شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۹
دوست دارم شخصیتی مثل «زری» سووشون را خلق کنم

مارال بابااحمدی، نویسنده مجموعه داستان «حیدو» گفت: من دوست دارم زنی را در نوشته‌هایم خلق کنم که بلند می‌شود و روی پای خودش می‌ایستد؛ شاید تا حدودی مثل شخصیت زری در داستان «سووشون» یا نسخه آمریکایی آن، اسکارلت در داستان «بربادرفته» که هر دو از زبان یک زن نوشته شده‌اند؛ تا زن نباشید، نمی‌توانید رنج یک زن را لمس کنید.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- احمدرضا حجارزاده: مارال بابااحمدی، گرچه در رشته ادبیات انگلیسی تحصیل کرده اما علاقه‌اش به نویسندگی، او را به سمت‌وسوی یادگیری داستان‌نویسی هدایت کرد. او نخستین مجموعه‌داستان خود را با نام «حیدو» در نشر ویکتور هوگو منتشر کرده است. در این مجموعه، ۹ داستان به ترتیب با عناوین «زبان سرخ»،«بدون تو این زندگی را نمی‌خواهم»،«مگه شناسنامه داری؟»، «حیدو»، «گلنار»، «سه مجمر آتش»، «می‌خواهم خودم باشم»، «باغ بی‌خاطره» و «تلنگر» گنجانده شده است. به بهانه انتشار این کتاب، با مارال بابااحمدی درباره نویسندگی و حال‌وهوای نوشته‌هایش گفت‌وگو کرده‌ایم.

از چه زمانی به کتاب و داستان‌نویسی علاقه‌مند شدید؟ چه انگیزه‌ای به نوشتن داستان و انتشار نخستین کتاب ترغیب‌تان کرد؟

میل به خواندن مثل تشنگی مفرط همیشه من را به جست‌وجوی کتاب واداشته، حتی وقتی در روستای‌مان کتابخانه و کتاب‌فروشی نبود، عطشم به خواندن را با کتاب‌های مذهبی مسجد محل برطرف می‌کردم؛ کتاب‌های آیت‌الله دستغیب و شهید مطهری و غیره. سال ۱۳۹۲ به تهران آمدم و رمان و داستان‌خواندن به سبک زندگی من تبدیل شد. دو سال پیش در فضای مجازی موسسه داستان‌نویسی ویکتور هوگو را پیدا کردم و با تشویق‌های آقای سلطانی حدود ۳۰ داستان کوتاه نوشتم که تعدادی از آنها در کتابی به نام «حیدو» چاپ شد.

معمولاً برای نوشتن داستان، سوژه‌های خود را چگونه پیدا می‌کنید؟ چه مسائل و موضوعاتی اصلی‌ترین دغدغه شما برای نوشتن داستان است؟

پیداکردن سوژه مثل جرقه یک فکر جدید بارها در طول روز برایم اتفاق می‌افتد اما دغدغه اصلی‌ام روشن‌کردن مسیر تاریک زندگی است؛ در وهله اول برای خودم و بعد دیگران؛ گاهی رنجی ساده اما عمیق که سال‌ها در روانم جا خوش کرده، دستمایه نوشتن یک داستان می‌شود و گاهی دیدن الگوی غلطی که مثل طناب دست و پای جامعه را در هم تنیده است.

دوست دارم شخصیتی مثل «زری» سووشون را خلق کنم

در مجموعه‌داستان «حِیدو»، ۹ داستان کوتاه را با فضاهای متفاوت می‌خوانیم. با توجه به اصالت بوشهری شما و نام کتاب، انتظار می‌رفت داستان‌هایی درباره فرهنگ و بافت زندگی در جنوب و به‌خصوص بوشهر بخوانیم، ولی فقط دو یا سه داستان در چنین فضایی روایت شده‌اند. شما حتی داستانی برگرفته از شاهنامه فردوسی در کتاب‌تان دارید. این تنوع سوژه‌ها از کجا می‌آید؟ چرا در نخستین اثر داستانی‌تان، تجربه‌های آشنا و ملموس خودتان را از زندگی در جغرافیای جنوب و رسوم و رویدادهای آن خطه و مردمش ننوشتید؟

من دختر جنوبم؛ کنار دریا و زیر نخل‌ها بزرگ شدم اما اینکه چرا در این مجموعه از جنوب و زادگاهم کم‌تر نوشتم، تعمدی در کار نبوده، صرفاً انتخاب اولیه بین داستان‌های کوتاه من بوده، کما اینکه داستان نیمه‌بلند من که در حال نوشتن آن هستم، در روستای زادگاهم اتفاق می‌افتد و رنگ‌وبوی کاملاً جنوبی دارد. البته معتقدم اقلیم و محل زندگی نباید ذهن انسان را محدود کند.

از ویژگی‌های بارز کتاب‌تان، پرداختن به مساله زنان است. به‌عنوان نویسنده زن، دیدگاه و تعریف شما از زن در جامعه ایرانی چگونه است و بیش‌تر تمایل دارید چه تصویری از زنان در نوشته‌های خود ثبت کنید؟

این نکته را که جامعه ایرانی، یک جامعه مردسالار بوده، همه می‌دانند اما این را که در جامعه‌ای زن به‌خاطر جنسیتش به شدت سرکوب شده باشد، همه نمی‌دانند. این را که خودِ زن هم باورش شده باشد ناتوان و بی‌ارزش است خیلی‌ها قبول ندارند، ولی متاسفانه دنیایی که من در آن به دنیا آمدم و بزرگ شدم، همین بود. بخش غم‌انگیز ماجرا این بود که زن خودش در همراهی‌کردن با مرد بر این تفکر غلط صحه می‌گذاشت؛ اینکه مرتب یک دختربچه از بزرگ‌ترها بشنود «زن عقل نداره!» یا «ضعیفه بدبخت» واقعاً ناراحت‌کننده بود. قبول دارم اکنون اوضاع خیلی خوب شده و بهتر هم می‌شود اما باید کار محکم و ظریف انجام بشود که به نظرم داستان‌نویسی می‌تواند خیلی کمک‌کننده باشد. من دوست دارم زنی را در نوشته‌هایم خلق کنم که بلند می‌شود و روی پای خودش می‌ایستد. شاید تا حدودی مثل شخصیت زری در داستان «سووشون» یا نسخه آمریکایی آن، اسکارلت در داستان «بربادرفته» که هر دو از زبان یک زن نوشته شده‌اند. تا زن نباشید، نمی‌توانید رنج یک زن را لمس کنید.

دوست دارم شخصیتی مثل «زری» سووشون را خلق کنم

نگاه شما به زنان در داستان‌ها، کلیشه‌ای و تک‌بُعدی نیست. در برخی داستان‌ها، زنان شخصیتی مبارز و قوی دارند و برای تغییر سرنوشت و ایجاد عدالت در جامعه می‌جنگند، مثل رخشان در داستان «بدون تو این زندگی را نمی‌خواهم»، راوی «مگه شناسنامه داری؟» و زنان منتخب تاریخ در «می‌خواهم خودم باشم»، و در داستان‌های دیگری، زنان افرادی مظلوم و رنج‌کشیده‌اند که خود را تسلیم تقدیرشان در زندگی کرده‌اند، مانند گلنار در داستان «گلنار» و ماهی‌جان در «تلنگر». در مقام نویسنده این مجموعه، خودتان را بیش‌تر به کدام‌یک از این زن‌ها شبیه‌تر می‌بینید؟ آیا از ویژگی‌های روحی و رفتاری خودتان در شخصیت‌پردازی‌ها بهره برده‌اید؟

این تقابل قدرت و ضعف در یک زن را انتخاب کردم تا درک آن پررنگ‌تر باشد. رخشان برای به دست‌آوردن عشقش قدم پیش می‌گذارد اما همان‌جا یک زن ـ عروس ـ از جایگاه منفعلانه، ضعف یک زن را به خواننده القا می‌کند. گلنار برای خواسته‌اش مبارزه می‌کند و تاوان پس می‌دهد و سودابه تقدیر شومش را می‌پذیرد. در هر داستان نویسنده یا بخشی از وجودش پنهان شده است.

اگر بخواهید برای کتاب‌تان مخاطب تعیین کنید، به نظرتان چه کسانی بیش‌تر با داستان‌های «حیدو» ارتباط می‌گیرند و از خواندن‌شان لذت می‌برند؟

زنان دغدغه‌مند و بااحساس بیش‌تر لذت می‌برند.

به‌عنوان یک نویسنده، چه‌قدر خواننده و پیگیر ادبیات امروز ایران هستید؟ کیفیت داستان‌نویسی کشور را در شرایط فعلی چطور ارزیابی می‌کنید؟

من عاشق ادبیات کشورم هستم، چون بسیار غنی است. تا وقتی مجالی باشد، می‌خوانم و می‌خوانم. ما نویسندگان بزرگی در ایران داریم که جایگاه ویژه‌ای در ادبیات معاصر دارند، مثل احمد محمود، محمود دولت‌آبادی، غلامحسین ساعدی، صادق هدایت و گلی ترقی، منیرو روانی‌پور و زویا پیرزاد؛ آینده داستان‌نویسی ایران درخشان است.

به نظرتان نویسندگان معاصر ایران، در مسیر درست و رو به رشدی هستند یا درجا می‌زنند و در حال پس‌رفت‌اند؟

وقتی ما کسانی مانند هوشنگ گلشیری و عباس معروفی را داریم، رو به رشد هستیم.

بیش‌تر خواننده آثار کدام نویسندگان ایران و جهان هستید؟ آیا در سبک نوشتن‌تان، از نویسندگان محبوب‌تان الهام گرفته‌اید؟

هر اثری که روان و عمیق نوشته شود؛ من را مجذوب خود می‌کند. هر فرهنگی میراث عظیمی دارد. سنگ بنای ادبیات مدرن ما به صادق هدایت و بزرگانی مانند بزرگ علوی، دولت‌آبادی، احمد محمود، پیرزاد، روانی‌پور و بسیاری دیگر وابسته است. سه غول ادبیات کلاسیک جهان روسیه، فرانسه و انگلیس هستند که تأثیرگذاری عظیمی بر من داشتنه‌اند و صد البته آمریکا و آلمان؛ نویسنده‌های روس عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان را واکاوی کردند؛ داستایفسکی، تولستوی، چخوف، شولوخوف و فرانسه یکی از ستون‌های اصلی ادبیات جهان است که نویسندگانی مثل ویکتور هوگو، فلوبر،کامو و سارتر را در خود دارد و از انگلیس نویسنده‌های بزرگی مثل شکسپیر، جین آستین و دیکنز را داریم. از این نویسندگان آثاری خوانده‌ام و حظ فراوان بردم که مطمئناً بر ذهن و قلم من بی‌تاثیر نبوده اما معمولاً سعی می‌کنم سبک منحصربه‌فرد خود را پیدا کنم.

آیا کتاب تازه‌ای در دست نگارش دارید یا قرار است مدتی از نویسندگی دور بمانید؟

به اجبار زندگی شخصی، مدت کوتاهی از نوشتن دور مانده‌ام اما پیش‌نویس داستان نیمه‌بلندم آماده شده که همه ماجرای آن در روستای زادگاهم اتفاق افتاده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها