به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «پرکشیدگان» نوشته اتیین کرن که بهتازگی با ترجمه حیدر مظلوم در نشرچشمه عرضه شده، داستان زندگی و پروازنامه فرانتس رایشلت در سال ۱۹۱۲ را روایت میکند که با ایستادن بر طبقه اول برج ایفل، قصد دارد چتر نجات ابداعی خود را آزمایش کند.
این کتاب به فهرست نهایی چندین رقابت ادبی راه یافته و جوایز گنکور، ژان کلود بریالی، نخستین رمان شامبری، تلنت کولتورا و جایزه بزرگ انجمن هواپیمایی فرانسه را دریافت کرده است. این کتاب همچنین در فهرست هشت رقابت ادبی دیگر از جمله جایزه بینالمللی یان میخالسکی در سال ۲۰۲۵ قرارگرفت.
اتیین کرن نویسنده فرانسوی متولد ۱۹۸۳ است که در آثارش اغلب به سراغ شخصیتهای تاریخی، سرنوشتهای فراموششده و لحظههای مرزی زندگی انسان میرود. او در «پرکشیدگان» با تکیه بر زندگی واقعی فرانتس رایشلت، میان روایت تاریخی، زندگینامه و تأمل شخصی پیوندی ظریف برقرار کرده است. این رمان که از موفقترین آثار او به شمار میرود، توجه گسترده منتقدان را جلب کرد و جوایز متعددی از جمله جایزه گنکور نخستین رمان را برای نویسنده به ارمغان آورد. نثر شاعرانه و نگاه انسانی کرن به شکست، رؤیا و میل انسان به فراتر رفتن از محدودیتهای خود، از ویژگیهای برجسته آثار او محسوب میشود.
اتیین کرن در این اثر خواننده را با نثری روان و شاعرانه به ابتدای قرن بیستم و عصر طلایی پاریس میبرد. آدمی در سودای فتح آسمانهاست و رویای پرواز از همیشه دستیافتنیتر مینماید. برادران رایت در همین سالها به چهرههای مشهور بدل شدهاند و راوی کتاب که خود نویسنده است به سراغ یکی از این سودازدگان میرود.
داستان این کتاب بر اساس یک اتفاق تاریخی و در زمره نخستین رویدادهایی است که بشر با دوربین فیلمبرداری ثبتشان کرده فیلمهایی که امروز در دسترس همگان است. البته این اثر صرفا بازسازی یک رویداد تاریخی نیست و نویسنده تصادفا عکسها و فیلم موجود از این ماجرا را میبیند و تصمیم میگیرد رویای فرانتس رایشلت را تحقق ببخشد.
نویسنده این داستان واقعی را در مرزی میان خیال و واقعیت پیش میبرد و با خاطرات، تاملات، ترسها و حسرتهای از دسترفته خود در هم میآمیزد و بین زندگی خود و فرانتس رایشلت پل میزند.
«پرکشیدگان» با این جملات شروع میشود: «چشمهایت بسته است و دستهایت آزاد و رها و سرت کمی کج. کلاه لبهدار بزرگی بر سر داری، دستکشی به دست و کفش ورنی به پا. سرهمی تیرهای پوشیدهای و بر شانههایت چیزی مانند بویه نشسته و برجستگی ایجاد کرده است. تو تجسم مهربانی هستی. مانند هنرمندی هستی که موقع تعظیم در برابر طرفدارانش شانههایش تحمل آن همه عشق و علاقه را ندارد و فرو میافتد.
یکی از پایههای برج ایفل در گوشه بالا سمت راست است. نقش و نگارهای روی پایه اشکالی شبیه به چهره را تداعی میکند. درست همان پایین درختی هست که به شعلههای سیاه میماند. چیزهای دیگر همه به رنگ خاکستری کمرمقاند، کم و بیش سفید، سفیدی آسمان و سفیدی زمین؛ انگار روی همه چیز شن پاشیدهاند و روی این سفیدی لکه سیاه دیگری هست، نزدیک به مرکز عکس، کمی سمت راست تو: شبح مردی که راه میرود...»
نشرچشمه بهتازگی این کتاب را با ترجمه حیدر مظلوم در ۱۶۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه کرده است.
نظر شما