چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۲
افسانه‌های غرب هرمزگان به روایت مردم «بِهده»

هرمزگان - «هَر شُو یک گَپ شُو» افسانه‌های غرب هرمزگان به روایت مردم بِهده، منتشر شد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - یوسف ملایی: بهده از دو بخش «به و ده» تشکیل‌ شده است، بهده به معنی بهترین ده است. درگذشته، بِهده یکی از بهترین و خوش آب‌وهواترین روستاها بوده، بدین سبب آن را بدین نام نامیده‌اند.

این روستا با کسب رتبه ششم در ارزیابی ملی روستاهای هدف گردشگری کشور، جایگاه ویژه‌ای در نقشه گردشگری ایران به دست آورده و به عنوان ذخیره‌گاه زنده از میراث تمدنی پسکرانه‌های خلیج فارس شناخته می‌شود. بهده در ۳۸ کیلومتری پارسیان قرار دارد و با قدمت ۳ هزارساله، میراث دار افسانه و گپ و قصه شب و گنجینه‌ای از تاریخ شفاهی و نمودی از هنر و هویت ملی یک ملت است که گذشتگان برای ما به یادگار گذشته‌اند.

پدیدآورنده اثر، این مجموعه مکتوب را به روانِ پاک پدران، مادران، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها که قصه‌های دلنشین شان درس زندگی را به کودکان جامعه می‌آموخت، خصوصاً پدرش سید احمد رواز (شیخ) و مادرش سیده کلثوم حسینی که هر شب با قصه‌های خود رویاهای آینده او و خواهر و برادرانش را به تصویر می‌کشید، پیشکش کرده است.

«گَپ شُو» در واقع یادآور خاطرات کودکی کسانی است که در دامن مادران مهربان پرورش یافته و به رشد و بالندگی رسیده‌اند. مادرانی که دغدغه زندگی فرزندان خود را داشتند و فرهنگ مردم خود را در قالب ادبیات شفاهی به فرزندان القا می‌نمودند. در این اثر نیز مولف با داستان‌های شیرین و گاه تلخ در قالب حکایت‌های آموزنده درس چگونه زیستن را به دیگران می‌آموزد.

در کتاب افسانه‌های شهرستان پارسیان استان هرمزگان به روایت مردم بهده، پس از فهرست مطالب، جدول آوانگاری، پیش‌گفتار مولف و سپس مقدمه مفصل احمد حبیبی، نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت بستکی آمده است. سپس قصه‌ها در دو بخش فارسی و بومی و سرانجام نیز منابع و مأخذ لحاظ شده است.

سید محمد آواز، معلم بازنشسته و گردآورنده اثر، با تحقیقات گسترده میدانی و کتابخانه‌ای پس از سالیان طولانی توانسته است این کتاب قصه را جمع‌آوری کند. وی در این مجموعه، تعداد ۶۹ قصه و افسانه را آورده است. بعضی از قصه‌ها مانند «چین ما چین سمرقند»، «سگِ پیرزن»، «کولی پفی»، «دُتِ مسله مرواری» به منظور حفظ امانتداری به چند روایت حکایت شده‌اند.

علاوه بر این، قصه‌ها و افسانه‌های این مجموعه با قصه‌ها و افسانه‌های مختلف مطابقت داده شده‌اند و جالب است که وجه تمایز و مشترکاتی در این افسانه‌ها و افسانه‌های مناطق مختلف وجود دارد.

این مجموعه، شامل دو بخش است، بخش اول، افسانه‌ها به زبان فارسی است. بخش دوم، پنج افسانه‌ی «کاکا ایسُف»، «عاشخ ماشخ»، «عبدالله گورزاد»، «مور و کنه» و «میر اشکال» به گویش بهدهی آمده است.

فهرست قصه‌ها

مولف در بخش نخست، قصه احمد لنتی، افسانه‌ سیمرغ، بُجیری که رفت پشت کوه سور، برکت خانه، بی‌بی سلمون(دو روایت)، پاداش توکل، پاداش زن ریاکار، پسر پادشاه و جوان نورانی، پسر پادشاه و دختر هیزم شکن(روایت اول: چین، ماچین و سمرقند)، پند پدر، پیرزن و تُرَه، پیرمرد دانا، پیرمرد هُنگی و مرد جهاندیده را لحاظ کرده است.

در ادامه همین بخش نیز، داستان تقدیر، چوپان و مار، چوپان مهربان و گرگ بدجنس، «چین، ماچین و سمرقند»، حلیمه هفت برادرون، داد و بیداد، دُت پتویی، دُتِ مِسِلَه مُرواری، دختر پادشاه و کنیز هندی، دختر چهل گیسو، دختر لال، دُزد و پیرزن، دندان مروارید، دو برادر، دو خواهر، دوست وفادار، دو شیطان، راز خنده‌ ماهی، زریر و دختر شاه پری، زن سه مغز بادامی، زن کُرکُرو و سگ پیرزن(دو روایت) درج شده است.

همین طور، روایت سیدعلی و ساحران عمانی، سید علی و قوام الملک، شاه عباس و لحاف دوز، شکارچی، طمع، فایز و پری، کدخدای بهده، کُرّه اَور و باد، کولی پفی، کوه نمکی، ماهی‌گیر باهوش، مرد خارکن، مرد زیرک، مرد و خرس، مَلِک محمد، مور و کِنَه، مور و کلاغ و کنه، موسی و جوان، مهمان حبیب خداست، مور و دعای پیرزن، ناخن گیر، نگین سحرانگیز، نمد مال، نیم لنگ، ننه ماهی، هیزم شکن و پیرمرد و یهودی و پیامبر در بخش اول قرار دارند.

در روی جلد تصویر درخت تنومندی از زاویه دور دیده می‌شود تا بیانگر تداوم و ریشه دار بودن قصه‌ها و افسانه‌های شهرستان پارسیان باشد. پشت جلد نیز، سه دختر سه قلوی سرخ پوش با سطل‌های کوچکشان به سوی برکه آب بزرگی در زیر نور ماه می‌روند تا نشان دهد که هنوز کودکان علاوه بر اینکه با هم هستند و یک عالمه سرگرمی در فضای مجازی دارند باز در پی قصه و افسانه‌اند و می‌خواهند که شب‌ها با قصه بخوابند و روزها، قهرمان قصه زندگی خود باشند.

در گذشته که نه از برق خبری بود و نه از رسانه‌های جمعی و فضاهای مجازی، افسانه‌های دلنشین و زیبای پدران و مادران و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها بود که تمام محافل را گرمی می‌بخشید. اهالی پارسیان، در شب‌های تابستان، در پشت بامِ خانه‌ها همه گرد هم جمع می‌شدند و هر شب آغازگر قصه‌ای نو بود. یکی از میان جمع می‌گفت: «اناری می‌شکنم، چند دانه می‌خوری؟» یکی می‌گفت: یک دانه انار، یکی دو دانه انار و دیگری سه دانه انار و .... هر کس به تعداد دانه‌های اناری که می‌خورد باید افسانه می‌گفت. یعنی اگر یکی می‌گفت: سه دانه انار می‌خورم بایستی در آن شب، سه افسانه را برای جمع تعریف می‌کرد و این بود حکایت مردمان پاکدل و مهربانی که در گذشته زندگی می‌کردند.

بخشی از قصه «احمد لنتی»

در روزگاران گذشته، مردی به نام احمد با همسرش در روستایی زندگی می‌کردند. احمد، تنبل و بی تحرک بود. وقتی خورشید بالا می‌آمد و آفتاب سوزان بر او می‌تابید، زنش به او می‌گفت: لنتی برو به سایه. احمد در جوابش می‌گفت: سایه خودش میایه!

او آن‌قدر تنبل بود که نه از خانه بیرون می‌رفت و نه دست به کاری می‌زد. فقط کارش، خوردن و خوابیدن بود. به همین خاطر هر روز چاق و چاق‌تر می‌شد. زنش از دست او به تنگ آمده و خسته شده بود و به دنبال چاره‌ای می‌گشت. یک شب فکری به ذهنش رسید. صبح مقداری خرکوی پُتَه(رطب) را در حیاط و مقداری را در کوچه ریخت و احمد لنتی را از خواب بیدار کرد و گفت: دیشب از آسمان خرکوی پُتَه باریده است. بیا با هم آن‌ها را جمع کنیم. یک گونی را به احمد داد و یک کیسه خودش برداشت و به احمد لنتی گفت: داخل حیاط را من جمع می‌کنم و خرکوهای داخل کوچه را تو جمع کن. خلاصه وقتی احمد مشغول جمع کردن خرکوها شد، زنش درِ حیاط را بست و هرچه احمد اصرار و خواهش کرد، زنش در را باز نکرد و گفت: برو به دنبال کار و تا با دست پر برنگردی، هرگز به خانه راهت نمی‌دهم.‌

احمد رفت و رفت تا به دشتی رسید. خسته و تشنه و گرسنه بود. گشت و گشت تا اینکه برکه‌ای(آب انبار) را یافت. مقداری از خارک‌ها را خورد و آبی نوشید. خواست در سایه‌ درختی بخوابد که چشمش به لاشه‌ حیوانی افتاد. از ترس گرگ و دیو، چماق بلندی پیدا کرد و با زغالی روی آن نوشت: با این چماق صد نفر را کشته، دویست نفر را زخمی و سیصد نفر را فراری داده‌ام و چماق را بالای سر خود گذاشت و خوابید. دیوی در حال گذشتن از آن‌جا بود. چشمش به احمد افتاد و ...

سید محمد آواز، بیش از این نیز دو کتاب شامل دوبیتی ها و سرودهای خودش به نام «گُل کاردو» و دوبیتی‌های عبدی بهدهی به نام «زمین سرخ است» را چاپ کرده است.

به گزارش ایبنا، مجموعه قصه «هَر شُو یک گَپ شُو» به قلم سید محمد آواز و به روایت مردم بهده، با شمارگان ۵۰۰ نسخه در ۳۲۰ صفحه، برای نخستین بار در سال ۱۴۰۵ با قیمت ۵۰۰ هزار تومان در قطع رقعی و به همت انتشارات «ایلاف» چاپ و منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها