سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سمیه حسننژادوایانی: چه کسی میداند چند دیوار، ایستا و بیصدا، آینه باور چه کسانی شدهاند؟ آجر و سیمانهای بیروح، حائل خیابان و اندرونی، اما مانوس و شناسنامهدار شده با نام بزرگان.
داستان کوتاه دیوار عمارتِ «چشم و چراغ» به نشانی خیابان زهرایی، در محله دربند پایتخت، روایت «پیوند آجرهای سخت با راز واژهها» است. آجرهای سنتی بنا، هم صورت معماری چشمنواز بنیاد چشم و چراغ را ساختهاند، هم در ۶۸ سطر، جهان فکر محمدزهرایی را تصویر کرده و پیش چشم رهگذران، نشاندهاند. حکایتِ دیوار بیرونی عمارت، متن رازآلود وصیتنامه بنیانگذار نشر کارنامه است.

مرداد ۱۴۰۵ که برسد، ۱۳ سال از رفتن محمد زهرایی میگذرد اما هنوز، راز ۶۸ سطر نشسته بر دیوار بیرونی عمارت فاش نشده، عمارتی که قرار بود، به نام و یاد مدیر فقید نشر کارنامه و با نام «بنیاد زهرایی» به روی همگان باز شود.
تنها گوشهای از پرده راز وصیتنامه آجری، با روایت ماکان و ماهور زهرایی، فرزندان محمد زهرایی، کنار رفته است.
نخستین قفل با روایت ماکان، باز میشود؛ با مَطلع ۱۰ روز مانده بود به ۲۷ مرداد ۱۳۹۳...
«پدر ۱۰ روز قبل از فوتشان، درباره ۲۲ تک بیت و دو بیتِ منتخب خود، گفتند که افکارم را در این ابیات، پیدا کردم. ترجیح دادم با این اشعار، بیانشون کنم.... باورها و اعتقادات خودشونُ در این ابیات شناسایی کرده بودند که از رودکی شروع میشه تا شعر شاعران معاصر...»
نیمروز گرم ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ با ایستادن تپش قلبش، کار ویراستاری آخرین جلد از کتاب «خواب آشفته نفت» به پایان نرسید و سرنوشت وصیتنامه، با مرگ ناگهانی آقای خاص نشر ایران، نیز از نو نوشته شد.
در رمزگشایی روایتگونه ماکان زهرایی از وصیتنامه پدر، گویی حیات محمدزهرایی در نشر ایران، حتی بعد از رفتنش هم ادامه دارد.

«پدر در فونتهایی که در کتابهایشان استفاده میشد، دست میبُردند و براساس نیاز، لیاوت و آرایش کتابهایشان را تغییر میدادند. بعدها آقای زهرایی، با دامون خانجانزاده، طراح، یک فونت طراحی کردند. سال ۱۳۹۱ طراحی فونت شروع و درست چند ماه بعد از فوت پدر، در سال ۱۳۹۳ به پایان رسید. خبر پایان طراحی «فونت زهرایی» یا «فونت نشرکارنامه» که در اختیار نشر کارنامه است، اولین سال درگذشت پدر، اطلاعرسانی شد.»
محمد زهرایی، مانند معماری استخوان خُردکرده، ساخت بنای کتاب را جز با مصالح ممتاز نمیپسندید؛ چون به قول ماهور زهرایی، پدر معتقد بود: «باید به کتاب بیش از اینها احترام گذاشت. به متونی که نوشته میشود؛ هم محتوا هم ظاهر. احترام یعنی استفاده از مواد خوب، استفاده از متن روان و قابل فهمتر و خطوط خوب برای مخاطب کتاب.»
حالا، کلیدواژه «فونت زهرایی» به کمکِ کشف راز دیگر وصیتنامه، میآید.
بعد از چند دهه کار دغدغهمندانه، از انتشارات نیل تا کارنامه، از کتابفروشی و توزیع، به مخاطب وصیتنامهاش هم فکر کرده بود. وصیتنامه آجری محمد زهرایی، محل ملاقات شعر شاعران اعصار کهن و معاصر ایران، نگاشته شده با قدیمیترین خط کشف شده جهان است. خط ۱۶هزارساله ایرانی؛ خطوط ریشهدار در تاریخ جیرفت استان فارس. اشکالی از خطهای شکسته و غریبه با نگاه شهروند پایتختنشین قرن ۲۱.
اما خط کهن جیرفت را چه کسی برای وصیتنامه محمد زهرایی، برگزید؟
سومین قفل راز دیوارنگاره عمارت چشموچراغ را ماکان زهرایی باز میکند: «قرار نبود دیوارنگاره ساخته بشه، قرار بود، اشعار منتخب پدر با خط امروزی که میشناسیم نوشته و در نقاط مختلف عمارت نصب بشه؛ مثلا در ورودی.»
خط جیرفت را محمد زهرایی، انتخاب نکرد اما گفته بود، میخواهد اشعار منتخبش آسانخوان نباشد! مطالبهای خلاف آنچه برای متن کتابهای نشر «کارنامه» میخواست. ماکان زهرایی، خواست پدر را دعوت او به توقف و تامل و صبر تعبیر میکند.
«دیوارنگاره مخاطب را فرامیخواند به صبر و حوصله، تامل و تلاش برای اینکه ابیات را کشف کند و بخواند.»
مرحوم زهرایی، طراحی خط را به داریوش مختاری، استاد فونت و خط ایران سپرد و مهندس بیژن شافعی، طرح را اجرا کرد. فونت فارسی روی خط جیرفت نشست و دیوارنگاره در ۶۸ سطر جان گرفت و ایستاد به نام محمد زهرایی آقای خاص نشر ایران.
اما یک راز وصیتنامه، ابیات منتخب محمد زهرایی، مدیر فقید نشر کارنامه باقی مانده است؛ ۲۲ تکبیت و دو بیت از رودکی تا شاعران معاصر. سطوری پیدا و پنهان که شاید به زودی، فاش شوند.

نظر شما