سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ نشر هرمس بهتازگی کتاب «صد سال فلسفه» اثر جان پاسمور، فیلسوف و مورخ فلسفه استرالیایی، را با ترجمه سعید پوردانش و ویراستاری و مقابله حمیدرضا عنایتی منتشر کرده است؛ اثری که از آن بهعنوان یکی از مهمترین و کلاسیکترین روایتهای تاریخ فلسفه معاصر در جهان انگلیسیزبان یاد میشود.

«صد سال فلسفه» که نخستینبار در سال ۱۹۵۷ منتشر شد و در سال ۱۹۶۶ با بازنگریها و افزودههای فراوان به ویراست دوم رسید، کتابی است که با وجود عنوانش، قصد ارائه تاریخی جامع از تمام شاخههای فلسفه را ندارد. جان پاسمور در پیشگفتار کتاب توضیح میدهد که عنوان اثر بیش از آنچه در کتاب آمده وعده میدهد؛ زیرا این کتاب همه شاخههای فلسفه را در بر نمیگیرد و عمدتاً به متافیزیک، معرفتشناسی، منطق، فلسفه منطق، فلسفه زبان و فلسفه علم میپردازد، آن هم با نگاهی عمدتاً انگلیسی به تحولات فلسفی.
با این حال، همین محدودیت آگاهانه به یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب بدل شده است. پاسمور بهجای آنکه دانشنامهای از نامها، مکاتب و نظریهها تدوین کند، تاریخ یک گفتوگوی زنده فلسفی را روایت میکند؛ گفتوگویی که از نیمه دوم قرن نوزدهم آغاز میشود و تا میانه دهه ۱۹۶۰ ادامه مییابد.
در این روایت، فلسفه مجموعهای از اندیشههای منفصل نیست؛ شبکهای از منازعهها و پاسخهاست که در آن هر فیلسوف در امتداد مسئلههای پیشینیان خود سخن میگوید و هر جریان فکری در بستر تاریخی خاصی شکل میگیرد. از این منظر، کتاب بیش از آنکه تاریخ فیلسوفان باشد، تاریخ مسئلههای فلسفی است.
پاسمور روایت خود را از تجربهگرایی بریتانیایی و میراث جان استوارت میل آغاز میکند و سپس به جریانهایی چون مادهباوری، طبیعتگرایی، ایدئالیسم بریتانیایی، پراگماتیسم، تحولات منطق جدید، ظهور رئالیسم، فلسفه مور و راسل، پوزیتیویسم منطقی، فلسفه زبان متعارف، پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم میپردازد. در این مسیر، اندیشههای فیلسوفانی چون فرگه، راسل، مور، ویتگنشتاین، کارنپ، آیر، کواین، بردلی، مکتگرت، پوپر، آستین، هشایدگر، یاسپرس، سارتر و مرلو-پونتی نیز مورد بررسی قرار میگیرد.
یکی از وجوه متمایز کتاب، پرهیز نویسنده از اسطورهسازی از فیلسوفان است. پاسمور بهجای آنکه شخصیتهایی مانند راسل، ویتگنشتاین یا اعضای حلقه وین را به چهرههایی استثنایی و فراتر از نقد تبدیل کند، آنها را در متن مجادلات فلسفی زمانه خود قرار میدهد و نقش و محدودیتهای هر یک را نشان میدهد.
اهمیت انتشار فارسی این کتاب، اما، تنها به جایگاه جهانی آن محدود نمیشود. مقدمه مفصل مترجم نیز بخشی از پروژه فکری این ترجمه را روشن میکند. سعید پوردانش در مقدمه خود از نوعی تلقی تقلیلگرایانه از فلسفه تحلیلی در فضای فکری ایران انتقاد میکند؛ تلقیای که این سنت فلسفی را به مجموعهای از تکنیکهای منطقی و صورتبندیهای صوری فروکاسته و پیوند آن را با تاریخ فلسفه غرب نادیده گرفته است.
به اعتقاد مترجم، یکی از مهمترین مزیتهای «صد سال فلسفه» آن است که نشان میدهد فلسفه تحلیلی در خلأ پدید نیامده، بلکه امتداد سنتی بلند در تاریخ تفکر غرب است. این کتاب نشان میدهد که شکلگیری فلسفه تحلیلی نه صرفاً محصول فضای دانشگاهی بریتانیا، بلکه حاصل گفتوگویی گسترده با سنتهای فلسفی آلمان، اتریش و حتی ایدئالیسم بریتانیایی بوده است؛ بهگونهای که بسیاری از چهرههای برجسته فلسفه تحلیلی خود از دل همان سنتهایی برآمدهاند که بعدها در برابرشان موضع گرفتهاند.

مترجم همچنین بر یک مزیت دیگر کتاب تأکید میکند: برخلاف بسیاری از تاریخهای فلسفه معاصر که بهصورت مجموعه مقالات و با مشارکت نویسندگان متعدد تدوین شدهاند، «صد سال فلسفه» حاصل کار یک نویسنده واحد است. همین امر باعث شده است که کتاب از انسجام روایی چشمگیری برخوردار باشد و خواننده بتواند رشته پیوستهای از مسائل، منازعات و تحولات فکری را از آغاز تا پایان دنبال کند.
انتشار این کتاب از سوی نشر هرمس را میتوان بخشی از تلاش چند دهه اخیر برای گسترش منابع معتبر فلسفه تحلیلی به زبان فارسی دانست. با وجود افزایش شمار ترجمهها و پژوهشهای مربوط به این سنت فلسفی، همچنان منابعی که بتوانند تصویری تاریخی، جامع و مسئلهمحور از شکلگیری و تحول آن ارائه کنند، چندان پرشمار نیستند و از این منظر، ترجمه «صد سال فلسفه» میتواند خلأ مهمی را در فضای مطالعات فلسفی فارسیزبان پر کند.
البته روایت پاسمور در دهه ۱۹۶۰ متوقف میشود و تحولات بعدی فلسفه معاصر را در بر نمیگیرد، اما این امر چیزی از اهمیت کتاب نمیکاهد. «صد سال فلسفه» همچنان یکی از معتبرترین مدخلها برای فهم این پرسش بنیادین است که فلسفه در جهان انگلیسیزبان طی بیش از یک قرن، چه مسائلی را جدی گرفت، چگونه درباره آنها اندیشید و چرا برخی پرسشها به محور اصلی تفکر فلسفی قرن بیستم بدل شدند.
از این منظر، کتاب پاسمور را میتوان بیش از تاریخ یک سنت فلسفی، روایتی از دگرگونی اولویتهای اندیشه در جهان مدرن دانست؛ روایتی که نشان میدهد فلسفه، بیش از آنکه انبوهی از پاسخهای قطعی باشد، تاریخ پرسشهایی است که هر نسل دوباره آنها را صورتبندی میکند.
نظر شما