سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۰
نیازمند بازخوانی نظام اخلاقی ابن‌سینا هستیم

به مناسبت روز جهانی ابن سینا مطرح شد؛

نیازمند بازخوانی نظام اخلاقی ابن‌سینا هستیم

ابن‌سینا معتقد است جامعه زمانی به کمال می‌رسد که اخلاقی باشد

یک پژوهشگر پسادکتری گفت: بازخوانی ابن‌سینا در روزگار ما تنها به معنای بررسی نظریه‌های او در منطق، طبیعیات یا الهیات نیست. ما نیازمند بازخوانی نظام اخلاقی ابن‌سینا هستیم؛ نظامی که اخلاق را نه در حاشیه، بلکه در مرکز علم، سیاست، حکمرانی و زندگی اجتماعی قرار می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به همت کمیسیون تاریخ علم فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران با همکاری گروه مطالعات اسلامی و انجمن علمی فرهنگ و تمدن ایران و اسلامی، به مناسبت روز جهانی ابن‌سینا، نشستی با سخنرانی زهرا حاجی‌شاه‌کرم، پژوهشگر پسادکتری در فرهنگستان علوم، برگزار شد که در ادامه متن آن از نظر شما می‌گذرد:

موضوعی که امروز می‌خواهم درباره آن سخن بگویم، به گمانم، از جمله مسائلی است که هنوز در ابن‌سیناشناسی به‌صورت مستقل و نظام‌مند بررسی نشده است: نسبت نهاد علم، نظام معرفت و نظام اخلاق و پیوند آن‌ها در اندیشه ابن‌سینا.

دوره ابن‌سینا، عصر طلایی تمدن اسلامی است. علوم در همه زمینه‌ها بالنده شده، راز آن در چیست؟ راز ساختن این تمدن مبتنی بر علم که همه بعدها مشتاق شدند آن را بخوانند چیست؟ در این جلسه راز این تمدن طلایی را با سه پرسش می‌خواهم مطرح کنم.

  • آیا بدون وجود نهاد علم می‌توان دستاوردهای پراکنده در یک حوزه علمی را به‌مثابه علم مطرح کرد؟ یا آن‌چنان که امروزه در ساختارهای علمی غرب متداول است، گزاره‌های علمی تنها بر مبنای نهاد علم تأثیرگذار خواهند بود؟
  • آیا می‌توان در اندیشه ابن‌سینا از مفهومی به نام نهاد علم سخن گفت؛ مفهومی که در آن معنای صحیح گفتمان، یعنی مجموعه معنادار و منسجم گزاره‌های علمی، شکل گرفته است؟
  • آیا ابن‌سینا نسبتی نیرومند میان علم یا نهاد علم و نظام اخلاق برقرار کرد؟ به عبارتی، آیا ابن‌سینا نظام اخلاق را بنیان تمامی دانش‌ها و از جمله علم برمی‌شمارد؟

این بحث، صرفاً بازخوانی اندیشه ابن‌سینا از منظر نظریه‌های جدید نیست؛ بلکه بسیاری از مؤلفه‌های این بحث، در خود آثار ابن‌سینا و در ساختار درونی فلسفه او حضور دارند. البته مفاهیمی مانند «نهاد علم»، «گفتمان»، «شبکه معرفتی» و «نظام دانش» در ادبیات معاصر صورت‌بندی شده‌اند، اما می‌توان نشان داد که ابن‌سینا نیز علم را امری منفرد، گسسته و بی‌ارتباط با اخلاق و جامعه نمی‌فهمد، بلکه آن را در درون بافتاری منسجم از حلقه اندیشمندان، قواعد، روش، جامعه و مردمان می‌بیند. این نوع نگاه را باید «نهاد علم یا شبکه علم» نامید.

ابن‌سینا هم در همدان و به‌طور خاص در اصفهان به دنبال ایجاد دستگاهی است؛ هم خودش شخصاً در مدرسه‌اش و هم در دربار علاءالدوله. ابن‌سینا که در پی تأسیس نهاد علم است. داستان ابن‌سینا مسئله علم است که دارد در دوره ۱۰ ساله حضورش در اصفهان آن را پی‌ریزی می‌کند. مثل فارابی نبود که فقط در خانه سیف‌الدوله تنها بنویسد.

گردآوری اشخاص، مناظره در حوزه‌های مختلف زبان، ادبیات، الهیات، طبیعیات و... نشان‌دهنده این است که بدون نهاد علم نمی‌توان علم، جامعه و... را جهت داد. ابن‌سینا می‌گوید بنیان این نهاد و خود علم، اخلاق است و دائماً توصیه به رعایت اخلاق در مناظرات، مثل کرمانی، هم در پرسش و پاسخ‌ها و دعواهایی که با ابوریحان دارد. اخلاق، بنیان است، اما ما سراغ داریم در دو نمونه زیر.

در اینجا به عبارتی از ابن‌سینا در مباحثه سوم کتاب المباحثات اشاره می‌کنم. ابن‌سینا در برابر مخالفانی که در جریان بحث درباره یک گزاره علمی، به‌ویژه در مسئله حرکت و نظریه زمان، او را به فریب‌کاری متهم می‌کنند، بر این نکته تأکید می‌ورزد که عالم هرگز درصدد فریب دیگران نیست. نکات مهمی را ابن‌سینا در مقدمه مباحثه سوم در باب منطق محاوره بیان کرده و در آن، ضمن نقد مواجهه متکلمان از جمله ابوالقاسم کرمانی، می‌کوشد تا بنیان و آداب و روش گفت‌وگو را شرح دهد. در ابتدا وی عنصر خشمناکی را مهم‌ترین و بدترین مانع گفت‌وگو و گوش سپردن به حقیقت دانسته و معتقد است با کسانی که بدون تأمل و تدقیق در مطالب و سخنان فرد مقابل و از روی خشم به ایراد و پرسش می‌پردازند، نباید وارد بحث شد و چنین انسان‌هایی حتی شایستگی ترحم نیز نمی‌باشند. خشمناکی و غضبناکی راه برهان‌ورزی و استدلال صحیح را دچار انسداد کرده و چنین افرادی به‌جای دلیل‌آوری به جدال و منازعه روی خواهند آورد که ابوالقاسم کرمانی از جمله آن‌ها است:... والذی حکاه من امتعاض الشیخ أبی القاسم الکرمانی... ابن‌سینا میان مواجهه فکری و مناقشات بیهوده تمایز ایجاد کرده و معتقد است لازمه گفت‌وگو، اختلاف نظر و کشمکش نظری است، لیکن چنین امری با مجادلات غرض‌ورزانه و انتقادات ویرانگر تفاوت اساسی دارد.

شیخ تأکید می‌کند حتی اگر وی دچار اشتباه شده باشد، اما نه در بحثی فلسفی یا هر گفت‌وگوی علمی، درصدد نیرنگ و فریب دادن نبوده و آنان نیز نباید گمان برند که فریب‌خورده هستند تا به این بهانه راه کشمکش و مشاجره را در پیش گیرند. نصیحت ابن‌سینا به‌مثابه یک فیلسوف این است که نباید رفتار و گمان خود را بی‌تأمل و شتاب‌زده به‌سوی دیگران روانه کنیم:... و إن استعزل رأیی عن الصواب و وجده من الحقّ فی جانبٍ، فلا أقلّ من أن کان یوجّه إلی نفسه شعبه من الظنّ السیّ، و لا یسرح إرسال کلَّه إلی بقعتی.

این پاسخ ابن‌سینا صرفاً دفاعی شخصی در برابر یک اتهام نیست؛ بلکه بیانگر تلقی او از مسئولیت اخلاقی عالم است. عالم در برابر علمی که سامان می‌دهد، نظریه‌ای که عرضه می‌کند و نحوه مواجهه خود با حقیقت، مسئولیت دارد. از این منظر، علم تنها مجموعه‌ای از گزاره‌های درست نیست؛ بلکه نحوه تولید، تبیین، بیان و انتقال آن نیز باید با ملاحظات اخلاقی همراه باشد. ابن‌سینا به‌روشنی متذکر می‌شود که حتی اگر فردی از دانش و توان نظری برخوردار باشد، اما در مقام عمل به رفتار غیراخلاقی روی آورد، از دروغ استفاده کند یا فریب را به بهانه مصلحت مجاز بداند، در حقیقت بنیان علم را تضعیف کرده است. در چنین وضعی، علم دیگر نمی‌تواند به ثمر بنشیند؛ زیرا رابطه میان حقیقت، عالم و جامعه از میان رفته است. این نکته در المباحثات اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا ابن‌سینا این مسئله را در برابر شاگردان و مخاطبان نزدیک خود، از جمله بهمنیار، مطرح می‌کند. بنابراین، سخن او درباره اخلاق علم، یک توصیه حاشیه‌ای یا اندرز شخصی نیست؛ بلکه بخشی از تلقی او از ماهیت علم و شأن عالم است. از دیدگاه ابن‌سینا، علم بدون مسئولیت اخلاقی، تهی است. (در غرب نسبت علم و اخلاق است.)

نهاد علم به‌مثابه گفتمان و شبکه معرفتی

مراد من از نهاد علم عبارت است از: اگر بپذیریم که مسئله اصلی علم در ایران نه کمبود دانشمند، بودجه یا فناوری، بلکه ضعف «نهاد علم» است، آنگاه باید نهاد علم را صرفاً یک سازمان اداری (دانشگاه، پژوهشگاه یا وزارتخانه) ندانیم، بلکه آن را یک نظم گفتمانی، شبکه‌ای و نهادی بدانیم که امکان تولید، اعتباربخشی و گسترش مرزهای دانش را فراهم می‌کند. در این نگاه، شش مؤلفه اساسی نهاد علم عبارت‌اند از:

۱) گفتمان علمی: تلفیق تعاملی گزاره‌های علمی به نحوی که با یکدیگر دارای انسجام درونی بوده و کارآمدی عینی داشته باشد. گفتمان همواره بر وجود ترابط گزاره‌ها و روابط متقابل کاربست‌ها تأکید می‌کند که در مجموعه‌ای از شبکه علمی قرار بگیرد. در این معنا، «گفتمان» فقط گفت‌وگو میان دانشمندان نیست؛ بلکه ساختار عقلانی و شبکه‌وار ارتباط میان گزاره‌ها، روش‌ها، علوم و کاربردهای آن‌ها است. تفاوت آن با تعریف «شبکه علمی» نیز در این است که شبکه علمی بیشتر به اشخاص و نهادهای تولیدکننده دانش اشاره دارد، اما گفتمان علمی به نحوه ارتباط و سازمان‌یافتن خود معارف و گزاره‌های علمی مربوط می‌شود.

۲) شبکه علمی: در نگاه ابن‌سینا، علم محصول فعالیت منزوی و فردی نیست، بلکه در بستر مشارکت مدنی و همکاری میان عالمان پدید می‌آید. دستیابی به دانش نیز به شبکه‌ای از استادان، شاگردان، اندیشمندان و نهادهای علمی وابسته است. هرچه این شبکه بر گفت‌وگوی عقلانی، اعتماد، انتقال تجربه و همکاری متقابل استوارتر باشد، امکان کشف حقیقت و تحقق کمال انسانی بیشتر خواهد بود. (هم در همدان و اصفهان ابن‌سینا اعتقاد راسخی به شبکه‌ای از استاد، شاگرد و گفت‌وگوی عقلی و منطقی و مباحثات انتقادی با تأکید بر روش برهانی داشت.)

۳) قواعد و هنجارهای نهادی: نهاد علم بر قواعدی مانند استقلال دانشگاه، آزادی پژوهش، نقدپذیری و اخلاق پژوهش استوار است. در نگاه ابن‌سینا، نهاد علم زمانی اعتبار می‌یابد که بر استقلال عقل، روش‌مندی، شایستگی، نقدپذیری و امانت‌داری استوار باشد.

۴) نظام ارتباط و گردش دانش: نظام ارتباط و گردش دانش از دیدگاه ابن‌سینا، فرایندی پیوسته است که در آن معرفت از راه ادراک و استدلال تولید می‌شود، به‌وسیله آموزش و تألیف انتقال می‌یابد، از طریق نقد و برهان اصلاح می‌گردد و با پیوند یافتن با علوم دیگر، به دانشی منسجم و قابل بازتولید تبدیل می‌شود.

۵) سرمایه اجتماعی و اعتماد علمی: هیچ نهاد علمی بدون اعتماد میان هسته پژوهشی علم (لائودن) و یا جامعه علمی و اعتماد جامعه به علم پایدار نمی‌ماند. در نگاه ابن‌سینا، نهاد علم بدون اعتماد متقابل میان اهل دانش و اعتماد جامعه به صداقت و کارآمدی علم و ثمرات پایدار نمی‌ماند. علم و نهاد علم تنها از دو حیث اعتبار دارند: الف) اعتبار علمی میان عالمان و ب) کارآمدی و کاربست علم در حیات اجتماعی. اجماع علمی وجه معرفتی و اندیشه‌ای نهاد علم را تضمین می‌کند و جامعه وجه ثمربخشی آن را.

۶) حافظه و سنت علمی: علم تنها با تولید مقاله شکل نمی‌گیرد؛ بلکه نیازمند حافظه تاریخی، تداوم سنت‌های پژوهشی، انتقال تجربه میان نسل‌ها و بازخوانی انتقادی میراث علمی است. جامعه‌ای که هر نسل از نقطه صفر آغاز کند، فاقد نهاد علم است.

فوکو در تبارشناسی چهارصد سال از تاریخ تحولات علم در غرب را بررسی کرده و در پایان آن نظریه گفتمان را طرح می‌کند؛ به اینکه علم تنها در صورتی که گفتمانی فهم شود می‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد. گفتمانی یعنی اینکه همه ساحت‌ها در بافتاری منسجم با هم ترابط متقابل دارند. یعنی هم قدرت در تکوین علم نقش دارد و هم جامعه علمی و هم زیست و فرهنگ مردمان. فوکو از مفهوم «گفتمان» برای اشاره به مجموعه‌ای منسجم از گزاره‌ها و قواعدی استفاده می‌کند که امکان شکل‌گیری، اعتباریابی و پارادایم شدن دانش را فراهم می‌سازند. ما از اندیشه‌های میشل فوکو آموخته‌ایم که گزاره‌ها به‌صورت منفرد و جدا از یکدیگر معنا پیدا نمی‌کنند. گزاره‌ها درون مجموعه‌ای از روابط، قواعد، نهادها و مناسبات شکل می‌گیرند و اعتبار می‌یابند.

با این مبنا، علم را نیز نمی‌توان صرفاً حاصل اندیشه یک عالم، دو عالم یا مجموعه‌ای از گزاره‌های جدا از هم دانست. علم، در معنای دقیق‌تر، درون یک نهاد معرفتی یا جامعه علمی یا هسته پژوهشی که لائودن گوید شکل می‌گیرد؛ نهادی که درباره اعتبار، کارآمدی و قابلیت پذیرش گزاره‌ها داوری می‌کند. در اینجا می‌توان به بحث‌های جدید درباره انقلاب علمی و دیدگاه لری لائودن درباره حجیت علم اشاره کرد. از منظر لائودن، صرف طرح یک نظریه یا حتی تأیید آن از سوی یک فرد، برای علمی‌شدن آن کافی نیست. یک نظریه زمانی از مرجعیت یا اتوریته علمی برخوردار می‌شود که بتواند در جامعه علمی کارآمدی خود را نشان دهد، در میان اهل علم پذیرفته شود و امکان به‌کارگیری و استمرار آن تضمین گردد.

در ابن‌سینا

این مسئله را می‌توان در برخی مباحث ابن‌سینا نیز مشاهده کرد. هنگامی که مخالفان او را متهم می‌کنند که همان دیدگاه ارسطو یا جالینوس را تکرار کرده است، ابن‌سینا به گفت‌وگوها و مباحث علمی در خوارزم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که این مسئله در فضای گفت‌وگوی جمعی میان عالمان بررسی شده است. برای مثال، در بحث درباره درد، ابن‌سینا صرفاً به تبیین فیزیولوژیک اکتفا نمی‌کند، بلکه بر نقش ادراک و آگاهی نفس نیز تأکید می‌ورزد.

در اینجا، اعتبار دیدگاه علمی صرفاً از ذهن یک فرد ناشی نمی‌شود؛ بلکه در فرآیند بحث، نقد، پذیرش و کاربست اجتماعی علم شکل می‌گیرد. ابن‌سینا علم را در پیوند با یک جامعه علمی و شبکه‌ای از اندیشمندان می‌فهمد. از این منظر، معرفت علمی یک امر فردی و منزوی نیست، بلکه محصول مشارکت، گفت‌وگو، نقد و تثبیت نهادی است.

می‌توان این نکته را با مفهوم «اپیستمه» در اندیشه فوکو نیز مقایسه کرد. اپیستمه به آن بنیان تاریخی و معرفتی‌ای اشاره دارد که امکان شکل‌گیری دانش و فهم مشترک را در یک دوره فراهم می‌کند. در سنت فلسفی اسلامی نیز، از فارابی تا ابن‌سینا، با نوعی صورت‌بندی منسجم از علوم مواجهیم؛ صورت‌بندی‌ای که در آن علوم در یک نظام معرفتی مشترک جای می‌گیرند و نسبتشان با یکدیگر تعریف می‌شود. بر این اساس، وقتی از «نهاد علم» سخن می‌گوییم، از یک دستگاه یا شبکه معرفتی سخن می‌گوییم، نه صرفاً از مجموع چند علم یا چند عالم. علم در نهاد خود، دارای ساختار، مراتب، قواعد، مناسبات و غایت است.

نمونه‌ای از رویکرد اپیستمه‌ای در منظر شیخ: ترتب علوم در فلسفه فارابی و ابن‌سینا

نکته سوم به مسئله طبقه‌بندی و ترتب علوم مربوط می‌شود. نخستین صورت‌بندی مهم این مسئله را در آثار فارابی، به‌ویژه در احصاء العلوم، می‌یابیم. در ظاهر، عنوان احصاء العلوم به معنای شمارش و برشمردن علوم است؛ اما فارابی تصریح می‌کند که مقصود او صرفاً این نیست که تعداد علوم را مشخص کند یا فهرستی از آنها ارائه دهد. هدف اصلی او تبیین نسبت علوم با یکدیگر، تأثیر و تأثر آنها، جایگاه هر علم، شرافت یک علم نسبت به علم دیگر و نقش هر علم در ساختار کلی معرفت است.

بنابراین، تقسیم علوم در فارابی امری صرفاً توصیفی نیست؛ بلکه نوعی تحلیل نظام‌مند از روابط میان علوم است. او می‌خواهد نشان دهد که علوم به‌صورت جزایری منفرد و بی‌ارتباط با یکدیگر وجود ندارند، بلکه در یک نظم معرفتی کلی قرار دارند. ابن‌سینا همین دیدگاه را با بسط بیشتر دنبال می‌کند. این مسئله را می‌توان در رساله اقسام العلوم العقلیة ــ که در برخی نسخه‌ها با عنوان اقسام الحکمة نیز آمده است ــ و همچنین در مقدمه شفا، به‌ویژه مقدمه منطق، مشاهده کرد. در این آثار، ابن‌سینا به نسبت علوم، مراتب آنها و پیوند میان دانش نظری و عمل توجه می‌دهد. از دیدگاه او، دستاوردهای نظری اگر در حوزه عمل حضور نیابند، عقیم و بی‌ثمر باقی می‌مانند. علم نظری برای آنکه به کمال برسد، باید در عمل تحقق پیدا کند و فایده خود را نشان دهد.

در این چارچوب، علوم همچون اجزای پراکنده یک مجموعه نیستند؛ بلکه به منشوری شباهت دارند که هر وجه آن، ساحتی از حقیقت و هستی انسانی را آشکار می‌کند. الهیات، طبیعیات، ریاضیات، موسیقی، اخلاق، سیاست و تدبیر منزل، هر یک قلمروی خاص را سامان می‌دهند، اما در عین حال با یکدیگر پیوند دارند و در ساختار کلی حکمت معنا پیدا می‌کنند.

ابن‌سینا در پایان بخش طبیعیات دانشنامه علایی نیز بر همین نکته تأکید می‌کند. او تصریح می‌کند که علوم را نباید اموری منفرد و بی‌ارتباط با یکدیگر تصور کرد. او از کسانی سخن می‌گوید که در موسیقی، اخلاق، ریاضیات، طبیعیات و الهیات تبحر دارند و می‌دانند احوال و نسبت این علوم با یکدیگر چگونه است. این عبارت از جهتی اهمیت خاصی دارد؛ زیرا ابن‌سینا در آن، از نوعی تسلط جامع بر قلمروهای گوناگون دانش سخن می‌گوید. حکمت، از دیدگاه او، تنها دانستن چند علم نیست؛ بلکه توانایی مشاهده نسبت میان علوم و قرار دادن آنها در یک ساختار منسجم است. حکیم کسی است که اضلاع مختلف معرفت را در کنار یکدیگر می‌بیند و از پیوند آنها تصویری کلی از حقیقت به دست می‌آورد.

نهاد علم و شکوفایی تمدنی

از اینجا می‌توان به مسئله تمدن نیز توجه کرد که غرب در پرتو نهاد علم بود که توانست تمدن را ظهور دهد. بعد از فارابی و ابن‌سینا تمدن اسلامی را از دست دادیم؛ چرا؟ جهان اسلام که پس از آنها این‌همه متفکر داشت. بلی، اما نهاد علم فرو ریخته بود. تمدن اسلامی از یک فرد، یک کتاب یا یک علم پدید نیامد؛ بلکه حاصل شکل‌گیری منظومه‌ای از علوم و نسبت‌یافتن آنها با یکدیگر بود. فارابی و حلقه بغداد، ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی و خوارزمی، ابن خَمّار و ابوسهل مسیحی و حلقه خوارزم و حلقه اصفهان، یعنی بنیانگذاری توسط ابن‌سینا و بسط آن با شاگردانش، یعنی ابن زیله و بهمنیار و ابوعبدالله معصومی و جوزجانی و ابوالقاسم کرمانی و دیگر دانشمندان این تمدن، هر یک در حوزه‌ای خاص فعالیت می‌کردند، اما آثار آنان در یک نظام گسترده معرفتی و تمدنی معنا می‌یافت. اگر یکی از این شخصیت‌ها را از زمینه تاریخی و علمی خود جدا کنیم و تنها به‌صورت فردی بررسی کنیم، بخش مهمی از حقیقت تمدن اسلامی را از دست خواهیم داد. شکوفایی تمدنی، هم در مقام تکوین و هم در مقام تبیین، بدون نوعی نهادینه‌شدن علم و بدون پیوند میان علوم امکان‌پذیر نیست.

یکی از مهم‌ترین مسائل امروز ما نیز همین فقدان نگاه نهادی به علم است. بسیاری از پژوهشگران، دانشگاه‌ها و مراکز علمی، به‌صورت منفرد و پراکنده فعالیت می‌کنند. آثار فراوانی تولید می‌شود، مجلات متعددی منتشر می‌گردد و کتاب‌های بسیاری به چاپ می‌رسد، اما این فعالیت‌ها غالباً در یک نقشه معرفتی مشترک و درون یک برنامه تمدنی منسجم قرار نمی‌گیرند. مشکل اصلی، کمبود تولید علمی نیست؛ بلکه فقدان پیوند میان تولیدات علمی است. هنگامی که علوم به‌صورت جزیره‌های جدا از هم سامان یابند، مجموعه دانشگاه‌ها و پژوهشگران، علی‌رغم کثرت و فعالیت، الزاماً به تولید علم منسجم منتهی نمی‌شوند.

جامعه‌ای می‌تواند به پیشرفت علمی و تمدنی دست یابد که علوم در آن دارای انتظام، اولویت، ارتباط و جهت باشند؛ یعنی درون نهاد علم قرار گیرند. برنامه‌ریزی دانشگاهی، تربیت دانشجو، تعیین اولویت‌های پژوهشی و حتی پذیرش دانشجو، زمانی معنا پیدا می‌کند که بر اساس نقشه‌ای کلی از علم و نیازهای جامعه صورت گیرد. از این جهت، یکی از نخستین وظایف فرهنگستان علوم در شرایط کنونی باید توجه جدی به مسئله نهاد علم باشد. پژوهش‌ها نباید به‌صورت پراکنده، متفرق و بی‌ارتباط با یکدیگر شکل بگیرند. تولید علم هنگامی می‌تواند اثر تمدنی داشته باشد که درون شبکه‌ای از اهداف، رشته‌ها، نهادها و نیازهای اجتماعی جای گیرد.

علم، قدرت و ضرورت اخلاق

اما مسئله اساسی‌تر آن است که حتی اگر علم به نهاد تبدیل شود، باز هم یک پرسش بنیادین باقی می‌ماند: این نهاد بر چه اساسی باید سامان یابد؟ یعنی اگر در پرتو بازخوانی ابن‌سینا موفق به شکل دادن نهاد علم بر مبنای اپیستمه شویم، در آن صورت اگر بخواهیم دو جزء از این اپیستمه را، یعنی نظام علم و نظام اخلاق را مقایسه کنیم؛ ابن‌سینا کدام را مقدم می‌دارد؟ بی‌تردید نظام اخلاق را بر نظام علم ترجیح می‌دهد. چرا؟

یکی از اضلاع اپیستمه‌ای یا نهادی نگاه کردن به علم، رابطه آن با اخلاق بود. در اندیشه ابن‌سینا، اخلاق یکی از بنیادهای اساسی حکمت عملی است. بنابراین، علم زمانی به کمال می‌رسد که نسبت آن با عمل، فضیلت و سعادت روشن شود. علم نمی‌تواند خود را از پیامدهای انسانی، اجتماعی و اخلاقی‌اش جدا کند.

برای اینکه از دیدگاه ابن‌سینا، علم اگر با اخلاق نسبت نداشته باشد، تهی خواهد شد. این نکته را می‌توان بار دیگر در نسبت با اندیشه فوکو بررسی کرد. فوکو در دوره‌های مختلف فکری خود، از تحلیل نظام‌های دانایی، دیرینه‌شناسی و تبارشناسی گرفته تا بررسی نسبت قدرت و دانش، نشان می‌دهد که علم در خلأ شکل نمی‌گیرد. دانش همواره درون شبکه‌ای از مناسبات اجتماعی، تاریخی و قدرت تولید و تثبیت می‌شود. اما در مرحله متأخر اندیشه فوکو، مسئله اخلاق و شیوه زیست اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اینجا پرسش اساسی آن است که چگونه می‌توان از سلطه صرف قدرت بر علم و زندگی انسانی جلوگیری کرد. اگر علم از اخلاق تهی شود و نظام دانایی در استیلای قدرت قرار گیرد، علم ممکن است به ابزار غلبه، کنترل و چیرگی یا تغلب تبدیل شود و همان ایده‌ای را که فروید در باب سرکوبی تمدن معاصر غرب آورده است، دچارش شویم.

این مسئله را در سنت فلسفی غرب نیز می‌توان در نقدهای هوسرل و هایدگر بر وضعیت علم و بحران آن و نیز پرسش از تکنولوژی و مقام انسان مشاهده کرد. پرسش اصلی این است که آیا علم صرفاً از حیث کارآمدی و موفقیت تخنه‌ای سنجیده می‌شود، یا باید نسبت آن با حقیقت، انسان، فضیلت و سعادت نیز مورد ارزیابی قرار گیرد؟ در اندیشه ابن‌سینا، پاسخ روشن است: علم، قدرت و حکومت، اگر در نسبت با اخلاق تعریف نشوند، نمی‌توانند به کمال انسانی منتهی شوند. علم باید در خدمت کمال، فضیلت و سعادت قرار گیرد. این سه مفهوم در فلسفه ابن‌سینا هم مفاهیمی حکمی‌اند و هم مفاهیمی اخلاقی. (المباحثات، مباحثه سوم، مقدمه الشفاء و هم در پایان طبیعیات دانشنامه علائی و هم در رساله فی العهد در باب اخلاق و نظام قدرت.)

از همین‌رو، اگر نظام اخلاق بر نظام علم و دیگر دانش‌ها استیلا نداشته باشد، علم به‌جای آنکه موجب تعالی انسان شود، می‌تواند به ابزار غلبه و سلطه تبدیل گردد. علم جداشده از اخلاق، ممکن است از نظر فنی قدرتمند باشد، اما از حیث انسانی و تمدنی، فاقد جهت خواهد بود.

در اینجا به یکی از شاه‌کلیدهای اندیشه ابن‌سینا می‌رسیم: اخلاق برای او صرفاً مجموعه‌ای از توصیه‌ها و اندرزهای فردی نیست؛ بلکه نظامی بنیادین است که باید بر سیاست، حکمرانی، جامعه و علم حاکم باشد.

ابن‌سینا در بحث از انسان، حکومت و سیاست، بر اهمیت اخلاق حاکمان تأکید می‌کند. اگر حاکمان تابع نظام اخلاق نباشند، قدرت به‌جای تأمین خیر عمومی، به خسارت، گمراهی و فروپاشی اجتماعی منتهی خواهد شد. جامعه نیز زمانی می‌تواند اخلاقی و فضیلت‌مند شود که ساختار قدرت و نهادهای آن اخلاقی باشند. این مسئله در مورد علم نیز صادق است. عالم غیراخلاقی، علم را از غایت انسانی‌اش جدا می‌کند؛ نهاد علمی غیراخلاقی، دانش را به رقابت، منفعت یا سلطه فرو می‌کاهد؛ و نظام علمی فاقد اخلاق، هرچند از نظر کمّی گسترده باشد، نمی‌تواند به سعادت و کمال انسانی منتهی شود.

از این منظر، می‌توان گفت ابن‌سینا سه ساحت مهم اخلاق را در پیوند با یکدیگر صورت‌بندی می‌کند:

۱. اخلاق عقلی: یعنی اخلاقی که بر فهم عقلانی خیر، فضیلت و کمال استوار است.

۲. اخلاق دینی: یعنی اخلاقی که از هدایت شریعت و غایت معنوی انسان بهره می‌گیرد.

۳. اخلاق اجتماعی یا مدنی: یعنی اخلاقی که به تنظیم روابط انسانی، سیاست، حکمرانی و زندگی مشترک مربوط می‌شود.

اهمیت این سه ساحت در آن است که اخلاق را از سطح رفتار فردی فراتر می‌برند و آن را به نظامی فراگیر تبدیل می‌کنند که می‌تواند همه حوزه‌های حیات انسانی را پوشش دهد.

نتیجه‌گیری

بر اساس آنچه گفته شد، در اندیشه ابن‌سینا علم امری منفرد، پراکنده و بی‌ارتباط با دیگر حوزه‌های زندگی نیست. علم، از یک‌سو درون شبکه‌ای از علوم و نهادهای معرفتی شکل می‌گیرد و از سوی دیگر، به عمل، جامعه، سیاست و اخلاق پیوند دارد.

از منظر ابن‌سینا:

  • علم بدون نهاد علمی پایدار و اثرگذار نمی‌شود.
  • نهاد علم بدون پیوند میان علوم، به مجموعه‌ای پراکنده و فاقد جهت تبدیل می‌شود.
  • علم نظری بدون تحقق در عمل، به کمال نمی‌رسد.
  • عمل بدون اخلاق، از غایت انسانی خود دور می‌شود.
  • و علم بدون اخلاق، ممکن است به ابزار قدرت، غلبه و سلطه تبدیل گردد.
  • پرسش از ماهیت علم تنها در پرتو پرسش از نسبت آن با اخلاق قابل فهم است.
  • بنابراین با سه پرسش مهم روبه‌رو هستیم: الف) چرا نهاد علم در ایران نداریم و نهاد علم چه کارکردی دارد؟ پاسخ: نهاد علم همچون معماری به تعبیر ابن‌سینا است. نهاد علم هم پیش‌بینی می‌کند و هم آینده را ترسیم می‌کند و هم ساختار مطلوب را جهت و شکل می‌دهد. ب) چرا دانشگاه‌ها و مراکز علمی باید به سوی نهادی شدن علم حرکت کنند؟ پاسخ: برای انتظام‌بخشی و ثمربخشی به علم چاره‌ای جز نهاد علم نیست. ساختن شبکه‌ای از نهادها و مراکز می‌تواند موجب جهت‌بخشی به علم گردد. دانش‌ها در ایران خواه در علوم انسانی یا پایه کاملاً بی‌نسبت و بدون شبکه معنادار هستند. شبکه معناداری از علوم تنها راه سامان دادن نتایج عینی علم است. ج) نسبت بنیادین علم و اخلاق در ابن‌سینا چیست؟ وی گوید علم بدون اخلاق، ویرانگر و فریب‌دهنده است، همان‌گونه که قدرت بدون اخلاق، سرکوبی مضاعف است.

بنابراین، بازخوانی ابن‌سینا در روزگار ما تنها به معنای بررسی نظریه‌های او در منطق، طبیعیات یا الهیات نیست. ما نیازمند بازخوانی نظام اخلاقی ابن‌سینا هستیم؛ نظامی که اخلاق را نه در حاشیه، بلکه در مرکز علم، سیاست، حکمرانی و زندگی اجتماعی قرار می‌دهد.

در این چارچوب، ابن‌سینا به ما یادآوری می‌کند که جامعه زمانی به کمال می‌رسد که اخلاقی باشد؛ علم زمانی ثمر می‌دهد که در خدمت فضیلت و سعادت قرار گیرد؛ و تمدن زمانی شکوفا می‌شود که علوم آن در یک نظام منسجم، نهادی و اخلاقی با یکدیگر پیوند داشته باشند.

در نتیجه، ناکارآمدی علم در ایران را باید بیش از آنکه مسئله افراد یا منابع بدانیم، بحران ضعف گفتمان علمی، گسست شبکه‌های علمی و نهادینه نشدن قواعد علم تلقی کنیم. این نگاه با نظریه‌های جامعه‌شناسی علم اندیشمندانی مانند رابرت مرتن، پیر بوردیو و... نیز هم‌خوانی دارد؛ زیرا آنان علم را نه صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌ها، بلکه یک میدان اجتماعی، شبکه‌ای از کنشگران و نهادی مبتنی بر هنجارها می‌دانند.

پاورقی:

[۱] نظام علم هسته و جزء معین ندارد. همه در آن شراکت دارند؛ چه در تکوین و چه در نتایج. کل پیکره مهم است، نه افراد یا مراکز. فوکو گفته در نظام قدرت هسته معین وجود ندارد، بلکه کل و شبکه مهم است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها