سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۰
خانه‌ای که گذشته را می‌جود

قدرتِ «کرم چوب» در این است که داستانی کوچک را به پرسشی بزرگ تبدیل می‌کند: آیا می‌توان از گذشته‌ای که هرگز به‌درستی دفن نشده، رها شد؟ مارتینس پاسخ ساده‌ای نمی‌دهد. خانه همچنان می‌جود، سایه‌ها همچنان برمی‌گردند و زخم‌های قدیمی همچنان از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهرگان مردادگان، داستان‌نویس: «کرم چوب»، رمان کوتاه لایلا مارتینس، در ظاهر داستان خانه‌ای قدیمی و دو زن از دو نسل یک خانواده است؛ اما خیلی زود روشن می‌شود که این خانه صرفاً محل وقوع ماجرا نیست. خانه در این رمان موجودی زنده، خشمگین و گرسنه است؛ چیزی که گذشته را در خود نگه داشته و هرگز اجازه نمی‌دهد مُردگان واقعاً بمیرند. مارتینس با استفاده از همین فضای وهم‌آلود، داستانی درباره تروماهای نسلی، فقر، استثمار طبقاتی، خشونت علیه زنان و میراث سرکوب سیاسی در اسپانیا می‌سازد؛ داستانی که در آن گذشته نه خاطره‌ای دور، بلکه نیرویی فعال و مزاحم در زندگی امروز است.

رمان از دو زاویه دید روایت می‌شود: مادربزرگ و نوه. این دو صدا به‌صورت متناوب داستان را پیش می‌برند و قطعات گذشته و حال را آرام‌آرام کنار هم قرار می‌دهند. مادربزرگ حامل حافظه‌ای است که سال‌ها با خود حمل کرده؛ حافظه جنگ، فقر، گرسنگی، خشونت و زندگی در جامعه‌ای که زنان فقیر در آن بیشتر از آنکه صاحب زندگی خود باشند، نیروی کار و خدمتکار دیگران‌اند. نوه اما در زمان حال زندگی می‌کند، ولی خیلی زود مشخص می‌شود که نمی‌تواند از گذشته خانواده فرار کند. آنچه سال‌ها پیش اتفاق افتاده، همچنان در خانه و در بدن و روان آدم‌های زنده ادامه دارد.

خانه‌ای که گذشته را می‌جود
لایلا مارتینس

این ساختار دوگانه یکی از نقاط قوت رمان است. مارتینس اطلاعات را یک‌باره در اختیار خواننده نمی‌گذارد؛ گذشته به‌تدریج از میان روایت‌های دو زن بیرون می‌زند و هرچه داستان پیش می‌رود، ارتباط میان اتفاقات گذشته و بحران‌های زمان حال آشکارتر می‌شود. به این ترتیب، خواننده کم‌کم درمی‌یابد که هیچ‌یک از مصیبت‌های امروز این خانواده را نمی‌توان جدا از تاریخ آن دانست. تصمیم‌ها و جنایت‌هایی که سال‌ها پیش توسط آدم‌هایی که اکنون مرده‌اند گرفته شده‌اند، هنوز زندگی نسل بعد را شکل می‌دهند.

در مرکز این تاریخ، خانه‌ای قرار دارد که به معنای واقعی کلمه زنده به نظر می‌رسد. راوی از همان ابتدا خانه را چیزی بیش از یک ساختمان معرفی می‌کند؛ خانه می‌تواند حمله کند، نفس بکشد، خشمگین شود و ساکنانش را در خود حبس کند. صدای «کرم چوب» که در تاریکی شنیده می‌شود، تنها صدای حشره‌ای در چوب‌های پوسیده نیست؛ انگار صدای خود گذشته است، صدای چیزی که زیر سطح زندگی روزمره به جویدن و فرسودن ادامه می‌دهد. سایه‌های مردگان نیز در گوشه‌وکنار خانه حضور دارند و مرز میان جهان زندگان و مردگان را از بین می‌برند.

اما وحشت اصلی رمان از ارواح نمی‌آید. مارتینس از عناصر گوتیک و داستان ارواح استفاده می‌کند تا به وحشت‌های کاملاً واقعی نزدیک شود. پشت سایه‌ها، فقر و خشونت طبقاتی قرار دارد؛ پشت خانه، تاریخ استثمار زنان فقیر؛ و پشت اشباح، جامعه‌ای که هنوز نمی‌تواند با جنایت‌های گذشته خود روبه‌رو شود. به همین دلیل، کرم چوب را نمی‌توان صرفاً یک رمان خانه تسخیرشده دانست. خانه تسخیر شده است، اما چیزی که آن را تسخیر کرده، تاریخ است.

یکی از مهم‌ترین لایه‌های رمان، نسبت آن با تاریخ سیاسی اسپانیا است. سایه‌های مردگان فقط اعضای خانواده نیستند؛ آنها یادآور آدم‌هایی هستند که در سال‌های جنگ و دیکتاتوری ناپدید شده‌اند. روستاییان برای پیداکردن نزدیکان گم‌شده خود به سراغ مادربزرگ می‌روند؛ زنی که به جادوگری شهرت دارد و ظاهراً توانایی پیداکردن مردگان را دارد. این بخش از داستان، فضای وهم‌آلود رمان را به حافظه تاریخی اسپانیا پیوند می‌دهد. مردگان بازمی‌گردند، زیرا گذشته هنوز دفن نشده است.

خانه‌ای که گذشته را می‌جود

در کنار این تاریخ جمعی، مارتینس داستانی بسیار شخصی‌تر و تلخ‌تر درباره زنان می‌نویسد. یکی از چهره‌های محوری گذشته خانواده، پدربزرگ‌بزرگ خانواده، مردی خشن و بهره‌کش است که از جنگ داخلی می‌گریزد و در سوراخی مخفی در خانه پنهان می‌شود؛ همان جایی که سرانجام همسرش او را در آن محبوس و دیوارکشی می‌کند. این داستان هولناک، به‌نوعی منطق کلی رمان را در خود فشرده دارد: خشونت، خشونت تولید می‌کند و خانه‌ای که سال‌ها شاهد استثمار و تحقیر بوده، سرانجام به محل انتقام تبدیل می‌شود.

در زمان حال نیز همین چرخه ادامه دارد. فرزند یک خانواده ثروتمند محلی، همان خانواده‌ای که مادربزرگ سال‌ها پیش مجبور بوده برایشان کار کند، ناپدید شده است؛ و این بار نوه در مرکز ماجرا قرار دارد. رسانه‌ها به‌سرعت گذشته را به حال پیوند می‌دهند و ناپدیدشدن دومین کودک از یک خانواده را تصادفی نمی‌دانند. درنتیجه، رمان علاوه بر داستان ارواح و تاریخ، به نقد مناسبات طبقاتی نیز تبدیل می‌شود: کسانی که زمانی خدمتکار و استثمارشده بودند، اکنون در موقعیتی قرار گرفته‌اند که خانواده قدرتمند و ثروتمند شهر به آنها نیازمند است.

زبان مارتینس نیز در ایجاد این فضای خشن نقش اساسی دارد. نثر او در عین فشردگی، بسیار حسی و جسمانی است؛ گاهی خشن، گاهی بی‌پیرایه و گاه چنان فشرده که جمله‌ها انگار روی صفحه منفجر می‌شوند. این زبان با جهان رمان تناسب کامل دارد. مارتینس زیبایی را از دل توصیف‌های ساده و حتی ناخوشایند بیرون می‌کشد و در لحظاتی، جمله‌ای آن‌قدر موسیقایی و دقیق می‌شود که خواننده ناچار است مکث کند و دوباره آن را بخواند. در ترجمه فارسی سحر قدیمی، این کیفیت زبانی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند، چراکه بخش مهمی از قدرت رمان وابسته به ریتم، لحن و شدت واژگان آن است.

از نظر حال‌وهوا، «کرم چوب» یادآور سنت ادبی گوتیک است، اما وحشت آن بیش از آنکه از تاریکی و ارواح سرچشمه بگیرد، از روابط انسانی می‌آید. فضای خفه و پرتنش آن می‌تواند خواننده را به یاد «خانه برناردا آلبا»ی فدریکو گارسیا لورکا بیاندازد؛ جایی که خانه به صحنه‌ای برای سرکوب، خشم و میل‌های فروخورده زنان تبدیل می‌شود. با این حال، مارتینس به‌جای بازسازی صرف این سنت، آن را با خشم طبقاتی و حافظه سیاسی نسل‌های پس از جنگ درهم می‌آمیزد.

قدرتِ «کرم چوب» در این است که داستانی کوچک را به پرسشی بزرگ تبدیل می‌کند: آیا می‌توان از گذشته‌ای که هرگز به‌درستی دفن نشده، رها شد؟ مارتینس پاسخ ساده‌ای نمی‌دهد. خانه همچنان می‌جود، سایه‌ها همچنان برمی‌گردند و زخم‌های قدیمی همچنان از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. آنچه در این میان شکل می‌گیرد، نوعی عدالت تاریک و هولناک است؛ انتقامی که شاید اخلاقاً آرامش‌بخش نباشد، اما در منطق این جهان، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها