به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتاب «آینههای ابوعثمان: تصویر اقوام و ادیان در میراث جاحظ» نوشتهی احمد فال ولدالدین، پژوهشی تازه دربارهی یکی از مهمترین متفکران دورهی عباسی است؛ پژوهشی که با بررسی تصویر اقوام، ادیان و گروههای مختلف در آثار جاحظ، به مسئلهی شکلگیری تصویر «دیگری» در اندیشهی عربی ـ اسلامی میپردازد.
جاحظ را معمولاً با نثر طنزآمیز، حکایتها، جدلهای کلامی و آثاری مانند «البیان و التبیین» و «الحیوان» میشناسند؛ اما کتاب تازهی احمد فال ولدالدین میکوشد چهرهی دیگری از ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ را برجسته کند: جاحظ بهعنوان متفکری اجتماعی و ناظر به سازوکارهای شکلگیری شناخت، داوری و تصویرسازی دربارهی انسان و جوامع.
«مرایا أبی عثمان: صورة الأقوام والأدیان فی تراث الجاحظ» در سال ۲۰۲۶ توسط دارالکتاب الجدید در بیروت منتشر شده و حاصل پژوهشی دانشگاهی است که در اصل به صورت رسالهی دکتری نوشته شده بود. کتاب حدود ۳۰۴ صفحه دارد.
از رسالهی دکتری تا کتاب
احمد فال ولدالدین، نویسنده، روزنامهنگار و رماننویس موریتانیایی، در این پژوهش به سراغ تصویری رفته که جاحظ از «دیگری» ساخته است؛ دیگری در اینجا میتواند قومی، دینی یا جغرافیایی باشد. در معرفی کتاب آمده است که پژوهش، متون جاحظ را برای بررسی بازنمایی اقوام و ادیان در میراث عربی ـ اسلامی میخواند.
نویسنده از ابتدا با یک مسئلهی پیچیده روبهرو میشود: جاحظ از یک سو به برابری انسانها از حیث انسانی و حقوقی باور دارد و از سوی دیگر، در نوشتههایش دربارهی اقوام و طبقات اجتماعی داوریها و سلسلهمراتبهایی دیده میشود. کتاب میکوشد این فاصله را بررسی کند و نشان دهد که این داوریها چگونه تحت تأثیر شرایط فرهنگی، اجتماعی و فکری عصر جاحظ شکل گرفتهاند.
از این منظر، کتاب دربارهی «جاحظِ امروز» نیست؛ دربارهی فهم دقیقتر جاحظ در جهان خودش است و در عین حال میپرسد اندیشهی او چه چیزی برای مسائل امروز در اختیار ما میگذارد.

جاحظ در قلب بصره
یکی از نقاط قوت کتاب، توجه به محیطی است که جاحظ در آن رشد کرد. احمد فال ولدالدین در مقدمهی پژوهش، بصره را یک فضای چندفرهنگی و چندزبانه معرفی میکند؛ شهری که گروههای قومی، دینی و فکری گوناگون در آن حضور داشتند.
به نوشتهی ابراهیم الدویری در الجزیره، کتاب با مقدمه، یک مدخل، سه فصل و خاتمه شکل گرفته است. مدخل کتاب با عنوان «الجاحظ فی قلب المصهرة الثقافیة الإسلامیة» به زمینهی اجتماعی و فرهنگی بصره و جایگاه جاحظ در این محیط میپردازد.
در این نگاه، بصره صرفاً محل زندگی جاحظ نیست؛ بخشی از شکلگیری ذهن اوست. برخورد با زبانها، ادیان، گروههای اجتماعی و مکاتب فکری گوناگون، به جاحظ امکان میداد تفاوتها و شباهتهای میان انسانها و جوامع را مشاهده کند.
نویسنده در این بخش از مفهوم «آمیزش فرهنگی» در بصره استفاده میکند و نشان میدهد که این تنوع چگونه به شکلگیری نوعی کنجکاوی فکری در جاحظ انجامید. به روایت نقد الجزیره، جاحظ در چنین محیطی از مشاهدهی مستقیم، گفتوگو و مطالعه برای ساختن شناخت خود استفاده میکرد.
«رویه، تبیّن و اعتبار»؛ روش شناخت جاحظ
یکی از ایدههای محوری کتاب، بازسازی روش فکری جاحظ است. احمد فال ولدالدین سه مفهوم «رویه»، «تبیّن» و «اعتبار» را در مرکز این روش قرار میدهد. منظور از رویه، تأمل و پرهیز از شتاب در داوری است؛ تبیّن به بررسی و اطمینان از درستی اطلاعات اشاره دارد و اعتبار به مشاهدهی پدیدهها، توجه به علل آنها و نتیجهگیری از آنها مربوط میشود. در خوانش نویسنده، این سه مفهوم به جاحظ اجازه میدهد از داوریهای فوری فاصله بگیرد. گفتوگو نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. جاحظ برای شناخت، با گروههای گوناگون وارد بحث میشود و حتی دیدگاه مخالفان خود را در آثارش نقل میکند.
منتقد الجزیره این ویژگی را یکی از وجوه مهم روش جاحظ میداند: او برای شناخت جهان به منابع متنوع رجوع میکند، دیدگاه مخالف را نقل میکند و سپس به نقد آن میپردازد. همین شیوه باعث شده آثار جاحظ از نظر موضوعی گسترهی زیادی پیدا کنند.
احمد المنی، نویسندهی مقالهی «الجاحظ الصغیر فی مرایا أبی عثمان» در وبسایت متراس، نیز بر همین وجه تأکید دارد و جاحظ را صاحب نگاهی دقیق و پرسشگر معرفی میکند؛ نگاهی که پیش از داوری دربارهی ادیان و اقوام، بر فاصله گرفتن از عادتها و پیشفرضهای ذهنی تأکید دارد.
وقتی روایتها تصویر ملتها را میسازند
یکی از جذابترین پرسشهای کتاب به نقش روایتها در ساختن تصویر اقوام مربوط میشود. احمد فال ولدالدین در مقالهای که در العربی الجدید منتشر کرده، جاحظ را متفکری معرفی میکند که خیلی زود متوجه قدرت روایت و کلمه در ساختن تصویر ملتها شده بود. از این منظر، تصویری که یک جامعه از قوم یا جامعهای دیگر دارد، همیشه مستقیماً از واقعیتهای عینی به دست نمیآید؛ حکایتها، نقلها، کلیشهها و روایتهای تکرارشونده نیز در شکل دادن به آن نقش دارند.
این ایده به مسئلهای معاصر نیز نزدیک میشود: اینکه چگونه روایتهای تاریخی، رسانهای و فرهنگی میتوانند تصویری خاص از یک ملت بسازند و آن تصویر را در ذهن نسلهای بعدی تثبیت کنند. در چنین خوانشی، جاحظ به نویسندهای تاریخی محدود نمیشود؛ او به نمونهای از یک متفکر تبدیل میشود که دربارهی سازوکارهای شناخت «دیگری» فکر کرده است.
اقوام در آینهی جاحظ
فصل نخست کتاب به «دیگری قومی» اختصاص دارد و به تصویری میپردازد که جاحظ از ملتها و اقوام مختلف ارائه کرده است. در این بخش، نویسنده سراغ اقوامی مانند فارسها، رومیها و هندیها میرود و بررسی میکند که جاحظ چگونه میان ملتهایی که در عرصهی علم، ادب و فرهنگ شناختهشده بودند و گروههایی که آنها را در دستهی «همج» یا «شبههمج» قرار میداد، تمایز میگذاشت.
اما این دستهبندیها در نگاه احمد فال ولدالدین صرفاً فهرستی از تعصبات قومی نیستند. نویسنده تلاش میکند معیارهای جاحظ را بررسی کند؛ معیارهایی مانند علم، فرهنگ، تجربه، میزان مشارکت در تمدن و شرایط تاریخی.
مقالهی متراس نیز بر همین نکته تأکید دارد که جاحظ تفاوت میان افراد و ملتها را تا اندازهای نتیجهی تلاش، دانش، محیط و شرایط تاریخی میداند. بنابراین در خوانش این کتاب، جایگاه یک قوم امری کاملاً ذاتی و تغییرناپذیر نیست.
در این میان، نویسنده با یک تناقض مهم روبهرو میشود: جاحظ از یک سو انسان را موجودی برخوردار از کرامت میبیند و از سوی دیگر، در برخی نوشتههایش به داوریهای سخت دربارهی گروههای مختلف میرسد. کتاب تلاش میکند این دو سطح را در بستر تاریخی و فکری قرن سوم هجری توضیح دهد.
ادیان؛ جایی که عقل با پیشفرضها روبهرو میشود
فصل دوم کتاب به «دیگری دینی» اختصاص دارد. در این بخش، دیدگاه جاحظ دربارهی ادیان مختلف، از جمله اهل کتاب و ادیان شرقی، بررسی میشود. به نوشتهی نقد الجزیره، نویسنده در اینجا بر رابطهی میان نوع دینداری فرد و جایگاه اجتماعی او تمرکز میکند و نشان میدهد جاحظ چگونه رفتار دینی را در ارتباط با محیط اجتماعی و طبقاتی بررسی میکند.
در مقالهی متراس نیز تأکید شده است که جاحظ در بررسی ادیان بر ضرورت فاصله گرفتن از عادتها و باورهای پیشین تأکید دارد. پژوهشگر باید بتواند چیزی را که برای او آشناست، موقتاً کنار بگذارد و موضوع را با دقت بررسی کند. این بخش از کتاب اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد مسئلهی «دیگری» برای جاحظ فقط به قومیت مربوط نمیشود. دین، طبقه، جغرافیا و فرهنگ نیز در ساختن تصویر انسان از انسان دیگر نقش دارند.
جغرافیا و ساختن انسان
فصل سوم با عنوان «دیگری جغرافیایی» به رابطهی انسان و محیط میپردازد. در این بخش، احمد فال ولدالدین به نظریههای جغرافیایی موجود در میراث اسلامی توجه میکند و موضوع را در سه محور بررسی میکند: نظریهی اقلیمهای هفتگانه، ویژگیهای سرزمینها و مسئلهی جبر محیطی و عدالت الهی.
مقایسهی جاحظ با ابنخلدون نیز در این بخش اهمیت دارد. نویسنده بررسی میکند که چگونه برخی ایدههای مربوط به محیط، سرزمین و تأثیر شرایط جغرافیایی بر انسان، در اندیشهی متفکران بعدی ادامه پیدا کرده است. در نتیجه، کتاب از بحث اقوام و ادیان به مسئلهی بزرگتری میرسد: آیا ویژگیهای انسان حاصل طبیعت و محیط است یا نتیجهی فرهنگ، تربیت و انتخابهای او؟
جاحظ؛ نویسندهای که باید دوباره خوانده شود
یکی از نکات مشترک میان نقدهای منتشرشده دربارهی کتاب، تأکید بر فاصله گرفتن از تصویر کلیشهای جاحظ است. در نقد الجزیره، ابراهیم الدویری معتقد است جاحظ در طول زمان قربانی یک «روایت ذهنی» شده است؛ روایتی که او را بیشتر ادیبی شتابزده و صاحب حکایتهای طنزآمیز معرفی کرده و نقش او را بهعنوان متفکری اجتماعی کمرنگ کرده است.
این مسئله برای احمد فال ولدالدین اهمیت زیادی دارد. او جاحظ را متفکری میبیند که دربارهی انسان، جامعه، زبان، فرهنگ، دین و رابطهی میان گروههای مختلف اندیشیده است. از همین رو، عنوان کتاب نیز معنای خاصی پیدا میکند: «مرایا أبی عثمان» یعنی آینههای ابوعثمان. در این آینهها، هم جاحظ دیده میشود و هم جامعهای که او در آن زندگی میکرد؛ جامعهای متنوع که اقوام، ادیان، زبانها و فرهنگهای گوناگون در آن کنار یکدیگر حضور داشتند.
چرا جاحظ برای امروز؟
احمد فال ولدالدین در معرفی ایدهی کتاب، جاحظ را متفکری میداند که مسئلهی تصویر «خود» و «دیگری» برایش اهمیت داشته است. از این منظر، بازخوانی جاحظ میتواند به پرسشهای امروز دربارهی کلیشههای قومی، مذهبی و فرهنگی مرتبط شود. در اینجا مفهوم «روایت» اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگر یک قوم یا جامعه بارها از طریق داستانها، ادبیات، تاریخنگاری و رسانه با ویژگی خاصی توصیف شود، آن تصویر میتواند به بخشی از تصور عمومی دربارهی آن جامعه تبدیل شود.
جاحظ در قرن سوم هجری، در جامعهای چندفرهنگی، با چنین مسئلهای روبهرو بود. احمد فال ولدالدین تلاش میکند این تجربهی تاریخی را از دل آثار او استخراج کند و نشان دهد که بررسی رابطهی «خود» و «دیگری» سابقهای طولانی در تفکر عربی ـ اسلامی دارد.
پژوهشی که میان ادبیات و تاریخ اندیشه حرکت میکند
یکی از ویژگیهای «مرایا أبی عثمان» روش پژوهش آن است. نقد الجزیره تأکید میکند که نویسنده برای خواندن آثار جاحظ از روشهای توصیفی، استقرایی و تطبیقی و همچنین ابزارهای نقد فرهنگی و تاریخ فرهنگی استفاده کرده است. به همین دلیل، کتاب در مرز میان چند حوزه حرکت میکند: مطالعات جاحظ، تاریخ اندیشه، نقد فرهنگی، جامعهشناسی تاریخی و بررسی بازنمایی «دیگری».
احمد فال ولدالدین نیز به دلیل سابقهی ادبی خود، نسبت ویژهای با جاحظ دارد. مقالهی متراس با لحنی ستایشآمیز او را «جاحظ کوچک» نامیده و نوشته است که نویسنده پس از سالها مطالعهی آثار ابوعثمان، چنان با جهان فکری او آشنا شده که گویی در کوچههای بصره همراه او حرکت میکند. این تعبیر، البته بخشی از لحن ادبی و ستایشآمیز نقد متراس است؛ اما نشان میدهد که کتاب از سوی منتقدان عرب بهعنوان حاصل مطالعهای طولانی و عمیق در آثار جاحظ دیده شده است.
یک کتاب پژوهشی با موضوعی معاصر
«مرایا أبی عثمان» در نهایت دو زمان را به یکدیگر پیوند میدهد: بصرهی قرن سوم هجری و جهان امروز. در بصره، جاحظ با جامعهای روبهرو بود که تنوع قومی، دینی و فکری آن زمینهی شکلگیری اندیشههای او را فراهم کرد. در جهان امروز نیز مسئلهی تصویرسازی از ملتها، کلیشههای فرهنگی، روایتهای تاریخی و رابطهی «ما» و «دیگران» همچنان مطرح است.
احمد فال ولدالدین با بازگشت به آثار جاحظ میخواهد نشان دهد که برای بررسی این مسائل، بخشی از ابزارهای مفهومی را میتوان در خود میراث فکری عربی ـ اسلامی جستوجو کرد. مقالهی العربی الجدید نیز بر همین وجه تأکید دارد و جاحظ را متفکری منتقد معرفی میکند که نسبت به قدرت روایتها در ساختن تصویر ملتها آگاهی داشته است.
از سوی دیگر، کتاب جاحظ را از جایگاه یک نویسندهی صرفاً ادبی خارج میکند و او را در مقام یک متفکر اجتماعی قرار میدهد؛ کسی که دربارهی انسان و جامعه، تفاوتها و شباهتها، دین و فرهنگ، جغرافیا و قدرت روایتها اندیشیده است. شاید به همین دلیل است که نقد الجزیره در پایان به تعبیر مشهور بدیعالزمان همدانی، «برای هر زمانی جاحظی است»، بازمیگردد و میپرسد: جاحظ زمان ما کیست؟
«مرایا أبی عثمان» تلاش میکند با بازگرداندن جاحظ به مرکز بحثهای فکری، این پرسش را دوباره پیش روی خواننده بگذارد؛ پرسشی دربارهی اینکه چگونه یک جامعه جهان را میبیند، چگونه دیگری را تعریف میکند و چگونه روایتها میتوانند در طول زمان به بخشی از واقعیت ذهنی ملتها تبدیل شوند.
نظر شما