به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی، استاد زبان و ادبیات فارسی، در این نشست با تبیین موضوع «از لقمه تا شفقت و خدمت و معنا: ایماژ مولوی از زندگی در مثنوی» گفت: مولوی در مثنوی، حکمت یا خردمندی و نیز عشق در معنای رقّت و شفقت به دیگران را نتیجه لقمه حلال و معنای دقیقتر آن، ورودیها و غذاهایی که انسان به روح و جان خود میدهد، دانسته است.
وی افزود: در این راستا، بیت ۱۶۴۸ دفتر نخست مثنوی، آنجا که میگوید: «زاید از لقمه حلال اندر دهان / میل خدمت، عزم رفتن آن جهان»، را باید بهعنوان ایماژ و تصویر مولوی از حضور و نقش انسانی در زندگی و معنای آن دانست.
لطیفی ادامه داد: این نگاه و ایماژ دو غایت بیشتر ندارد؛ خدمت به دیگری و عزم و اراده بندگی خدا، یا داشتن گرایشهای معنوی، به همراه آماده بودن برای سفری گریزناپذیر به نام مرگ.
این استاد زبان و ادبیات فارسی با اشاره به دیدگاه رابرت سالومون، استاد فلسفه و روانشناسی بیان کرد: مولوی، همچون رابرت سالومون و پیش از او، بر این باور است که زندگی نزد همه، معنایی واحد و یکسان ندارد؛ یعنی هر کس بر بنیان نوع نگاهش میتواند به زیستن انسانی خود معنایی ببخشد.
وی تصریح کرد: زندگی میتواند برای کسی میدان رقابت، مبارزه یا مسابقه، جای بردن و داشتن و برخورداری، تراژدی، شرابخانه یا جای مستی و ناهشیاری و فراموشی، هتل و جای خوردن و خوابیدن باشد. در این نقطه، اندیشه مولوی با معنایی که سالومون از «ایماژهای زندگی» به دست داده، بسیار قابل تأمل است.

لطیفی ادامه داد: اینها فقط تصویرهای ذهنی نیست، چارچوبی است که به تجربه ما جهت میدهد است. اگر زندگی را «مسابقه» ببینیم، دیگران رقیب میشوند؛ اگر آن را «بازار» ببینیم، آدمها ممکن است از دریچه سود و زیان سنجیده شوند؛ اما اگر زندگی را «سفر مشترک» ببینیم، دیگری بیش از آنکه رقیب باشد، همسفری است که باید دوستش داشت و با وی رابطهای از گونه عشق، همدلی، شفقت و غمخواری بنا کرد.
وی ادامه داد: مولوی در مثنوی خویش، ضمن تأکید بر این غایت مهم، یعنی خدمت و رحمت به خلق، جهان و زندگی دنیایی را جایگاه شدن، «مرحله تشرف در سفر قهرمانی»، جای پالایش و طلا شدن وجودی، جای اشتیاق و آماده شدن معنایی برای بازگشت به نیستان یا خانه و وطنی که انسان از آنجا آمده است، برایمان معرفی میکند.
لطیفی افزود: در دستگاه فکری ـ عرفانی مولوی، آنچه در این سفر قهرمانی یا دوران عمر، توشه بایسته و دستگیر است، چیزی جز «عشق نامشروط» یا «دگرخواهی خورشید و بارانوار اخلاقی» نیست.
این استاد زبان و ادبیات فارسی اظهار کرد: در مثنوی، این مقوله صرفاً تجربهای عاطفی میان من و محبوب، مثلاً در پیوندهای زناشویی، پنداشته نشده است؛ بلکه نیرویی فراگیر و جهانشمول است که با «خدمت به دیگران»، مرزهای سخت «خود» و «دیگری» را نرم کرده و انسان را از زندان «خودمحوری و خودبودگی» بیرون میآورد.

وی ادامه داد: به همین دلیل، یکی از مهمترین جلوههای عشق در اندیشه مولوی، توان دیدن، فهمیدن و کاستن از رنج دیگری است؛ چیزی که در زبان امروز میتوان آن را در پیوند با مفهومهای همدلی و شفقت دریافت.
لطیفی درباره مفهوم همدلی گفت: «همدلی» فراتر از «همدردی» یا فقط دلسوزی است، بیآنکه به کمک و کمکی منجر شود. دیدن و فهمیدن رنج انسانهای زخم و زیاندیده، اقدام جدی و عملی در راستای کاهش رنج همه آنهایی است که چون ما گوشت و خون و رگ و پی دارند.
وی گفت: در همین سمت و سو، عشق از نگاه مولوی را میتوان حرکتی سهمرحلهای دانست: دیدن دیگری، فهمیدن دیگری و پاسخ عاشقانه به رنج دیگری و بسیار مهم است که یادمان باشد همه اینها بهعنوان عشقهای پیشرونده یا افقی، نشان ایمان و معنویت، نردبان و سکوی پرتاب عشق بالارونده، عمودی یا رسیدن و نزدیکی به خدا و به قول مولوی «عزم رفتن به آن جهان» است.
نظر شما