سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: قیام امام حسین(ع) حرکت اعتراضی سیدالشهدا(ع)، علیه یزیدبنمعاویه بود که در رخداد کربلا، به شهادت ایشان و یاران وفادارش در دهم محرم سال ۶۱ هجری انجامید. هدف اصلی حسین (ع) از این قیام، چنانکه در وصیتش به محمدبنحَنَفیّه آمده، بازگرداندن جامعه اسلامی به مسیر صحیح و مبارزه با انحرافات بوده است. ایبنا بهمناسبت فرارسیدن محرمالحرام و تاسوعا و عاشورای حسینی با غلامرضا ظریفیان پژوهشگر تاریخ اسلام به گفتوگو نشسته است.
***
در ادوار مختلف، تفاسیر و قرائتهای مختلفی از واقعه عاشورا وجود داشته است. در گذشته، این نگاه عمدتاً مذهبی بود و قیام امام حسین (ع) را نشان ایثار، فداکاری یا در جهت کسب رضای خدا میدانستند. در دوران متأخر، نگاهها عمدتاً متأثر از رویکردهای مارکسیستی و چپ بود و تفاسیری انقلابی از قیام امام حسین (ع) صورت میگرفت که میتوان آن را در قالب مبارزه علیه ظلموستم با جنبهها و وجوه سیاسی صورتبندی کرد. نگاه شریعتی به قیام حسین (ع) از آن قسم است و نماینده آن را پس از انقلاب میتوان شهید مطهری دانست که امام حسین (ع) را گونهای مصلح سیاسی و اجتماعی میپنداشت. لطفاً بهاجمال در خصوص ادوار قرائتهای مختلف از امام حسین (ع) و رخداد کربلا توضیح فرمایید.
قیام امام حسین (ع) بدان علت که رخدادی چندضلعی است و ابعاد مختلفی دارد، از این ظرفیت برخوردار است که از آن، انگارهها و برداشتهای مختلف صورت داد. قیام ایشان از یک سو، رخدادی حماسی و از سوی دیگر، واقعهای تراژدیک و بسیار مصیبتبار است که ابعاد عاطفی هم دارد. بعدها البته بهدلیل زمینههای اجتماعی، ابعاد عرفانی هم پیدا کرد، در ادبیات نیز نقش و جلایی یافت. ابعاد سیاسی این رخداد را هم نباید از یاد برد. قرائتهای عاشورا بسیار متنوع و متکثر است. اگر بخواهم بهاجمال، به بخشی از آنها اشاره کنم، باید گفت یک دوره نخست وجود دارد که از سال ۶۱ هجری، زمان رخداد این خود حادثه رخ داده آغاز شده و قرائت تاریخی و سیاسی از آن تا حدود قرن دوم رایج بوده است. این قرائت از جنس اعتراض و خونخواهی است، یعنی بیش از آنکه قیام بهعنوان یک آیین سوگواری مطرح باشد، بهمثابه نماد اعتراض به حکومت اموی فهم میشد. خصوصیات و ویژگیهای این دوره، عمدتاً تأکید بر حماسه و درعینحال مظلومیت و حقانیت امام حسین (ع) است که مورد توجه قرار داشت. در کنار این، خونخواهی و انتقام از عاملان کربلا و اعتراض به مشروعیت امویها مطرح بود. در این زمان، با جنبشهایی هم روبهروییم که مهمترین آنها، توابین بهرهبری سلیمان بن صرد خزاعی یا جنبش مختار است که ایرانیها در آن نقش عمدهای ایفا کردند.

دوره دوم، فاصله زمانی قرن دوم تا چهارم هجری را دربرمیگیرد. در این دوره است که با توجه به تعین تدریجی تشیع و پیدایی حکومتهای شیعی، همچون علویان طبرستان و بعد آلبویه، نوعی قرائت هویتی و اعتقادی در خصوص حادثه عاشورا پدید آمد. در این دوره، قرائت قبلی از بین نمیرود، تنها قرائت جدید است که بیشتر غلبه پیدا میکند. عمده ویژگی این قرائت که با تثبیت تدریجی تشیع امامی، که همانطورکه عرض کردم، در آن عاشورا به عنصر هویتبخش شیعی تبدیل میشود همراه است، تدوین روایت مقتلهاست. بهدنبال آن، زیارت و عزاداری گسترش پیدا میکند که عمدتاً تأکید آن بر امامت و مظلومیت اهلبیت (ع) است. در همین دوره است که مقاتلی همچون «مقتل ابومخنف»، سنت زیارت اربعین و نظایر آن ایجاد میگردد.
در دوران حکومت آلبویه است که عزاداری امام حسین (ع) صورتی عمومی پیدا میکند.
قرون چهارم و پنجم، عصر حکومت آلبویه در ایران است که از منظر تمدنی اهمیت بسیاری دارد. حکومت آلبویه در ابتدا به تشیع زیدی و چهار امامی گرایش داشت، اما بعدها بهسمتوسوی گرایش دوازده امامی سوق یافت. در این دوره است که شیعیان در عراق و ایران قدرت پیدا میکنند و عزاداری عاشورا علاوه بر شکل عمومی و مردمی آن در محافل شیعه، شکل رسمی و حکومتی هم پیدا میکند، همچنین برگزاری مراسمهای عمومی عزاداری در دستور کار قرار میگیرد. در دوه حکومت آلبویه است که عاشورا به آیین شهری و عامل تقویت هویت جمعی شیعیان تبدیل میشود و آلبویه نیز دست به رسمی کردن این آیینها میزند.
در قرون هفتم تا دهم هجری با خوانش غالیانه روبهرو هستیم که به سمتوسوی ابعاد ماورایی ماجرای عاشورا و معجزاتی که در این روز رخ داده میل میکند و نقش بصری امام حسین (ع) ابعاد فرا بشری پیدا میکند.

در عصر صفوی، چه خوانشی از رخداد عاشورا پدید آمد؟
دوره بعد را میتوان عصر صفوی دانست که قرون دهم تا دوازدهم را دربرمیگیرد. در این دوره، قرائت هویتساز پیشین همچنان پابرجاست، اما اگر بخواهیم ماهیت این قرائت را به دو بخش عمده تقسیم کنیم، یکی حماسه است و دیگری سوگواری و عزاداری که این دو در کنار هم قرار میگیرند. ولی سوال اصلی این است که کدام یک از این دو ماهیت، اصل قرار میگیرد؟ دقت داشته باشید که وقتی به ماهیت عاشورا بازمیگردیم، میبینیم که اساس با حماسه است. این یک واقعه حماسی است. توجه داشته باشید که ما در این واقعه، با انسانهایی مواجهیم که زیر بار ظلموستم نرفتند و حاضر شدند همه هزینههایش را هم بپردازند. دقت داشته باشید که سوگ جزئی از حادثه عاشورا است، ولی اصالت عاشورا به حماسه است. این سوگ است که در کنار حماسه قرار میگیرد. در قرائت صفوی، اصالت با سوگ است و در این دوره است که با گسترش روضهخوانی، تعزیه و توسعه ادبیات مرثیه مواجهیم. در حقیقت، تأکید ویژه بر جنبههای عاطفی و مصیبت است و این وجه است که بر جنبههای حماسه و سلحشوری غلبه پیدا میکند.
در دوره قاجاریه، وضعیت هویتساز و مصیبتگونه همچنان پابرجاست، اما این وجه با قرائت نمایشی و مردمی عاشورا هم پیوند میخورد. در این دوره است که تعزیه به اوج خود رسیده، عاشورا و نذر به بخشی از فرهنگ عمومی ایران تبدیل میشود. هیئتها و آیینهای مردمی، پیوند سوگواری با فرهنگ عامه است. درعینحال هم حاکمیت در کنار برگزاری این مناسک قرار میگیرد. در نتیجه، در این دوره، عناصر حماسی و عاطفی در کنار یکدیگر قرار دارند، ولی بههرحال عناصر عاطفی نقش مهمتری را ایفا میکنند. در دوره مشروطه نیز قرائت سیاسی عاشورا تقویت شد.

از اواخر قرن نوزدهم، و قرن بیستم، بهدلیل رخداد مجموعهای از انقلابها، حرکتهای ضداستعماری و امپریالیسم، گرایش به سمتوسوی بازتولید یا تقویت قرائت سیاسی و ضد استبدادی میل میکند که نمونه آن را میتوان در آثار بزرگانی چون شریعتی، محمدباقر صدر، شهید مطهری و امام خمینی (ره) یافت. در آثار این افراد، عمدتاً بر ابعاد عدالتخواهی و مبارزه با ظلم تأکید میشود. همچنین شعارهایی همچون «کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» یا «پیروزی خون بر شمشیر» در این دوره بهشدت تقویت میگردد. این شعارها در زمان انقلاب اسلامی به خوانشی دیگر منجر میشود.
ویژگی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم، عصر پیدایی گونهای خوانش آکادمیک و جدید است که در آن، خوانش تاریخی بررسی میشود. در این فرایند، دقیق میشوند تا ببینند خوانش نقلشده چقدر با خوانش اصلی قرابت و نزدیکی دارد. بههمین دلیل، بهسمت بازسازی دقیق رویدادها با نقد منابع حرکت میکنند که نمونه آن را میتوان در پژوهشهای افرادی چون رسول جعفریان مشاهده کرد. همچنین خوانشهای جامعهشناختی آغاز و تحلیل ساختار قدرت، قبایل و جامعه کوفه شکل میگیرد که از جمله آثار ارزشمند در این حوزه میتوان به پژوهشهای دکتر زرگرینژاد یا مرحوم فیرحی اشاره کرد. در این دوره، تأکید بر خوانشهای انسانگرایانه و اخلاقی و تأکید بر کرامت انسانی، آزادی و مسئولیتهای اخلاقی در دستور کار قرار میگیرد. بخش دیگر از خوانش این دوره را میتوان برگرفته از آیین فرهنگی و بررسی تأثیر عاشورا بر هنر، ادبیات، موسیقی و هویتجمعی دانست.

فرمودید که در دوران جدید، پژوهشگران و دانشگاهیان هم تحقیق و تتبع در باب عاشورا را در دستور کار قرار دادهاند. اگر اساس را بر این بگذاریم که حادثه عاشورا در طول زمان با اسطوره و افسانه درآمیخته، حاصل این پژوهشها چه تغییری در خوانشها از این رخداد پدید آورده است؟
در این صورت، پژوهشها طبیعتاً به سمتوسوی اسطورهزدایی، خرافهزدایی و اصلاح رخدادها حرکت میکنند، چون در ادوار مختلف، رخدادهای زیادی را به این حادثه منتسب و آمارهای بسیار غلطی را در خصوص آن مطرح کردهاند. در این دوره، پژوهشها معطوف به این مهم است که از مجرای نقد منابع، حتیالمقدور حقیقت عاشورا به منابع و متون نزدیک باشد. البته باید به این نکته توجه کرد که طبیعی است حادثه عاشورا درعینحالکه یک واقعه تاریخی است، یک حادثه حماسی نیز هست و جنبههای عاطفی و مناسکیاش، البته به این شرط که از حد معقول خود خارج نشود، اهمیت دارد، اما اساس عاشورا بر حماسه است. طبیعتاً اگر حماسه را از عاشورا بگیریم، مصیبت در طول تاریخ کم نداریم. ولی نمیتوان نسبت به جنبههای عاطفی مصیبت عاشورا هم بیالتفات بود بدون اینکه نیاز باشد در این بخش، به خرافات، افسانه و اسطوره متوسل شویم.
نظر شما