یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۰
این نمایش، خوشخوان است

«عیش و نیستی» ، احتمالاً کم‌خواننده‌ترین و قدرنادیده‌ترین است فقط یک بار منتشر شده و از آن کتاب‌ها هم نبوده که چاپ‌های غیرمجازش را کنار خیابان بفروشند یا فایل اسکن‌شده‌اش دست به دست و گوشی به‌گوشی بگردد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهتاب خسروشاهی؛ «من گفتم: گوش می‌کنم. حالا حرف بزن! حرف بزن! تماش کن! مگر حرفی که زن می‌خواهد بزند، تمامی دارد! ۱۰ دقیقه است که تو داری وقتت را تلف می‌کنی، من هم دارم وقتم را تلف می‌کنم!»

«تیری مونیه»، داستان را از نیازی زنانه یعنی نیاز به «شنیده شدن» و البته «حرف زدن»، شروع می‌کند. جایی که گاهی زن، پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را می‌داند اما دوست دارد بگوید، بشنود و شنیده شود.

نقطه آغاز مشاجره میان زن و مرد، معمولاً از همین «گفتن» و «شنیده نشدن»، آغاز می‌شود و تا زمانی که زن احساس نکند حرف او شنیده و نیاز او درک شده، زمین را ترک نمی‌کند. شیطنت «مونیه»، در خلق شخصیت‌های داستان نیز به این تضّاد، بیشتر دامن می‌زند. مرد داستان، نویسنده است؛ شخصیتی درون‌گرا و زن، شخصیتی کاملاً برون‌گرا دارد. در میان این دو قطب، جرقه‌ها به مراتب بیشتر و شدیدتر است.

نمایشنامه‌ای که خوشخوان است

انتخاب اول اهل کتاب هم معمولاً نمایشنامه نیست. اما آثاری که مترجم به‌نامی دارند، وسوسه‌برانگیز هستند. «عیش و نیستی» هم از همان کتاب‌هاست. این کتاب را زنده‌یاد ابوالحسن نجفی ترجمه کرده است؛ کتاب خوشخوانی که نشر نیلوفر آن را برای بار دوم به چاپ رسانده است.

«عیش و نیستی»، سالها پیش منتشر شده اما چاپ نخست آن به دلایل مختلف، آن‌طور که باید، دیده نشد.

«الوند بهاری» در مقدمه چاپ دوم کتاب نوشته است: «درمیان کتاب‌هایی که ابوالحسن نجفی به فارسی برگردانده است، «عیش و نیستی» ، احتمالاً کم‌خواننده‌ترین و قدرنادیده‌ترین است فقط یک بار منتشر شده و از آن کتاب‌ها هم نبوده که چاپ‌های غیرمجازش را کنار خیابان بفروشند یا فایل اسکن‌شده‌اش دست به دست و گوشی به‌ گوشی بگردد. استقبال تئاتری‌ها از این ترجمه البته حکایت دیگری است. در طول ربع قرنی که از انتشار این ترجمه می‌گذرد، بسیاری از کارگردانان ایرانی، از نسل‌های گوناگون، بارها این نمایشنامه‌ را روی صحنه برده‌اند.»

برای آنکه راحت‌مان بگذارند

تیری مونیه، گرچه روانشناس یا روانپزشک نبوده، اما در گفتگوهای میان زن و مرد داستان، به‌خوبی احساس زنانه و مردانه را در مواجهه با مسائل مختلف، بیان می‌کند. او می‌داند که زنان برای رسیدن به آنچه «حق» خود می‌دانند، از موضع خود پایین نمی‌آیند و این سرسختی را این بار از زبان مرد داستان بیان می‌کند: «در جنگ بزرگِ میان زن و مرد؛ پیروزیِ زن‌ها، مرهونِ استقامتِ برترِ آنهاست. استقامتی که هرگز فرسوده نمی‌شود. آنها هرچه را که از ما بخواهند، همیشه به‌ دست می‌آورند. ما تسلیم آنها می‌شویم کمی برای اینکه دوستمان بدارند و کمی هم برای اینکه تحسینمان کنند و بیشتر- می‌شنوی، بیشتر- برای اینکه راحتمان بگذارند.»

روبه‌رو شدن با مخاطب، یکی از لحظه‌های خاص نویسندگان است؛ چراکه اصولاً، نویسنده برای مخاطب داستان می‌نویسد. اما آنچه پس از آن در نویسنده باقی می‌ماند، مهم است. در بخشی از کتاب، مونیه، قهرمان داستان را با مخاطب روبرو می‌کند: «شما هیچ‌چیز ندارید که جلب توجه ناشر را بکند. شما به بی‌سوادید، نه محکوم به مرگ، نه مقیم تیمارستان. باید بگردیم یک چیزی پیدا کنیم؛ مثلاً شما هیچ انحراف جنسی که جالب توجه باشد، ندارید؟ گرچه تاحالا از تمام انحراف‌های جنسی بهره‌برداری کرده‌اند و دیگر همه مستعمل و فرسوده شده‌اند.»

بازنگری از میان یادداشت‌ها

چاپ دوم کتاب حاضر، درواقع تجدید چاپ نیست بلکه ویرایش تازه‌ای از آن هم به حساب می‌آید. در مقدمه کتاب، به نقل از الوند بهاری می‌خوانید: «آقای نجفی اهل نوشتن در حاشیۀ صفحه‌های کتاب نبود؛ حتی با مداد. یادداشت‌هایش برای چاپ‌های بعدی کتاب‌هایِ خودش را هم غالباً روی برگه‌های کوچکی می‌نوشت. برگه‌ها را در پاکتی می‌گذاشت و پاکت را لای نسخه‌ای از همان کتاب. از هر نوبت چاپ کتاب‌هایش معمولاً نسخه‌ای نگه می‌داشت؛ از عیش و نیستی هم فقط یک نسخه در کتابخانه‌اش بود. در آخرین ماه‌های حیاتش، آن نسخه را در اختیارم گذاشت.»

در بخش دیگری از این مقدمه آمده است: «هنوز نسخه‌های چاپ اولش تک و توک در کتابفروشی‌ها پیدا می‌شد. حالا چند سال است که پیدا نمی‌شود. چند ماه پیش، سراغش را از ناشر گرفتم. گفتند که می‌خواهند دوباره چاپش کنند، ولی لازم است بار دیگر حروف‌نگاری بشود. از یادداشت‌ها گفتم و خواستم فرصتی بدهند تا ضمن مقابلۀ حروف‌نگاریِ جدید با چاپ قبلی، تک‌تک تصحیحات مترجم را در نسخۀ جدید وارد کنم. بی‌درنگ پذیرفتند و خوشحال شدم.»

مقدمه کتاب با این جمله‌ها به پایان می‌رسد: «امروز که این یادداشت، پس از صفحه‌آراییِ نهایی و برای غلط‌گیری در اختیارم قرار گرفت، مطابق است با نهمین سالگرد درگذشت ابوالحسن نجفی.» و در پایان مقدمه، تاریخ دوم بهمن ۱۴۰۳ نوشته شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها