سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «انسان تنها با خودش» بهقلم فریدریش نیچه فیلسوف شهیر آلمانی با ترجمه میلاد یساول، از تازههای انتشارات روزگار نو است. کتاب گزیدههایی از متون نیچه است که در مجموعه «ایدههای بزرگ» انتشارات پنگوئن به چاپ رسیده است. محور اصلی اثر، «انسان خودآفریده» و «اراده به قدرت» است و موضوعات متنوعی چون هنر، غرور، ملال، شور، علم و خودبینی را نیز دربرمیگیرد. «انسان تنها با خودش» نقطه ورود جذابی به اندیشههای نیچه است، چراکه بدون مراجعه مستقیم به آثار سنگین فلسفی، با زبانی موجز، نوری بر وجوه خودآگاهی، اخلاق و ساختن شخصیت در نظر نیچه میتاباند. آنچه در پی میآید، ماحصل گفتوگوی ایبنا با میلاد یساول است که «جاییکه جنگل با ستارهها دیدار میکند» را نیز ترجمه و به چاپ رسانده است.

میلاد یساول
نیچه به متفکری نظامگریز معروف است که اندیشههایش عمدتاً بهصورت پارهنوشتهها و گزینگویهها مطرحاند. به همین دلیل، شاید نتوان وی را فیلسوفی کلاسیک تلقی کرد. از این منظر، آیا نیچه را میبایست ادیب دانست، فیلسوف یا منتقد فرهنگ؟
به نظر من، نیچه را نمیتوان صرفاً در یکی از این سه قالب جای داد. او بدون تردید فیلسوف است، اما نه به معنای متعارف و کلاسیک آن. بسیاری از فیلسوفان پیش از او تلاش میکردند نظامی منسجم و فراگیر برای توضیح جهان و انسان ارائه کنند، اما نیچه اساساً نسبت به هرگونه نظام بسته و حقیقت نهایی بدگمان بود. درعینحال، نمیتوان از جنبه ادبی آثار او هم چشمپوشی کرد. بخش مهمی از جذابیت نیچه در شیوه بیان اوست. حتی کسانی که آشنایی عمیقی با فلسفه ندارند، معمولاً از طریق زبان، تصاویر و گزینگویههای او با آثارش ارتباط برقرار میکنند.
با این حال، اگر بخواهم یکی از این سه عنوان را به نیچه نزدیکتر بدانم، احتمالاً «منتقد فرهنگ» را انتخاب میکنم. زیرا او تقریباً همه چیز را به پرسش میکشد؛ از اخلاق و دین گرفته تا آموزش، سیاست، حقیقت و حتی خود فلسفه. نیچه پاسخهای آماده ارائه نمیدهد. او میکوشد ما را وادار کند درباره بدیهیترین باورهایمان دوباره فکر کنیم. شاید به همین دلیل است که آثار او هنوز هم خوانده میشوند؛ جنبه فلسفیشان اگرچه برجسته است، اما وجه ممیز اصلیشان، دعوت انسان به تأمل در خویشتن و جهان پیرامون است.
چه ارتباطی میتوان بین گزینگویی نیچه با اندیشهها و افکارش یافت؟
به نظر من، شیوه بیان نیچه کاملاً با نوع نگاه او به جهان و حقیقت ارتباط دارد. او از آن دسته متفکرانی نیست که بخواهد یک پاسخ نهایی و قطعی برای همه مسائل ارائه دهد. برعکس، بخش مهمی از پروژه فکری او زیر سؤال بردن یقینهای تثبیتشده است. به همین دلیل، گزینگویه در آثار او هم قالبی ادبی دارد و هم جزئی از خود اندیشه به شمار میرود. نیچه اغلب به جای آنکه استدلالی طولانی را دنبال کند، ایدهای را در چند سطر مطرح و ادامه تأمل را به خواننده واگذار میکند.
من فکر میکنم یکی از دلایلی که آثار او هنوز تازگی دارند، همین ویژگی است. خواننده هنگام مطالعه گزینگویهها، از جایگاه یک دریافتکننده صرف نظریه خارج میشود و خود را در میانه فرایند اندیشیدن مییابد؛ ناگزیر از مشارکت فعال. در واقع، فرم گزینگویی در نیچه را میتوان ادامه همان روحیه پرسشگر و نظامگریز او دانست، روحیهای که بیش از پاسخ دادن، به بیدار کردن پرسشها علاقه دارد.

آیا اصولاً میتوان از دل آثار نیچه، یک نظام یا دستگاه فکری و فلسفی استخراج کرد؟
اگر منظور از نظام فلسفی، چیزی شبیه نظامهای کلاسیکی باشد که در آن، همه مفاهیم به شکلی دقیق و سلسلهوار به یکدیگر متصل شدهاند، فکر میکنم پاسخ منفی است. نیچه اساساً علاقهای به چنین کاری نداشت و حتی در مواردی نسبت به نظامسازی فلسفی بدبینی نشان میدهد. اما این به آن معنا نیست که آثار او مجموعهای پراکنده و بیارتباط از ایدهها هستند. هرچه بیشتر آثار نیچه را بخوانیم، بیشتر متوجه میشویم که برخی دغدغهها و مفاهیم بارها در نوشتههای او تکرار میشوند، مسائلی مانند فردیت، خودآفرینی، نقد ارزشهای پذیرفتهشده، مسئولیت انسان در قبال خویشتن و ضرورت بازاندیشی در باورهای رایج.
من ترجیح میدهم بهجای «نظام فلسفی» از «افق فکری» یا «جهانبینی» نیچه یاد کنم. او شاید یک دستگاه فلسفی منسجم به معنای کلاسیک ارائه نکرده باشد، اما بیتردید دارای مجموعهای از دغدغهها و ایدههای پیوسته است که در سراسر آثارش حضور دارند و به آنها وحدت میبخشند.
در سالهای اخیر، برخی آثار نیچه حالت عامهپسند پیدا کرده است. آیا انتشار اندیشههای او در قالب جملات قصار، آسیب به نظام افکار او نیست؟
به نظر من، این موضوع هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی. از یک سو، بسیاری از مخاطبان نخستینبار از طریق همین جملات کوتاه و گزینگویهها با نیچه آشنا میشوند و همین آشنایی اولیه میتواند آنها را به مطالعه جدیتر آثارش ترغیب کند. بنابراین نمیتوان اصل این مسئله را کاملاً منفی دانست. اما از سوی دیگر، خطر اصلی زمانی به وجود میآید که یک جمله از زمینه فکری و تاریخی خود جدا شود. نیچه متفکری پیچیده است و بسیاری از گزینگویههای او در ارتباط با مجموعهای از ایدهها و مباحث دیگر معنا پیدا میکنند. وقتی یک جمله به تنهایی نقل میشود، گاهی بخشی از معنای خود را از دست میدهد و حتی ممکن است معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند.
من معتقدم گزینگویهها میتوانند نقطه آغاز مناسبی برای ورود به جهان فکری نیچه باشند، اما نمیتوانند جایگزین مطالعه آثار او شوند. خواندن یک جمله از نیچه ممکن است کنجکاوی ما را برانگیزد، اما برای شناخت او کافی نیست.
لطفاً قدری در خصوص کتاب توضیح فرمایید و بگویید انتخاب گزینگویههای نیچه بر چه مبنایی صورت گرفته است؟
کتاب «انسان تنها با خودش» مجموعهای از گزینگویهها و تأملات کوتاه نیچه است که در مجموعه «ایدههای بزرگ» انتشارات پنگوئن منتشر شده است. این کتاب برخلاف برخی آثار مشهور نیچه که ساختاری مفصلتر و پیچیدهتر دارند، از قطعات کوتاهی تشکیل شده که هر یک از زاویهای به انسان، جامعه، اخلاق، حقیقت، دوستی، تنهایی، قدرت، خودشناسی و بسیاری از مسائل بنیادین زندگی میپردازند.
آنچه برای من در این کتاب جذاب بود، این بود که خواننده بدون نیاز به آشنایی تخصصی با فلسفه نیز میتواند با جهان فکری نیچه ارتباط برقرار کند. البته این به معنای ساده بودن اندیشههای او نیست؛ به این معناست که نیچه در این گزینگویهها، ایدههای عمیق خود را در قالبی موجز و تأملبرانگیز بیان میکند.
دلیل انتخاب این اثر نیز تا حد زیادی همین ویژگی بود. احساس میکردم این کتاب میتواند دریچه مناسبی برای آشنایی مخاطب فارسیزبان با شیوه اندیشیدن نیچه باشد. بسیاری از خوانندگان شاید در آغاز تمایلی به مطالعه مستقیم آثار مفصل او نداشته باشند، اما از طریق چنین مجموعهای میتوانند با مهمترین دغدغههای فکری او آشنا شوند و تصویری کلی از نگاه او به انسان و جهان به دست آورند.
از سوی دیگر، در این کتاب با نیچهای مواجه میشویم که در جایگاه یک مشاهدهگر تیزبین، از طبیعت انسان و مناسبات اجتماعی سخن میگوید. بسیاری از گزینگویههای کتاب، با وجود گذشت بیش از یک قرن از نگارش آنها، همچنان برای مخاطب امروز قابل تأمل و حتی غافلگیرکنندهاند. همین تازگی و زنده بودن متن نیز یکی از دلایلی بود که مرا به ترجمه این اثر علاقهمند کرد.
آشنایی خود شما با نیچه و افکارش چگونه شکل گرفت و اصولاً چرا به سراغ افکار و اندیشههای او رفتید؟
نیچه یکی از اولین فیلسوفانی بود که از طریق آثارش با فلسفه آشنا شدم. چیزی که از همان ابتدا مرا به سمتش کشید، این بود که افکارش برایم قابل لمس بودند. میتوانستم با آنها ارتباط برقرار کنم، حتی در دل پیچیدگیهایشان. همین ویژگی بود که باعث شد یکی پس از دیگری آثارش را بخوانم و بیشازپیش به فلسفه علاقهمند شوم. با این حال، وقتی میخواستم چیز تازهای پیدا کنم، کار سختی داشتم. آثار نیچه بهگستردگی به فارسی ترجمه شدهاند، توسط اساتید و مترجمان صاحبنام، و پیدا کردن اثری که هنوز به فارسی منتشر نشده باشد، واقعاً دشوار بود. وقتی کتاب «انسان تنها با خودش» برای ترجمه به من پیشنهاد شد، بیدرنگ پذیرفتم. این کتاب کوچک است، اما موجز و پُرمغز و ترجمهاش برایم فرصتی شد تا ادای دینی کرده باشم به فیلسوفی که تأثیر عمیقی بر مسیر فکریام گذاشته است.
نظر شما