سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - شهاب پازوکی، عضو هیئت علمی پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر؛ واقعه عاشورا در تاریخ اسلام، در ظاهر رویدادی محدود در زمان و مکان است: روز دهم محرم سال ۶۱ هجری در سرزمین کربلا، رویارویی امام حسین(ع) و یاران اندکش با سپاه حکومت اموی. اما اهمیت عاشورا فقط در ثبت تاریخی یک نبرد یا شهادت گروهی از مؤمنان خلاصه نمیشود. عاشورا از آن دسته رخدادهایی است که از سطح «حادثه» فراتر رفته و به «معنا» تبدیل شده است؛ معنایی که در طول قرنها در ذهن و زبان و احساس جمعی شیعیان، بهویژه ایرانیان، گسترش یافته و به یکی از نیرومندترین سرچشمههای الهام در فرهنگ، هنر، آیین و ادبیات بدل شده است. اگر بسیاری از حوادث تاریخی پس از مدتی در کتابها باقی میمانند، عاشورا راهی به زندگی روزمره، حافظه جمعی، مناسک عمومی، هنرهای نمایشی، موسیقی آیینی، شعر، خوشنویسی، نگارگری، معماری، فرهنگ عامه و حتی اخلاق اجتماعی یافته است.
پرسش اصلی این است که چگونه یک واقعه تاریخی توانسته چنین نیروی خلاقهای ایجاد کند؟ پاسخ را باید در پیوند میان سه حوزه جستوجو کرد: تاریخ، باور و آفرینش. عاشورا ابتدا یک رخداد تاریخی بود؛ سپس در منظومه اعتقادی شیعه جایگاهی قدسی و اخلاقی یافت؛ و آنگاه از راه سوگواری، روایت، نمادپردازی و بازآفرینی هنری، به قلمرو خلاقیت فردی و جمعی وارد شد. این مسیر، عاشورا را از یک واقعه گذشته به تجربهای زنده و تکرارشونده تبدیل کرد؛ تجربهای که هر سال در محرم و صفر دوباره احضار میشود و هر نسل آن را با زبان و هنر خود بازمیسازد.
۱. از تاریخ به معنا: چرا عاشورا قابلیت الهامبخشی یافت؟
همه وقایع تاریخی به منبع هنر و آیین تبدیل نمیشوند. برای آنکه یک واقعه بتواند در فرهنگ ماندگار شود، باید ظرفیت نمادین و عاطفی داشته باشد. عاشورا از این نظر واجد چند ویژگی مهم است.
نخست، ساختار روایی عاشورا بسیار نیرومند است. در این واقعه، عناصر بنیادین روایت انسانی حضور دارند: انتخاب میان حق و باطل، وفاداری و خیانت، تنهایی و ایستادگی، عطش و ایثار، شهادت و سوگ، خانواده و میدان نبرد، کودک و قهرمان، وداع و بازگشت، و سرانجام شکست ظاهری در برابر پیروزی معنوی. این عناصر به عاشورا قابلیت دراماتیک فوقالعادهای دادهاند. به همین دلیل، هنرمند، شاعر، مرثیهخوان، تعزیهگردان و نقاش، همگی میتوانند از دل آن روایتهای تازه بیرون بکشند.
دوم، عاشورا فقط روایت شهادت نیست؛ روایت انتخاب اخلاقی است. امام حسین(ع) در حافظه شیعی، نماد انسان آزادهای است که در برابر ستم و تحریف دین تسلیم نمیشود. بنابراین عاشورا علاوه بر اندوه، حامل کرامت، آزادی معنوی، مسئولیت، وفاداری و اعتراض اخلاقی است. همین ترکیب سوگ و حماسه باعث شده است که آفرینشهای عاشورایی صرفاً غمنامه نباشند، بلکه نوعی حماسه معنوی نیز باشند.
سوم، عاشورا با عاطفه جمعی پیوند خورده است. سوگواری بر امام حسین(ع) در تشیع فقط یادآوری یک حادثه نیست، بلکه مشارکت عاطفی در رنج اهل بیت(ع) است. این مشارکت عاطفی، مردم را از مخاطب منفعل به کنشگر فرهنگی تبدیل میکند. مردم فقط شنونده روایت نیستند؛ خودشان در ساختن و انتقال روایت مشارکت دارند: نوحه میخوانند، هیئت برپا میکنند، نذر میدهند، تعزیه اجرا میکنند، پرچم و کتیبه مینویسند، علم و بیرق میآرایند، و در آیینهای محلی حضور مییابند.
۲. عاشورا و آفرینش آیینی در ایران
یکی از مهمترین حوزههایی که عاشورا در آن به نیروی خلاقه تبدیل شده، حوزه آیین است. آیین، شکلی از رفتار جمعی است که معنا را در قالب عمل، حرکت، صدا، پوشش، زمان و مکان متجلی میکند. محرم در ایران فقط یک زمان تقویمی نیست؛ فضایی فرهنگی است که شهر و روستا را دگرگون میکند. کوچهها سیاهپوش میشوند، صداهای خاصی در فضا میپیچد، نشانهها و نمادها ظاهر میشوند و مردم در قالبهای گوناگون به سوگ و یادآوری میپردازند.
هیئتهای مذهبی از مهمترین صورتهای آفرینش جمعی عاشوراییاند. در هیئت، مرز میان هنر، دین، اجتماع و عاطفه برداشته میشود. شعر، موسیقی، خطابه، نور، رنگ، حرکت و حتی معماری موقت فضا با هم ترکیب میشوند. هر هیئت، بهویژه در فرهنگ ایرانی، هویت و سبک خاص خود را پیدا میکند: شیوه سینهزنی، آهنگ نوحه، نوع کتیبهها، شیوه پذیرایی، نظم حرکت دسته، و حتی رنگآمیزی و چیدمان فضا. به این معنا، هیئت فقط محل عزاداری نیست؛ کارگاه تولید فرهنگ است.
تعزیه نیز نمونه برجستهای از تبدیل عاشورا به هنر آیینی است. تعزیه در ایران نه صرفاً نمایش، نه صرفاً سوگواری، بلکه تلفیقی از درام، موسیقی، شعر، لباس، رنگ، حرکت و مشارکت تماشاگر است. در تعزیه، شخصیتها معمولاً با رنگ و لحن شناخته میشوند؛ اولیا با آوازی خاص، اشقیا با لحن و رنگی دیگر. تماشاگر نیز فقط ناظر نیست، بلکه از نظر عاطفی در ماجرا حضور دارد. او میداند پایان داستان چیست، اما هر بار دوباره آن را تجربه میکند. همین تکرار آیینی، واقعه تاریخی را به «حال» میآورد. در تعزیه، تاریخ بازسازی نمیشود تا فقط دانسته شود؛ اجرا میشود تا زیسته شود.
آیینهایی مانند نخلگردانی، علمگردانی، شبیهخوانی، سنج و دمام در جنوب ایران، چاووشیخوانی، پردهخوانی، روضهخوانی و نذریدادن نیز هر یک نشان میدهند که عاشورا چگونه در فرهنگهای محلی ایران به شکلهای متنوع بازآفرینی شده است. این تنوع، نکتهای مهم را آشکار میکند: عاشورا در ایران تنها یک روایت رسمی و یکسان نمانده، بلکه در هر منطقه با زبان، موسیقی، پوشش، ذوق و حافظه همان منطقه پیوند خورده است. بنابراین عاشورا به بستری برای آفرینش بومی تبدیل شده است؛ بستری که در آن فرهنگهای محلی خود را بیان میکنند، اما همزمان به یک حافظه مشترک شیعی نیز متصل میشوند.
۳. عاشورا و هنرهای ایرانی: از شعر تا تصویر
در ادبیات فارسی، عاشورا یکی از عمیقترین سرچشمههای مرثیه، حماسه دینی و شعر آیینی بوده است. از مرثیههای کلاسیک تا نوحههای عامیانه و شعر معاصر، شاعران ایرانی بارها کوشیدهاند رنج، عظمت و معنای کربلا را در زبان بازآفرینی کنند. شعر عاشورایی از یک سو با اشک و اندوه پیوند دارد و از سوی دیگر با زبان حماسی. شاعر در برابر عاشورا فقط توصیفگر حادثه نیست؛ او معمولاً میکوشد میان گذشته و حال پلی بزند. به همین دلیل، کربلا در شعر فارسی گاه یک جغرافیای تاریخی است و گاه نماد هر میدان انتخاب اخلاقی.
محتشم کاشانی با ترکیببند معروف خود یکی از نمونههای برجسته این سنت را پدید آورد. اهمیت چنین آثاری فقط در زیبایی زبانی نیست؛ بلکه در آن است که شعر توانسته حافظه جمعی را شکل دهد. بسیاری از ایرانیان حتی اگر جزئیات تاریخی عاشورا را دقیق ندانند، با زبان مرثیه و نوحه با آن ارتباط برقرار کردهاند. شعر، تاریخ را به احساس تبدیل میکند و احساس را به حافظه.
در خوشنویسی نیز عاشورا جایگاهی ویژه دارد. کتیبههای محرم، پرچمها، بیرقها، علمها، دیوارنوشتهها و آثار خوشنویسانه با مضامینی چون «یا حسین»، «یا عباس»، «هیهات منا الذله» یا اشعار مرثیه، نشان میدهند که چگونه کلمه در فرهنگ عاشورایی به تصویر نزدیک میشود. خط در اینجا فقط ابزار نوشتن نیست؛ حامل عاطفه و تقدس است. ترکیب سیاه، سرخ و سبز در بسیاری از آثار عاشورایی نیز خود نوعی نظام نمادین میسازد: سیاه برای سوگ، سرخ برای شهادت، سبز برای نسبت قدسی و علوی.
در هنرهای تصویری، از پردهخوانی و نقاشی قهوهخانهای تا پوسترهای معاصر، عاشورا منبع تصویرسازی بوده است. نقاشی قهوهخانهای بهویژه نمونه مهمی از هنر مردمی و بومی است. این نقاشیها با زبانی پرشور، رنگهای تند، ترکیببندیهای شلوغ و چهرههای نمادین، روایت کربلا را برای مردم عادی قابل مشاهده میکردند. در پردهخوانی نیز تصویر و روایت با هم همراه میشدند؛ پردهخوان با اشاره به صحنههای نقاشیشده، داستان را بازگو میکرد و شنوندگان را وارد جهان عاطفی واقعه میساخت. این هنرها نشان میدهند که عاشورا نه فقط در هنر نخبهگرا، بلکه در هنر مردمی نیز جایگاهی بنیادی داشته است.
موسیقی آیینی نیز از دیگر عرصههای مهم است. نوحه، مرثیه، واحد، شور، دمامزنی، سنجزنی و آوازهای تعزیه، همگی نشان میدهند که عاشورا چگونه گوش ایرانیان را نیز تربیت کرده است. بسیاری از مقامها، لحنها و الگوهای آوایی در پیوند با سوگواری مذهبی شکل گرفته یا حفظ شدهاند. حتی در مواردی، موسیقی عاشورایی به انتقال سنتهای آوازی محلی کمک کرده است؛ زیرا آیین محرم فرصتی برای تکرار سالانه و تثبیت این نغمهها فراهم میآورد.
۴. از آفرینش فردی تا آفرینش جمعی
یکی از ویژگیهای مهم عاشورا آن است که هم الهامبخش آفرینش فردی است و هم آفرینش جمعی. شاعر، نقاش، خوشنویس یا آهنگساز میتواند تجربه شخصی خود از کربلا را در قالب اثر هنری بیان کند. اما در کنار این، جامعه نیز به صورت جمعی دست به آفرینش میزند. دسته عزاداری، هیئت، تعزیه، نذر و آیینهای محلی، آثار یک فرد مشخص نیستند؛ حاصل مشارکت نسلها هستند.
در آفرینش فردی، هنرمند معمولاً با پرسشهایی درونی روبهروست: رنج چه معنایی دارد؟ وفاداری تا کجا پیش میرود؟ چگونه میتوان مرگ را به پیروزی معنوی تبدیل کرد؟ چگونه میتوان اندوه را به زیبایی بدل ساخت؟ اما در آفرینش جمعی، جامعه میکوشد هویت خود را از راه یادآوری مشترک تثبیت کند. مردم با شرکت در آیینهای عاشورایی، فقط گذشته را به یاد نمیآورند؛ تعلق خود را به یک سنت، یک جامعه و یک نظام معنایی اعلام میکنند.
از این منظر، عاشورا سرمایه فرهنگی تولید کرده است. سرمایه فرهنگی یعنی مجموعهای از نمادها، روایتها، مهارتها، آیینها، هنرها و خاطرههای مشترک که یک جامعه از طریق آن خود را میشناسد و بازتولید میکند. عاشورا برای جهان تشیع، بهویژه ایران، چنین سرمایهای فراهم آورده است: زبان مشترک سوگ، نمادهای مشترک، آیینهای مشترک، هنرهای مشترک و حتی شیوهای مشترک برای فهم اخلاق و تاریخ.
۵. سرمایهای برای فرهنگ ایران و جهان تشیع
سرمایهای که عاشورا به فرهنگ ایران افزوده، صرفاً مجموعهای از آثار هنری نیست. عاشورا نوعی تخیل فرهنگی پدید آورده است؛ تخیلی که در آن تاریخ، اخلاق، عاطفه و زیبایی به هم میپیوندند. این تخیل فرهنگی به ایرانیان امکان داده است که مفاهیمی چون وفاداری، ایثار، مظلومیت، شجاعت، سوگ، کرامت و امید را در قالبهای هنری و آیینی بیان کنند.
همچنین عاشورا موجب پایداری بسیاری از هنرهای بومی شده است. تعزیه، نوحهخوانی، پردهخوانی، نقاشی قهوهخانهای، کتیبهنویسی، نخلگردانی و موسیقیهای محلی محرم، هر یک بخشی از میراث فرهنگی ایراناند. اگر عاشورا نبود، شاید بسیاری از این شکلهای هنری یا پدید نمیآمدند یا چنین استمرار تاریخی نمییافتند. محرم هر سال فرصتی برای بازتولید این میراث فراهم میکند؛ به همین دلیل، هنر عاشورایی هنری موزهای و منجمد نیست، بلکه زنده و تکرارشونده است.
از سوی دیگر، عاشورا امکان پیوند میان نسلها را فراهم کرده است. کودک ایرانی ممکن است پیش از آنکه تاریخ را به صورت رسمی بیاموزد، با نشانههای عاشورا آشنا شود: پرچم سیاه، صدای نوحه، نذری، نام امام حسین(ع)، سقای کربلا، عطش، خیمه، علم و شمع. این نشانهها بهتدریج در ذهن او شبکهای از معنا میسازند. بعدها ممکن است این معنا در قالب شعر، تصویر، موسیقی، پژوهش یا تجربه معنوی بازآفرینی شود. بدین ترتیب، عاشورا حافظهای زنده است که از خانواده و محله تا هنر و ادبیات امتداد مییابد.
پایان سخن: عاشورا بهمثابه تاریخ خلاق
عاشورا نمونهای کمنظیر از تبدیل تاریخ به خلاقیت فرهنگی است. این واقعه ابتدا در متن تاریخ رخ داد، اما در همان سطح باقی نماند. باور دینی آن را به واقعهای معنادار و قدسی تبدیل کرد؛ عاطفه جمعی آن را در دل مردم زنده نگه داشت؛ و هنر و آیین آن را به زبانهای گوناگون بازآفریدند. به همین دلیل، عاشورا نه تنها موضوع هنر، بلکه خود منشأ تولید هنر بوده است.
ویژگی ممتاز عاشورا در فرهنگ ایرانی آن است که توانسته به شکلی گسترده، همزمان در هنر نخبهگرا و هنر مردمی، در آیین رسمی و فرهنگ عامه، در آفرینش فردی و جمعی، و در سوگ و حماسه حضور یابد.
از این رهگذر، عاشورا سرمایهای عظیم به فرهنگ جهان تشیع و بهویژه ایران افزوده است: سرمایهای از روایتها، نمادها، آیینها، نغمهها، تصویرها، شعرها و تجربههای مشترک. عاشورا نشان میدهد که تاریخ وقتی در جان یک جامعه رسوخ کند، دیگر صرفاً گذشته نیست؛ به نیرویی برای خلق آینده تبدیل میشود. در فرهنگ ایرانی، کربلا فقط نام سرزمینی در گذشته نیست؛ میدانی است که هر سال در زبان، صدا، تصویر، اشک، حرکت و هنر دوباره آفریده میشود. همین بازآفرینی مداوم است که عاشورا را از یک حادثه تاریخی به یکی از ژرفترین سرچشمههای خلاقیت فرهنگی و هنری بدل کرده است.
نظر شما