به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اهواز،آرشآذرپناه در نشست ادبی که در حاشیه نمایشگاه گروهی «عدنان غریفی» در گالری ریم اهواز برگزار شد، در سخنانی درباره کتاب «روزی که کتاب باز شدم» اظهار کرد: دوست داشتم این اثر آخرین کتابی باشد که مینویسم؛ به این معنا که احساس کنم آنچه را باید انجام میدادم، انجام دادهام و اکنون میتوانم چوب دوی امدادی نوشتن را به نسل جوانتر بسپارم. این کتاب برای من ادای دینی به نوشتن و خودِ کتاب به عنوان پدیدهای مسرتبخش است.
آذرپناه درباره شکلگیری این اثر، گفت: ایده کتاب از خاطرهنگاریهایی آغاز شد که چند سال در مطبوعات مینوشتم. استقبال چشمگیر مخاطبان از این نوشتهها باعث شد مسیر کار را ادامه دهم. در ادامه، مجموعهای از روایتهای شهرگردی در اهواز را نوشتم و در کنار چند خاطرهنگاری مستقل قرار دادم. حاصل این تلاش، ۱۱ ناداستان شد که در کتاب منتشر شده است.
نویسنده «جرم زمانه ساز» با اشاره به علاقه دیرینه خود به کتاب، افزود: کتاب برای من تنها وسیلهای برای خواندن نیست. فیزیک کتاب، بوی کاغذ، کیفیت چاپ و حتی سابقه و سرگذشت یک نسخه، اهمیت ویژهای دارد. نخستین بار زمانی به اهمیت «فیزیک کتاب» پی بردم که سالها در جستوجوی کتاب «یک مشت تمشک» بودم. نسخهای قدیمی و کهنه از آن را پیدا کردم، اما بعد با نسخهای تمیزتر روبهرو شدم و همین تجربه نگاه منرا به ارزش نسخههای فیزیکی کتاب تغییر داد.
این نویسنده خوزستانی، ادامه داد: بخش مهمی از کتابهایم را از کتابفروشیهای تهران تهیه کردهام. جستوجو برای یافتن کتابهای کمیاب و نسخههای خاص، خود به اندازه خواندن کتاب برایم جذاب بوده است. گاهی در این مسیر به آثار ارزشمند و تجربههایی دست پیدا میکردم که هرگز انتظارش را نداشتم.
وی نقش خانواده در شکلگیری این علاقه را نیز مهم دانست و گفت: پدرم هیچگاه مرا از خرید کتاب منع نکرد و همواره از این علاقه حمایت میکرد. همین همراهی باعث شد بتوانم مسیر کتابخوانی و کتابگردی را با جدیت دنبال کنم.
آذرپناه با اشاره به پژوهشهای خود درباره ادبیات داستانی فارسی، اظهار کرد: در زمان نگارش پایاننامهای درباره سیر تحول داستان کوتاه فارسی، متوجه شدم هنوز هزاران داستان کوتاه را در اختیار ندارم. همین مسئله مرا به جستوجوی گستردهتر واداشت و در آن مسیر دریافتم که کتاب پایانی ندارد؛ همانگونه که میگویند اقیانوس انتها دارد، اما کتاب نه.
وی همچنین به جذابیت مجموعهداری کتاب اشاره کرد و گفت: در میان مجموعهداران نوعی عطش برای یافتن نسخههای نادر وجود دارد. گاهی برای یافتن یک ترجمه خاص یا چاپی کمیاب، باید تلاش فراوانی کرد. این جستوجوها سرشار از خاطرات و اتفاقات شیرین است.
این نویسنده با یادآوری برخی خاطرات خود افزود: از جمله تجربههای ارزشمندم، دریافت امضای احمد محمود بر کتاب «داستان یک شهر» در سالهای پایانی عمر این نویسنده بود. همچنین بارها پیش آمده که کتابی را پس از سالها جستوجو دوباره پیدا کردهام؛ تجربهای که برای هر مجموعهدار کتاب بسیار لذتبخش است.
آذرپناه گفت: کتابها بخشی جداییناپذیر از زندگی من هستند. بسیاری از چیزها در زندگی اهمیت خود را از دست میدهند، اما کتاب همچنان برایم جایگاه ویژهای دارد و معتقدم رسوب کلمات و دانستهها در ذهن انسان، زمینهساز تفکر و خلاقیت است.
نظر شما