به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از لیتهاب، فرانسین پروس در مقالهای تازه که همزمان با انتشار رمان جدیدش منتشر شده، به یکی از قدیمیترین و مناقشهبرانگیزترین پرسشهای دنیای هنر و ادبیات پرداخته است: آیا میتوان آثار بزرگ ادبی را دوست داشت، حتی اگر خالق آنها انسانهایی بیرحم، خودخواه یا حتی «هیولا» بوده باشند؟
پروس در این یادداشت که به مناسبت انتشار رمان تازهاش «پنج هفته در کشور» نوشته شده، از رابطه پیچیده خود با چارلز دیکزن میگوید؛ نویسندهای که سالها شیفته آثارش بوده، اما همزمان از رفتار بیرحمانه او با همسرش نیز آگاه بوده است.
او یادآوری میکند که دیکنز در سال ۱۸۵۸ پس از دو دهه زندگی مشترک، همسرش کاترین را ترک کرد؛ زنی که ده فرزند برای او به دنیا آورده بود. دیکنز نه تنها خانواده را از مادر جدا کرد، بلکه کوشید او را زنی «دیوانه» جلوه دهد و فرزندانش را از دیدار با او منع کرد. دلیل این جدایی نیز شیفتگی وسواسگونه نویسنده میانسال به بازیگری هجدهساله به نام الن ترنن بود.
پروس توضیح میدهد که هنگام نوشتن رمانش درباره سفر هانس کریستین اندرسن به خانه دیکنز، ناچار بوده به فروپاشی زندگی خانوادگی نویسنده نیز بپردازد. اما او آگاهانه تصمیم گرفته داستان را پیش از جدایی رسمی دیکنز و همسرش به پایان برساند، زیرا معتقد بوده وقایع بعدی چنان تیره و سنگیناند که هرگونه همدلی با دیکنز را ناممکن میکنند.
با این حال، نکته اصلی مقاله جای دیگری است: پروس اعتراف میکند که با وجود آگاهی کامل از رفتارهای زننده دیکنز، عشقش به آثار او هرگز از بین نرفته است. او مینویسد که هرگز حتی به این فکر نکرده بود که شاید دانستن این حقایق، تجربه خواندن رمانهایی چون آرزوهای بزرگ را برایش تغییر دهد.
به باور او، اثر هنری پس از خلق شدن، از خالقش جدا میشود و حیاتی مستقل پیدا میکند؛ همانطور که فرزندان، پس از بزرگ شدن، دیگر متعلق به والدین نیستند. پروس میگوید هنگام نوشتن نیز اغلب احساس میکند به انسانی دیگر تبدیل شده؛ انسانی شاید عمیقتر، مهربانتر و خردمندتر از کسی که در زندگی روزمره خرید میکند و غذا میپزد.
او در ادامه به نمونههای دیگری اشاره میکند: از آلیس مونرو که پس از افشای سکوتش در برابر آزار جنسی دخترش توسط همسر دومش، همچنان آثارش برای بسیاری ارزش ادبی خود را حفظ کردهاند، که با وجود سابقه قتل، هنوز یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ هنر به شمار میرود.
پروس در پایان نتیجه میگیرد که تاریخ هنر پر از «هیولاها»ست، اما آثار هنری لزوما هیولایی نیستند. به باور او، رمانها و نقاشیهای بزرگ، فارغ از ضعفهای اخلاقی خالقانشان، همچنان میتوانند الهامبخش، روشنگر و مایه لذت خوانندگان باشند.
نظر شما