سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: اصفهان در حافظه تاریخی ایرانیان بیش از هر چیز، با شکوه عصر صفوی شناخته میشود؛ شهری که میدان نقشجهان، چهارباغ، مدرسهها، بازارها و کاخهایش آن را به نماد تمدن شهری ایران بدل کردهاند. با این حال، پیش از آنکه صفویان، اصفهان را به پایتخت ایران تبدیل کنند، این شهر در سدههای پنجم و ششم هجری، در دوره سلجوقیان، یکی از مهمترین مراکز سیاسی، فرهنگی و اداری جهان اسلام بود؛ شهری که نهتنها مرکز فرمانروایی سلجوقیان محسوب میشد، بلکه در شکلگیری نظام دیوانسالاری ایرانی، گسترش زبان فارسی، تثبیت ساختار حکمرانی ایرانی ـ اسلامی و حتی بازتعریف مناسبات قدرت در ایران میانه نقشی اساسی ایفا کرد.
در سالهای اخیر، تاریخنگاری ایران بهویژه در حوزه مطالعات شهری، بیش از گذشته به اهمیت «تاریخ محلی» توجه نشان داده است؛ رویکردی که میکوشد شهرها را نه صرفاً در قالب بناها و سلسلههای حکومتی، بلکه بهعنوان شبکهای زنده از نیروهای اجتماعی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی مطالعه کند. در این میان، کتاب «نخبگان ایرانی و حکمرانان ترک؛ تاریخ اصفهان در دوره سلجوقی» نوشته داوید دوران گدی، پژوهشگر برجسته تاریخ ایران میانه، از جمله آثاری است که توانسته تصویری متفاوت و چندلایه از اصفهان سلجوقی ارائه دهد؛ تصویری که فراتر از روایتهای کلیشهایِ «غلبه ترکان بر ایرانیان» حرکت میکند و سازوکار پیچیده تعامل، تقابل و همزیستی نخبگان ایرانی و حاکمان سلجوقی را به نمایش میگذارد.
کتاب «نخبگان ایرانی و حکمرانان ترک؛ تاریخ اصفهان در دوره سلجوقی» به همت مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل شهرداری اصفهان و توسط انتشارات سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان منتشر شده و ویراستاری علمی آن را علی شجاعی اصفهانی برعهده داشته است؛ کتابی که اکنون با ترجمه نگین السادات طباطبایی، پژوهشگر پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، در دسترس مخاطبان فارسیزبان قرار گرفته و میتواند افق تازهای را پیش روی پژوهشگران تاریخ ایران، مطالعات شهری و علاقهمندان به اصفهان بگشاید.
نگین سادات طباطبایی، کارشناس پژوهشی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و فعال در پژوهشکده زبانشناسی، کتیبهها و متون است. با این مترجم و پژوهشگر درباره اهمیت این اثر، جایگاه اصفهان در عصر سلجوقی و چالشهای ترجمه چنین کتابی به گفتوگو نشستیم.
چه شد که سراغ ترجمه کتابی درباره اصفهان سلجوقی رفتید؟ بهویژه اینکه بیشتر مطالعات عمومی درباره اصفهان معمولاً بر دوره صفوی متمرکز است.
دقیقاً همین نکته یکی از دلایل اصلی انتخاب این کتاب بود. من در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری روی بناها و کتیبههای صفوی اصفهان کار کرده بودم و طبیعتاً تمرکز پژوهشهایم بیشتر بر دوره صفویه بود. هنگام نگارش رساله دکتری با این کتاب مواجه شدم و همان زمان متوجه شدم که ما تا چه اندازه دوره سلجوقی اصفهان را نادیده گرفتهایم.
واقعیت این است که اغلب مردم، حتی بسیاری از پژوهشگران، اصفهان را با دوره صفوی میشناسند؛ در حالیکه بخش مهمی از هویت تاریخی این شهر در دوره سلجوقی شکل گرفته است. کتاب داوید دوران گدی برای من از این جهت جذاب بود که نویسنده با دقت و تسلط فوقالعادهای به سراغ منابع رفته بود. بسیاری از منابع این دوره به زبان عربی هستند و طبیعتاً کمتر مورد توجه پژوهشگران ایرانی قرار گرفتهاند، اما او تقریباً تمام متون اصلی را بررسی کرده و تصویری بسیار دقیق از اصفهان آن دوره ارائه داده است.
روند انتشار کتاب چگونه شکل گرفت و همکاری با مرکز اصفهانشناسی از چه زمانی آغاز شد؟
من ترجمه کتاب را آغاز کرده بودم و همزمان از طریق دکتر هایده لاله، باستان شناس با نویسنده کتاب ارتباط داشتم. در ادامه، دکتر علی شجاعی اصفهانی، باستان شناس و عضو هئیت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه هنر اصفهان با من تماس گرفتند و از طریق ایشان با محمد عیدی، مدیر مرکز اصفهان شناسی آشنا شدم. پس از آن، مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل شهرداری اصفهان مسئولیت انتشار کتاب را پذیرفت. برای من خیلی ارزشمند بود که کتابی درباره اصفهان، توسط نهادی تخصصی در حوزه اصفهانشناسی منتشر شود؛ چون بههرحال این اثر درباره یکی از مهمترین دورههای تاریخ این شهر است.
شما در ترجمه این اثر با متنی مواجه بودید که هم به تاریخ محلی اصفهان میپردازد و هم ساختار قدرت در دولت سلجوقی را بررسی میکند. داوید دوران گدی چه تصویر تازهای از نسبت میان نخبگان ایرانی و حکمرانان ترک ارائه میدهد که پیش از این کمتر دیده شده بود؟
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، پرداختن به تنشها و تقابلهای درونی ساختار قدرت در عصر سلجوقی است. وقتی ترکان سلجوقی وارد ایران شدند، ابتدا ری را بهعنوان پایتخت انتخاب کردند و بعد در دوره ملکشاه، اصفهان به مرکز حکومت تبدیل شد. سلجوقیان همراه خود گروهی از نخبگان خراسانی را هم به ایران مرکزی آوردند که چهره شاخص آنها خواجه نظامالملک طوسی بود.
این مسئله باعث شد نوعی تقابل میان نخبگان خراسانی و نیروهای محلی اصفهان شکل بگیرد. اصفهانیها احساس میکردند که نیروهای خراسانی در ساختار قدرت دست بالا را دارند و همین مسئله نوعی نارضایتی ایجاد میکرد. از سوی دیگر، ما در این دوره با تقابل مشهور «ترک و تاجیک» هم مواجه هستیم؛ یعنی تقابل میان فرهنگ ایلی و نظامیِ ترکان سلجوقی با سنت دیرینه دیوانسالاری ایرانی.
نویسنده کتاب بهخوبی نشان میدهد که این تعادل تا زمانی که خواجه نظامالملک زنده بود حفظ میشد، اما پس از قتل او و مرگ ملکشاه، این نظم بهتدریج فروپاشید و اختلافهای سیاسی و مذهبی شدت گرفت. اینها موضوعاتی هستند که در متون تاریخی وجود دارند، اما در بسیاری از پژوهشهای معاصر کمتر به آنها توجه شده است.

یکی از نکات مهم کتاب، تبدیل اصفهان از یک مرکز منطقهای به پایتخت سیاسی و فرهنگی جهان اسلام در عصر سلجوقی است. این کتاب چگونه این تحول را توضیح میدهد؟
ما درباره دورهای صحبت میکنیم که هنوز خلافت عباسی در بغداد حضور دارد و خلیفه عباسی خودش را رهبر جهان اسلام میداند؛ اما در همین زمان، اصفهان به رقیبی جدی برای بغداد تبدیل میشود. این مسئله بسیار مهم است و شاید کمتر به آن توجه شده باشد.
برای مثال، در دوره ملکشاه، اصلاح تقویم جلالی انجام میشود و نکته جالب اینجاست که اصفهان بهعنوان نصفالنهار مبدأ در نظر گرفته میشود؛ یعنی جایگاهی شبیه آنچه امروز گرینویچ دارد. این مسئله نشان میدهد که اصفهان فقط یک پایتخت سیاسی نبوده، بلکه نوعی مرکز جهان اسلامی تلقی میشده است.
بههمین دلیل، تعبیر «اصفهان نصف جهان» فقط متعلق به عصر صفوی نیست و ریشههای آن را باید در دوره سلجوقی جستوجو کرد. اصفهان در آن زمان در حال رقابت مستقیم با بغداد بود و حتی در برخی زمینهها توانست از آن پیشی بگیرد.
یعنی میتوان گفت انتقال پایتخت سلجوقیان به اصفهان، نوعی بازتعریف هویت ایرانی، اسلامی را رقم زد؟
کاملاً. وقتی اصفهان به مرکز حکومت سلجوقیان تبدیل شد، در واقع بخشی از سنت ایرانیِ دیوانسالاری و فرهنگ فارسی هم به مرکز قدرت منتقل شد. این اتفاق نقش مهمی در تثبیت زبان فارسی و هویت ایرانی ـ اسلامی داشت.
نباید فراموش کنیم که سلجوقیان در اصل حکومتی ترکتبار بودند، اما اداره چنین امپراتوری بزرگی بدون اتکا به نظام دیوانی ایرانی ممکن نبود. همین مسئله باعث شد که نخبگان ایرانی، بهویژه دیوانسالاران، نقش مهمی در ساختار حکومت پیدا کنند.
کتاب بر پایه حجم گستردهای از منابع تاریخی نوشته شده و حتی فهرست منابع آن به تنهایی ۴۴ صفحه است. در روند ترجمه، مهمترین چالش شما چه بود؟
بزرگترین چالش، ترجمه اصطلاحات تاریخی، دیوانی و مفاهیم سیاسی دوره سلجوقی بود. بخش زیادی از منابع کتاب عربی هستند و طبیعتاً اگر ترجمه فقط بر اساس متن انگلیسی انجام میشد، ممکن بود بخشی از دقت مفهومی از بین برود.
به همین دلیل، برای بخشهای عربی از آقای مهدی سلمانپور که در زبان عربی تخصص دارند کمک گرفتم تا متنها مستقیماً از عربی به فارسی برگردانده شوند. برای منابع فارسی هم شخصاً به نسخههای اصلی مراجعه کردم. تلاش من این بود که ترجمه تا حد ممکن به متن اصلی وفادار باشد و در عین حال نثری روان و خواندنی داشته باشد.
برخی پژوهشها درباره عصر سلجوقی، روایت «غلبه ترکان بر ایرانیان» را تکرار میکنند. آیا این کتاب چنین روایتی را بازتولید میکند؟
نه، اتفاقاً یکی از نقاط قوت کتاب همین است که چنین روایت سادهانگارانهای را نقد میکند. نویسنده نشان میدهد که نخبگان ایرانی فقط کارگزار حکومت نبودند، بلکه بخش مهمی از موتور اداره حکومت سلجوقی را تشکیل میدادند.
در عین حال، کتاب از تنشها و اختلافها هم غافل نمیشود. برای مثال، به رقابت میان نیروهای خراسانی و اصفهانی اشاره میکند یا به نقش جریان اسماعیلیه در اصفهان میپردازد؛ موضوعی که بسیار مهم است و کمتر درباره آن صحبت شده است.
اشاره کردید به اسماعیلیه. این بخش از کتاب چه تصویری از اصفهان آن دوره ارائه میدهد؟
معمولاً وقتی از اسماعیلیه صحبت میکنیم، ذهن همه به حسن صباح و قلعه الموت میرود؛ اما کتاب نشان میدهد که اصفهان هم یکی از مراکز مهم فعالیت اسماعیلیان بوده است. حتی برخی از بزرگان اصفهان جذب این جریان شده بودند و اسماعیلیان در نزدیکی پایتخت سلجوقیان فعالیت میکردند.
این مسئله نشان میدهد که اصفهان فقط یک پایتخت سیاسی نبوده، بلکه شهری پرتنش و پیچیده از نظر مذهبی و اجتماعی هم بوده است. همین پیچیدگیهاست که کتاب را جذاب میکند.
یکی از مهمترین نکات کتاب، توجه به تاریخ محلی اصفهان است؛ حوزهای که معمولاً در تاریخنگاری ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته. این کتاب چگونه میتواند الگوی تازهای برای مطالعه تاریخ شهرهای ایران باشد؟
مشکل بسیاری از روایتهای کلان تاریخ ایران این است که شهرها را در دل یک روایت عمومی حل میکنند. یعنی وقتی درباره یک دوره تاریخی صحبت میشود، معمولاً فقط سلسلهها، پادشاهان و جنگها دیده میشوند و کمتر به وضعیت واقعی شهرها توجه میشود. در حالیکه تاریخ ایران در حقیقت مجموعهای از تاریخ شهرها و مناطق مختلف است.
کتاب داوید دوران گدی دقیقاً اهمیت همین مسئله را نشان میدهد. وقتی وارد تاریخ محلی میشویم، با لایههایی مواجه میشویم که در روایتهای عمومی دیده نمیشوند؛ مثلاً متوجه میشویم که یک اصفهانی در دوره سلجوقی ممکن است چه اندازه با نیروهای خراسانی یا با ترکان سلجوقی در تقابل بوده باشد، یا اینکه اختلافهای مذهبی و اجتماعی چگونه در زندگی روزمره شهر اثر میگذاشته است.
وقتی فقط تاریخ کلی را بخوانیم، معمولاً به چند گزاره ساده میرسیم؛ مثلاً اینکه ملکشاه اصفهان را پایتخت کرد یا مسجد جامع ساخته شد. اما وقتی وارد جزئیات میشویم، میبینیم پشت هر کدام از این اتفاقها، مجموعهای از رقابتها، تنشها و معانی سیاسی وجود دارد.
یعنی حتی بناهای تاریخی هم در این کتاب صرفاً آثار معماری نیستند؟
دقیقاً. برای مثال، اگر به مسجد جامع عتیق اصفهان نگاه کنیم، معمولاً آن را فقط بهعنوان یکی از شاهکارهای معماری ایران و جهان اسلام میشناسیم، اما کتاب نشان میدهد که حتی ساخت گنبد نظامالملک هم حامل معناهای سیاسی بوده است.
نظامالملک بهعنوان یک نیروی خراسانی، با ساخت آن گنبد در قلب اصفهان، در واقع میخواست اقتدار جریان دیوانسالاری خراسانی را تثبیت کند. یعنی این بنا فقط یک اثر مذهبی یا معماری نیست، بلکه نوعی بیانیه سیاسی هم محسوب میشود.
حتی رقابت میان گنبد نظامالملک و گنبد تاجالملک را هم میتوان در همین چارچوب دید؛ نوعی رقابت قدرت در دل معماری. این نگاه، تاریخ شهر را بسیار زندهتر و واقعیتر میکند.
ریچارد بولیت در مقدمه کتاب از این اثر بهعنوان پژوهشی کمنظیر در حوزه تاریخ محلی ایران یاد کرده است. فکر میکنید چه ویژگی باعث شده کتاب در فضای ایرانشناسی جهانی تا این اندازه مورد توجه قرار بگیرد؟
به نظر من، مهمترین ویژگی کتاب، روش پژوهش و حجم گسترده منابع آن است. نویسنده تقریباً تمام منابع مهم فارسی و عربی مرتبط با دوره سلجوقی را مطالعه کرده و بهدلیل تسلط به هر دو زبان، توانسته بدون واسطه با متون اصلی کار کند.
این مسئله بسیار مهم است، چون بسیاری از پژوهشها بهدلیل اتکا به ترجمهها یا منابع محدود، بخشی از پیچیدگی تاریخ را از دست میدهند. اما در این کتاب، نویسنده با دقت بسیار زیادی سراغ منابع رفته و همین باعث شده اثر، در فضای ایرانشناسی جهانی جایگاه ویژهای پیدا کند.
از طرف دیگر، کتاب فقط روایت سیاسی ارائه نمیدهد؛ بلکه تاریخ اجتماعی، مذهبی و شهری را هم وارد تحلیل میکند و همین باعث میشود تصویر کاملتری از اصفهان سلجوقی به دست بیاید.
در روند ترجمه، ارتباط مستقیم با نویسنده چه تأثیری بر متن فارسی گذاشت؟
خیلی تأثیرگذار بود. نویسنده در تمام مراحل ترجمه همراه بود و فصل به فصل متن را میخواند و نظر میداد. البته متن فارسی همان متن اصلی کتاب است و چیزی به آن اضافه نشده، اما این همراهی باعث شد ترجمه از نظر مفهومی دقت بیشتری پیدا کند.
از طرف دیگر، خود متن انگلیسی کتاب هم متن سنگینی است، چون مبتنی بر متون تاریخی فارسی و عربی نوشته شده. بنابراین من سعی کردم با حفظ دقت علمی، متن را تا حد ممکن روان و قابلفهم ترجمه کنم تا مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
شما شخصاً هنگام ترجمه کتاب، آیا به تصویری از اصفهان رسیدید که با روایت رایج از دوره سلجوقی تفاوت داشته باشد؟
بله، بارها. چون من پیش از این بیشتر روی دوره صفوی کار کرده بودم، مواجهه با اصفهان سلجوقی برایم بسیار شگفتانگیز بود. مهمترین بخش برای من، روایت فروپاشی اصفهان در آستانه حمله مغول بود.
ما معمولاً در تاریخ، تصویری کلی از حمله مغول داریم؛ اینکه مغولها آمدند و شهرها را ویران کردند. اما این کتاب نشان میدهد که چگونه اختلافهای داخلی، تقابلهای مذهبی و ناتوانی نخبگان در مدیریت بحران، اصفهان را به سمت فروپاشی سوق داد.
در برخی شهرهای ایران، نخبگان محلی توانستند با درایت از نابودی کامل شهر جلوگیری کنند، اما در اصفهانِ آن زمان، اختلافها به اندازهای عمیق شده بود که دیگر امکان تصمیمگیری جمعی وجود نداشت.
یعنی کتاب، حمله مغول را فقط یک تهاجم خارجی نمیبیند؟
دقیقاً. کتاب نشان میدهد که بحرانهای داخلی، زمینهساز آن فاجعه شدند. ما در اواخر دوره سلجوقی با مجموعهای از تقابلها روبهرو هستیم؛ از اختلاف میان ترکان و تاجیکان گرفته تا درگیریهای مذهبی میان حنفیان و شافعیان.
وقتی مغولها به پشت دروازههای شهر رسیدند، جامعه اصفهان از درون دچار شکاف شده بود و همین مسئله باعث شد امکان مقاومت مؤثر از بین برود. این بخش از کتاب برای من واقعاً تکاندهنده بود، چون نشان میدهد چگونه یک شهر بزرگ و قدرتمند، بهدلیل بحرانهای داخلی، میتواند فروبپاشد.
فکر میکنید مطالعه این کتاب برای مخاطب امروز اصفهان چه اهمیتی دارد؟
به نظر من، اهمیت این کتاب فقط در شناخت گذشته نیست، بلکه در فهم امروز هم هست. بخش مهمی از هویت تاریخی و فرهنگی اصفهان در دوره سلجوقی شکل گرفته است. بسیاری از بناها، ساختارهای شهری، سنتهای فرهنگی و حتی جایگاه تاریخی اصفهان ریشه در همان دوره دارند.
از سوی دیگر، تاریخ فقط روایت گذشته نیست؛ نوعی حافظه جمعی است. وقتی ما تاریخ را میخوانیم، در واقع داریم تجربههای گذشته را مرور میکنیم تا بتوانیم از تکرار خطاها جلوگیری کنیم.
یکی از مهمترین درسهای این دوره، خطر فردمحوری و فقدان سازماندهی پایدار است. بعد از مرگ ملکشاه و خواجه نظامالملک، حکومت سلجوقی دچار آشوب شد، چون ساختارها بیش از حد به افراد وابسته بودند. این مسئله فقط مربوط به گذشته نیست و امروز هم میتواند برای ما معنا داشته باشد.
و بهعنوان پرسش پایانی، اگر بخواهید مهمترین پیام این کتاب را در یک جمله بیان کنید، چه میگویید؟
شاید مهمترین پیام کتاب این باشد که شهرها فقط با بناها و ثروتشان زنده نمیمانند، بلکه با عقلانیت، انسجام اجتماعی و توانایی مدیریت بحران دوام پیدا میکنند.
اصفهان یکبار در حمله مغول سوخت، بعد در دوره تیموری هم آسیب دید، اما در عصر صفوی دوباره از خاکستر خود برخاست. با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که همیشه فرصت دوبارهای برای برخاستن وجود داشته باشد. به همین دلیل، خواندن تاریخ فقط شناخت گذشته نیست؛ نوعی تلاش برای فهم امروز و محافظت از آینده است.
نظرات