سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیده معصومه محمدی؛ هانری کربن در کتاب «اسلام ایرانی»، ولایت و امامشناسی را قلب تپنده و هسته مرکزی تشیع میداند. از نظر او، بدون درک مفهوم امام و ولایت، حقیقت تشیع اصلاً قابل فهم نیست. روش او برای تبیین این موضوع روش پدیدارشناسی است؛ یعنی او تلاش نمیکند از بیرون و با عینک کلامی یا تاریخیِ غرب به امام نگاه کند، بلکه میکوشد پدیده امام را آنگونه که در وجدان و تجربه معنوی خودِ شیعه تجلی مییابد، توصیف و درک کند.

محورهای اصلی دیدگاه پدیدارشناسانه کربن درباره ولایت و امامشناسی بدین گونه است:

۱. امام به عنوان «مظهر و آینه حق»
کربن توضیح میدهد که در امامشناسی شیعی، ذات خداوند فراتر از درک، غیبالغیوب و دستنایافتنی است. برای اینکه انسان بتواند با حق ارتباط برقرار کند، نیاز به «مظهر» (تجلیگاه) دارد. امام، همان مظهر الهی یا آینه پاکی است که صفات و انوار خدا را منعکس میکند.
از نظر کربن، امامان «وجهالله» (چهره خدا) هستند؛ یعنی آن جنبهای از حقیقت الهی که رو به سوی خلق دارد. انسانها خدا را در آینه امام میشناسند و بدون امام، دچار سرگردانی معرفتی یا تنزیه مطلق (خدای انتزاعی و دور) میشوند.
۲. ولایت؛ باطنِ نبوت و پیوند همیشگی زمین و آسمان
کربن تمایز ساختاری ظریفی میان نبوت و ولایت قائل است:
نبوت (ظاهر): رسالت پیامبر برای آوردن شریعت و قوانین الهی است. با رحلت پیامبر اسلام (ص)، دوره نبوت تشریعی برای همیشه پایان مییابد.
ولایت (باطن): ولایت، جنبه باطنی، تأویلی و معنوی دین است. کارِ ولایت، هدایت انسانها از ظاهر شریعت به باطن حقیقت است.
کربن معتقد است که هرچند نبوت تمام شده، اما ولایت هرگز تمام نمیشود. امام، حامل این نورِ ولایت است و به همین دلیل، زمین هیچگاه خالی از حجت (امام) نیست؛ زیرا اگر پیوند باطنی میان آسمان و زمین (ولایت) قطع شود، عالم فرو میریزد.
۳. امام به عنوان «انسان کامل» و حقیقت نور محمدیه
در دیدگاه کربن که متاثر از عرفان ابنعربی و حکمت صدرایی است، امامشناسی با کیهانشناسی پیوند خورده است. امامان پیش از آفرینشِ جهان مادی، به صورت انوار معنوی (حقیقت محمدیه یا نور ولایت) وجود داشتهاند. امام، «انسان کامل» و واسطه فیض الهی به جهان هستی است. کربن تأکید میکند که امام شیعی صرفاً یک رهبر سیاسی غصبشده یا یک فقیه برتر نیست، بلکه او یک حاکم تکوینی و کیهانی است که قوام عالم معنوی به وجود او بستگی دارد.
۴. پدیدارشناسیِ «امام غایب» (حضرت مهدی(عج)
شاهکار تحلیل کربن در امامشناسی، تبیین مفهوم «غیبت» است. او از منظر پدیدارشناسی، غیبت را یک حادثه زمانی یا مکانی ساده نمیداند، بلکه آن را یک «امر معرفتشناختی» به شمار میآورد:
غیبت به این معنا نیست که امام در جایی پنهان شده است، بلکه به این معناست که چشم انسانها دچار حجاب شده و توانایی دیدن او را از دست داده است.
از نظر کربن، امام غایب در «عالم مثال» یا همان «جغرافیای ملکوت» (ناکجاآباد/هورقلیا) حضور دارد. زنده بودن و غیبت امام به تفکر شیعی یک پویایی بینظیر میبخشد؛ زیرا هر مومن شیعی در قلعه وجودی خود، در حال آمادهسازی برای دیدار و پیوستن به امام است. این امر، دین را از تبدیل شدن به یک ساختار مرده و نهادیشده نجات میدهد.
۵.«تأویل»؛ کارکرد اصلی ولایت
کربن میگوید امام، مفسر و معلم «تأویل» است. تأویل یعنی «بازگرداندن چیزی به اصل و آغازش»؛ یعنی عبور دادن متن (قرآن) از پوسته مادی و ظاهری به مغز و معنای باطنی. بدون ولایتِ امام، دین در ظاهرگرایی و قشریگری (چه در قالب بنیادگرایی و چه در قالب حقوقزدگی محض) سقوط میکند. امام با نور ولایت خود، روح زنده متن را به جان مؤمنان میدمد.
از نظر هانری کربن، امامشناسی شیعی پاسخ به بزرگترین نیاز بشر است: نیاز به یک «هادی الهی همیشگی» که انسان را در کویر تاریخ رها نکند. ولایت، جریان مدامِ حیات معنوی است که از مسیر امامان به قلب تاریخ پمپاژ میشود و حیات باطنی انسان را تازه نگه میدارد.
هانری کربن در شاهکار چهارجلدی «اسلام ایرانی» نگاهی کاملاً متمایز، پدیدارشناسانه و باطنی به واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) ارائه میدهد.
کربن برخلاف تاریخدانان غربی که معمولاً به کربلا به عنوان یک حادثه محض سیاسی یا تاریخی در قرن اول هجری نگاه میکنند، این رویداد را در افق تاریخ قدسی و جغرافیای ملکوتی تشیع تحلیل میکند.

محورهای اصلی دیدگاه کربن درباره عاشورا و کربلا در این کتاب بدین شرح است:
۱. کربلا به عنوان یک «واقعه فرازمانی»
از نظر کربن، حادثه کربلا یک رویداد تمامشده در تقویم تاریخی نیست، بلکه واقعهای جاری و سرمدی است. او معتقد است که شهادت امام حسین(ع) در یک «زمان آفاقی» (زمان معمولی و خطی) محصور نمیشود، بلکه در «زمان انفسی» (زمان باطنی و روحی) رخ میدهد. به همین دلیل، انسان شیعی در هر عصر و زمانی میتواند خود را در جبهه کربلا و در محضر امام ببیند. کربن این پدیده را پیوند میان گذشته، حال و آینده در حیات معنوی تشیع میداند.
۲. شهادت؛ مظهر مظلومیت و غیبت حقیقت
کربن در تحلیل خود، شهادت امام حسین(ع) را نقطه اوج تجلی مظلومیت انوار الهی در روی زمین میداند. از دیدگاه او، فاجعه کربلا نشاندهنده تقابل همیشگی میان «ظاهر» (قدرت دنیوی، حکومت سیاسی خلفا) و «باطن» (حقیقت معنوی و ولایت الهی) است. شهادت امام حسین(ع) در واقع مظهر به حاشیه رفتن و «غیبت» حقیقت باطنی دین از صحنه ظاهر جامعه است؛ حقیقتی که با شهادت ستمدیدگان معصوم، به باطن جهان و قلوب مؤمنان پناه میبرد.
۳. پیوند باطنی عاشورا و مهدویت (آغاز غیبت و انتظار)
یکی از زیباترین تحلیلهای کربن در «اسلام ایرانی»، پیوند زدن معنای عاشورا به مسئله مهدویت و ظهور است. او مینویسد که شهادت امام حسین(ع) و شهدای کربلا، وجدان تشیع را تکان داد و یک «حسرت و اشتیاق باطنی» برای تحقق عدالت و بازگشت حق به حقدار ایجاد کرد. از نظر کربن:
عاشورا سرآغاز درام معنوی تشیع است که مظلومیت امام را به تصویر میکشد.
مهدویت غایت و تمامکننده این درام است که در آن، قائم آل محمد(عج) برای خونخواهیِ حقیقتِ به مسلخ رفته در کربلا و برپایی حاکمیت باطنی ظهور میکند. بنابراین انتظارِ ظهور در تفکر شیعی، پیوندی ناگسستنی با یاد و خاطره عاشورا دارد.
۴. جغرافیای معنوی کربلا
کربن به مفهوم «ارض ملکوت» یا جغرافیای خیالی مرتبه عالم مثال علاقه ویژهای دارد. او توضیح میدهد که خاک کربلا برای شیعه صرفاً یک مکان جغرافیایی در عراق نیست، بلکه تکهای از جغرافیای معنوی و آسمانی است. زائر کربلا با سفر به این مزار، از مرزهای زمان و مکان مادی عبور میکند و به ساحت شهود باطنی وارد میشود.
خلاصه سخن کربن
کربن عاشورا را تجلی مابعدالطبیعی یک حماسه الهی میداند؛ درامی روحی که در آن امام و یارانش، با آگاهی کامل از سرنوشت خود، مرگ مادی را به ابدیت معنوی تبدیل کردند تا مشعل هدایت باطنی انسانها برای همیشه روشن بماند.
نظر شما