهها و اطلاعاتی در اختیار دارد و تصور میکند میتوان گذشته را با نظم و دقت اداری بازسازی کرد. اما در مسیر جستوجو، میان روستاها، گورستانها، کوهستانها و زمینهای گلآلود آلبانی، این تصور بهتدریج فرومیریزد. آنچه ژنرال مییابد، ارتشی از قهرمانان نیست؛ بقایای انسانی است که جنگ آنها را از زندگی، نام و هویت جدا کرده است. هر استخوان، بخشی از گذشتهای است که هنوز دفن نشده؛ گذشتهای که نهفقط برای خانوادههای قربانیان، بلکه برای مردمی که سرزمینشان میدان جنگ بوده، همچنان زنده است. کاداره از همینجا پرسش اصلی رمان را پیش میکشد: آیا جنگ واقعاً با پایانیافتن عملیات نظامی تمام میشود؟
«ژنرال ارتش مرده» در ظاهر رمانی درباره جستوجوی اجساد است، اما در لایههای عمیقتر، به مسئله حافظه، مسئولیت تاریخی و بیهودگی جنگ میپردازد. ژنرال برای بازگرداندن مردگان آمده است، اما در طول سفر، خود با گذشتهای روبهرو میشود که نمیتوان آن را بهسادگی در تابوتی گذاشت و به سرزمین مادری بازگرداند. جنگ در این رمان، تنها مجموعهای از عملیات نظامی و تصمیمهای سیاسی نیست؛ تجربهای است که در بدنها، خاک، خاطرات و روابط انسانها باقی میماند. مردگان بازگردانده میشوند، اما گذشته همچنان در سرزمین باقی میماند.
کاداره در این مسیر، از قهرمانی نظامی فاصله میگیرد و به سراغ انسانهایی میرود که در روایتهای رسمی جنگ معمولاً دیده نمیشوند: سربازان گمنام، خانوادههای داغدار، روستاییان و مردمی که باید با پیامدهای اشغال و خشونت زندگی کنند. از این منظر، رمان نه ستایش جنگ، بلکه افشای تناقضهای آن است؛ تناقض میان افتخار نظامی و رنج انسانی، میان وظیفه رسمی و حقیقت اخلاقی، و میان آنچه دولتها از جنگ به یاد میآورند و آنچه قربانیان آن تجربه کردهاند.
یکی از مهمترین جنبههای رمان، شخصیت ژنرال ایتالیایی است. او در آغاز، با نوعی اقتدار و اعتمادبهنفس وارد آلبانی میشود. مأموریتش را مهم و حتی مقدس میداند؛ گویی بازگرداندن اجساد میتواند نظم ازدسترفته جهان را دوباره برقرار کند. اما این اعتمادبهنفس، در برخورد با واقعیت آلبانی، بهتدریج فرسوده میشود. ژنرال سرزمینی را میبیند که برایش بیگانه است؛ سرزمینی که تاریخ، مردم و حافظهاش با آنچه او از جنگ میداند تفاوت دارد. او نمیتواند همهچیز را با زبان نظامی، فهرست اسامی و نقشه توضیح دهد. در اینجا، سفر ژنرال به سفری در جغرافیا محدود نمیماند؛ سفری است از توهم قدرت به تجربه ناتوانی. او آمده است تا مردگان را از خاک بیرون بکشد، اما در پایان، خود در جهانی گرفتار میشود که منطق آن را بهدرستی نمیشناسد.
آلبانی در رمان تنها پسزمینهای برای ماجرا نیست. این سرزمین، با کوهستانها، روستاها، گورستانها و مردمش، به یکی از عناصر اصلی داستان تبدیل میشود. ژنرال از بیرون وارد آن میشود؛ با ذهنیتی که از جنگ و دشمن دارد. اما آنچه در این سرزمین با آن روبهرو میشود، پیچیدهتر از تقسیمبندی ساده دوست و دشمن است. کاداره از نگاه یک بیگانه استفاده میکند تا آلبانی را به خواننده نشان دهد؛ اما این نگاه بیگانه، بهتدریج خود به موضوع نقد تبدیل میشود. ژنرال تصور میکند با شناختی روشن از مأموریت خود وارد شده است، ولی در جریان سفر، درمییابد که تاریخ هر سرزمین را نمیتوان از بیرون و تنها با ابزارهای رسمی فهمید.
«ژنرال ارتش مرده» نهتنها نخستین رمان کاداره، بلکه اثری است که مسیر ادبی او را مشخص کرد. بسیاری از ویژگیهایی که بعدها در آثار مهم او گسترش یافتند، در همین رمان حضور دارند: علاقه به تاریخ، توجه به سرزمین بالکان، استفاده از طنز و تمثیل، نگاه انتقادی به قدرت، و پیوند میان زندگی فردی و حافظه جمعی. این رمان همچنین در تاریخ ادبیات آلبانی اهمیت ویژهای دارد. انتشار آن در دهه ۱۹۶۰، در فضای ادبیات رسمی کمونیستی، اتفاقی مهم بود. کتاب از الگوی رایج قهرمانسازی ایدئولوژیک فاصله میگرفت و بهجای آنکه جنگ را در قالب روایتی ساده از قهرمانی و پیروزی عرضه کند، بر رنج، مرگ و تناقضهای انسانی آن تمرکز داشت. کاداره با این اثر، درهای ادبیات آلبانی را به جهان گشود. «ژنرال ارتش مرده» درواقع، هم آغازِ شهرتِ جهانیِ یک نویسنده بود و هم یکی از مهمترین آثار ادبیات آلبانی در قرن بیستم، و هم اثری که فراسوی زمانها و مرزها، همچنان درباره جنگ، حافظه و مسئولیت انسانی با مخاطبِ امروز سخن میگوید.
نظر شما