سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): همزمان با انتشار کتاب آنتولوژی شعر فراگفتار ایران؛ شاخه دالنویسانه (خودآموز شعر دال به زبان ساده)، تألیف آرش آذرپیک، نیلوفر مسیح و رابعه شمس، به گفتوگو با آرش آذرپیک، شاعر، بنیانگذار مکتب فرائیسم و نظریهپرداز شعر فراگفتار، پرداختهایم.
در این گفتوگو، آذرپیک دیدگاههای خود را درباره جایگاه سینرژیسم و شعر فراگفتار در شعر معاصر، نسبت این جریان با سبکها و ژانرهای ادبی، ضرورت شکلگیری اندیشکده جهانی سینرژیسم، ویژگیهای آنتولوژی تازه منتشرشده و همچنین نگاه این جریان به تحولات نوین ادبی و هنری بیان میکند. آنچه در ادامه میخوانید، مشروح این گفتوگوست.
چرا همانگونه که در پشت جلد کتاب آنتولوژی شعر فراگفتار ایران آمده است، سینرژیسم دیگر در محدوده یک سبک، مکتب یا ژانر باقی نمانده است؟
شعر فراگفتار و شاخههای گوناگون فرائیسم، بر اساس تاریخ مکتوب این جریان، نخستین جنبشی بود که در ایران و مشرقزمین، آشکارا داعیه جهانی بودن و جهانشمولی را مطرح کرد.
همین رویکرد، در آغاز با مخالفتها، انکارها، سوءبرداشتها و سنگاندازیهای فراوانی روبهرو شد. با این حال، پایداری فعالان این جریان سبب شد امروز حتی بسیاری از کسانی که روزگاری با ایده خودباوری ایرانیان در عرصه نظریهپردازی جهانشمول مخالفت میکردند، این امکان را پذیرفته باشند که یک اندیشمند ایرانی و شرقی نیز میتواند در جایگاه سوژه قرار گیرد و برای مخاطبی جهانی نظریه و مانیفست ارائه کند.
البته از نگاه من، بخش قابل توجهی از این جریانهای متأثر، همچنان در چارچوب گفتمان فراگرایان حرکت میکنند و هنوز نتوانستهاند افقی فراتر از آن را تجربه کنند؛ هرچند امیدوارم در آینده به این مرحله نیز دست یابند. از سوی دیگر، ذات فراژانریک شعر فراگفتار باعث شد که این جریان از همان آغاز در قالب یک سبک، مکتب یا ژانر صرف تعریف نشود؛ بلکه بهعنوان یک متود نگرشی ـ نگارشی در مواجهه با شعر و زبان صورتبندی شود، زیرا هر سبک، مکتب یا ژانر معمولاً با برجستهسازی یا حذف یک یا چند مؤلفه ــ مانند موسیقی، روایت یا تصویر ــ هویت مییابد، اما شعر فراگفتار بر پایه جمع متودیک اضداد و همافزایی تمامی مؤلفههای شعر، متناسب با توانش متن و ظرفیت قلم شاعر شکل گرفت و در دهه هفتاد خورشیدی اعلام موجودیت کرد.
بر همین اساس، استایلها و فرمهای گوناگون شعر فراگفتار از منطق رقابتهای صرفاً سبکی فاصله میگیرند و در این نگاه، بهعنوان ظرفی مرزناپذیر برای حضور و همزیستی ظرفیتهای متنوع شعری معرفی میشوند؛ ظرفیتی که به همین دلیل، از منظر این جریان، فراتر از یک سبک یا ژانر تلقی شده و در قالب یک گفتمان قابل طرح است.
درباره نویسندگانی که به تشریح گفتمان سینرژیسم و دکترین شعر فراگفتار در قالبها و فضاهای بیانی دیگر میپردازند و در کتاب نیز به برخی از آنان اشاره کردهاید، چه دیدگاهی دارید؟
به اعتقاد من، هرگاه یک نظریهپرداز یا شاعر بپذیرد که در محدودیت تقابلهای سبکی باقی نماند و برای مثال، در بستر زبانمحوری به معناآفرینی برسد و همزمان بر پایه معناآفرینی، زبانورزی کند، فارغ از اینکه در کدام نقطه جهان فعالیت میکند، بر اساس اسناد و مبانی نظری این جریان، در حوزه گفتمان شعر فراگفتار و سینرژیسم ادبی قرار میگیرد. از همین منظر، متودهای نظری نویسندگانی چون مرادقلیپور، جمال بیگ و آریا پورفریاد ــ که آثار و بیانیههای آنان سالها پس از مکتوب شدن بیانیههای شعر فراگفتار منتشر شده است ــ از نگاه من، در امتداد گفتمان سینرژیسم، شعر فراگفتار و فراشعر قرار دارند؛ هرچند این همسویی در قالب اصطلاحات متفاوت و فضایی ظاهراً متمایز بیان شده باشد.
به باور من، این نویسندگان با تکیه بر ذهنیت ایرانمدار خود، به گسترش و تبیین این نظریهها یاری رساندهاند و من، بهعنوان بنیانگذار سینرژیسم، برای همه این عزیزان احترام و ارج فراوان قائلم. از دیگر چهرههایی که مایلم در این زمینه به او اشاره کنم، فرزاد میراحمدی است. از نگاه من، ایشان با تشریح نگرههای چندصدایی شعر در ساحت جامعه مدنی، ذیل مفهوم (کلمه ـ شهروندی) و نیز با طرح مفهوم ابرسوژه، در گسترش و تبیین اندیشههای فرائیسم نقش مؤثری ایفا کردهاند.
ضرورت شکلگیری گفتمان سینرژیسم و تأسیس نخستین اندیشکده جهانی در حوزه ادبیات و فلسفه در این راستا چه بود؟
به باور من، تاریخ شعر ایران و جهان، بهویژه از آغاز اومانیسم تا ظهور سینرژیسم و فرائیسم، همواره بر پایه تقابلهای دوگانهای چون سنتی/مدرن، عینی/ذهنی، متعهد/فردگرا، محتوامحور/فرممحور و زبانمحور/بیانمحور شکل گرفته است. این تقابلها، هرچند در مقاطع مختلف به گسترش تجربههای ادبی انجامیدهاند، اما در نهایت شاعران را در برابر انتخابهایی اجباری و تقلیلگرایانه قرار دادهاند.
از منظر دکترین شعر فراگفتار، این دوگانهها برای نخستینبار بهعنوان دوگانههایی کاذب مورد نقد قرار گرفتند. این رویکرد بر آن است که شعر میتواند بهطور همزمان از ظرفیتهای سنت و مدرنیته، عینیت و ذهنیت، زبانورزی و بیانمندی، فرم و محتوا، و نیز تعهد و فردیت بهرهمند باشد، بیآنکه ناگزیر به حذف یکی به سود دیگری شود. از نگاه من، همین عبور از دوگانههای تثبیتشده در تاریخ شعر، پاسخی به نیازی بود که بسیاری از شاعران و نویسندگان، آگاهانه یا ناآگاهانه، آن را احساس میکردند؛ نیازی برای رهایی از تعلق اجباری به یک سبک، مکتب، ژانر، قالب یا فرم و حرکت به سوی نگاهی جامعتر و غیرتقلیلگرایانه به ماهیت شعر.
بر همین مبنا، شکلگیری گفتمان سینرژیسم و تأسیس اندیشکده جهانی آن، تلاشی برای صورتبندی و گسترش چنین نگرشی بود؛ نگرشی که در پی ایجاد فضایی برای گفتوگو، نظریهپردازی و توسعه این دیدگاه در عرصه ادبیات و فلسفه است. امروز نیز، پس از بیش از سه دهه فعالیت این جنبش، معتقدم به دشواری میتوان شاعر، نویسنده یا نظریهپرداز حرفهای را یافت که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم از گفتمان جهانی فرائیسم تأثیر نپذیرفته باشد یا نسبت به آن بیاعتنا مانده باشد.
با این تفاصیل، آنتولوژی شعر فراگفتار و خودآموز شعر دال چه ویژگیهایی دارند؟
این آنتولوژی، از نگاه من، نخستین خودآموز حرفهای شعر در قالب یک استایل نوین برای آموزش و فراگیری یکی از سبکهای متفاوت فراگفتارنویسی، یعنی شعر دال است. هدف این اثر، ارائه رویکردی آموزشی برای آشنایی مخاطبان با مبانی و شیوههای این گونه شعری است و بر این باورم که این تجربه نیز، همانند دیگر دستاوردهای این جریان، مورد استقبال و الگوبرداری دیگر علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
در این آنتولوژی، چند ده تن از شاعران فراگفتارنویس از سراسر ایران و نیز خارج از کشور، همراه با تحلیل (استیتمنت) آثارشان معرفی شدهاند. البته پیش از این نیز آنتولوژیهای متعددی در دیگر شاخههای فراگفتارنویسی، از جمله شعر باژک، واژانه، شعر پدیدار، شعر زبانه و دیگر گونهها منتشر شده است. حتی برخی از این آنتولوژیها، در مجلدهایی با بیش از هزار صفحه، به معرفی بیش از یکصد شاعر از فرائیستها در ایران و دیگر کشورهای جهان، همراه با نمونه آثار آنان، اختصاص یافتهاند.
در آنتولوژی شعر فراگفتار آمده است که سینرژیسم خود را در برابر هیچ جریان ادبی، جز جریانهای تقلیلگرا، قرار نمیدهد. این موضع را چگونه توضیح میدهید؟
به باور من، هر سبک یا جریان تازه در ادبیات، معمولاً در مواجهه با جریانهای نوظهور ــ مانند شعر دیداری، شعر اجرایی یا شعر دیجیتال ــ یا موضع نفی اتخاذ میکند یا به نوعی انطباق محدود با آنها میرسد. اما شعر فراگفتار، بر پایه اصل «زمین مشاع ادبیت»، هر پدیده نو را بهعنوان لایهای تازه در افق همافزایانه و جامعالاضداد خود میپذیرد، بیآنکه نیازمند تغییر در ماهیت بنیادین خویش باشد.
از همین منظر، سینرژیسم ادبی یا شعر فراگفتار، نظامی باز و خودتنظیم است که هر جریان اصیل ادبی میتواند در آن جایگاهی داشته باشد. بنابراین، هر سبک اصیل، چه از گذشته آمده باشد، چه در اکنون حضور داشته باشد و چه در آینده شکل بگیرد، در اقلیم سینرژیسم امکان حضور دارد. این گفتمان خود را در تقابل با جریانهای ادبی نمیبیند، بلکه نقد آن متوجه رویکردهای تقلیلگرایانه است. به همین دلیل، مباحث سینرژیسم تنها به حوزه شعر محدود نمانده و در زمینه پارادایم سینرژیسم، آثار نظری متعددی در حوزه سینما نیز منتشر شده است که مفاهیمی مانند ابرفیلم و ابرکاراکتر را مطرح کردهاند. این روند، از نگاه من، همچنان ظرفیت گسترش در عرصههای مختلف هنری و فکری را دارد.
نظر شما