سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: پیادهروی اربعین در دو دهه اخیر به یکی از مهمترین پدیدههای اجتماعی، فرهنگی و دینی در جهان تشیع تبدیل شده است؛ آیینی که فراتر از یک مناسک مذهبی، ابعاد گستردهای در حوزههای هویت جمعی، روابط اجتماعی، فرهنگ عمومی، رسانه، اقتصاد آیینی و تعاملات میان جامعه ایرانی و عراقی پیدا کرده است. گستردگی حضور مردم و تحولات اجتماعی پیرامون این رویداد، ضرورت مطالعه علمی و جامعهشناختی آن را بیش از گذشته برجسته کرده است.
در همین زمینه، کتاب «پیادهروی اربعین: تأملات جامعهشناختی (مجموعه مقالات)» از جمله آثاری است که تلاش کرده با فاصله گرفتن از نگاههای صرفاً توصیفی یا تبلیغی، اربعین را به عنوان یک پدیده اجتماعی مورد بررسی قرار دهد. این کتاب که مجموعهای از مقالات جامعهشناسان حوزه دین را دربرمیگیرد، در سالهایی منتشر شد که پژوهشهای جامعهشناختی درباره اربعین هنوز محدود بود و بسیاری از ابعاد اجتماعی این آیین نیازمند بررسیهای دقیقتر به شمار میرفت.
محسن حسام مظاهری، نویسنده و پژوهشگر مطالعات اجتماعی دین و تشیع، از تدوینکنندگان و نویسندگان مقالات این مجموعه است. وی در این کتاب تلاش کرده است همراه با دیگر پژوهشگران، اربعین را نه فقط به عنوان یک مناسک مذهبی، بلکه به عنوان پدیدهای اجتماعی با ویژگیها، پیامدها و روندهای قابل مطالعه بررسی کند.
اکنون با گذشت نزدیک به یک دهه از انتشار این اثر، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی در گفتوگویی با محسن حسام مظاهری، به بررسی وضعیت مطالعات اربعین، میزان تحقق دغدغههای مطرحشده در کتاب، خلأهای پژوهشی موجود، مفهوم «اربعین ایرانی» و آینده مطالعات اجتماعی این آیین پرداخته است.
کتاب «پیادهروی اربعین: تأملات جامعهشناختی» در شرایطی منتشر شد که مطالعات جامعهشناختی درباره این آیین بسیار محدود بود. اکنون با گذشت نزدیک به یک دهه از انتشار کتاب، اگر قرار باشد نسخه بازنگریشدهای از این اثر منتشر شود، چه بخشهایی نیازمند تغییر یا تکمیل خواهد بود؟
ضمن تشکر از توجه شما به موضوع و کتاب «پیادهروی اربعین: تأملات جامعهشناختی»، نکتهای که اشاره کردید، نکته قابل تأملی است. اکنون تقریباً ۱۰ سال از انتشار آن مجموعه مقالات گذشته و این بازه زمانی، فرصت مناسبی است برای محک زدن ایدههایی که در مقالات کتاب مطرح شده است.
همانطور که در مقدمه کتاب هم نوشتهام، شاید بتوان گفت این اثر ـ نمیدانم اولین اثر، اما جزو اولین آثار و معدود آثاری ـ بود که تا آن زمان با رویکردی متفاوت و از منظر جامعهشناختی و حتی با ادبیات انتقادی تلاش کرد با پدیده اربعین مواجه شود.
وجه مشترک مقالات مختلف این کتاب آن است که نویسندگان آن، جامعهشناس و بهویژه جامعهشناس حوزه دین هستند، اما در همان سالهای نخست ظهور برجسته این پدیده در شکل ایرانی آن و با توجه به اقبال گسترده تودهای به اربعین، تلاش کردند برخی دغدغهها، پرسشها و سرفصلهای مهم را مطرح کنند.
اکنون پس از گذشت ۱۰ سال میتوان بررسی کرد که این دغدغهها تا چه اندازه واقعی و مطابق با واقعیت بودند، تا چه اندازه عینی بودند و هشدارهایی که در آن زمان مطرح شد، چقدر درست، بهموقع و صحیح بود یا احیاناً ناشی از خطا در فهم واقعیت.
طبیعتاً این داوری را خود من که از نویسندگان مقالات کتاب و تدوینکننده آن بودهام، نباید انجام دهم و این وظیفه پژوهشگران و مخاطبان است که آن را ارزیابی کنند. اما اگر بخواهم دیدگاه شخصی خودم را بیان کنم، فکر میکنم مباحث کتاب اگر امروز پس از ۱۰ سال مورد بازخوانی و ارزیابی قرار گیرد، میتواند نتایج جالب و قابل تأملی برای مخاطبان به همراه داشته باشد.
با وجود انتشار صدها عنوان کتاب و برگزاری نشستها و همایشهای متعدد درباره اربعین، سهم آثار پژوهشی و دانشگاهی همچنان محدود به نظر میرسد. از نگاه شما مهمترین خلأهای مطالعاتی اربعین در ایران چیست؟
یک مسئلهای که ما در حوزه اربعین با آن مواجه هستیم، «اشباع کاذب مطالعات اربعین» است. در بیش از ۱۵ سالی که از موج اقبال گسترده و تودهای جامعه ایرانی به پدیده اربعین و حضور مردم ایران در این آیین میگذرد، حجم بالایی از آثار منتشر شده است.
بخش عمده این آثار در قالب سفرنامه، متنهای ادبی و دلنوشته قرار میگیرد. البته آثار دیگری هم وجود دارد که با ادعای مواجهه پژوهشی درباره اربعین نوشته شدهاند. در این سالها چندین کنگره، سمینار و همایش علمی درباره اربعین برگزار شده، مقالات فراوانی نوشته شده و بسیاری از آنها در قالب کتاب بازنشر شدهاند.
اما تصور من این است که حاصل این حجم از تولیدات، چندان دستاورد جدی و قابل اعتنایی برای شناخت علمی اربعین به وجود نیاورده است. ما با انبوه آثار مواجهیم، اما این انبوه آثار الزاماً به معنای شکلگیری دانش انباشته و عمیق درباره این پدیده نیست.
یکی از دلایل این مسئله آن است که در بسیاری از این آثار، مرز میان انگارههای ایدئولوژیک یا مذهبی غالب بر ذهن و زبان پژوهشگر با نگاه علمی و پژوهشی به پدیده، به اندازه کافی رعایت نشده است.
البته کسانی که اربعین را تجربه کرده باشند، میدانند که با یک پدیده بزرگ و عظیم مواجه هستیم و بهتزدگی در مواجهه نخست با آن موضوعی دور از انتظار نیست. بهویژه برای پژوهشگرانی که نخستین بار با این پدیده مواجه میشوند، این شیفتگی و شگفتی ممکن است برجسته باشد.
اما اگر پژوهشگر بخواهد صرفاً با یک مواجهه کوتاه یا تجربه محدود به مطالعه اربعین بپردازد، ممکن است نتواند فاصله پژوهشی لازم را ایجاد کند. تعلقات فردی و باورهای شخصی پژوهشگر به جای خود طبیعی است، اما حفظ فاصله تحلیلی و مدیریت این مواجهه با پدیده برای پژوهشگر اجتماعی ضروری است.

شما به مسئله فاصله پژوهشی اشاره کردید. به نظر میرسد یکی از نقدهای اصلی شما متوجه بخشی از ادبیات تولیدشده درباره اربعین است. این مسئله چه تأثیری بر مسیر مطالعات علمی این حوزه گذاشته است؟
به عنوان مخاطبی که تلاش میکنم آثار منتشرشده درباره اربعین را رصد کنم، چون این موضوع حوزه کاری، علاقه و مطالعه من است، تقریباً سعی کردهام کتابهایی را که در این زمینه منتشر شدهاند دنبال کنم. تا حد امکان آثاری را که وارد بازار کتاب شدهاند تهیه کردهام، خواندهام و بررسی کردهام.
واقعیت این است که باید اعتراف کنم این حجم انبوه آثار، آورده چندانی برای شناخت علمی اربعین نداشته است. ما با یک انباشت گسترده مواجه هستیم، اما بخش قابل توجهی از این انباشت را میتوان نوعی «شبهپژوهش» دانست؛ زیرا در بسیاری از موارد، اصول و معیارهای مطالعه اجتماعی و جامعهشناختی به شکل دقیق رعایت نشده است.
این مسئله فقط مختص حوزه اربعین نیست، اما در این حوزه به دلیل گستردگی تولیدات، بیشتر خود را نشان میدهد. انباشت آثار غیر دقیق یا کمعمق، میتواند مسیر پژوهشهای بعدی را دشوار کند، جهتهای اشتباه به پژوهشگران بدهد یا حتی باعث شود برخی حوزهها به دلیل تصور اشباعشدن، پژوهشگران جدید را از ورود بازدارند.
در حوزه اربعین نیز شاهد چنین وضعیتی هستیم. شلوغی بازار تولید آثار، خود به یکی از موانع ورود نگاههای تازه تبدیل شده است؛ زیرا پژوهشگر جدید تصور میکند با حوزهای مواجه است که درباره آن بسیار نوشته شده، در حالی که اگر دقیقتر نگاه کنیم، بسیاری از موضوعات مهم همچنان ناشناخته باقی ماندهاند.
یکی از جریانهای مهم در آثار منتشر شده درباره اربعین، نگاه تمدنی به این آیین است. ارزیابی شما از این جریان چیست؟
یکی از الگوهای تکرارشونده در بخشی از پژوهشها و شبهپژوهشهای اربعین، بررسی این پدیده به مثابه یک پدیده تمدنی ذیل ادبیات تمدن اسلامی است.
بخش زیادی از آثاری که به عنوان مطالعه درباره اربعین تولید شدهاند، در همین چارچوب قرار میگیرند. مسئله این است که این گفتار خود کمتر مورد بررسی انتقادی و جدی قرار گرفته است. در نتیجه، بسیاری از این آثار بیشتر در حد یک گفتار با مصرف تبلیغاتی، رسانهای و گاه پروپاگاندایی باقی ماندهاند و نتوانستهاند عمق علمی پیدا کنند.
به همین دلیل، بخش مهمی از جامعه علمی نیز نسبت به این ادبیات بیاعتنا مانده است؛ زیرا این آثار نتوانستهاند ارتباط مؤثری با مجامع علمی برقرار کنند و آورده مشخصی برای فهم جامعهشناختی اربعین ارائه دهند.
در مواردی بیشتر با فلسفهپردازی، مفهومپردازی و ساختن مجموعهای از انگارههای ذهنی با خاستگاههای سیاسی یا ایدئولوژیک درباره اربعین مواجه هستیم، نه مطالعهای که بتواند شناخت ما را از این پدیده افزایش دهد.
این وضعیت باعث شده مطالعات جدیتر اجتماعی درباره اربعین در حاشیه قرار بگیرد و بسیاری از رویکردهایی که میتوانستند به شناخت دقیقتر این پدیده کمک کنند، کمتر دیده شوند.
در کتاب از مفهوم «اربعین ایرانی» سخن گفتهاید. با توجه به تغییرات اجتماعی، نسلی، رسانهای و فرهنگی در سالهای اخیر، آیا همچنان میتوان از این مفهوم استفاده کرد؟
من تصور میکنم مفهوم «اربعین ایرانی» همچنان قابل انطباق با آن چیزی است که امروز شاهد آن هستیم. البته با این توضیح که در فاصله ۱۰ سال پس از نگارش مقالات کتاب، فضای مناسکی و فرهنگ آیینی در داخل ایران نیز تحت تأثیر پدیده اربعین تغییرات گستردهای داشته است.
ما نه فقط شاهد شکلگیری یک الگوی حضور متمایز از سوی زائران ایرانی در اربعین بودهایم، بلکه از سوی دیگر، شاهد اشاعه برخی ویژگیها، فرمها و مضامین آیین اربعین در فرهنگ مناسکی داخل کشور نیز هستیم.
من از این پدیده با عنوان «اربعینیزه شدن مناسک در ایران» یاد کردهام و در کتاب اخیرم با عنوان «تورم مناسک» نیز به آن پرداختهام.
امروز میبینیم که به جز خود راهپیمایی اربعین، بسیاری از آیینها در قالب اجتماعات شهری با جمعیتهای گسترده یا به تعبیر نسل جدید، اجتماعات شهری و آیینی، با الگوبرداری از اربعین و بازسازی همان عناصر، فضا و ساختار مناسکی در حال تکثیر هستند.
نمونه روشن آن، تجمعات شبانه است که تأثیرپذیری آنها از فرم اربعین کاملاً مشهود است. همچنین انواع شادپیماییها و راهپیماییهای مذهبی که در مناسبتهایی مانند غدیر و نیمه شعبان در سالهای اخیر شکل گرفتهاند، به نوعی بازتولید و اشاعه الگوی مناسکی اربعین در جامعه ایرانی هستند.

با توجه به این تغییرات، آیا همچنان میتوان از یک الگوی مشخص با عنوان «اربعین ایرانی» سخن گفت؟
به نظر من نه تنها همچنان میتوان از اربعین ایرانی سخن گفت، بلکه شاید امروز بتوان گفت خود اربعین نیز شامل چند گونه و مدل مختلف شده است.
حضور ایرانیها در این آیین، ویژگیها و تمایزاتی دارد که آن را قابل مطالعه میکند و به همین دلیل میتوان از یک مفهوم مستقل به نام «اربعین ایرانی» در کنار اربعین عراقی و دیگر گونههای اربعین سخن گفت.
علاوه بر این، در یک دهه اخیر با پدیده دیگری نیز مواجه بودهایم و آن، همان «اربعینیزه شدن» دیگر مناسک شیعی ایرانی است؛ پدیدهای که از نظر اجتماعی بسیار شایسته تأمل و بررسی است.
اگر کمی از فضای نزدیک و روزمره این پدیده فاصله بگیریم، این تغییرات میتواند اهمیت خود را بیشتر نشان دهد. اینکه چگونه یک آیین توانسته بر فرمها، الگوها و شیوههای برگزاری دیگر مناسک اثر بگذارد، خود موضوعی مهم برای مطالعات اجتماعی دین است.
با توجه به گذشت بیش از یک دهه از گسترش مطالعات درباره اربعین، آیا امروز میتوان گفت منابع علمی کافی برای شناخت همهجانبه این پدیده در اختیار پژوهشگران قرار دارد؟
تصور میکنم همچنان جای یک منبع جامع برای مطالعه همهجانبه و یک پروژه پژوهشی بزرگ از منظر اجتماعی درباره اربعین خالی است. با وجود اینکه منابع مختلفی در این سالها تولید شدهاند، اما واقعاً چنین منبع جامع و کاملی را دستکم در میان آثاری که منتشر شدهاند، سراغ ندارم.
البته آثاری وجود دارند که به نظرم قابل اعتنا و جدی هستند. برای نمونه، آثار دوست عزیزم آقای دکتر محمدرضا پویافر در این حوزه را مؤثر و ارزشمند میدانم؛ بهویژه از این جهت که این آثار مانند یک پروژه پژوهشی، موضوع را دنبال میکنند.
کتابهایی مانند «آیین نیکی» و آثار اخیر ایشان درباره زنان و پیادهرویهای آیینی، همچنین مقالاتی که در این حوزه منتشر کردهاند، از این جهت اهمیت دارند که موضوع را به صورت میدانی و تیمی مطالعه کردهاند و میتوانند برای پژوهشگران اجتماعی در حوزههای مختلف قابل استفاده باشند.
ما در مطالعات اربعین همچنان با فقر پژوهشی در برخی زمینهها مواجه هستیم. البته همانطور که اشاره کردم، در برخی حوزهها با انباشت آثار و تکرار مکررات مواجهیم، اما در بسیاری از حوزههای دیگر هنوز کارهای اساسی انجام نشده است.
به نظر شما مهمترین موضوعاتی که در مطالعات اربعین کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند، کداماند؟
در برخی موضوعات مانند ابعاد بینالمللی اربعین یا نسبت اربعین با تمدن و ادبیات تمدنی، آثار زیادی تولید شده است؛ فارغ از اینکه کیفیت این آثار چگونه ارزیابی شود. اما بسیاری از ابعاد دیگر این پدیده همچنان نیازمند مطالعه هستند.
به ویژه ما نیازمند مطالعات توصیفی دقیق، مطالعات مردمشناختی و مطالعات میدانی هستیم تا این مطالعات بتوانند زمینه و بستری برای پژوهشهای بعدی جامعهشناختی فراهم کنند.
اربعین پدیدهای است که ابعاد مختلف و جهات متنوعی دارد. افراد با انگیزهها و گروههای اجتماعی متفاوت در آن شرکت میکنند. بسیاری به صورت خانوادگی حضور پیدا میکنند، زنان در گروههای دوستی شرکت میکنند، گروههای محلی، هیئتها و انجمنها نیز در این آیین نقش دارند.
یکی از حوزههایی که هنوز نیازمند توجه جدیتر است، مسئله زنان و حضور زنان در اربعین است. البته در سالهای اخیر برخی آثار در این زمینه منتشر شدهاند؛ برای نمونه، کاری از آقای دکتر کرمی با عنوان «پدیدارشناسی حوزه زنان» و اثری از آقای پویافر درباره زنان و اربعین منتشر شده است.
اما تصور من این است که این موضوع همچنان جای کار دارد و نیازمند آن است که پژوهشگران زن نیز از منظر تجربه زیسته خود وارد این حوزه شوند تا بتوانند شناخت عینیتر و دقیقتری از این بخش از پدیده ارائه کنند.
اگر بخواهیم مسیر آینده مطالعات اربعین را ترسیم کنیم، پژوهشگران باید چه حوزههایی را در اولویت قرار دهند؟
موضوعات مختلفی در ارتباط با اربعین وجود دارد که همچنان جای مطالعه دارند. برای مثال، نسبت این پدیده با فرهنگ عشیرهای عرب و عراق، جایگاه آن در تاریخ عراق، ارتباط آن با گروههای سیاسی، بافت جغرافیایی و منطقهای که آیین در آن شکل گرفته و همچنین تأثیراتی که در تعاملات فرهنگی ایران و عراق داشته است، از جمله موضوعاتی هستند که نیازمند بررسی بیشترند.
همچنین فرهنگ مادی اربعین نیز حوزه مهمی برای مطالعه است؛ از خوراک و اقتصاد این آیین گرفته تا نقش نهادهای دینی، دولتها و گروههای مردمی در این اقتصاد.
درباره اربعین موضوعات بسیار زیادی وجود دارد که هنوز به شکل جدی درباره آنها صحبت نشده است. به همین دلیل، همچنان فضای گستردهای برای پژوهشهای تازه و بکر وجود دارد.
ما نیازمند صداهای جدید و طرح بحثهای تازه هستیم؛ زیرا آنچه امروز در بسیاری از مطالعات اربعین با آن مواجه هستیم، تکرار چند گفتار مشخص است و کمتر شاهد شکلگیری نظرگاهها و رویکردهای جدیدی هستیم که بتوانند شناخت ما را از این پدیده افزایش دهند.

هر سال تعداد زیادی سفرنامه، خاطره و روایت شخصی از اربعین منتشر میشود. چگونه میتوان میان این تجربههای زیسته و پژوهش علمی ارتباط برقرار کرد؟
این حجم از تجربههای زیسته که در قالب سفرنامه، خاطره و روایتهای شخصی ثبت شدهاند، ظرفیت مهمی برای شناخت اجتماعی اربعین دارند. مسئله این است که باید بتوان میان این دادههای تجربی و مطالعات علمی ارتباط برقرار کرد.
مطالعات مردمشناختی و توصیفی دقیق میتوانند زمینهای فراهم کنند که این تجربههای پراکنده، تبدیل به دادههایی قابل استفاده برای پژوهشهای اجتماعی شوند.
اربعین یک پدیده چندلایه است و برای شناخت آن نمیتوان فقط به یک زاویه نگاه کرد. باید تجربههای فردی، روابط گروهی، شکلهای مشارکت اجتماعی، نقش نهادها و ساختارهای فرهنگی و اقتصادی را در کنار هم دید.
اگر این تجربههای گسترده بتوانند در چارچوبهای علمی قرار گیرند، میتوانند به سرمایهای مهم برای شناخت جامعه ایرانی و تحولات مناسکی آن تبدیل شوند.
در پایان، اگر بخواهید چشمانداز آینده مطالعات جامعهشناختی اربعین را ترسیم کنید، مهمترین نیاز این حوزه چیست؟
به نظر من ما نیازمند پژوهشگران جدید، صداهای تازه و رویکردهای متفاوت هستیم. مطالعات اربعین برای اینکه بتواند به یک سنت علمی قوی تبدیل شود، نیازمند طرح پرسشهای تازه و فاصله گرفتن از تکرار الگوهای موجود است.
آنچه امروز با آن مواجهیم، بیشتر تکرار چند گفتار است؛ در حالی که یک پدیده اجتماعی به بزرگی اربعین نیازمند نگاههای متنوع، روشهای دقیق و پژوهشهای مستمر است.
امیدوارم در آینده پژوهشگران جوان، پژوهشگران جدید و کسانی که با انگیزه وارد این حوزه میشوند، بتوانند این مسیر را ادامه دهند و سنت مطالعات اجتماعی اربعین را به عنوان یکی از سنتهای قوی و غنی در حوزه مطالعات اجتماعی دین در ایران شکل دهند.
نظر شما