شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۳
واکاوی جنایت مزارشریف از دریچه یک کتاب

من نیز، کتاب را از دوستی امانت گرفتم تا خودم هم روایت را بخوانم و جزئیات بیشتری از آن بیرون بکشم، اما متاسفانه روایت در همان حدی بود که نویسنده یادداشت به آن پرداخته و جزئیات بیشتری ارائه نکرده بود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا در تاریخ معاصر ایران، برخی وقایع چنان تلخ و عمیق هستند که هرگونه بازخوانی از آن‌ها، نه تنها یک اقدام مستند، بلکه یک مواجهه با زخم‌های باز است. شهادت دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف، دقیقاً چنین حادثه‌ای است؛ نقطه‌ای عطفی که در حافظه جمعی ایرانیان، به عنوان نمادی از خیانت و دشمنی تاریخی طالبان ثبت شده است. اما وقتی این روایت در قالب یک اثر جدید، نظیر کتاب «قاسم» به روایت مرتضی سرهنگی، بازخوانی می‌شود، نکاتی ظاهر می‌شود که نیاز به تامل و واکاوی دقیق دارد.

کتاب «قاسم»، تلاشی است برای بازخوانی زندگی و جهان‌بینی سردار سلیمانی از طریق روایت‌های نزدیکان و هم‌رزمان او. این اثر می‌کوشد تا لایه‌های مختلفی از تفکر راهبردی و عملیاتی ایشان را به تصویر بکشد، اما در عین حال، به دلیل تکیه بر «روایت‌های شفاهی» و «خاطرات»، گاهی ما را با نکاتی مواجه می‌کند که نیاز به تطبیق با اسناد دارد. یکی از این نکات، در یادداشتی توسط رضا عطایی، دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحیل و کارشناسی‌ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران، مورد بررسی قرار گرفته است. او در معرفی فصل پانزدهم کتاب «قاسم» به ماجرای شهادت محمود صارمی و دیپلمات‌های ایرانی اشاره کرده و بخشی از روایت کتاب را نقل می‌کند: «روز هفدهم مرداد ١٣٧٧ که طالبان مزارشریف را گرفت، در دره پنجشیر کنار احمدشاه مسعود بودم. اخبار را پیگیری می‌کردم. دل توی دلم نبود. خبر رسید کنسولگری‌مان در آن شهر دارد سقوط می‌کند. می‌خواستم هلی‌کوپتری از احمدشاه مسعود بگیرم و خودم بروم مزارشریف و بچه‌های‌مان را نجات دهم؛ اما هلی‌کوپتری نبود. دره پنجشیر هم در محاصره بود. راه زمینی نداشت. احتمال می‌دادم طالبان هجوم بیاورند و همین‌جا را هم بگیرند؛ اما نمی‌توانستم بی‌تفاوت بنشینم. مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پریدم. تلاشم بی‌فایده بود. به من خبر دادند نیروهای "سپاه صحابه" همه‌ دیپلمات‌های‌مان را آن‌جا شهید کرده‌اند.» (ص ۲۴۶)

نکته قابل تأمل در روایت کتاب «قاسم»، نسبت دادن این جنایت به «سپاه صحابه» است؛ گروهی که بنا به توضیح گردآورندگان کتاب در پاورقی این صفحه «یک گروه تروریستی پاکستانی مرتبط با سرویس اطلاعات عملیات پاکستان که مأموریت اصلی‌شان کشتار شیعیان» معرفی و توصیف می‌شود (پاورقی، ص ۲۴۶).

عطایی با مطالعه کتاب «قاسم» و متن یادداشتش به این مهم می‌پردازد که در حافظه‌ تاریخی و تصور عمومی ایرانیان، عاملان این جنایت عمدتاً طالبان معرفی شده‌اند و نقش گروه‌های پاکستانی در آن کمرنگ‌تر جلوه کرده است. این تناقض -که ریشه در منبع روایت دارد (خاطرات احمد کریمی در خبرگزاری تسنیم، ۸ دی ۱۳۹۹)- نشان می‌دهد که حتی روایت‌های مستند نیز گاه با خلأهایی مواجه‌اند که پر کردنشان نیازماد واکاوی دقیق‌تری است. چرا همان‌طور که در بخش پیشین این یادداشت نقل‌قول مستقیمش از صفحه ٢۴٨ ذکر شد، نگاه و نگرش سردار سلیمانی به طالبان، در کنار توصیف به نیرنگ مشترک سعودی، امارات، پاکستان و آمریکا این عبارت نیز آمده است که «آن‌ها [طالبان] کارهای تکفیری-تروریستی را بنیان‌گذاری کردند» (ص ٢۴٨).

با این حال، آنچه مسلم است، تأثیر عمیق این حادثه بر شکل‌گیری نگاه تهدیدآمیز ایران به طالبان و گروه‌های همسو با آن است. شهادت دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف، به عنوان یکی از نقاط عطف تلخ در مناسبات ایران و افغانستان، هرگز از حافظه‌ جمعی ایرانیان محو نشده و تا امروز، در هر بحثی درباره‌ طالبان، به‌عنوان یادآوری از «دشمنی تاریخی» این گروه با ایران، بازخوانی می‌شود. حادثه‌ مزارشریف، اگرچه در کتاب «قاسم» به عنوان یک رویداد تلخِ تاریخی با عاملانِ پاکستانی‌تبار روایت شده، اما پیامدهای آن فراتر از یک جنایتِ نقطه‌ای بود...

من نیز، کتاب «قاسم» را از دوستی امانت گرفتم تا خودم هم روایت را بخوانم و جزئیات بیشتری از آن بیرون بکشم، اما متاسفانه روایت در همان حدی بود که نویسنده یادداشت به آن پرداخته و جزئیات بیشتری ارائه نکرده بود. حالا باید دید که درباره این موضوع همین‌قدر اطلاعات وجود داشت یا مولف کتاب ترجیح داد در همین حد به موضوع بپردازد؟ موضوعی که بعد از سه دهه نیازمند اطلاعات و اسنادی است که موضوع کشته شدن محمود صارمی و دیپلمات‌ها را شفاف سازد.

این خلأ اطلاعاتی، ما را با یک چالش بزرگتر در تاریخ‌نگاری سیاسی مواجه می‌کند. در موضوعات حساس تاریخ سیاسی، تکیه بر «خاطرات» (که طبیعتاً با سوگیری‌های شخصی و فراموشی‌های ناخواسته همراه است) بدون دسترسی به «اسناد طبقه‌بندی شده» و «آرشیوهای رسمی»، همواره ریسک خطا را افزایش می‌دهد. متاسفانه در بسیاری از پرونده‌های حساس سیاسی، دسترسی به اسناد واقعی دشوار است و همین امر باعث می‌شود که روایت‌های متناقض، جایگزین حقیقت مستند شوند. تا زمانی که اسناد رسمی و جامع درباره جنایات مزارشریف در دسترس قرار نگیرد، حقیقت در میانه‌هایی از گمانه‌ها و خاطرات پراکنده باقی خواهد ماند و ما تنها با تکه‌هایی از یک پازل روبه‌رو خواهیم بود که هرگز به تصویر کامل تبدیل نمی‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها