یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۰
عشق به حقیقت

دوره‌ ۴-۱۹۳۱ سال‌های حیاتی برای رشد فکری کامو بود، و آشکار است که بسیاری ازعواملی که او در طی این سال‌ها دریافت کرده است، از گرنیه یا به واسطه گرنیه بوده است. مکاتبات شخصی آن‌ها تا پایان زندگی کامو ادامه داشت

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- تابی گارفیت، عضو و استاد کالج ماگدالِن آکسفورد-ترجمه: بیتا عظیمی‌نژادان؛ زمانی که از عوامل مؤثر سازنده بر کامو صحبت می‌کنیم، فقط تأکید بر نام بزرگانی چون نیچه، داستایوفسکی و ژید اشتباه خواهد بود. مانند هر پسر فرانسوی که هوس خواندن دارد، آلبر کاموی جوان نیز غرق در خواندن داستان‌های ماجراجویانه‌ای بود که در بین آن‌ها مهم‌ترین و مورد علاقه‌ترین‌اش سری داستان‌های تاریخی میشل زواکو (که سارتر نیز در اتوبیوگرافی‌اش، کلمه‌ها، خود را مدیون او دانسته است) و قهرمان ماجراجویش پاردایان بود. خیلی قبل از اینکه کامو بتواند به تنهایی به خوبی کتاب بخواند، او تحت تأثیر رمان جنگی صلیب‌های چوبی رونالد دُرژله که در مورد جنگ جهانی اول است، قرار گرفته بود. این رمان را معلم مورد علاقه‌ی کامو لویی، ژرمن در آخر ترم و یا در موقعیت‌های مختلف برای دانش آموزان می‌خواند: او برای کامو قهرمان متفاوتی از پارادیان را شناسانده بود، قهرمانی که برای او نشانی از پدرش داشت که در جنگ مِرن مجروح شده و قبل از دو سالگی کامو درگذشته بود.

عشق به حقیقت
لویی ژرمن

در گراند لیسه الجزایر (دبیرستان بزرگ) کامو دنیای کاملاً متفاوتی از دنیای خشن و کارگری بلکور، که در آنجا بزرگ شده بود، را کشف کرد. آنجا نویسنده‌ای که به احتمال زیاد بیشتر جذبش کرد مُلیر بود. هنوز هم می‌توان تأثیرات آن را در کارهای نمایشی‌اش و همچنین در طنز نامحسوسش پیدا کرد. در ۱۶ سالگی، در سال دوم دبیرستان کامو شروع کرد به کشف دنیایی که خارج از برنامه درسی‌اش بود و آن سالی بود که دایی او گوستاو آکول کتاب مائده‌های زمینی را به او قرض داد. کامو آن زمان بلافاصله نتوانست با ستایش‌های شاعرانه‌ای که ژید از لذت‌های مسرت بخش و سرمست کننده می‌کرد چندان ارتباطی برقرار کند. «در الجزایر در ۱۶ سالگی من به حد کافی از این غنا اشباع شده بودم و بدون تردید به دنبال چیز دیگری می‌گشتم». (مقاله ها) در سال‌های بعدی۳۱-۱۹۳۰، کسی که در تازه‌ای به دنیای کتاب‌ها و ایده‌ها، به روی او گشود، ژان گرنیه بود که در ۳۲ سالگی به الجزایر بازگشته بود (جایی که او قبلاً در سال‌های ۲۴- ۱۹۲۳ در آنجا تدریس کرده بود) تا در دبیرستان فلسفه تدریس کند. اما گرنیه فقط یک معلم فلسفه و کسی که برای خودش فلسفه کار کند، نبود. او به تازگی انتشار مقاله‌هایی در( اِن اِراِف) مجله‌ی جدید نقد فرانسوی را آغاز کرده بود و حتی مدتی برای انتشارات این مجله (انتشارات گلیمر)کار کرده بود، به این علت بود که او با خود اعتبار دنیای ادبی پاریس را به الجزایر آورده بود. هدف او بیش از آنکه تدریس برنامه‌ی رسمی کلاس باشد، گشودن ذهن شاگردانش به فرهنگ به معنای گسترده‌ی آن بود. او به تازگی نیز به اسپانیا سفر کرده بود و اشتیاقش به فرهنگ آن کشور (که در مقاله‌هایی که چندین سال پس از سفرش منتشر کرد، کاملاً مشخص بود) کامو را تشویق کرد تا میراث اسپانیایی خود را کشف کند. شخصیت دُن ژوئن که در یکی از مقاله‌های گرنیه بحث شده است چنان اهمیت ویژه‌ای برای کامو داشت که او فصل مجزایی با عنوان "دُن ژوئنیزم" در افسانه سیزیف به آن اختصاص داد.

عشق به حقیقت
ژان گرنیه معلم فلسفه کامو

گرنیه دست و دلبازانه به داش‌آموزان کتاب قرض می‌داد، و اولین کتابی که او به کامو قرض داد در پاییز ۱۹۳۱ بود (زمانی که او پس از یک سال بیماری دوباره کلاس فلسفه‌اش را آغاز کرد). آن کتاب باریکی بود که توسط نویسنده‌ای گمنام، آندره دُ ریشو، نگاشته شده بود و گرنیه با فاصله‌ی اندکی قبل از آمدنش به الجزایر او را دیده بود. درد، نام کتابی بود که برای کامو مایه‌ی شگفتی بود.

«این کتاب، اولین کتابی بود که با من از چیزهایی سخن گفت که برایم آشنا بود: مادر، فقر، شب‌های زیبای آسمان و... من تازه فهمیدم که کتاب تنها فراموشی و سرگرمی نمی‌بخشد. سکوت‌های لجباز من، آن رنج‌های مبهم و حکم کننده، دنیای عجیب اطراف من، بزرگ منشی خانواده من و فقر آن‌ها، رازهای من، تمام چیزهایی که می‌شود گفت!». (مقاله‌ها)

او همچنین چیزی مشابه را در شرحی که لویی گیو از گذشته‌ی سندیکالیستی پدر خود در خانه‌ی مردم می‌دهد(گیو دوست دوره‌ی نوجوانی گرنیه در سنت بریوک بود) می‌یابد. یافتن تأییدیه‌هایی در این کتاب‌ها برای آنچه که کامو ارزش هویت شخصی‌اش می‌دانست، به او این رهایی را داد تا در نوشتن آنچه را که خود بعدها آن را بخش تاریک نامید، جست‌وجو کند.(مقاله‌ها) عبارتی که نیز لذت به شدت عینی او را به طبیعت و محیط اطرافش در بر می‌گرفت و همچنین او را به عنوان شکل متمایزی یک الجزایری تعریف می‌کرد.

نویسنده‌ی دیگری که گرنیه با تمام وجود ستایش‌اش می‌کرد و به دانش‌آموزان خود توصیه می‌کرد که آثار او را بخوانند، پروست بود. و دیگر اینکه چون همه‌ی عشق کامو در آن زمان ورزش بود، به احتمال خیلی زیاد همان موقع او در حال خواندن کتاب بازی‌های المپیک هنری مانترال دوست گرنیه بود، با مقدمه‌ای در ستایش ورزش به عنوان مفری از واقعیت بی‌رحم جامعه شناختی.

عشق به حقیقت
آرتور شوپنهاور

با این وجود، در طول سال تحصیلی، همه‌ی دانش‌آموزان می‌بایستی تعداد مشخصی متون فلسفی را می‌خواندند که بخشی از این متون منتخب برنامه‌ی درسی کل بود و تعدادی نیز برای تکمیل برنامه‌ی درسی به انتخاب معلم برگزیده می‌شد. شوپنهاور، نیچه و برگسون سه نفری بودند که گرنیه در انتخابش برای دانش‌آموزان همیشه اصرار داشت و همین‌طور متفکران یونانی که افلاطون و پلتیونوس را شامل می‌شدند و خود او به خوبی با آن‌ها آشنایی داشت، توصیه می‌کرد (علاقه‌ی کامو به متفکران یونانی بعدها به خاطر تشویق رنه پوآریه در دوره‌ی دانشگاه بیشتر شد). شوپنهاور سرآغاز اصلی تخصص خود گرنیه به عنوان فیلسوف بود، در حالی که نیچه در مرکزیت تحلیلی که او برای نیهیلیزم مدرن نوشت و در مجله‌ی فلسفه در سال ۱۹۲۴ منتشر شد، قرار داشت. او دانش‌آموزانش را وا می‌داشت تا کتاب تولد تراژدی نیچه با برداشتش از سنت یونان و پیام خوشبینی قهرمانانه‌اش با وجود ناامیدی‌ها را بخوانند: توصیف گرنیه از کالیگولای سوئتونیوس به عنوان "نیچه‌ی بربر" تأثیر عمیقی بر کامو گذاشت. پیش از این نیز بین مارس و ژوئن ۱۹۳۲ تعدادی از مقاله‌های کامو که در واقع برای کلاس فلسفه‌ی گرنیه و دیگر اساتیدش نوشته بود، در ماهنامه‌ی محلی "سود" چاپ شد که آخرینش مطلبی بلند در مورد موسیقی بود (در ارتباط با شوپنهاور و نیچه: عنوان کامل اثر نیچه، تولد تراژدی از روح موسیقی است) که گرنیه آن را با دقت فراوان تصحیح کرده بود. اگر همه‌ی دانش‌آموزانش به این حد از توجه بهره‌مند می‌شدند، به یقین که بسیار خوشبخت می‌بودند. سال‌ها بعد یکی از آن‌ها به گرنیه یادآوری کرد: «آن نظرهای... تحسین برانگیز شما روی تزی با موضوع وحدت ژرف وجود». در سنت خوب فرانسوی، او یک استاد بسیار سخت‌گیری بود، با این حال نتیجه‌ی این تربیت سخت و جدی بر کامو، عشق او به تحقیق فلسفی و میلش به دانستن هر چه بیشتر آن بود.

بالاخره در اکتبر ۱۹۳۲ بود که کامو وارد کین (کلاس آمادگی برای ورود به مدارس عالی پاریس بود. این کلاس‌ها دو سال قبل توسط پیرمارتینو رییس دانشکده‌ی هنر دایر شده بود، اما به جای ارائه‌ی دوره‌های دو ساله کلاس‌های آمادگی فقط یک سال از آن را پوشش می‌داد، همراه با دانش‌آموزانی که در یکی از دبیرستان‌های بسیار معتبر پاریس سال دوم آمادگی را می‌گذراندند) شد، کامو که نوشتن را با جدیت شروع کرده بود، باعث شد که دوستی روزافزونش با گرنیه مستحکم‌تر شود. اگر چه کلاسی کوچک با ۱۲ دانش‌آموز بود، با این حال بیشتر این تعداد کلاس گرنیه را غیر قابل درک می‌خواندند. معلم آن‌ها نیز به طور مرتب به دلیل بیماری که داشت، غایب می‌شد. بر خلاف بقیه، کامو و دو یا سه نفر دیگر گرنیه را بی‌اندازه جالب می‌دانستند. ژرمن بلانشه (خانم بلسی) یک کلاس درس عادی را که احتمالا با موضوع آزادی بوده است، این گونه وصف می‌کند: «در آغاز همه چیز کاملاً در چارچوب و منسجم است... گرنیه در حال تدریس است، روی تابلو می‌نویسد... ناگهان دیگر نمی‌دانیم که کجا می‌رویم، پرواز می‌کنیم، اوج می‌گیریم و اوج می‌گیریم... چیزی مثل هذیان... گویی الهام شده است... البته که دانش آموزانی بودند که نمی‌توانستند کنار بیایند».

عشق به حقیقت
فئودور داستایوفسکی

گرنیه هر گونه مطالب نامتعارف را به دانش آموزان خود معرفی می‌کرد، به ویژه سنت‌های شرقی هندویی، بودایی، تائویی، عرفان غربی و چستوف فیلسوف یهودی روسی افراط‌گرا را که بی‌منطقی هستی‌شناختی او از پیامران عهد عتیق و داستایوفسکی الهام گرفته شده بود. داستایوفسکی که همراه با ستندال و مالرو که کتاب وضع بشر او به شکل ادامه‌دار در اِن اِر اِف در طول نیمه اول سال ۱۹۳۳ چاپ می‌شد، از آن گروه نویسندگان رایجی بودند که گرنیه خواندن کارهای آن‌ها را به دانش آموزان خود توصیه می‌کرد. داستایوفسکی یکی از قهرمان‌های گرنیه بود: زمانی که او و لویی گیو در اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰ نویسندگی را آغاز کردند، گیو تصمیم داشت که یک تولستوی جدیدی شود و گرنیه هم یک داستایوفسکی جدید. در مورد شوپنهاور نیز ابتدا دریافت داستایوفسکی در مورد شر بود که در ارتباط با آزادی انسان بیشتر با گرنیه سخن می‌گفت. او بعدها بیان کرد که تحلیل داستایوفسکی از آگاهی انسان به ناتوانی محض‌اش در دنیای کور و حتی بی‌منطق در یادداشت‌هایی از زیرزمین شباهت بسیاری به آنچه که در غربیه است، دارد.

به احتمال خیلی زیاد تأثیر تدریس خود او بود که باعث شده کامو آن گونه که در آن سطور نوشته است فکر کند. به طور یقین آنچه که کامو را در ابتدا تحت تأثیر قرار داد بیش از آنکه پیامدهای تاریخی افکار داستایوفسکی باشد، پیامدهای شخصی آن بود. اگرچه کامو درصدد برآمد تا داستایوفسکی را در مقام پیامبری نزدیک‌تر و مورد اعتمادتر از نیچه برای نیهیلیزم بپندارد. با در نظر گرفتن نقد کامو که «رنج شخصی داستایوفسکی گاهی از سهیم شدن و گاهی از انکار آن می‌آید»، (تئاتر، رمان، داستان کوتاه، ۱۸۸۸) داستایوفسکی عمق پنهان ذات بشر را آشکار کرد، که مشخصه‌ی آن تضاد غم‌انگیز بین میل به حقیقت و میل تقریباً غیر قابل مقاومت به آزادی بی مرز( یعنی ایوان در برادران کارامازوف )است. مورسو درخواهد یافت که سازگاری حقیقت و آزادی شخصی مشکل آفرین است. ادامه‌ی این بحث در کارهای بعدی کامو که عدالت را نیز در بر می‌گیرد، به طور جدی نگاه داستایوفسکیایی‌اش را حفظ خواهد کرد. او و گرنیه معمولاً در مکاتبات خود در مورد داستایوفسکی بحث می‌کردند؛ و در سال ۱۹۵۰، زمانی که گرنیه سری مقالاتی در مورد شر می‌نوشت، کامو با اشتیاق فراوان با گقتن اینکه «این یک موضوع معاصر است و به تعبیری تنها موضوع معاصر»( نامه‌نگاری‌ها) و بلافاصله به کتاب برادران کارامازوف اشاره می‌کند. در حالی که پل ماتیو از هیچ فرصتی دریغ نمی‌کرد تا اشتیاق خود را به نیچه و همچنین راسین و پاسکال که سنتی‌تر بودند (بعدها هم کامو و هم گرنیه ازهر دوی نویسندگان یاد شده همراه با شاتویریان از بزرگ‌ترین صاحبان سبک فرانسه نام بردند)، با دانش آموزانش سهیم شود. در حالی که کامو در حوزه‌ی ادبیات و فکر با قهرمان‌های متنوعی روبه‌رو بود، ژرمن بلانشه به خاطر می‌آورد که سفارش اساسی گرنیه به کامو این بود که «می‌بایست فائق شوی».

اکنون دیگرخود کامو متن‌های خلاقانه‌ای می‌نوشت. در واقع از اولین نامه‌ی به جا مانده کامو به گرنیه که در تاریخ ۲۰ می‌۱۹۳۲ نگاشته شده است، (نامه‌نگاری) مشخص است که او در پی راهنمایی‌ها و احتمالا نقدهای گرنیه برای نوشته‌های ادبی ابتدایی خود بود و در مراحل بعدی گرنیه همین کار را به شکل بسیار موشکافانه و جدی برای بسیاری از دست‌نویس‌های مهم او انجام داد. کامو ذاتاً به مقاله‌های با احساسی که گرنیه به طور مرتب منتشر می‌کرد، کشش ویژه‌ای داشت. جزایر کرگولن در می‌۱۹۳۱ در اِن اِف اِر منتشر شد و در ۱۹۳۲ او روی جزایر فُرتونه کار می‌کرد. اگر چه این مقاله تجربه‌ی سفر اخیر گرنیه به اسپانیا و خاطرهای جدید بارسلون و تُلدو است، اما به طور کلی روی این نکته تأکید کرده که «بعضی مکان‌ها و بعضی لحظه‌های ویژه‌ای وجود دارد که منظره‌ی یک منطقه چنان بر ما اثرمی گذارد همچون نوازنده‌ای چیره دست بر سازی بس معمولی که آن گونه جلوه می‌کند، و به کلامی درست‌تر حتی برای خود او هم عیان می‌شود». برای گرنیه چنین لحظه‌های شناخت ژرف و سازگاری خویش با دنیا، همچنان یادآور دردناک تنهایی و در حقیقت نیستیِ هستی معمولی انسان است...

عشق به حقیقت
آندره ژید

کامو با وجود میل باطنی‌اش به سمت یک شناخت غم‌انگیز، که خشنودی واقعی در نهایت غیر قابل دسترسی است، کشیده شد و در مقدمه‌ای که دیرترها در سال ۱۹۵۹ برای چاپ جدید جزیره‌ها نوشت و در آنجا از گرنیه به خاطر آشنا کردن او و هم‌نسلان لذت‌جوی الجزایری‌اش با "سرخودگی از حال" و بنابراین با ارج نهادن به ارزش‌های کمتر مادی‌گرایانه فرهنگ، سپاس‌گزاری کرد. در همان هنگام او مشتاقانه ژید را می‌خواند ولی نه به دلیل بیداری نفسانی که تقریباً بیشتر کتاب‌خوان‌های اروپای شمالی تجربه می‌کردند، بلکه یک میراث الجزایری بود که او را وا می‌داشت: بیشتر، اینکه او ژید را الگوی یک هنرمند خلاق می‌دید و در نوشته‌هایش «حقیقت محض پارسایی که من نیاز دارم». (مقاله‌ها) گرنیه فراهم کننده شرایطی بود که ژید چنان اثر ماندگاری بر کامو بگذارد.

در تابستان ۱۹۳۳، گرنیه و خانواده‌اش به "پارک هیدرا"در تپه‌های الجزیره نقل مکان کردند، جایی که کامو نیز با همسر اولش سیمون به مدت کوتاهی پس از ازدواجشان در سال ۱۹۳۴ آنجا زندگی می‌کردند. همیشه دیدارهای اجتماعی برای معلم‌ها و دانش آموزان‌شان به آسانی صورت نمی‌گیرد، اما نوشته‌های گرنیه به طور ذاتی یک دعوت پنهانی برای گفت‌وگو به همراه داشت و همین گشایشی بود برای دیدارها. واکنش‌های کامو و دیگران گرنیه را تشویق کرد تا برای اولین بار امکان ارتباط‌های اجتماعی بیشتری را فراهم آورد و خانه جدید و بزرگ‌تر در هیدرا این تصمیم را سهل‌تر کرد و او توانست دانش آموزانش را هر یکشنبه دعوت کند. به زودی این جمع شدن‌ها برنامه‌ای شد که به شکل منظم ادامه یافت و افراد زیادی از این برنامه‌ها یاد کرده‌اند و ارج نهاده‌اند، از جمله شارل دوفوک که بعدها در حوزه‌ی اسپانیای قرون وسطی و شمال آفریقا تاریخ‌دان نامداری شد. افراد بسیار دیگری نیز به این جمع آمدند، مانند مَکس- پُل فوشه دبیر آینده‌ی مجله‌ی نقد شعر فونتِن، آندره بلامیش، کسی که ترجمه‌ی لورکا را در دست داشت، ژان دو مِزونل معمار، لویی بنیستی مجسمه‌ساز و تعداد زیادی نقاش. اِدموند شارلوت، کسی که بعدها گرنیه به او کمک کرد که انتشارات و کتاب‌فروشی برای خود برپا کند و اولین ناشر کامو نیز بود، به زودی به این جمع پیوست. شارلوت همان کسی بود که به همراه کامو کانون اصلی احیاء مدرسه الجزیره را تشکیل دادند. این سنت گردهم آمدن که اول بار توسط لویی برتراند (خون نژادها ، ۱۸۹۹؛ شب‌های الجزایر ، ۱۹۳۰) راه‌اندازی شده بود، دیگر پویایی چندانی نداشت. پس راه بر این دو باز بود تا نه تنها گروه سرآمدانی را که ماجراجویی فکری جمعی‌شان بعدها توسط فوشت قدردانی شد، بلکه نویسندگان سرشناسی مانند امانوئل روبله و کمی مسن‌تراز بقیه گابریل اودیزیو را گرد هم بیاورند. همه‌ی ایده‌ها در آن یکشنبه‌های هیدرا بحث می‌شد و کتاب‌هایی که توصیه می‌شد و امانت داده می‌شد عبارت بودند از پروست و چستوف (فیلسوف یهودی، روسی) و بسیاری دیگر.

به طور یقین گرنیه کسی بود که توصیه‌اش جدی گرفته می‌شد و از سال ۱۹۳۴ به بعد، مشارکت او در اِن. اِر. اِف بیشتر پرداختن به موضوعات سیاسی البته با زاویه دید غیرمتعارف بود.

کامو دریافته بود که او چیزهای مهمی برای گفتن دارد.(یادداشت‌ها) «دنیای امروز گفت‌وگویی است بین مالرو و گرنیه». زمانی که کامو در سال ۱۹۴۷ این عبارت را نگاشت این نکته قابل توجه برای او تازگی نداشت. به گفته‌ی الیویه تد او پیش از این در سال ۱۹۳۴ دو دیدگاه جهان را که یکی توسط گرنیه و دیگری توسط مالرو معرفی می‌شد، تشخیص داده بود.

کامو کاملاً آگاه بود که کمونیزمی که مالرو وابستگی نزدیکی به آن داشت انسان را درمرکز قرارمی‌دهد، در حالی که فیلسوفان شرقی "کل" را در مرکز می‌دانند و انسان را در کناره آن. با وجود نثر شاعرانه بسیار قوی در باب انسان‌گرایی که در جزیره‌ها دیده می‌شود، به ویژه در مقاله "جزیره‌های فورتونه"، جذابیت نظام متافیزیکی هندی که بر"مطلق" تاکید داشت بر کل کتاب چیرگی دارد، و دریافت کامو نادرست نبود که در افکار گرنیه چالشی تلویحی نسبت به فلسفه‌ی عملی که مالرو در آثار خود به ویژه در فاتحان و راه شاهی اشاره کرده است، وجود دارد.

عشق به حقیقت
آندره مالرو

سال بعد (۱۹۳۵)، گرنیه مقاله‌ای با عنوان"مورد مالرو" منتشر کرد که در آن به کتاب وضع بشر او نپرداخته، بلکه مقاله‌ی "درباره‌ی جوانی اروپایی" (۱۹۲۷) از مالرو را بررسی کرده بود که سال‌ها پیش منتشر شده بود. در این مقاله مالرو قبلاً دو راهی‌ای که کامو اکنون خود را در مواجهه با آن می‌یافت و آن را نیچه نیهیلیزم اروپایی می‌نامید، توضیح داده بود. برای مالرو این نیهیلیزم خود را مانند میل واقعی به نیستی نشان داده است و به شدت و همچنین به بزرگی تجربه کرده است، میل به چیرگی به آنچه که کشورهای شرق دور به مقدار تقریباً نامحدود ارائه می‌دادند. جای هیچ تعجبی نیست که کامو این نوع از شرق‌شناسی که همچنین در وسوسه‌های غرب، (۱۹۲۶) بررسی شده را پذیراتر بود تا آنچه را که گرنیه ارائه می‌داد. در باب نوشته‌های خودش، قهرمان ماجراجوی نیچه‌ای که مورد علاقه‌ی مالرو نیز بود موضوع فصلی از افسانه‌ی سیزیف را شکل داد، و همچنین در رابطه با شخصیت کالیگولا (که گرنیه هم سر کلاس و هم در "جزیره پاک " بحث کرده بود) باعث آفرینش قهرمان اصلی داستان به همان نام در اولین نمایش‌نامه‌ی کامو شد. متن اول نسبت به بازنویسی‌های بعدی‌اش، ویژگی‌های نیچه‌ای قوی‌تر و به طور مشخصی شیفتگی برای نهایت ابراز وجود دارد. و در مورد تعهدش به سیاست، کامو برای عضو شدن در حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ به شدت در فشار بود، ولی او می‌خواست که کاملاً دقت کند و «از اینکه یقین‌های کوتاه‌مدت او را کور کند»، پرهیز کند.(مقاله‌ها)

در ترم سال بعد، گرنیه دانش‌آموز خود را تشویق کرد که تمایل ذاتی خود را پیروی کند و به حزب بپیوندد. در اکتبر ۱۹۳۵، گرنیه در مقاله‌ی "درهای بسته" که در اِن. اِر. اِف منتشر شد در مورد آزادی انتخاب و رابطه‌ی آن با "خواسته‌های عمیق" هر شخص به بحث پرداخت، و در حالی که برای خود او منظورش یک ضرورت فلسفی و متافیزیکی بود، تشخیص داد که در مورد کامو ضروریات متفاوتی دخالت دارند. توصیه گرنیه به کامو بر اساس نیازهای عمیق خود کامو در آن زمان بود و مناسبت بیان آن‌ها بیشتر در رابطه با اوضاع جاری اجتماعی و سیاسی بود تا هرگونه باور به اینکه کمونیزم (و یا هر ایزم دیگری) عقیده‌ای است به حق.

گرنیه و مالرو دوستی طولانی و خوبی با یکدیگر داشتند، ولی تفاوت رویکردها و اهمیت‌های‌شان کاملاً مشخص بود. این تفاوت‌ها الزاماً از تحلیل‌های آن‌ها از نیهیلیزم مدرن و نتیجه‌ای که از آن می‌گرفتند ناشی می‌شد. گرنیه زودتر از مالرو با نگارش مقاله‌ی دو قسمتی با عنوان "نیهیلیزیم اروپایی و اشارت‌هایی از سوی شرق" که در مجله‌ی فلسفه در سال ۱۹۲۴ منتشر شده بود، وارد عمل شد. دراین مقاله که با نام مستعار ژان کاو به چاپ رسیده بود، موضوعات متعددی وجود داشت که گرنیه در کارهای بعدی‌اش به آن‌ها پرداخت. در آنجا آگاهی درستی از جوّ نیهیلیزم در اروپا و روسیه وجود دارد که از تحلیل تمدن غرب نشأت گرفته است که بیشتر مدیون نیچه و اسپنگلر از یک طرف و از طرفی دیگر برگرفته از بدبینی شوپنهاور است. اگر راه‌حل ترجیحی گرنیه توجه کردن به چیزی است که او آن را "اشارت‌هایی از سوی شرق" می‌نامد، با این حال او شرق‌شناسی غیر انتقادی را توصیه نمی‌کند (مانند آنچه که حکم الهی‌ها (تئوسوفیست‌ها)که سعی در ترکیب معنوی‌گرایی غرب با هندوئیزم داشتند، یا مانند هوادران مقاومت مدنی گاندی در برابر امپریالیزم). اتفاقات سیاسی دهه‌ی ۱۹۳۰ مؤید تحلیل گرنیه از میراث نیهیلیزم و نگرانی او از موج واکنش‌ها بود: ظهور فاشیزم در تمام اروپا، کوشش جناح راست برای کودتای ۶ فوریه۱۹۳۴ در پاریس، درگیری بر سر ائتلاف جبهه‌ی خلق فرانسه ۸-۱۹۳۶ و احتمال آغاز دوباره‌ی جنگ در جهان.

در آوریل ۱۹۳۶ گرنیه مقاله‌ی بسیار مهمی در اِن. اِر. اِف با عنوان "زمانه تفکرات ارتدوکس" نوشت. گرنیه بحث می‌کند که مشکل جامعه‌ی مدرن غربی این است که در آنجا اعتقاد به اصول از دست رفته است، در حالی که دست به اقدامی زدن امری آمرانه شده است. یک بار که اقدامی انجام شد، سپس از آن برای مجهز کردن اصول یک فکر استفاده می شود. او مالرو را برای بررسی مؤثر این تضاد در کتاب امید ستایش کرد، همان گونه که در نامه سرگشاده‌اش به مالرو در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۸ و نیز در مقاله‌اش با عنوان "مقاله‌ای در باب روحیه‌ی ارتدکسی" حس تحسین او نسبت به مالرو آشکار است. هر دو دریافته بودند که یک شکاف غیر قابل ترمیمی بین عمل و فکر وجود دارد. انتخاب شکل‌های مشخصی از یک عمل فقط یک انتخاب است و "نتیجه منطقی و آشکار" نیست، و ناگزیر با "تصمیمی دردناک" همراه خواهد بود. این دقیقاً همان دو راهی است که کامو در دادگرها و انسان شورشی به بررسی آن خواهد پرداخت.

عشق به حقیقت
فریدریش نیچه

از طرف گرنیه، همان طور که سال‌ها بعد بیان کرد آنچه را که کامو در مقاله مورد تمجید قرار داد، فقط "عشق به حقیقت" بود. هر دوی آن‌ها به حقیقت، به عنوان حصاری در برابر تمام "دروغ‌ها" اهمیت ویژه‌ای قائل بودند. در سال ۱۹۴۵ گرنیه در نامه‌ای به کامو در مورد "نقدی بر شورش" که در دست انتشار بود (و به سفارش گرنیه برای کتابی که در حال ویرایش بود)، به او از خطر دنباله‌روی مالرو و تباهی دست آوردهای مثبت شورش نیچه علیه ارزش‌ها هشدارد داد. گرنیه برای کامو مظهر یک روشنفکر ثابت و تمام عیار بود که از آرمانی دفاع می‌کرد که دانش‌آموزش همیشه در آرزوی آن بود. البته که تقسیم‌بندی کامو به جناح مالرو و جناح گرنیه تصنعی بود.

دوره‌ی ۴-۱۹۳۱ سال‌های حیاتی برای رشد فکری کامو بود، و آشکار است که بسیاری ازعواملی که او در طی این سال‌ها دریافت کرده است، از گرنیه یا به واسطه گرنیه بوده است. مکاتبات شخصی آن‌ها تا پایان زندگی کامو ادامه داشت. وقفه‌ی کوتاهی در ارتباط آن‌ها (بین سال‌های ۱۹۳۵ و ۱۹۳۸ که زمان کمونیست بودن کامو است، روابط آن‌ها به سردی گرایید) به وجود آمد و نتیجه‌ی مثبتی که برای کامو داشت این بود که او توانست استقلال فکری خود را به دست آورد. اکنون او و گرنیه دوستان برابری بودند که رابطه‌ی آن‌ها برای هر دو سودمند بود. اکنون کامو از هم صحبتی با بزرگان ادبی و فلسفی بهره‌مند بود که بدون شک داستایوفسکی و نیچه مهم‌ترین آن‌ها بودند، و خود گرنیه، مالرو و ژید با فاصله‌ی کمی نفرات بعدی بودند. دیگرانی چون متفکر ایده آلیست یهودی- مسیحی، سیمون وی، بعدها در این جرگه قرار گرفتند (اگر چه پیش‌ترها گرنیه کارهای ریچل بسپالف را که شباهت فراوانی به کارهای سیمون وی داشت، معرفی کرده بود).

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها