چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
مکن ای صبح طلوع

عزاداری محرم به روایت علی‌اکبر عبدالرشیدی؛

مکن ای صبح طلوع

باور به عزاداری سالار شهیدان در «پارینه‌های مانا»

علم‌کش‌ها، علم بزرگ تکیه را بر روی کمربند چرمی مخصوص خود می‌گذاشتند و آماده حرکت می‌شدند. وقتی صف در حد مطلوب شکل می‌گرفت فرمان حرکت از سوی سردسته‌ها صادر می‌شد. دسته ابتدا با سینه‌زنی آرام، حرکت می‌کرد. نوحه‌خوان‌ها به نوبت، دم می‌گرفتند و سینه‌زن‌ها با آهنگ نوحه، سینه می‌زدند. عده‌ای از سینه‌زن‌ها زنجیر هم داشتند و هر وقت محتوای نوحه ایجاب می‌کرد زنجیر می‌زدند. معروف‌ترین نوحه‌ای که در سینه‌زنی‌ها خوانده می‌شد نوحه «مکن ای صبح طلوع» بود.

سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- مجموعه کتاب‌های رواق زبرجد به کوشش محسن جلال‌پور از سوی نشر گویا منتشر می‌شود، جلد پنجم از این مجموعه با عنوان «پارینه‌های مانا» به روایت علی‌اکبر عبدالرشیدی از کرمان در هفت دهه گذشته اختصاص دارد.

این کتاب مشتمل بر یک مجموعه خاطره عمیق است؛ پیشینه‌ای دیرینه دارد که ماندگار است و به همین دلیل است که خاطره هم پارینه است و هم مانا. علی‌اکبر عبدالرشیدی فقط دو دهه کودکی و نوجوانی را در کرمان گذرانده است اما خاطرات این دوران را از خردسالی به یاد دارد و آنها را بیان می‌کند. او بیش از اینکه یک نویسنده، مترجم و خبرنگار باشد، یک کرمانی است.

مکن ای صبح طلوع بود
علی‌اکبر عبدالرشیدی

علی‌اکبر عبدالرشیدی در هفت فصل به وضعیت اجتماعی، اماکن، مشاغل، اشخاص، جغرافیای کرمان و مناسبت‌ها می‌پردازد.

در شرح عزاداری می‌خوانیم: «تکیه‌های کرمان که همان محل‌های برگزاری عزاداری ایام محرم، صفر و ماه ‌رمضان بود به دو بخش تقسیم می‌شدند. بعضی از این تکیه‌ها اغلب واشدگاه‌ها و میدان‌های کوچک جلوی مساجد و درون‌بافتی شهر بودند که در ایام سوگواری تبدیل به تکیه می‌شدند. اما آنها که همیشه و در طول سال تکیه بودند و به عنوان حسینیه، کاربری عزاداری داشتند عمدتا عبارت بودند از تکیه گلبازخان، تکیه محله‌شهر، تکیه مدیرالملک، تکیه شاه عادل، تکیه شازسالاخان (شاهزاده شاهرخ خان)، صفه عزاخانه، تکیه بازارشاه، تکیه پااجاق، تکیه خواجه خضر و مانند آن.

مکان‌های عزاداری هم متعدد و شامل خانه‌های افراد مشهور مانند خانه سردار، خانه حسین حسنعلی (بردشیری) و خانه آقای خوشرو بودند.

در ایام عزاداری محرم، از هر منطقه شهر دسته‌هایی به راه می‌افتاد که مهمترین آنها دسته‌های بازارشاه، دسته محله‌شهر، دسته میدان قلعه، دسته گلبازخان، دسته خواجه خضر، دسته ته‌باغ لله و مانند آن بودند و در تکیه‌ها، خیابان‌ها و معابر شهر به سینه‌زنی مشغول می‌شدند. گاه بین این دسته‌ها بر سر وارد شدن به خانه سردار که نقطه مرکزی عزاداری ظهر عاشورا بود دعوا و زمانی به قمه‌کشی هم منجر می‌شد. دعواهای اصلی معمولا بین دو دسته اصلی میدانِ قلعه و محله شهر رخ می‌داد. این دعواها از چارسو، در راسته بازار شروع و در طول مسیر بازار تا ورودی خانه سردار ادامه می‌یافت. خانه سردار، پشت کاروانسرای وکیل و در جوار کاروانسرای جَعر قرار داشت. خانه حسین حسنعلی هم یکی از مکان‌های عزاداری بود که هنوز هم هست. در روزهای عزاداری، تمام شهر، حالت خاصی پیدا می‌کرد.

مکان‌های عزاداری، میدان‌ها، گاه چهارراه یا واشدگاه‌هایی بودند که شاید از نظر معماری شهری چندان اهمیت نداشتند ولی در بافت سنتی شهر جایگاه خود را پیدا کرده بودند. میدانِ قلعه یکی از همین میدان‌ها بود که از یک طرف با بازار قلعه و از طرف دیگر با بافت پیرامون مسجد ملک در ارتباط بود. میدان گنج‌علی خان و میدان شازشالاخان هم از جمله این میدان‌های مشهور بودند. فلکه‌ها را هم باید به این فهرست اضافه کرد.

شاید بتوان ادعا کرد که قدیمی‌ترین مکان عزاداری محرم و صفر، همان محله شهر بود که یک سر آن در خیابان ناصریه و سر دیگر آن در وسط بافت قدیمی تا بازار شاه و پامنار امتداد داشته و دارد. بزرگان محله شهر عبارت بودند از آقایان مهدوی، پناه‌پور و خوشرو که معمولا مراسم عزاداری ماه محرم و صفر را هم پشتیبانی و برگزار می‌کردند. بد نیست همین جا با اشاره‌ای به مراسم عزاداری عاشورا و صفر در محله شهر هم بپردازیم.

همه ساله، با نزدیک شدن ایام محرم، تمهیدات آماده‌سازی تکیه برای مراسم عزاداری هم آغاز می‌شد. اولین اقدام برپاکردن خیمه بود. خیمه، یک چتر بزرگ سفید رنگ از پارچه‌ای کلفت بود که اطراف و درزهای آن با زهوار چرم دوخته شده بود که پاره نشود. خیمه را روی لبه دیوار تکیه قرار می‌دادند و بعد تیر یا دیرکی بلند را در وسط تکیه علم می‌کردند و سر آن را در وسط خیمه قرار می‌دادند که از لبه دیوارهای تکیه بالاتر می‌رفت. علم کردن تیرک، کار پهلوانان محل و جوانان پرقدرتی بود که وضو می‌گرفتند و مراسم را انجام می‌دادند، همان‌هایی که احتمالا بعدا عَلَم را هم می‌کشیدند. بعد از علم کردن تیرک، لبه‌های خیمه را با طناب به مهارهایی که روی پشت بام و دیوارهای اطراف وجود داشت می‌بستند و محکم می‌کردند که باد خیمه را از جا نکند. در قسمت داخلی خیمه که از داخل تکیه دیده می‌شد، روی پارچه عکس چند شیر نقاشی شده بود که چادر را مناسب مراسم نشان می داد.

حک تصویر شیر روی این خیمه می‌توانست اشاره به نام حضرت علی (ع) به عنوان اسدالله الغالب باشد. شاید دلیل دیگری هم داشته که من از آن اطلاع ندارم.

با بالا رفتن تیرک، حال و هوای محرم برقرار می‌شد و اهالی شهر از دور و نزدیک، نوک تیرک را می‌دیدند و خبردار می‌شدند که تکیه آماده عزاداری می‌شود. بعد نوبت به باز کردن درِ انبار تکیه و بیرون آوردن سیاهی‌ها، بیرق‌های رنگارنگ با نوشته‌های خاص ایام عزاداری، دیگ‌ها، کاسه‌ها، سماور بزرگ، همچنین وسائل چای بود. این وسایل در پایان هر مراسم به انبار برمی‌گشت و در مناسبت بعدی دوباره بیرون آورده می‌شد. عَلَم تکیه را هم در جلوی ایوان تکیه که در ضلع جنوبی بود قرار می‌دادند و تزیین می‌کردند. در کنار عَلَم جایی برای روشن کردن شمع و برگزاری شام غریبان و چهل منبر بود.

منبر چوبیِ چندپله‌ای را هم در ضلع شرقی رو به قبله قرار می‌دادند و بقیه تزیینات هم انجام می‌گرفت. تکیه، علاوه بر جنوب، در شرق هم دو ایوان داشت و در شمال و شرق هم ایوانک‌هایی داشت که محل نشستن مردان بودند. زنان در میانه تکیه رو به منبر می‌نشستند.

با فرارسیدن ایام عزاداری محرم و صفر، همه خدمه و برگزارکنندگان برای دو ماه کامل، لباس سیاه می‌پوشیدند و عزا می‌گرفتند. بعضی از پیراهن‌ها تا زانو بلند بودند و در ناحیه سینه پوششی داشت که با چند دکمه بسته می‌شد و در روزهای عزاداری برای سینه‌زنی باز می‌گردید، اهالی، پسران خردسال خود را هم به لباس سیاه ملبس می‌کردند و زنان و دختران هم چادرهای سیاه بر سر می‌کردند.

کف تکیه، هم تماما فرش می‌شد. قالی‌های دستبافِ پاخور، اما روکار گرفته نشده و غیرنفیس از طرف فرش‌فروشان به تکیه آورده می‌شد و کف تکیه و ایوان‌ها به طور کامل فرش می‌شد. پهن کردن این فرش‌ها بر کف خیابان‌ها هم رواج داشت. فرش‌فروشان با این کار هم ثواب می‌بردند و هم فرش خود را مستعمل و نیمه عتیقه می‌کردند که برای فروش بیشتر می‌ارزید.

تکیه، چهار ورودی داشت. یعنی در هر سمت از شرق و غرب، شمال و جنوب یک ورودی و به بافت مسکونی اطراف راه داشت. در شب‌های عزاداری بانیان مراسم جلوی ورودی ضلع جنوب که به سمت بازار حوضِ ملک باز می‌شد، می‌ایستادند و از عزاداران استقبال می‌کردند. مراسم عزاداری از اولین ساعات شب با پیش‌خوانی و نوحه‌خوانی آغاز می‌شد. سخنرانان یک به یک می‌آمدند، در ایوانک واقع در ضلع شرقی و جلوی ورودی جنوبی می‌نشستند، استکانی چای می‌خوردند و برنامه خود را اجرا می‌کردند و می‌رفتند.

سخنرانان اول شب، معمولا روضه‌خوان‌هایی بودند که کوتاه می‌خواندند. سخنرانان ساعات بعدی طولانی‌تر سخن می‌گفتند. سخنران آخر، سخنران اصلی بود که وعظ می‌کرد. اگر سخنرانان دیر می‌رسیدند و وقفه‌ای ایجاد می‌شد، مداحانی دم‌دست بودند که مدح می‌خواندند.

در طول تمام مراسم، چای بین زنان و مردان توزیع می‌شد. نوجوانان منتخبی کار چای دادن را برعهده داشتند و افراد مجرب‌تری کار شستشوی استکان و نعلبکی و ریختن مجدد چای را انجام می‌دادند. قند و چای را اهالی نذر می‌کردند و در طول روز یا همان شب می‌آوردند و تحویل خدمه می‌دادند. قند معمولا کله و چای هم از نوع خوب گلابی درجه یک بود. در طول روز عده‌ای قندهای اهداشده را خرد می‌کردند. در اغلب روزهای عزاداری و علی‌الخصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا، بسته به میزان همیاری‌های انجام شده خرج هم داده می‌شد.

وقتی دسته‌های میهمان از تکیه‌های دیگر برای سینه‌زنی در این تکیه رخصت می‌گرفتند و می‌آمدند، هم به مجلس رونق می‌دادند و هم بعد از سینه‌زنی از آنها پذیرایی گرم می‌شد.

در روزهای سینه‌زنی، دسته از صبح آماده می‌شد. در جلوی دسته چند کودک و نوجوان با بیرق‌های رنگی می‌ایستادند و بعد از آنان، در ردیف‌های اول پیشکسوتان و معمرین و سپس رفته‌رفته مردم عادی‌تر صف می‌بستند. گاهی، تعدادی از زن‌ها هم در پشت صف قرار می‌گرفتند. علم‌کش‌ها، علم بزرگ تکیه را بر روی کمربند چرمی مخصوص خود می‌گذاشتند و آماده حرکت می‌شدند. وقتی صف در حد مطلوب شکل می‌گرفت فرمان حرکت از سوی سردسته‌ها صادر می‌شد. دسته ابتدا با سینه‌زنی آرام، حرکت می‌کرد.

نوحه‌خوان‌ها به نوبت، دم می‌گرفتند و سینه‌زن‌ها با آهنگ نوحه، سینه می‌زدند. عده‌ای از سینه‌زن‌ها زنجیر هم داشتند و هر وقت محتوای نوحه ایجاب می‌کرد زنجیر می‌زدند. معروف‌ترین نوحه‌ای که در سینه‌زنی‌ها خوانده می‌شد نوحه «مکن ای صبح طلوع بود».

مغازه‌ها، در خیابان و بازارهای کرمان در روزهای تاسوعا و عاشورا به کلی تعطیل بود. خیلی از مغازه‌ها و مکان‌هایی که در همه روزهای سال و حتی شب‌ها دایر بودند در ایام تاسوعا عاشورا تعطیل می‌شدند. حزن عجیبی بر سرتاسر شهر سایه می‌افکند. بر تن همه، لباس سیاه دیده می‌شد. حالت پریشانی و سرگردانی در چهره یکایک مردم مشاهده می‌شد. مردم به عزاداری باور داشتند.

در روزهای تاسوعا و عاشورا مردم در عبور دسته‌ها، آب و شربت تعارف می‌کردند. اغلب مردم، بچه‌هاشان را برای توزیع آب و شربت نذری می‌کردند.

نکته جالب توجهی که من دیده بودم، حضور زرتشتیان در مراسم عزاداری سیدالشهدا بود. زرتشتیان ساکن کرمان با مردم مسلمان شهر آمیختگی فرهنگی و آیینی زیادی داشتند. هم در روز عاشورا پابرهنه، گاه با لباس سیاه در پشت سردسته‌ها حرکت می‌کردند و هم در شب‌های روضه‌خوانی در کوچه ضلع شرقی تکیه، کمی دورتر از محوطه تکیه روی زمین می‌نشستند و از دور، در عزاداری شرکت می‌کردند.

بعضی از همین زرتشتیان، بسته‌های قند، چای و مقداری از مواد لازم برای پختن آبگوشت را بسته‌بندی شده می‌آوردند و تحویل بانیان روضه می‌دادند. همین تفاهم متقابل بین زرتشتیان و مسلمانان زمینه‌ساز سازواری و همدلی عمیقی را فراهم کرده بود که بین دو طایفه برقرار بود.»

در پایان کتاب «پارینه‌های مانا» نیز تعدادی از اسامی قدیمی و جدید بعضی مکان‌ها و بعضی واژه‌های کرمانی که در این کتاب به کار رفته، آورده شده است.

جلد پنجم از مجموعه «رواق زبرجد» با عنوان «پارینه‌های مانا» به روایت علی‌اکبر عبدالرشیدی از کرمان در هفت دهه گذشته اختصاص دارد. این کتاب با ۲۸۹ صفحه، شمارگان ۲۰۰۰ نسخه و بهای ۳۵۰ هزار تومان از سوی نشر گویا منتشر شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها