سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- طاهره مهری، بیکاری پدیدهای معمول و در عین حال نگرانکننده برای اقتصاد کشور است که آسیبهای اجتماعی و اقتصادی زیادی را به همراه دارد و بیکار (به انگلیسی :unemployed) در اقتصاد به فردی گفته میشود که در سن کار (۱۵ تا ۶۵ سال) جویای کار باشد اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند. در این راستا بیکاری به عنوان عامل تغییردهنده انتظارات درآمدی، مصرف خانوارها را تحت تاثیر قرار میدهد. در این گزارش موضوع بیکاری با مروری بر کتاب «مواجهه با بیکاری در ایران(۵۶-۱۳۴۰)؛ امتناع از پذیرش، اختلال در بازنمایی» تالیف محمدجواد عبدالهی چاپ نشر شیرازه واکاوی میشود.

در تاریخ تحولات اقتصادی و اجتماعی ایران، سالهای دهه ۱۳۴۰ از اهمیت خاصی برخوردارند. در این دهه بود که زمینه صنعتی شدن کشور مهیا شد و همچنین در این دهه بود که نوسازی یا همان مدرنیزاسیون، لایههای مختلف اجتماعی را به ویژه در شهرهای کشور تحتالشعاع قرار داد. افزایش درآمدهای کشور در نتیجه بالا رفتن قیمت نفت به هر دوی این گرایشها شتاب بخشید که در کنار جوانب مثبت، در عین حال تناقضهای هر یک را آشکار و تشدید کرد و به مشکلات روزافزونی دامن زد که تبعات سیاسی آن دیگر از کنترل معماران این تغییرات خارج شد و به انقلابی دامن زد که به رژیم پهلوی و نظام سلطنتی در ایران خاتمه داد.
محمدجواد عبدالهی در این کتاب در دو بخش تحت عنوانهای «بیکاری: شرایط امکان و اجتماعات بیکاران» این پدیده را واکاوی میکند و در شرح تفصیلی آن در شش فصل به شرح بیکاری به مثابه مفهومی تاریخی، برآمدن بیکاری پنهان، از جاکنده شدن: مهاجرتهای داخلی پس از توزیع زمین، رویای صنعت: تحول بخشهای اقتصادی، پدیدار شدن بیکاری و اجتماعات بیکاران در شهرهای بزرگ میپردازد.

بیکاری به مثابه مفهومی تاریخی
امروزه، در بازار کار، نیروی کار به دو دسته کلی جمعیت فعال و جمعیت غیرفعال تقسیم میشود و آنگاه در ادامه، جمعیت فعال به دو زیرشاخه جمعیت شاغل و جمعیت در جستجوی کار(یا به تعبیر سادهتر بیکار). مطابق با این نگاه، به کسی بیکار گفته میشود که با آنکه خواهان و قادر به انجام کار هست، از یافتن کار ناتوان است. در نگاه اول، به نظر میرسد این دستهبندی مبتنی بر مقولاتی بیزمان و ایستا است که همواره وجود داشتهاند. اما آیا به واقع این چنین است؟ به سخن دیگر، آیا این دستهبندی و مقولاتِ تبیینکننده آن، فاقد هرگونه تاریخمندی و تکوین هستند؟ از سوی دیگر، بیکاری نیز مفهومی است که معنا، آمارها، راهحلها و برخی مواقع حتی خود وجود آن، پیوسته در حوزه عمومی محل مناقشه است. بنابراین بدیهی است در تحقیقات و مطالعات پیرامون این پدیده، نگرشها به آن متنوع باشند.
وجه تاریخی کار
پرسش آن است که اگر دستهبندی نیروی کار مبتنی بر مقولاتی بیزمان نیست، چه مفهومی را باید مورد استفاده قرار داد تا تکوین و رخدادگی این دستهبندی را تبیین کند؟ به گمان ما، در این جهت و در وهله نخست، مفهوم اشتغال مبتنی بر کارمزدی و نسبت آن با سرمایهداری صنعتی راهگشا خواهد بود؛ نسبتی که در نهایت، معنای تاریخمند بیکاری (بیکاری پیشا-مدرن/ بیکاری مدرن) را فراهم خواهد آورد. به سخن دیگر، توجه به وجه تاریخی کار و مقولات مرتبط با آن، رخدادگی و حادث بودن بیکاری را آشکار خواهد ساخت.
درواقع، امروزه کارمزدی چنان با جوامع ما عجین شده که کمتر کسی به حادث بودن آن فکر میکند و چنان به این مفهوم عادت کردهایم که اگر بشنویم بسیاری از کارگران تا مدتها از پذیرش کارمزدی سرباز میزدند، از آن در شگفت میشویم. با این حال، وقتی به عصر انقلاب صنعتی بازمیگردیم، میبینیم که مقاومت کارگران در برابر کارمزدی شدید بوده است.
اصلیترین تمایزی که کارمزدی در قیاس با دیگر اشکال کار پیش از خود ایجاد کرد، جدایی بنیادین میان فضا و زمان کار در کارخانههای صنعتی در قیاس با زمان و فضای کار در فعالیتهای خانوادگی بود. تا پیش از رواج سرمایهداری صنعتی و برخلاف دوره جدید، میان «کار» و «زندگی» تمایزی وجود نداشت. در واقع کار کردن نه همچون دوره جدید، صرفا وسیلهای برای کسب معاش، که خود زندگی کردن بود. در واقع آنچه فرد را به کار وامیداشت، ضرورتی ملموس بود.
تاخیر در پذیرش بیکاری
با وجود اهمیت بیکاری در ساخت سرمایهداری صنعتی، مفهومپردازی بیکاری با تاخیر فراوانی همراه بود. برای مثال، اصطلاح «بیکاری» در زبان انگلیسی برای نخستین بار در سال ۱۸۸۸ به لغتنامهها راه یافت و آنگونه که لغتنامه انگلیسی آکسفورد نشان میدهد در انگلستان این اصطلاح تا سال ۱۸۹۵ رواج عام پیدا نکرد. اصطلاح بیکاری در دیگر زبانهای غربی هم سرنوشت مشابهی داشت. اصطلاح فرانسوی بیکار، جعل دهه ۱۸۷۰ بود و اصطلاح آلمانی بیکار تا دهه ۱۸۹۰ در میان عامه رواج پیدا نکرد. در آمریکا نیز تا قبل از دهه ۱۸۵۰ به ندرت اصطلاح بیکاری رایج بود و تازه در دهه ۱۸۷۰ بود که این اصطلاح در آمریکا کاربرد عام پیدا کرد. در سرشماریهای عمومی نیز بیکاری وضعیت مشابهی داشت. در آلمان تا سال ۱۸۹۵، در فرانسه تا سال ۱۸۹۶ و در انگلستان تا سال ۱۸۸۱ در سرشماری های عمومی به ثبت آمار بیکاری نمیپرداختند و در آمریکا این موضوع حتی به اوایل سده بیستم میرسد.
اقتصاددانان نیز برای سالیان بسیاری چشم بر بیکاری بسته بودند و در کل تا اوایل قرن بیستم برای آن، اهمیت چندانی قائل نبودند. بیکاری پدیدهای عرضی بود که نمیتوانست وجود واقعی داشته باشد و ذاتی نظام اقتصادی باشد. از اینرو، اقتصاددانان کلاسیک از قبیل آدام اسمیت، دیوید ریکاردو و جیمز میل برای بیکاری اهمیتی قائل نبودند. برآمدن مکتب نئوکلاسیک نیز در این وضعیت تغییر چندانی ایجاد نکرد.
متفکرانی همچون توماس مالتوس، جرمی بنتام و ساموئل اسمایلز هر کدام به طریقی مانعی فکری بر سر راه شناسایی بیکاری علم کردند. برای مثال، مالتوس، مشکلات اجتماعی را در اصل، برحسب جمعیت و وسایل ارتزاق فهم میکرد. به زعم وی، فقر بیش از آنکه از مشخصههای سرمایهداری باشد، از بیقیدی اخلاقی و جنسی فقرا یا به سخن دیگر، از اضافه جمعیت ناشی میشد. خلاصه آنکه طبق نظرات افرادی همچون مالتوس، مشکل فقرا مشکلی فردی و اخلاقی بود و وضعیت فقرا از طریق کنار گذاشتن کاهلی و تن دادن به سختکاری و فداکاری میتوانست بهبود یابد.
تاریخمندی بیکاری نزد مورخان اجتماعی
مورخان اجتماعی در آثار خود نشان دادهاند که پدیدار شدن بیکاری و به رسمیت شناختن آن به عنوان مشکلی اجتماعی دو مقوله جدا از هم هستند که دومی معمولا با تاخیر فراوان همراه است. در واقع در جوامع مختلف با نسبت دادن بیکاری به مشکلات مختلفی از قبیل مشکلات اخلاقی و یا حتی بیولوژیک و انکار ریشههای محیطی فقر، پذیرفتن آن به عنوان یک مسئله اجتماعی معمولا با تاخیر فراوانی صورت میپذیرد. بنابراین، اصلیترین مشخصه رویکرد مورخان اجتماعی به بیکاری را میتوان در برجسته ساختن تنش میان بُعد مادی و بُعد ایدئولوژیک یا ذهنی بیکاری دانست.
برآمدن بیکاری پنهان در ایران دهه چهل
در ایران دهه چهل شمسی، منشا بیشتر کارگران در مناطق شهری را اهالی روستاها تشکیل میدادند. درواقع در آن زمان خصلت عمده طبقه کارگر ایرانی ریشه دهقانیاش بود. این در حالی بود که تا پیش از شروع عمده فرآیند نوسازی در ایران از دهه اول سده ۱۳۰۰ به این سو، مهاجرت بین مناطق شهری و روستایی ناچیز بود. در واقع، رعایا با آنکه به لحاظ حقوقی وابسته به زمین ارباب و ده خود نبودند، در عمل تا آخر عمر در همان دهی که به دنیا میآمدند، زندگی میکردند و غالبا جز روستاهای اطراف به جایی نمیرفتند.
احمد اشرف در کتاب «دهقانان، زمین و انقلاب» در این زمینه مینویسد: آنها در روستاهای پراکنده و تا حدودی خودبسنده و خودکفا زندگی میکردند و بیشتر نیازمندیهای خود را در همان روستا فراهم میکردند و نیاز چندانی به محصولات و کالاهای خارج از روستا نداشتند. رابطه و دادوستد عمده رعایا با شهر و منطقه، وصول سهمی از تولیدات آنان بود که مالکان و متصرفان و دیوانیان به شیوهای کدخدامنشانه جمعآوری میکردند و در شهرها به مصرف میرسید.

اصلاحات ارضی و تغییر نظام بهرهبرداری از زمین
در واقع در اصلاحات ارضی از همان آغاز به روشنی دو گرایش اصلی (تجزیه مالکیتهای بزرگ اربابی و تمرکز مالکیت بر اساس ضابطههای کشاورزی مدرن) پیرامون توزیع زمین دیده میشد. هر چند در مراحل آغازین اصلاحات ارضی، تمایل عمدتا به سوی تجزیه مالکیتهای بزرگ بود، در مرحلههای بعدی، این گرایش به سوی ایجاد مالکیتهای بزرگ و مکانیزه رفت و دولت دیگر عملا به مسئله دهقانان کمزمین توجهی نداشت. نحوه توزیع تقریبا ۵ میلیون هکتار اراضی جدیدی که از ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۳ به مساحت زمینهای زیر کشت افزوده شد، به روشنی مؤید همین ادعا است. با وجود افزایش تعداد بهرهبرداران بهرهبرداریهای کوچک و کمتر از ۱۰ هکتار، افزایش مساحت زمینهای زیر کشت عمدتا به بهرهبرداریهای بزرگ مربوط میشود.
تاثیر این سیاست را میبایست در نسبت با خوشنشینان نیز در نظر گرفت. با آنکه این قشر از جمعیت روستایی، بخش چشمگیری از جمعیت روستایی را تشکیل میدادند و در تمام مراحل اصلاحات ارضی امید به دریافت زمین داشتند، اما تقسیم زمین شامل آنها نشد. این در حالی بود که قانون اصلاحات ارضی، برزگران و کارگران کشاورزی را از دریافت زمین محروم نکرده بود. اما در عمل این افراد که فاقد عوامل و افزارهای زراعتی بودند، از تصاحب آب و زمین مستثنی شدند.
در ادامه مهاجرتهای داخلی پس از توزیع زمین مورد بررسی قرار میگیرد و در ضمن بحث به این نکته اشاره دارد که بسیاری از مهاجران نه مهاجران شهری که مهاجران روستایی هستند که در «شهرنماها» سکونت داشتهاند و در این دست منابع، مهاجران شهری به حساب آمدهاند.

نمود عینی بیکاری در سالهای مورد بحث
در بخش دوم کتاب «مواجهه با بیکاری در ایران(۵۶-۱۳۴۰)؛ امتناع از پذیرش، اختلال در بازنمایی» نویسنده به بررسی نمود عینی بیکاری در سالهای مورد بحث میپردازد: تا پیش از شهریور ۱۳۲۰ با وجود به جریان افتادن مهاجرتها به سوی شهرها، در فضای عمومی، مشکلی به نام بیکاری آشکار در شهرها پدیدار نشده بود و بیکاری چندان به چشم نمیآمد و مشکل نیروی فعال جامعه، بیشتر همان بیکاری پنهان بود. بعد از شهریور ۱۳۲۰ نیز با وجود از کارافتادن چرخهای دولت و متوقف شدن برنامههای عمرانی، نیازهای متفقین جایگزین برنامههای عمرانی شد و دورهای از فرصتهای شغلی تازه برای افراد جویای کار فرارسید.
بهتدریج که فعالیتهای جنگی کاهش مییافت، فعالیتها و اقدامات عادی اقتصادی جایگزین اقدامات دوران جنگ میشد تا از سقوط فوقالعاده سطح اشتغال جلوگیری شود اما به دلیل به سامان نبودن دولت در این دوره، بهتدریج که از آهنگ فعالیتهای جنگی کاسته شد، ظرفیت تولیدی بنگاههای داخلی نیز کاهش یافت و این موسسات به اخراج کارگران اضافی خود پرداختند. افزون بر این، دولت نیز در این زمان عدهای از کارمندان خود را اضافه بر نیاز اعلام کرد. با آنکه به علت نبود آمارهای متقن، ترسیم سیر بیکاری در ایران به صورت خطوط ریاضی میسر نبود، آنگونه که شواهد نشان میدهد در این زمان برای نخستین بار مسئله بیکاری در شهرها پدیدار شده بود. جدا از کارگران و کارمندان بیکارشده، دستهدسته کشاورزان فقیر نیز هرساله چون فصل برداشت محصول به اتمام میرسید، به دلیل ناکافی بودن سهم رعیتی برای امرارمعاش، برای تهیه کار عازم تهران و شهرهای بزرگ دیگر میشدند.

نسبت دادن بیکاری به مهاجرت دهقانان و لزوم مراجعت این دهقانان به روستاهای خود چنان شایع بود که حتی بیکاران در اعتراضات خود، لازم میدیدند دهقان بودن خود را انکار کنند.
به دنبال مهاجرت، اجتماع بیکاران در شهرهای بزرگ سبب شکلگیری تمایز در فضای سکونت شد. مهاجران از گروههای مختلف اجتماعی در جستجوی کار و تامین معاش از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده و متناسب با توان محدود اقتصادی خود در محلههای جنوبی شهر، به ویژه در محلههای قدیمیتر اسکان مییافتند. این مهاجران که عمدتا کارگران شهری بودند و تا سالهای آغازین دهه چهل تقریبا بیش از نیمی از جمعیت شهر را تشکیل میدادند، عامل مهم دیگری در توسعه شهر و شکلگیری تمایزهای فضایی آن بودند. بدین معنا که بورسبازی و احتکار زمین که تحت تاثیر رکود صنعتی و انتقال سرمایه از دیگر بخشهای اقتصادی، رشد زیادی کرده بود، اجازه گسترش متناسب فضای سکونت بخشهای کارگری و کارمندی را نمیداد و موجب تراکم شدید محلات جنوبی و مرکزی شهر شد. در واقع اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی را میتوان دوره گسترش شدید اجارهنشینی و اتاقنشینی و زاغهنشینی در پایتخت و توسعه محلههای مهاجرنشین و کارگری عمدتا در منطقه جنوبی شهر و نزدیک به مرکز قدیم آن دانست.
گودالهای شوش
نویسنده برای نمونه به خانههای جنوب شهر و گودالهای شوش اشاره میکند: این گودالها هم در قسمت شمالی خیابان شوش (گود عربها، گود معصومی و دیگر گودهایی که در خیابان غار وجود داشت) و هم در قسمت جنوبی آن وجود داشت که البته تعداد گودالها در قسمت جنوب بیشتر بود. به طورکلی مشخصات گودالها، اعم از شمال، یا جنوب خیابان شوش به شرح زیر بود: گودال قطعه زمین مسطحی بود که چند متر از کف خیابان پایینتر بود و مساحت آن به تفاوت میان دو هزار تا چهل هزار مترمربع بود که در نتیجه برداشتن خاک و استفاده از آن برای تهیه آجر، به این صورت درآمده بود و بعد از آنکه کورهها به تدریج به خارج شهر منتقل شده بودند صاحبان این زمینها آنها را به قطعات کوچک تقسیم کرده و فروخته بودند.
از خیابان مشرف بر گودها دره عمیقی دیده میشد که مملو از مربع مستطیلهای کاهگلی بود. این اشکال در واقع بام خانههای داخل گود بود. بسیاری از این بامها چندین متر از سطح خیابان نیز پایینتر بودند. ساکنان این گودها با بیست الی سی پله وارد گود میشدند. دنباله این پلهها کوچه اصلی گودالها را تشکیل میدادند که تا آخر امتداد یافته بودند و کوچههای تنگ و بیقوارهای به آن متصل میشدند. کوچهها همه خاکی و کثیف بودند و در تابستان هوا به شدت دم میکرد و حالت خفگی به انسان دست میداد. مساحت خانههای واقع در این گودالها چهل یا پنجاه مترمربع بود و به ندرت خانهای بیشتر از صد مترمربع دیده میشد. دور تا دور گودالها را اتاقهای کوچک و بزرگ ساخته بودند که تقریبا اتاق بزرگتر از ۴×۳ دیده نمیشد، ولی اتاق کوچکتر از این اندازه نیز زیاد بود. در این خانهها ۶ تا ۱۰ بلکه ۱۲ خانوار سکونت داشتند. در کنار هر خانه یک چاه یا چند متر طناب وجود داشت و در وسط خانهها عموما حوضهایی به عرض و طول یک متر و نیم الی دو متر دیده میشد که این حوضها را از همان چاهها پر میکردند. البته آنهایی که درآمد بیشتری داشتند، برای آشامیدن از آبفروش دورهگرد که تا کنار پلههای گود میآمد، آب میخریدند و با سطلهای روباز به منازلشان حمل میکردند. در خانههای این گودالها، تنها یک چاه مستراح وجود داشت و فاضلاب خود را در آن جمع میکردند و بیرون از گود میبردند و در نهر کنار خیابان میریختند. در هر گودال چند دکان بقالی و یکی دو قصابی و نانوایی و پینهدوزی و سلمانی و گاهی خیاطی وجود داشت. البته اجناس چندانی در دکانها نبود. بیشتر مردمانی که در گودالها زندگی میکردند «ساعات روز را به دنبال تهیه روزی» در خارج از گودال به سر میبردند، عده زیادی هم از این افراد «بیکار» بودند و با امید «به دست آوردن کار» در خارج از گودال به سر میبردند و تنها زنان و کودکان خردسال یا پیرمردان مریض بودند که ساعات روز را در داخل گود میگذراندند.
کودکان این گودها نیز وضعیت اسفباری داشتند. تنها هشت درصد کودکان گودالنشینان، به دبستان میرفتند که البته در میان آنها دختر وجود نداشت و تنها پسران بودند که با این نسبت ناچیز به دبستان میرفتند. بسیاری از کودکان که بیش از هفت سال نداشتند در کارخانجات شیشه و بلورسازی کار میکردند و در بدترین شرایط یعنی نزدیک کورههای سوزان با دستمزدی ناچیز کار میکردند و عدهای هم به فروش آدامس و بلیت بختآزمایی و... در کوچه و خیابانهای بالاشهر مشغول بودند.
***
با بررسیِ شیوه مواجهه با پدیده بیکاری در فاصله سالهای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۶، این کتاب درصدد شناسایی یکی از عواملی است که میتواند بحران اقتصادی حاصل از شتابگرفتن صنعتیشدن کشور و گسترش ناهنجاری اجتماعیِ ناظر بر مدرنیزاسیون را به یکدیگر پیوند دهد. معضلی که به هنگام ظهورش، ابتدا از شناسایی آن امتناع شد و آنگاه که مورد توجه قرار گرفت به نحو نادرستی بازنمایی و در نتیجه امکان یافتنِ راهحلهایی برای آن بسته شد. عدم امکان اتکاء به آمارهای کشوری برای شناسایی پدیده بیکاری در همین سالهای مورد بحث، نویسنده کتاب را بر آن داشته تا با بررسیِ دو پدیده دیگر، یکی فقر و دیگری نوع اسکانِ مهاجرانی که در جستوجوی کار بهویژه به تهران میآمدند، تلاش کند تا نوع و ابعاد آن را شناسایی کند. مهاجرانی که مداخلات روزافزونِ شهرداریها در تخریبِ مسکنهای موقتیشان، آنها را ابتدا از موقعیت منفعل خارج و سپس در مقام یکی از گروههای فعال در جنبشی که از اواخر سال ۱۳۵۶ علیه استبداد سلطنتی رو به گسترش داشت وارد کارزار انقلابی کرد.
نظر شما