چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
خردورزی کلیدواژه هویت ملی ما

ابوالقاسم اسماعیل‌پور مطلق نویسنده و اسطوره‌شناس،گفت: شاهنامه با نام خداوند جان و خرد شروع می‌شود و کلیدواژه هویت ملی ما همین خردورزی است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: سخن گفتن از اسطوره در ایران امروز، بدون نام « ابوالقاسم اسماعیل‌پور مطلق» ناتمام است. او که از برجسته‌ترین شاگردان و رهروان راهِ زنده‌یاد «مهرداد بهار» است، دهه‌هاست که به‌عنوان دیده‌بان بیدارِ مرزهای فرهنگی و اساطیری ایران شناخته می‌شود. اسماعیل‌پور، متولد ۱۳۳۳ در بابل و استاد تمام رشته فرهنگ و زبان‌های باستانی در دانشگاه شهید بهشتی، شخصیتی است که توانسته پیوندی استوار میان متون غبارگرفته باستانی و جانِ تشنه مخاطب معاصر برقرار کند.

کارنامه‌ی او، گستره‌ای از تالیفات و ترجمه‌های بنیادین را در بر می‌گیرد که هر یک سنگی بنایی در بنای عظیم ایران‌شناسی محسوب می‌شوند. از کتاب ارزشمند «اسطوره، بیان نمادین» گرفته تا اثر سترگ «اسطوره آفرینش در آیین مانی» و «ادبیات مانوی»، همگی نشان از مداومت او در کشف لایه‌های پنهان اندیشه در ایران باستان دارند. او نه تنها یک پژوهشگر دقیق، بلکه مترجمی چیره‌دست است که آثار جهانی در حوزه اسطوره‌شناسی را با زبانی شیوا به فارسی‌زبانان هدیه داده است.

آنچه اسماعیل‌پور را در میان نسل متخصصان ممتاز می‌کند، نگاه «کل‌نگر» اوست. او اسطوره را نه یک افسانه مرده در دل تاریخ، بلکه خون جاری در رگ‌های هویت ملی می‌بیند. از نظر او، قهرمانان شاهنامه و ایزدان باستان، صورِخیال ملتی هستند که هزاران سال برای حفظ «خرد» و «نور» جنگیده‌اند. او با رویکردی هرمنوتیک، به‌سراغ متون می‌رود تا نشان دهد چگونه این کهن‌الگوها هنوز هم در زیست روزمره، هنر و زبان ما تپندگی دارند.

در این گفت‌وگو، به بهانه سالروز بزرگداشت فردوسی، به‌سراغ این استاد فرهیخته رفته‌ایم تا با چراغ دانش او، در راهروهای هویت ملی گام برداریم. او با همان آرامشِ حکیمانه و دقتِ آکادمیک، برایمان از «رنسانس ایرانی» می‌گوید و تبیین می‌کند که چگونه خردورزی، نه یک انتخاب، بلکه جوهره‌ی وجودی ما در طول اعصار بوده است.

گفته می‌شود که اگر فردوسی نبود، ما امروز مثل مصریان یا عراقی‌ها به زبان عربی سخن می‌گفتیم. نظر شما درباره این دیدگاه چیست و فردوسی چگونه با یک کتاب جلوی تغییر زبان و هویت ما را گرفت؟

بله، از این نظر می‌توان گفت که شاهنامه زنده‌کننده زبان فارسی است که البته در بین عموم مردم وجود داشت، اما فردوسی احیاکننده آن در دورانی بود که مکاتبات دیوانی به زبان عربی نوشته می‌شد و زبان فارسی در خطر قرار داشت. زبان هر ملتی هویت ملی و میهنی آن کشور را تشکیل می‌دهد، بنابراین وقتی ایشان در احیای زبان کوشید، درواقع هویت ملی را هم احیا کرد. تاریخ ملی ما و اساس فرهنگ باستانی ما در آن دو قرن اول هجری رو به فراموشی بود. از آنجا که زبان فارسیِ امروز دنباله مستقیم زبان فارسی میانه یا پهلوی ساسانی نیست و در آن ۲۰۰ سال دورانی که دگردیسی آن زبان به فارسی صورت می‌گرفت، هم زبان و هم فرهنگ و هویت ایرانی در خطر قرار گرفت. بنابراین فردوسی احیاگر هویت چند هزار ساله‌ای است که میراث معنوی ما محسوب می‌شود و شاهنامه زنده‌کننده این زبان و فرهنگ است.

خردورزی کلیدواژه هویت ملی ما

رستم برای ما ایرانیان فراتر از یک قهرمان کتابی است. چرا هنوز وقتی می‌خواهیم کسی را تشویق کنیم او را به رستم تشبیه می‌کنیم؟ رستم چه ویژگی‌های متمایزی دارد؟

رستم قهرمان ملی ماست. هر ملتی قهرمانان متعددی دارد، اما رستم یک «ابرقهرمان» یا «ابرپهلوان» است که در رأس همه قرار می‌گیرد. او در همه اعصار فرهنگ اساطیری و تاریخی ما، به‌عنوان نجات‌بخش ایرانیان شناخته شده است و از این نظر هویت قهرمانی پیدا می‌کند. یونانی‌ها «آشیل» را دارند و هندی‌ها خدای جنگ و جنگاوری خود را، اما رستم ویژگی‌اش ابرقهرمان بودن و در قلب هر ایرانی جای گرفتن است؛ او کاملاً مردمی شده و نماد قهرمانی هویت ماست.

با توجه به پدیده جهانی‌شدگی (Globalization) در دنیای امروز، شاهنامه چه جایگاهی در حفظ سنت‌ها دارد؟

در پدیده جهانی‌شدگی، به ناگزیر حذف فرهنگ‌ها پیش می‌آید و فرهنگ‌های سنتی در خطر قرار می‌گیرند. حکیم طوس هزار سال پیش این خطر را حس کرده بود. امروز می‌بینیم که اگر جهانی‌شدگی رخ دهد، زبان ملی و فرهنگ ما در خطر قرار می‌گیرد؛ چنانکه کشور همسایه ما ترکیه با تغییر خط به لاتین، بخشی از هویت زبانی خود را کنار گذاشت و نسل جدید از هویت ادبی و فرهنگی خود دور شد. اما در ایران چنین نشد و حفظ زبان، خط و فرهنگ باعث اعتمادبه‌نفس ملت شد. نباید فقط این‌گونه نگاه کرد که چون عرب‌ها شاهنامه نداشتند زبانشان تغییر کرد، بلکه باید دید شاهنامه با حماسه ملی خود، باعث تکوین و تداوم فرهنگ ما شد. شاهنامه با «نام خداوند جان و خرد» شروع می‌شود و کلیدواژه هویت ملی ما همین «خردورزی» است که ایرانیان در طول هزاره‌ها با آن به حیات خود ادامه دادند.

خردورزی کلیدواژه هویت ملی ما

برای ایرانیانی که اهل صلح و زندگی هستند، شاهنامه به‌جز جنگ و نبرد، چه درس‌هایی در مورد محبت، خانواده و عشق دارد؟

حماسه به معنای دلاوری است و برای این به‌وجود می‌آید که ملتی را برای پاسخ به تهاجم متحد کند؛ پس جنگ‌ها به‌دلیل ژانر حماسی در کتاب هست. اما در این «ستیز کیهانی» و فلسفه نور و ظلمت، فردوسی همیشه جانب خیر را می‌گیرد و شهریاران بی‌خرد مانند کیکاووس را نکوهش می‌کند. لقب «حکیم» برای او به این علت است که علاوه‌بر حماسه، مضامین حکمی، اخلاقی، معنوی و عشقی را مطرح می‌کند. تجلی عشق را در داستان «زال و رودابه» می‌بینیم؛ با اینکه رودابه از نژاد دشمن (ضحاک) است، اما از این محبت، قهرمانی چون رستم برای نجات ایران زاده می‌شود. همچنین در داستان «بیژن و منیژه» و سایر بخش‌ها، مضامین اخلاقی و غنایی در کنار رزم‌آوری‌ها موج می‌زند.

نگاه فردوسی به زن ایرانی چقدر با تصاویر سنتی متفاوت است؟ نمونه‌هایی مثل گردآفرید را چگونه تحلیل می‌کنید؟

فردوسی نگاه مثبتی به زن دارد که در آن دوره (هزار سال پیش) بسیار نوآورانه است. ما هم دلاوری زنانی چون «گردآفرید» را داریم و هم خردورزی و درایت «سیندخت» (مادر رودابه) را که با تدبیر و رایزنی، مانع کشته شدن دخترش و وقوع جنگ می‌شود. یا «فرانک» (مادر فریدون) که با تدبیر خود فرزندش را از خطر نجات می‌دهد. این‌ها نشان می‌دهد که فردوسی نگاهی خردمندانه به زن دارد و آن ابیاتی که در خوارداشتِ زنان به او نسبت می‌دهند، الحاقی هستند.

به «نوگرایی‌های شاهنامه» اشاره کردید؛ این نویابی‌ها در پشت داستان‌های اساطیری چیست؟

در ژرف‌ساخت شاهنامه ما به الگوهای معنوی می‌رسیم. نمونه‌اش «کیخسرو» است؛ ابرشهریاری که در اوج قدرت، پس از شکست افراسیاب و متحد کردن اقوام، از سلطنت کناره‌گیری می‌کند تا به نیایش بپردازد. این نشان‌دهنده الگوهای معنوی در زیرساخت حماسه ماست. همچنین شاهنامه یک «رنسانس ایرانی» است؛ همان تجدید حیات فرهنگی که در غرب قرن‌ها بعد رخ داد، در قرن چهارم و پنجم هجری توسط فردوسی در کنار دانشمندانی چون ابن‌سینا و فارابی اتفاق افتاد.

خردورزی کلیدواژه هویت ملی ما

مفهوم «وطن» در شاهنامه چیست و آیا فردوسی ایران را یک فرهنگ می‌بیند یا یک جغرافیا؟

مراد فردوسی از وطن، «ایرانِ بزرگ فرهنگی» است که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. تا هرجا که فرهنگ نوروز حاکم است، آنجا ایران فرهنگی است. شاهنامه به تکثرگرایی و پیوند اقوام ایرانی (خراسان بزرگ، آسیای میانه، تاجیکستان، افغانستان و...) اهمیت می‌دهد و همه را زیر چتر ایران قرار می‌دهد. رستم قهرمان محبوب عامه مردم و قهرمان ملی و میهنی شد چون نماد این اتحاد بود. فردوسی «وطن‌دوست» است و به پیوند همه اقوام ایرانی و پاسداشت فرهنگ قومی و الگوی جمعی ایرانیان تاکید دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها