سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «بهار امسال (۲۰۲۶) در ایتالیا، دو رویداد فرهنگی موازی اما همدلانه رخ داد: در بولونیا، کتابخانه «اومبرتو اکو» به مناسبت دهسالگی درگذشت این نشانهشناس بزرگ افتتاح شد تا ۳۲ هزار جلد کتاب شخصیاش را دقیقاً به همان چیدمانی که خودش دوست داشت، به نمایش بگذارد. در همان روزها در رم، کتابهای بیژن طاهری، ایرانی مقیم ایتالیا که یکسال و نیم پیش درگذشت، با همکاری شیرین ذاکری به کتابخانه دانشکده مطالعات شرقی اهدا شد. طاهری که بیش از سهچهارم عمرش را در دوری از وطن گذراند، با تأسیس انجمن «الفبا» پلی میان فرهنگ ایران و ایتالیا زد. این دو اتفاق، گویای یک حقیقت عمیق هستند: کتابخانههای شخصی، چه متعلق به یک روشنفکر شهیر ایتالیایی باشند و چه به یک تاجر دلباخته ایرانی، میراثی گرانبها هستند که مرزهای ملی را درنوردیده و توسط دانشگاهها به نسل آینده سپرده میشوند.»
آنچه در زیر میخوانید، ترجمهی ابوالحسن حاتمی، مترجم ایتالیایی، از زندگینامهی مردی ایرانی است که پسرش آن را نوشته است؛ مردی که با اهدای کتابخانهاش، بابی بر یک سنت نیکو گشود.
ابوالحسن حاتمی: در هشتم اردیبهشت ماه امسال با همکاری شیرین ذاکری، استاد دانشکده مطالعات شرقی، قراری داشتم تا کتابهای دو بزرگوار مقیم شهر رم را در اختیار کتابخانه این دانشکده قرار دهیم. یکی از این دو بیژن طاهری بود که متاسفانه حدود یکسالونیم پیش فوت کرد. مایلم شرحی از داستان زندگی این هموطن ما که بیش از سهچهارم زندگی خود را به دور از میهن گذراند بدون آنکه لحظهای از یاد آن غافل شود. وجود چنین افرادی باعث افتخار و سر بلندی کشور ماست و در مجموع ایرانیها را بهعنوان خوشنامترین ملت در افکار عمومی ایتالیا شناسانده است. نوشته زیر محصول قلم فرزند او رضاست و توسط من ترجمه شده است.
بیژن طاهری در ۲۰ نوامبر ۱۹۴۰ در تهران متولد شد. پدرش تاجری در بازار تهران و مادرش دختر یک سرهنگ ارتش ایران بود.
او در یک سالگی از ناحیه پای چپ به فلج اطفال مبتلا شد. ابتدا در ایران تحت درمان قرار گرفت، سپس به روسیه برده شد و درمانهای لازم را دریافت کرد، اما این بیماری تا آخر عمر بر توان راه رفتن او تأثیر گذاشت.
با گرفتن دیپلم و در ۱۹ سالگی، پس از سفرهای متعدد به سراسر ایران، تصمیم به تحصیل در اروپا گرفت و چون مجذوب فرهنگ و سیاست ایتالیا آن کشور را برای دوران دانشگاهی انتخاب کرد. او در سالهای فعالیت حزب کمونیست ایتالیا که طرفداران زیادی در میان طبقات کارگر و روشنفکران داشت، به این کشور وارد شد.
در رشته زمینشناسی دانشگاه ساپینزا ثبت نام کرد، ولی از آنجا که فرزند ارشد بود، تحصیلات خود را ادامه نداد تا باری بر دوش خانوادۀ هشت نفرهشان نباشد. پدرش به عنوان حمایت مالی، برایش فرش میفرستاد و بیژن میتوانست آنها را با سهولت نسبی و سود خوب بهفروش برساند.
وی پس از چند سال زندگی مشترک در یک آپارتمان با دیگر دانشجویان ایرانی، تصمیم گرفت اتاقی در مرکز رم اجاره کند و در سال ۱۹۶۴، به آپارتمان یک زن ایتالیایی که با دخترش زندگی میکرد، نقل مکان کرد.
دختر صاحبخانه که مجذوب هوش و زیبایی خاورمیانهای بیژن شده بود، با او ازدواج کرد.
آنها برای خود آپارتمان مستقلی در شمال رم اجاره نمودند و در آنجا صاحب دو فرزند پسر، اولی حسین، متولد ۱۹۶۶ و دومی رضا، در سال ۱۹۶۹ شدند.
در طول این سالها، او شروع به تجارت فرشهای ایرانی کرد و با آوردن ماشینهای لوکس اروپایی و مد ایتالیایی به ایران، جایی که تقاضای زیادی برایشان وجود داشت، هزینههای خود را تأمین میکرد. او این کار را با عبور از کشورها متعدد، به مدت چند روز و با مواجهه با مخاطرات بالا انجام میداد. طبیعت کنجکاو و دوستانهاش او را به کشف واقعیتهای متنوع و افراد متنوع سوق داد، افرادی که در طول سالها با آنها روابط اجتماعی و تجاری نزدیکی حفظ کرد.
با فروش کالاهایی که به ایران میبرد، فرشهایی میخرید و آنها را در سراسر ایتالیا، بهخصوص جنوب میفروخت و بدینترتیب بهطور فزایندهای به این بخش از کشور ایتالیا علاقهمند شد، جایی که با مردمی خونگرمتر و نزدیکتر به ارزشهای خاورمیانهای او سروکار داشت.
تخصص او فرشهای عتیقه بودند و با همکاری عتیقهفروشان در سیسیل و کالابریا، نمایشگاههای دورهای ترتیب میداد و به مرجعی برای مجموعهداران تبدیل شد.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، سه برادر دیگرش نیز به رم رسیدند. و او بر اساس احساس مسئولیتی که نسبت به آنها داشت سعی کرد تا با کمک به آنها، دشواریهای مهاجرت را از جلوی پایشان بردارد. برای آنها مغازه کوچکی برای فروش اقلام شرقی دایر کرد.
آن سالها، سالهای اعتراض و جنبشهای سیاسی جوانان نیز بود؛ شامه قوی تجاری او کمک کرد تا بلافاصله سلیقه جوانان ایتالیایی را درک کند، و بنابراین در کنار کار با فرشهای عتیقه، اشیاء و لباسهای شرقی را نیز در مغازه برادرانش به فروش گذاشت. به همین خاطر، او سفرهای متعددی به ترکیه، پاکستان، هند و افغانستان انجام داد.کمکم برادرانش موفق روی پای خویش بایستند و مستقل شوند.
او شخصیتی کاریزماتیک داشت که در همه افراد حول و حوش خود حس عمیق همبستگی ایجاد میکرد، اینچنین به مرجعی برای جامعه ایرانی در رم تبدیل شده بود.
مغازه او به جایی برای مراجعه ایرانیان تازه وارد به ایتالیا تبدیل شد که نیاز به حمایت داشتند. بسیاری از آنها از سرکوب خشونتآمیز رژیم شاه فرار میکردند و بحث بر سر شرایط زندگی مردم ایران، حمایت سودجویانه ایالات متحده و اروپا از پهلوی و غارت منابع طبیعی کشور، به طور فزایندهای بالا میگرفت.
با وقوع انقلاب، بحثها ادامه یافتند و بیژن از جمله کسانی بود که بیشترین نگرانی را در مورد نتیجه این تغییرات در ایران داشت، به ویژه به این دلیل که عمیقاً نگران آزادی واقعی هموطنانش بود و اینکه مدل جدید حکومت ایران بتواند آنرا به ارمغان بیاورد.
او معتقد بود که تنها از طریق یک مدل دموکراتیک میتوان به آزادی و عدالت اجتماعی برای مردم ایران دست یافت، چیزی که او هنگام ترک کشور توسط شاه به آن امیدوار بود.
در سال ۱۹۷۹، او نمایشگاهی از فرشهای ایرانی را در جزیره لیپاری در سیسیل برگزار کرد. او عاشق این مکان شد و تصمیم گرفت یک ساختمان مخروبه قدیمی را که در مکانی خوشمنظره قرار داشت خریداری کند، و با بازسازی آن یک ویلای زیبا بسازد.
لیپاری نه تنها برای تعطیلات، بلکه پس از ماهها کار فشرده، به مکانی تبدیل شد که به هر بهانهای او را به خود فرا میخواند. طبیعتاً ویژگیهای شخصیتی باعث شد تا او به مرجعی برای جامعه لیپاری تبدیل شود. کافه نزدیک ویلای او که محل نوشیدن قهوههای صبحگانه او بود، در زمان اقامتش در این جزیره به مکانی برای گردهمایی دوستانش میشد و همه کسانی که میخواستند داستانهای او را در باره تجربیات فراوانش در اروپا و آسیا بشنوند. همین محل به مرکزی تبدیل شده بود برای دریافت مشاوره و کمک به مردم محلی لیپاری و گردشگران فراوان یا کسانی که مرتباً به جزیره رفت و آمد بودند.
در اوائل ۱۳۸۰، او تصمیم گرفت مغازه مناسبی برای کسب باز کند، محلی را در نقطه مرکزی رم خریداری کرد و آنرا به بهترینوجه بازسازی کرد. از آن به بعد آنجا به مکانی تبدیل شد که بسیاری از ایرانیهای ساکن رم برای دیدار او به آنجا می رفتند، و همچنین به مکانی تبدیل شده بود برای مراجعه جوانان ایرانی تازه وارد برای گرفتن کمک، راهنماییها مادی و معنوی. او این ویژگی خود را در همبستگی با همه ایرانیان نیازمند حفظ نمود.
در ۱۳۸۷ وی به همراه گروهی از ایرانیان و ایتالیاییهای همسن و سال خود که عاشق ایران بودند، تصمیم گرفت انجمن ایتالیایی-ایرانی «الفبا» را تأسیس کنند تا ضمن اشاعه ادب، فرهنگ و هنر ایرانی، به مرکزی برای اجتماع جوانان ایرانی تبدیل شود. و در طی سیزدهسال حیات این انجمن هر سال دهها و دهها برنامه مختلف از جمله معرفی کتابها در باره ایران، برگزاری شبهای شعر، اجراهای تأتری، کنسرتهای موسیقی مشاهیر ایرانی، بزرگداشت نوروز، سیزدهبدر، شبهای یلدا، نمایشگاههای عکس و نقاشی... را سازماندهی کرد و همگی به لطف مهارتهای سازمانی، کاریزما و فداکاری او امکانپذیر شد که یکی از بازیگران کلیدی این انجمن بود.
او مرد گفتگو بود و با کنسولگری، سفارت و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با هدف افزایش آگاهی و انتشار فرهنگ ایرانی و آشتی دادن افکار با مواضع رادیکال موجود، ارتباط برقرار میکرد.
او در ۱۶ مهرماه ۱۴۰۳ در رم درگذشت. مراسم تشییع جنازه او در گورستان ورانو با حضور افراد فامیل، دوستان و آشنایان، جوانان ایرانی و نمایندهای از رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران برگزار شد. اکنون، کتابخانهای که او طی سالها گردآوری کرده بود، به دانشکدهی مطالعات شرقی اهدا شده است.
نظر شما