سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: «در جوانی در مدرسه آمریکاییها روزهای یکشنبه آنها را به کلیسا میسپردند و کشیش اصول دین مسیحی را برای آنها تدریس میکرده. یک روز تعدادی از روحانیان مسلمان برای دیدن «عشاء ربانی» به مدرسه میروند. در بین مراسم شخصی به نام شیخ یحیی (منسوب حاج ابو جعفر ملا) حضور داشت، پس از مراسم پسری به نام کیخسرو را میبیند که در فکر فرو رفته؛ از دین او میپرسد؛ کیخسرو میگوید: زرتشتی است، ولی از دین زرتشتی چیزی نمیداند. از دین مسیحی نسبتا چیزهای زیادی یاد گرفته است. شیخ میگوید: بهتر است تو بروی و دین خودت را که اولین دین یکتاپرستی در دنیا است، مطالعه کنی.
دین زرتشتی اصول خود را به صورت سه دستور ساده و کامل یعنی: «اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک» به جهانیان اعلام داشته و اغلب تعلیمات دینهای دیگر مثل دین کلیمی و دین مسیحی از دین زرتشتی گرفته شده. شیخ یحیی میگوید: او مسلمان است، ولی چون مطالعات دینی دارد میتواند اصول دین زرتشتی را برای او بگوید و مدتی برای او و چند دانشآموز دیگر اصول دین زرتشتی را بیان میکند. سخنان او در کیخسرو تاثیر زیادی به جای میگذارد و پس از پایان گفتار (شیخ یحیی)، به کتاخانه و بعد به منزل میرود و شروع به مطالعه آیین و آداب و بنیانهای دین زرتشتی میکند و هر چه بیشتر میخواند، در دین خود بیشتر استوار و معتقد میشود. کیخسرو مینویسد که شیخ یحیی بعدها چند دوره نماینده مجلس میشود. او هیچ گاه توصیههای شیخ یحیی را فراموش نکرده و به روان او درود میفرستد.»

آنچه بازگو شد بخشی از کتاب «خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ» است. شاهرخ یکی از پیشگامان هازمان زرتشتی بود. او در پاسداری از شناسه فرهنگی ایران، گسترش آموزش، نگهبانی از زبان پارسی سره و همسویی میان ادیان نقشی برجسته داشت. نام او در شمار سیاستپیشگان و در ردیف کنشگران فرهنگی و اجتماعی ایران معاصر جای گرفته است. کیخسرو شاهرخ مشهور به ارباب کیخسرو از سال ۱۲۸۸ تا ۱۳۱۹ (از دوره دوم تا یازدهم) نماینده مجلس شورای ملی (کرسی جامعه زرتشتیان) و رئیس انجمن زرتشتیان تهران بود. چندینبار به اروپا، روسیه، هند و آمریکا سفر کرد. او به درستکاری و سلامت مالی معروف بود. چندین مدرسه و دبیرستان از خود به جای گذاشت. او بانی کتابخانه مجلس در تهران، کاشف محل خاکسپاری فردوسی و بنیانگذار آرامگاه فردوسی در شهر توس است.
کیخسرو شاهرخ هفتم تیرماه ۱۲۵۴ خورشیدی در کرمان و در خانوادهای زرتشتی چشم به جهان گشود و در شامگاه ۱۱ تیرماه ۱۳۱۹ در تهران چشم از جهان فروبست. پدرش پیش از زادهشدن او درگذشت و مادرش با بافندگی، پرورش او و برادرش را بر دوش کشید. در کودکی کارگری میکرد و همزمان در مکتبخانه زرتشتیان کرمان آموزش میدید. در دوازدهسالگی به تهران آمد و در مدرسه شبانهروزی آمریکاییان درس خواند. سپس با کوشش خود، رهسپار بمبئی شد و در دارالفنون آن شهر به تحصیل پرداخت.
او افزون بر زبان مادری، زبانهای انگلیسی، روسی، و عربی آگاهی داشت و در جوانی، قرآن و ترجمه آن را با دقت آموخت تا در عرصههای فرهنگی و حقوقی، فهمی همدلانه از باورهای هممیهنان مسلمان خود داشته باشد. این آگاهی زبانی و فرهنگی، سپستر در مقام نماینده مجلس، به او توان میانجیگری کارآمد و قانوننگری عادلانهای بخشید. در ۲۱ سالگی، از سوی انجمن نیکوکاری پارسیان هند، به مدیریت مدرسه زرتشتیان کرمان گمارده شد و راه پرافتخار خدمت را آغاز کرد.
کیخسرو شاهرخ کنشگر اندیشهورزی ملی و انسانی بود
از سال ۱۲۸۸ تا ۱۳۱۹ خورشیدی، شاهرخ در یازده دوره پیاپی نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی بود. افزون بر آن، در چندین دوره ریاست انجمن زرتشتیان تهران را نیز بر عهده داشت و ساختار و آییننامههای آن را بنیاد نهاد. نخستین کسی که بهگونهای رسمی کرسی زرتشتیان در مجلس را بهدست آورد. او تنها نماینده زرتشتیان نبود، بلکه در میدانهای کلان کشور، کنشگر اندیشهورزی ملی و انسانی بود.
بر پایه نوشتههای دکتر بوذرجمهر مهر، آخرین نماینده ایرانیان زرتشتی در مجلس شورای ملی در سالهای آغازین مشروطه، او هنگام بررسی یکی از لوایح قانونی، واژه «مسلمانان» را در عبارت «همه مسلمانان در برابر قانون برابرند» به دیده نابرابر دید. ارباب شاهرخ با آیندهنگری و استدلالی استوار خواستار جایگزینی آن با واژه «ایرانیان» شد. این پیشنهاد پذیرفته شد و نخستین گام رسمی در بهرسمیت شناختن حقوق اقلیتهای دینی در ایران برداشته شد. در روند تصویب قوانین مدنی، از حق پیروی جامعههای دینی از آیین خود در امور خانوادگی و ارث نیز پشتیبانی کرد.
در کرمان، با پشتیبانی نیکوکاران پارسی هند، سه دبستان دخترانه، دو دبستان پسرانه و یک دبیرستان زرتشتی پدید آورد و خود سرپرستی آنها را بر عهده گرفت. در طراحی برنامه درسی و انتخاب آموزگاران نیز با دقت مشارکت میکرد. در تهران نیز، در ساخت و اداره آموزشگاههایی چون جمشید جم، فیروزبهرام، انوشیروان دادگر و دبستان ایرج نقشآفرینی کرد. زمین بسیاری از این آموزشگاهها را ارباب جمشید جمشیدیان، نیکوکار بزرگ زرتشتی، بخشیده بود و از همینرو به «مدارس جمشیدیه» شناخته شدند. این آموزشگاهها نه تنها برای زرتشتیان، بلکه برای نهادینهکردن آموزش مدرن در ایران نوپدید بسیار اثرگذار بودند.
آتشکده آدریان در آذر ۱۲۹۶، همزمان با جشن آذرگان گشایش یافت. آتش آن با آیینی ویژه از یزد آورده شد و به پایتخت روشنایی بخشید. خود او، این خدمت را از پرافتخارترین برگهای زندگیاش میدانست. آتشکده آدریان افزون بر جایگاه دینی، نمادی فرهنگی برای همبستگی زرتشتیان در جامعه ایرانی بهشمار میرفت.

بنیادگذار چاپخانه و کتابخانه مجلس شورای ملی
در جایگاه مسوول اداری و مالی مجلس، نخستین کتابخانه رسمی کشور و چاپخانه ویژه مجلس را بنیاد نهاد. راه انتشار قوانین و اسناد عمومی را هموار ساخت تا دسترسی آزاد مردم به قانونها و اسناد کشور ممکن شود. این نهادها از شالودههای دانایی و شفافیت در ایران نوین به شمار میآیند. این کار، گامی موثر در راستای شفافیت، قانونمداری و آگاهیبخشی مردم بود. مفاهیمی که تا امروز نیز در گفتمان مدنی ایران جایگاه ویژهای دارد. خدمات ارباب کیخسرو در مجلس شورای ملی و ریاست مباشرت مجلس که تا سال ۱۳۱۹ خورشیدی ادامه داشت، بسیار مفصل بود. خدمات او در مورد توسعه ساختمان مجلس و توسعه کتابخانه مجلس قابل توجه است. کتابخانه مجلس در دوره اول و دوم دارای ۵۱ جلد کتاب بود. در دوره دوم به کوشش حاج سید نصراله تقوی ۲۰۲ جلد کتاب از طرف میرزا عبدالحسین جلوه به کتابخانه اهدا شد. سپس آقای مخبرالسلطنه ۱۰۹۰ جلد کتابهای فارسی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسی، عربی، ترکی به کتابخانه مجلس اهدا کردند. سپس ۵۰ جلد کتاب دیگر خریداری شد و تعداد کتابها به ۱۳۹۴جلد رسید. متاسفانه در این موقع بعضی روزنامهها هم شایعات بیاساسی منتشر میکردند و برای انجام کار صحیح مشکلات فراهم میکردند.
در دوره دوم مجلس شورای ملی ارباب کیخسرو از اینکه در انتخابات انجمن ولایتی (به جای انجمن شهر) از اقلیتها دعوت نشده بودند، تذکرات مفید و علمی داد که مورد توجه همه قرار گرفت. همچنین در مورد مشکل نان که دو مرتبه در کشور باعث ناراحتی مردم شده بود، پیشنهادهایی داد و به علاوه راجع به برابری مردم ایران در مقابل قانون نکات مهمی را به دولت ارائه داد. ارباب کیخسرو همچنین درباره خط و زبان فارسی به دولت یادآوری کرد و از نایبالسلطنه تقاضا کردند که احمد شاه جوان را از مسایل و معضلات کشور آگاه سازد و به علاوه به گرفتاریهای شهرهای دیگر غیر از تهران هم توجه داشته باشند چون ایران فقط تهران نیست. پس از سخنان ارباب کیخسرو، مدرس و رییس مجلس از خدمات ارباب کیخسرو تشکر کردند.

چاپ کتابهایی برای گسترش آگاهی دینی و فرهنگی
کیخسرو شاهرخ دو کتاب با نامهای «فروغ مزدیسنی؛ زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت» و «آیینه آیین مزدیسنی» نگاشت که آموزههای کیش زرتشتی را به زبان ساده و روشن بازمیگفتند. این کتابها رایگان پخش شدند و در گسترش آگاهی دینی و فرهنگی بسیار موثر بودند.

کتاب «زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت»
مولف در آغاز کتاب چنین میگوید: مهمترین کتابی که تاکنون در باره زرتشت فراهم آمده، اثر معروف پروفسور ا. و. و . جکسن به نام «زرتشت پیغمبر ایران باستان» بوده که خود وی و شاگردانش بعدها مطالب جدیدی بر آن افزودهاند. اما شایسته است آن چه را که ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ قرن جهارم هجری در باره زندگی زرتشت در کتاب معروف خود «آثار الباقیه» آورده بیان شود: «پس از آن زرتشت پسر (سپیتمان) آذربایجانی که از نسل شاه منوچهر و از خاندان اعیان و بزرگان موقان بود بیامد، و این در زمانی بود که سی سال از سلطنت ویشتاسب گذشته بود. زرتشت، ویشتاسب را به «دین مزدیسنایی» و تمام کردن ایمان به خدای یگانه و تسبیح و تقدیس او و دست برداشتن از پرستش شیطان و اصلاح طبیعت دعوت کرد...
نژاد اصلی زرتشتیان، اوستا، در وحدت و حقیقت خدا از اوستا، آیات اوستا در وصف خدا، زادگاه و نسب زرتشت، نماز اشوئی، فلسفه نماز و نیایشها، سبب توجه زرتشتیان به فروغ و آتش، آتش معابد، اهریمن و دیو و انگرمینو، امشاسبندان و فروهران، زناشویی، دعای شاهنشاه دادگر از اوستا، درباره وحدت زرتشتیان، درباره فلسفه آیین زرتشتی، درباره پرستشگاه زرتشتیان، درباره نماز زرتشتی، درباره موعظه و احکام کیش زرتشت، صورت بعضی موقوفات زرتشتیان هند و... بخشهای کتاب را دربردارد.

کتاب «آئینه آیین مزدیسنی»
کتاب «آئینه آیین مزدیسنی» از اولین کتابهایی است که به فارسی به طور علمی اندیشههای زرتشت را تفسیر و بیان میکند. فروغ پیدایش زرتشت اسپنتمان بزرگترین نمودار فر و شکوه ایران باستان است. این کتاب از اولین کتابهایی است که به فارسی به طور علمی اندیشههای زرتشت را تفسیر و بیان میکند. این کتاب برای نشان دادن زیباییهای پیکر آیین زرتشت بهترین آئینه است و نام شایستهای است برای این نامه سودمند و گرانبها؛ زیرا با اینکه به نام کودکان زرتشتی و آموزش آنان نوشته شده است، ولی پس از خواندن آشکار میشود که نامهای است بسیار دانشمندانه و دارای جستارهای نغز و سودمند.
دستاوردهای ارباب کیخسرو شاهرخ محدود به یک دین، قوم یا طبقه نبود. او نماینده نسلی بود که با نگاه فراگیر، خردگرایی، و پشتکار میکوشیدند ایران نوینی بر پایه آموزش، همزیستی، قانونمندی و فرهنگ بسازند. در روزگاری که اقلیتهای دینی از کمترین حقوق برخوردار بودند، او با بردباری، استدلال و خدمت موثر، اعتماد عمومی را جلب کرد و تصویر شهروند ایرانی را بازآفرید: کسی که بیآنکه از تبار یا باورش بگریزد، بهتمامی در ساختن میهن شریک است.
جنگ جهانی اول و وضعیت آشفته ایران
ایران در جنگ جهانی اول اوضاع نابسامانی داشت عدهای اوباش محصول گندم و جو را آتش زدند و کشور دچار قحطی شد. وثوقالدوله نخست وزیر و مشیرالدوله وزیر دارایی ایران بود و از ارباب کیخسرو خواست گندم و غلات تهیه کند. وضعیت بسیار دشوار بود و وسیله نقلیه وجود نداشت. او در دوران قحطی تهران، با خرید و پخش آرد و گندم، نانرسان سفرههای تهی شد. همچنین از ۱۲۹۵ تا ۱۳۱۵، سرپرستی شبکه تلفن کشور را بر دوش گرفت و با همکاری کارشناسان فرنگی، زیرساختهای ارتباطی ایران را نوسازی کرد. ارباب کیخسرو در خاطرات خود مینویسد: «در مدت کوتاهی به واسطهی عدم همکاری مسوولین استعفا میدهد. در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به واسطه اصرار وثوق الدوله دوباره مسوولیت را قبول میکند، ولی وثوقالدوله در این زمان استعفا میدهد و مستوفیالممالک نخست وزیر میشود. ارباب کیخسرو از مجدالدوله و سردار کل غلات میخرد. در بازار آزاد گندم خیلی گران شده بود. مردم در سختی بودند، تیفویید هم در تهران شیوع یافته بود. احمد شاه در این هنگام انبار گندم بزرگی داشت. ارباب ناچار شد به او مراجعه کند. احمد شاه میخواست گندم انبار خود را خرواری حدود ۹۰-۱۰۰ تومان بفروشد، ولی بالاخره به زحمت زیاد و خواهش و التماس زیاد از احمد شاه به این عنوان که گندم را برای رعایای پادشاه میخرد، نه برای خودش، گندم را به قیمتی ارزان خریداری میکند. در این موقع چند وزیر دارایی مانند اسفندیاری، حاج محتشمالدوله و بعد از او ممتازالدوله استعفا دادند.
مستوفیالممالک نخست وزیر هم استعفا داد و عینالدوله نخست وزیر شد. بعد او هم استعفا داد و صمصام السلطنه بختیاری نخست وزیر شد. ولی ارباب کیخسرو حاضر نبود برای گندمی که برای مردم خریداری میشود مبلغ گران بپردازد. ارباب کیخسرو چند دفعه استعفا داد ولی باز نخست وزیرها از او مجددا درخواست میکردند که مسوولیت را بپذیرد. بالاخره ارباب کیخسرو در این مدت گندم را برای ملت از قرار خرواری ۵/۳۷ تومان بیشتر نخرید. ارباب در خاطراتش نوشته خرید گندم و تهیه آن در این دوره بسیار دشوار و کار بسیار سختی بود که با زحمت و رنج بسیار ولی با موفقیت انجام شد و بالاخره در زمان صمصام السلطنه ارباب کیخسرو کار را خاتمه داد و استعفا داد.
وقتی سلطان احمد میرزا ۱۸ ساله شد و به سن قانونی و بلوغ رسید، میتوانست تاجگذاری کند. قبلا دو کمیته یکی تحت نظر محمدولی، سپهسالار اعظم و دیگری تحت نظر مشاور الممالک تشکیل داده بودند. ولی کاری انجام نشده بود. علا السلطنه از ارباب کیخسرو خواست کار را انجام دهد. بعد ناصرالممالک نایب السلطنه از ارباب خواست کار را به عهده بگیرد باز قبول نکرد. بعد خود احمد شاه ارباب را خواست. احمد شاه بالاخره صریحا خواست که ارباب کار را به عهده بگیرد. کار زیاد و مشکل بود. بنا بود به این مناسبت سی تاق نصرت برپا شود، چراغانی شود.
شاه برای تاجگذاری به تهران آمد و در مقابل نمایندگان مجلس قسم خورد. ارباب قَیِّم نامه را به او میدهد که امضا کند، امضا کرد. روز بعد شاه و نخست وزیر ارباب را خواستند و از او قدردانی کردند و ارباب گفت که وظیفهاش را انجام داده. خواستند صورتحساب را به او بدهند که او گفت فقط ۱۲۶۰۰ تومان خرج کرده. نخست وزیر وقتی صورتحساب را دید گفت حتما اشتباه شده، شاید ۱۲۶۰۰۰ تومان خرج شده. ارباب کیخسرو میگوید خیر همان ۱۲۶۰۰ تومان خرج کرده. ارباب در خاطراتش مینویسد؛ دو روز بعد نخست وزیر و محتشم الدوله اسفندیاری که در کمیته بودند به ملاقات من آمدند تشکر شاه و نخست وزیر را به من ابلاغ کردند و خواستند به دستور شاه یک انگشتر الماس یک مدال درجه یک و فرمان به ارباب کیخسرو بدهند ولی او میگوید کار مهمی نکرده، فقط وظیفهی خود را انجام داده و انگشتر و مدال و فرمان را هم قبول نکرده است.»
سازنده آرامگاه فردوسی؛ پاسدار سخن ایرانزمین
کیخسرو شاهرخ با شناسایی آرامگاه فردوسی در توس و کوشش برای ساخت آرامگاه، دِینی دیرینه را به سخنسرای بزرگ ایران ادا کرد. آرامگاهی شایسته، با بودجه همیاری مردم و اعتبار مجلس بنیاد نهاد که در جشن هزارساله شاهنامه به مردم ایران پیشکش شد. آرامگاه فردوسی، نماد سرافرازی زبان پارسی در دل تاریخ معاصر ایران شد. روزنامه تایمز در ۱۱ مهر ۱۳۱۳ خورشیدی درباره جشن هزاره فردوسی نوشت: «پشت سر کارها و تلاشهای ایرانیان در برگزاری جشن هزاره فردوسی بهجز از سپاسگزاری و یاد نام ازیک چامهسرای بزرگ، داستان دیگری نیز نهفته است، خرد درونی و روان فرهنگی و نیروی این سرزمین باستانی دوباره زنده شده است.»
کیخسرو شاهرخ در پایان گزارش هزاره فردوسی در دفتر خویش مینویسد: «هنگامیکه به زمان بازگشایی (جشن هزاره) آرامگاه فردوسی نزدیک میشدیم، افزون بر سنگینی کارها و خستگی بسیار، خویشکاری پذیرایی از میهمانان دیگر کشورها نیز بر دوش من نهاده شد. این کار سادهای نبود، چون که آنها از مرزهای گوناگون وارد ایران میشدند؛ بنابراین ناگزیر بودم از یک سر میهن به سر دیگر آن در رفتوآمد باشم، آنهم با گذشتن از جادههای نامناسب که برخی از آنها را به شوند ورود میهمانان دیگر کشورها بازسازی کرده بودند. خوشبختانه همه کارها بهخوبی و خوشی برگزار گردید. قرار شد جشن پیشواز (استقبال) در تهران انجام شود. ساختن آرامگاه هشت سال به درازا کشید.
اما بهراستی برگزاری جشن کارِ آسان و سادهای نبود بهویژه در زمانی که ایرانیان تازه روزگار تیرهوتار دودمان قاجاریه را پشت سر گذاشته بودند و تنها به پشتوانه میهندوستی و مهر به فرهنگ و تاریخ ایران میخواستند کاری جهانی انجام دهند، آرتور کریستنسن که یکی از میهمانان جشن هزاره فردوسی بوده و این امکان را داشته که هم در روزگار قاجاریه از ایران دیدن کند و هم در سال ۱۳۱۳ برای سومین بار به ایران بیاید دراینباره به ما کمک میکند. او سه بار به ایران آمد. بار نخست در سال ۱۲۹۳ که در بازگشت گزارش سفر خود را در ماتیکانی به نام «ماورای دریای خزر» چاپ کرد. بار دوم و سوم در سالهای ۱۳۰۸ و ۱۳۱۳ بود که گزارش این دو سفر را در دو ماتیکان ایران قدیم و ایران جدید و دومی به نام «سیمای فرهنگ و هنر ایران» نوشت.»
نوشتههای کریستنسن درباره جشن هزاره فردوسی
در بخشهای از نوشتههای آرتور کریستنسن درباره جشن هزاره فردوسی آمده است: «... ایرانیان در سال ۱۳۱۳ بر آن شدند که سال هزارم زایش فردوسی چامهسرای میهنی ایران را جشن بگیرند. این جشن با برگزاری یک کنگره جهانی در تهران و بازگشایی آرامگاه فردوسی در ایران بود. برای همبازی در این جشن بزرگ شمار بسیاری از دانشمندان که استاد فارسی و بررسی زبان و تاریخ ایران باستان بودند از تمام کشورهای جهان به ایران فراخوان شدند. از زمانی که این مهمانان پای به خاک ایران گذاشتند، پهلوی نخست پذیرایی آنها را به دوش گرفت و خویشکاری میهماننوازی خود را با دستودلبازی نیک انجام داد. مهمانان پسازاینکه راه دور و دراز تهران تا توس را با خودرو پیمودند، ارزش راستین این مهماننوازی را دریافتند. در آن زمان بین تهران و مشهد (۹۳۴ کیلومتر) یک هتل وجود نداشت و برای ماندن ۵۰ تا ۶۰ تنی که در این میان همبازی داشتند، ایرانیان ساختمانهای دولتی و شهرداری را که بهاندازه نیاز اتاق داشت، در اختیار مهمانان قرار داد. (شاه ایران با فاصلهای ۵۰ کیلومتری جلوتر از ما حرکت میکرد) از سوی دیگر، هرچه که برای چنین مسافرتی بایا (لازم) بود، بایستی با خودروی کاروان فرستاده میشد، به این جهت دو کامیون بزرگ همراه داشتیم که پر بود از تختخوابهای سفری، تشک، ملحفه، بشکههای آب، تنگهای آبخوری، بشقاب، لیوان، استکان، نان (خوراک) و آشامیدنی و... بهگونهای که در زمان رسیدن به شهرها، نیم روز یا شب، آشپزباشی ما بیدرنگ میتوانست کار خود را آغاز کند.
تنها ۱۵ ساله پیش، ایران در جهان یک سرزمین بیارزش بهشمار میآمد ولی جشن هزاره فردوسی نشان میداد که زمان خیلی تغییر کرده است و این کشور رفتهرفته ارزش راستین خود را دوباره به دست آورده است. کنگره فردوسی بااینکه از دید داستان بسیار کارشناسانه بود، در تمامی رویدادهای دیگر در ایران اثر نیک و خوب بر جای گذاشت. انگلستان، افزونبر چند دانشمند، نامورترین چامهسرای خود، جان درینک واتر را نیز به کنگره فرستاده بود.
خوشبختی من این بود که در سال ۱۲۹۳ کمی پیش از جنگ جهانی نخست، توانستم با ایران کهنی که از خیلی نگرشها هنوز همانند هزار سال پیش بود، آشنا بشوم و در سال ۱۳۱۳ دگرسانی بسیار شگفت را از نزدیک ببینم. این گزارشها نشاندهنده کارِ بزرگ میهندوستان ایرانی است که در آن روزگار کاری بس بزرگی را به انجام رسانیده بودند که نام و یاد خودشان را برای ایرانیان همیشه زنده و پابرجا نگهدارند. برپایی این جشن زمانی زیباتر شد که در پایان این گردهمایی همگی میهمانان به آرامگاه فردوسی رفتند و ساخت آرامگاه فردوسی نیز وامدار انجمن آثار ملی و بهویژه روانشاد ارباب کیخسرو شاهرخ است که با تلاش خود توانست مهرماه ۱۳۱۳ را برای همیشه جاودان نگه دارد.
خود ایشان دراینباره گزارش میدهند که در آغاز انجمن آثار ملی باید گور فردوسی را پیدا میکردند و این کار تنها به پشتیبانی ارباب کیخسرو میتوانست انجام شود چراکه ارباب کیخسرو یکی از راستگوترین و درستکارترین مردان ایرانی بود که در آن روزگار زندگی میکرد، البته باید به یاد داشته باشیم که شوند درستکردار بودن ارباب کیخسرو ریشه در باورها و فرهنگی داشت که از نیاکانش آموخته بود او بارها در «مهریشت» خوانده بود که: «پیمان بستن چه با درستکار و چه با دروغ کار هر دو سپندین است» و او با این اندیشه بزرگ شده بود که اگر با دشمن نیز پیمانی بسته میشود باید تا پایان بر سر پیمان بود چه برسد که پیمان با دوست بسته شود و با این اندیشه و آموزش از انجمن آثار ملی فرمان پیدا کردن گور فردوسی را میپذیرد.
آرامستان قصر فیروزه؛ یادگاری از دوراندیشی شاهرخ
یکی از شاخصترین یادگارهای ارباب کیخسرو شاهرخ در پایتخت، آرامستان زرتشتیان تهران در منطقه قصر فیروزه است؛ جایی که نهتنها محلی برای آرام گرفتن درگذشتگان جامعه زرتشتی است، بلکه گواهی زنده بر نیکاندیشی، آیندهنگری و تعهد فرهنگی این چهرهی اثرگذار دوران پهلوی به شمار میرود. شاهرخ با واگذاری زمین این گورستان و پیگیری مراحل پایهگذاری آن، در پاسداشت آیین زرتشتیان، نقش چشمگیری داشت نخستین خاکسپاری در این آرامگاه در سال ۱۳۱۴ انجام گرفت، و از آن پس، قصر فیروزه، بخشی جداییناپذیر از حافظهی تاریخی زرتشتیان ایران شد.
نگاه بیگانگان و نخبگان به راستی و میهندوستی شاهرخ
در میان ستایشهایی که از ارباب کیخسرو شاهرخ در منابع داخلی آمده، گواهی مورگان شوستر، خزانهدار کل وقت ایران، جایگاهی ویژه دارد. مورگان شوستر در خاطرات خود از دوران اصلاحات مالی ایران، از او چنین یاد میکند: «او کسی بود که هیچوقت از اوقات شبانهروز، از پیشرفت مقاصد و اصلاحات مملکتی کوتاهی نمینمود... در جنگ بینالملل اول بود که با خطرات جانی که متوجه مشارٌالیه بود، از طرف مستوفیالممالک، در مرتبه مامور مذاکره با کمیته دفاع ملی قم شد.» این توصیف، نهتنها نشانگر نقش موثر ارباب شاهرخ در ساماندهی امور مالی کشور در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ معاصر ایران است، بلکه گواهی است بر اعتماد و احترام نخبگان سیاسی و کارشناسان خارجی نسبت به او. چنین جایگاهی، دستاورد سالها تلاش پیوسته، صداقت در عمل و تعهد به منافع ملی بود. در کنار گواهی مورگان شوستر درباره خردمندی و پاکدستی ارباب کیخسرو شاهرخ، نگاهی به گفتههای برخی مردان سیاست و منابع رسمی دیگر نیز، تصویری روشن از جایگاه اخلاقی او در یاد معاصران بهدست میدهد.
سید حسن مدرس، نماینده نامدار مجلس، در یکی از نشستهای علنی چنین گفت: «در مجلس ما فقط یک نفر مسلمان پیدا میشود، که آن هم ارباب کیخسرو شاهرخ است.» این سخن نه در ستایش آیینی، که در ستایش از راستی، آزادگی و مردمیبودن او بیان شد. ویژگیهایی که ورای دین و مذهب، به جوهر شخصیتی او گواهی میدادند. در همین راستا، در یکی از اسناد وزارت خارجه بریتانیا نیز چنین آمده است: «ارباب کیخسرو بر زرتشتیان ایران ریاست دارد و در کاردانی و درستکاری نامبردار است. او یک مرد ملی نامداری است و هرگز تحت تاثیر افسونهای خارجیان قرار نگرفتهاست.» همین داوریها، از درون و بیرون، جایگاه بیمانند او را در تاریخ اجتماعی-سیاسی ایران رقم زدهاند؛ شخصیتی که نهتنها در قامت یک نماینده، که در تراز یک وجدان فرهنگی و ملی پدیدار شد.
کیخسرو شاهرخ مردی از روزگار مشروطه، نشانهای از بالندگی اخلاقی و فرهنگی جامعه ایران بود. رادمردی که با دانایی، فروتنی و ایراندوستی، چراغی افروخت که فروغ آن تا امروز در دل فرهنگدوستان روشن است؛ و تیرماه، یادآور جاودانگی نام و راه اوست.
نظر شما