سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- بهاره گلپرور؛ وقتی صحبت از زنان پیشرو در عرصه آواز و موسیقی کلاسیک میشود، معمولاً چند نام محدود تکرار میشود؛ در حالیکه تاریخ موسیقی ما زنانی را در خود دارد که کمتر به یاد آورده میشوند. یکی از این چهرهها فهیمه اکبر است که همواره چهرهای ناشناخته ماند. بانویی هنرمند که با حمله روسها به گیلان در جنگ جهانی دوم برای مردم و در برابر اشغالگران ترانههایی ماندگار خواند و سالها برای فرهنگ و هنر و ایرانشناسی کوشید.
معصومه جوادینسب در کتاب «آهنگ سرنوشت» ۹۱ سال از زندگی ناگفته فهیمه اکبر را به رشته تحریر درآورده و نام این کتاب را از یک مصرع از شعری منتسب به خانم اکبر نامگذاری کرده است: «یک سرنوشت میکند آهنگ سرگذشت».
اطلاعات و مستندات این کتاب توسط گلی اکبر، کوچکترین فرزند فهیمه اکبر تکمیل شده که خود او حالا به سان مادربزرگی است که قصههایش را برای نوهها تعریف میکند.
نگارش کتابی در همراهی با خانواده
معصومه جوادینسب، نویسنده کتاب «آهنگ سرگذشت» درباره نگارش این کتاب چنین میگوید: «آهنگ سرگذشت» یک همکاری تنگاتنگ با خانواده فهیمه اکبر بود. برای نگارش کتاب جستجوهایم رو شروع کرده بودم تا اینکه توانستم با کوچکترین فرزندشان یعنی خانم گلی اکبر از راه دور ارتباط بگیرم. خانم گلی اکبر در حال حاضر ساکن واشنگتن است و در نگارش کتاب به من بسیار کمک کرد. در واقع او باعث شد خطوط زندگی فهمیه اکبر را مرتبتر دنبال کنم و تمام دستنوشتهها، عکسها و اسنادی که از مادرش مانده بود را در اختیار من قرار داد و درباره آن با هم بسیار مفصل گفتوگو کردیم. چندین ماه طولانی به طور پیوسته تلفنی صحبت میکردیم. به خاطراتی که او تعریف میکرد سندهایی اضافه میکردم و سعی میکردم پیوند این خاطرات را با چیزهای دیگر محکمتر کنم.
جوادینسب ادامه میدهد: این کتاب در نهایت به روایتی ترکیبی از تاریخ شفاهی و عناصر بیوگرافی تبدیل شد. به نوعی، کتاب روایتمحور است؛ یعنی روایت افراد متعددی در آن حضور دارد، از اعضای خانواده گرفته تا چهرهها و دوستان دیگر. برخی از این افراد در قید حیات بودند و امکان گفتوگوی مستقیم با آنها برای من فراهم شد و روایتهایشان را بهطور مستقیم از زبان خودشان گرفتم و در کتاب آوردم. برخی دیگر از روایتها به این شکل به دست آمد که از کسانی که درگذشته بودند، در کتابها، مقالهها، مجلهها یا خاطراتشان اشارههایی وجود داشت. برای مثال در دستنوشتههای جهانگیر سرتیپپور توضیحات مفصلی درباره ارتباط و همکاری او با فهیمه اکبر در آن زمان آمده است. این روایتها نیز از زبان همان افراد، به این شکل، به کتاب افزوده شد.
نویسنده کتاب توضیح میدهد: بخشی از روایتها نیز با کمک گلی اکبر، از اعضای خانواده، فراهم شد. برخی از افراد خانواده از من دور بودند و امکان گفتوگوی مستقیم با آنها برایم وجود نداشت؛ بنابراین ایشان گفتوگوها را انجام میدادند، مطالب را به من منتقل میکردند و آن روایتها نیز در کتاب آورده شد. به این ترتیب، کتاب از یک سو ماهیت تاریخ شفاهی دارد و از سوی دیگر ساختار بیوگرافی را دنبال میکند؛ بهگونهای که روندی نسبتاً خطی از ابتدای زندگی تا پایان زندگی او را در بر میگیرد و تقریباً تمام دورههای زندگیاش را، تا جایی که اطلاعات در دسترس بوده، پوشش میدهد.
وی در پایان میگوید: از سوی دیگر تلاش کردم تا حد امکان روایتهایی را که در کتاب آمده و مسیر زندگی او را ترسیم میکند، با اسناد و شواهدی که به دست میآوردم مستند کنم تا تنها به یک گفتوگوی شفاهی محدود نماند و با مدارکی که قابل یافتن بود استحکام بیشتری پیدا کند. این کار تا اندازهای که در توانم بوده انجام شده و جزئیاتی از زندگی او ــ که در این سالها فردی نسبتاً ناشناخته بوده است ــ گردآوری شده و در این کتاب منتشر شده است.
آشنایی با بزرگان فرهنگ
فهیمه اکبر را با نام خانوادگی همسرش میشناسیم و پس از ازدواج به این نام مشهور شد؛ نام خانوادگی اصلی او «یمین اسفندیاری» است. او از خاندان اسفندیاریها بود که پیشینه و تبارشان به نور مازندران بازمیگردد؛ خاندانی که در دوران قاجار و پهلوی بسیار سرشناس بودند و افراد سرشناس بسیاری در هنر و سیاست از آن برخاستهاند. نیما یوشیج نیز یکی دیگر از افراد مشهور این خاندان است که نام اصلیاش علی اسفندیاری است. حسن اسفندیاری، عموی فهمیه اکبر نیز در دوره پهلوی نماینده مجلس بود و ریاست مجلس شورای ملی را بر عهده داشت و چهره مطرحی در آن زمان بود که به «محتشمالسلطنه» نیز معروف است.
این فرد، چون خود نیز دلبسته ادب و هنر بود، منزلش محفل و پاتوق اهل فرهنگ و نخبگان بود. اسدالله یمین اسفندیاری، پدر فهیمه نیز در آن دوره سمتهایی در حکومت داشت. در دورهای کارگزار دولتی در شهرهای مختلف ایران بود، در بازهای سرکنسول ایران در باکو یا بادکوبه آن زمان بوده و دورهای ژنرال کونسولگری ایران در تفلیس بود که در این کتاب به طور کامل به آن اشاره شده است.
پدر فهیمه اکبر به پیروی از برادرش، حسن اسفندیاری، اهل فرهنگ و ادب بود و دوست داشت منزلش محفلی برای حضور اهالی فرهنگ باشد. فهیمه از کودکی در چنین فضای هنری و ادبی زیست میکند و با چهرههای فرهنگی و ادبی که در منزل پدر رفت و آمد میکنند، آشنا میشود. فهیمه در بادکوبه موسیقی را فرا گرفته بود و با پیانویی که پدرش برای او تهیه کرده بود، سرگرم بود. پدر همیشه او را تشویق میکرد که برای مهمانان بنوازد و فهیمه اولین اجراهای غیررسمی و کوششهای هنری خود را در منزل و برای اهالی فرهنگ داشت.
در کتاب «آهنگ سرنوشت» درباره وضع خانوادگی اکبر چنین آمده است: «خانه یمینالممالک، کانون آمد و شد بزرگان و نام داران فرهنگ و سیاست بود. تالار میهمانیهای خانه نیز همواره پهنه هنرنمایی فهیمه. شبی ملکالشعرای بهار به خانه آنها آمده بود. فهیمه در این دیدار به آئین همیشگی پیانو نواخت. ملکالشعرا هم با خواندن یک بیت شعر، دختر نوجوان را چنان ستود که همگی به شوق آمدند. آن شب استاد بهار به پدر فهیمه پیشنهاد داد تا او از شاگردی استاد مرتضی محجوبی بهرهمند شود.»
هویدا شدن استعدادها
مهمترین اتفاقی که در دوران کودکی فهیمه اکبر رخ میدهد، به سالهایی بازمیگردد که او به واسطه شغل پدرش، یعنی از شش سالگی تا حدود دوازده سالگی در بادکوبه زندگی میکرد. در همان سالها، مربیان و معلمان مدرسهای که او در آن تحصیل میکرد، با استعداد سرشتی موسیقی در او روبهرو شدند و صدایش را تشخیص دادند؛ صدایی که به باور آنان از کیفیتی قابل توجه برخوردار بود. این موضوع در همانجا با پدر و مادر فهیمه در میان گذاشته شد و از آنان خواسته شد اجازه دهند او کلاسهای موسیقی را دنبال کند. این پیشنهاد با موافقت خانواده همراه شد و فهیمه توانست آموزش موسیقی را در همانجا آغاز کند.
فهیمه آموزش پیانو را آغاز میکند و پدر و مادرش نیز در این مسیر هم او را تشویق میکنند و هم بسیار مصر هستند که فهیمه این آموزش را دنبال کند. بر اساس خاطراتی که از او باقی مانده، چه در دستنوشتههای خودش و چه در روایتهایی که از فرزندان فهیمه اکبر ــ که پدربزرگشان را دیده و به یاد دارند ــ نقل شده است، فضای خانه نیز با موسیقی بیگانه نبوده است.

پدر و مادر فهیمه هر دو اهل آواز خواندن بودند، البته بیشتر به صورت فردی و در فضای خانه. پدر فهیمه بسیاری از اپراها را میشناخت و اغلب آنها را با خود زمزمه میکرد و در خانه میخواند. مادر فهیمه نیز کمابیش همینگونه بود و او هم در خانه آواز میخواند.
خود فهیمه در خاطراتش نقل میکرد که گاهی مادرش در خانه و در حال انجام کارهایش، برای خود آواز میخواند. شاید بتوان گفت این صدای خوش تا حدی نیز به صورت ارثی در این خانواده جریان داشته و به فهیمه رسیده است. با این حال، پدر و مادر فهیمه تا حدی روی او سرمایهگذاری کردند و حتی پس از بازگشت به ایران نیز این مسیر را ادامه دادند. فهیمه در نهایت شاگرد استاد مرتضی محجوبی شد و آموزش موسیقی را نزد او دنبال کرد.
فهیمه دوران دبیرستان را در مدرسه مشهور آن زمان، یعنی ژاندارک، تحصیل کرد. استعداد او در پیانونوازی و آوازخوانی در میان نزدیکان و همچنین در مدرسه شناخته شده بود و در برنامههایی که برگزار میشد، از فهیمه میخواستند اجرا کند؛ او پیانو مینواخت و آواز میخواند. حتی یکبار دانشآموزان مدرسه ژاندارک را به کاخ سلطنتی برده بودند تا برای ولیعهد ــ محمدرضا پهلوی ــ که در آن زمان تازه از سوئیس بازگشته بود برنامهای اجرا کنند و قرار بود با هنر دختران دانشآموز آشنا شود، فهیمه نیز اجرا کرد.
به این ترتیب این استعداد بهتدریج تقویت میشد. خود فهیمه اکبر نیز علاقه داشت اپرا بخواند و دوست داشت برای ادامه تحصیل به خارج از ایران برود.
دیدار در رشت
با توجه به گفتوگوهایی که در خانواده فهیمه انجام شده بود و تصمیمی که خود او گرفته بود، قرار بود برای ادامه تحصیل و خواندن درس اپرا به رم برود و بهصورت حرفهای آواز را دنبال کند اما در دیداری که در رشت اتفاق میافتد مسیر زندگی او ناگهان تغییر میکند. پس از پایان دوره دبیرستان، در فاصلهای کوتاه، به دعوت یکی از دوستان همکلاسیاش که از خاندان بزرگ و مشهور اکبر در رشت بوده برای سفری کوتاه به گیلان و شهر رشت دعوت میشود. در آنجا، بهصورت اتفاقی، با محسن اکبر، پسرعموی دوستش مریم، روبهرو میشود.
آن دو با یکدیگر آشنا میشوند و به گفتوگو مینشینند. برای محسن اکبر این آشنایی بسیار جالب بود، زیرا او نیز بهتازگی از اروپا بازگشته بود.
محسن اکبر فرزند فتحالله خان اکبر از چهرههای مشهور در سیاست دوره قاجار و پهلوی و از خانوادههای بزرگ و زمینداران سرشناس گیلانی بود. زمانی که او با فهیمه مواجه شده بود چند زبان میدانست و فهیمه را دختری بسیار بهروز و آگاه دید و شیفته او میشود. بعد از اینکه فهیمه به تهران برمیگردد، او را از خانوادهاش خواستگاری میکند. فهیمه نیز شیفته گیلان و طبیعت آن بود و با محسن اکبر که از این خطه بود ازدواج میکند. در این مسیر رفتن به اروپا و ادامه تحصیل کنار گذاشته میشود. در ابتدای زندگی در روستای طاهرگوراب زندگی میکردند؛ فهیمه معاشرت با روستاییها را دوست داشت و در تلاش بود تا زبان گیلکی را یاد بگیرد. از آنها ترانههای محلی را یاد میگیرد و در این ارتباط با فولکلور و فرهنگ محلی گیلان آشنا میشود. اینها پایهای برای کارهایی میشود که در سالهای بعد آغاز میکند.

فهیمه همراه همسرش در مهمانیها و پاتوقهای فرهنگی سیاسی آن زمان حضور داشت و افراد کمکم او را میشناختند. خیلی زود با اهل ادب و هنر گیلان پیوند میخورد. یکی از چهرههای بسیار مهم و سرشناسی که با او آشنا می شود، جهانگیرخان سرتیپپور بود که ادیب، هنرمند و سیاستمدار بود. او از دوستان خانوادگی خانواده اکبر بوده که در همین مهمانیها با فهیمه و قدرت صدای او آشنا میشود. بعدها جهانگیرخان سرتیپپور ترانه مینویسد و به فهیمه میدهد تا آنها را بخواند.
پس از مدتی فهیمه به همراه همسرش به رشت که در ان زمان یک شهر فرهنگی بود، نقل مکان میکند. در آنجا ه فعالیت اجتماعی اش ادامه می دهد و با زنهای دیگر انجمن بانوان نیکوکار را راهاندازی میکند. او عضو هیأت مدیره بنگاه حمایت مادران و کودکان در رشت می شود و د آنجا به آموزش و آگاهی دادن به زنان روستایی و کمسواد درباره بارداری و پرورش کودک میپردازد.
رویارویی هنری
در شهریور ۱۳۲۰ و در جنگ جهانی دوم، گیلان توسط روسها اشغال میشود و فصل جدیدی از زندگی فهیمه رقم میخورد. جهانگیرخان، فهیمه و محسن اکبر و بسیاری از چهرههای سرشناس رشت از این واقعه بسیار ناراحت بودند و به دنبال این بودند که کاری بکنند. سرتیپپور و فهیمه اکبر یک مقابله و مبارزه هنری را انتخاب میکنند؛ جهانگیرخان سرتیپپور در ترانههای خود به زبان گیلکی از وطنی که اشغال شده میگوید. این ترانهها از رادیو پخش میشود و جوانها آنها را زمزمه میکنند.
او سرودههایش را در اختیار فهیمه اکبر میگذاشت و او می خواند. زمان اشغال گیلان فرماندههای روس نیز در مهمانیها خودشان را جا میدادند، مهمانیهایی که فهیمه اکبر در آنها آواز میخواند و روسها این آوازهای وطنی را میشنیدند؛ در واقع یک رویارویی هنری بود که برای روسها هم سنگین بود. کمکم بازتاب این آوازها به بیرون هم میرسید، آوازهای فهیمه اکبر بازخوانی میشد و میان مردم هم تا حدی میپیچید. اما خود فهیمه اکبر هیچ وقت نه در آن دوران و نه در هیچ زمان دیگری برای مردم یا به صورت عمومی آواز نخوانده بود.
فهیمه اکبر زبان روسی را از همان دوران کودکی در بادکوبه آموخته بود ولی در این دوران به نشانه اعتراض از حضور روسها در ایران و گیلان نه روسی حرف میزند و نه ترانههای روسی که قبلا میخواند را میخواند.
آوازهای او بیشتر در محافل خانوادگی بوده و این ترانهها ضبط نمیشد. تا اینکه در یکی از مهمانیها با عبدالله اشرفی آشنا میشود که خود اهل موسیقی بود و پیوندی هنری بین این دو برقرار میشود.
عبدالله یک دستگاه ضبط صوت ریلی تهیه میکند و تمام ترانههایی هم که فهیمه خوانده بود را روی نوار ریل ضبط میکند و صدایی که امروز از فهیمه اکبر به دست ما رسیده همان صدایی است که عبدالله اشرفی ضبط کرده است.
امروز همه میپرسند فهیمه اکبر که بوده و چرا در این سالها حرفی از او نبود. فهیمه اکبر زنی تکبعدی نبود؛ او هم اهل فرهنگ و هنر بود، هم مردم شناس و ایرانشناس بوده هم در حوزه زنان، چه مانی که در رشت بود و چه زمانی که به تهران میآید، فعالیتهای اجتماعی داشت. او زن نیکوکار و خیری بوده که از اموال خود و همسرش بسیار به نیازمندان بخشید که شرح مفصل آن در کتاب «آهنگ سرنوشت» آمده است.
او برای اولین نمایشگاه استانی در تهران در سال ۱۳۳۸ دو کتاب منتشر میکند که یکی از آنها «اورخان» است.
اورخان شامل ۷۰ قطعه ترانه گیلکی سروده جهانگیرخان سرتیپپور است که اکثر آنها را فهیمه اکبر خوانده بود.
کتاب دیگر «طباخی گیلان» است نتیجه معاشرت و مراوده فهیمه اکبر با روستاییان و مردم بومی خطه گیلان است. این کتاب در نوع خود اولین کتاب آشپزی گیلانی است که شامل دستور پخت غذاهای گیلانی است.
نظر شما