به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در اردبیل، این نشست با عنوان « شهرین روایتی» که توسط بنیاد ایران شناسی استان اردبیل و گروه کتابخوانی چکامه در خانه تاریخی وکیل الرعایا اردبیل برگزار شد، نویسندگان و حاضران ضمن بررسی بخشهای رمان در چگونگی معرفی مکانها و شخصیتهای تاریخی شهر اردبیل این کتاب را نقد کردند.
در این نشست رئیس بنیاد ایران شناسی استان اردبیل اظهار کرد: اردبیل به خاطر ویژگیهای خاص تاریخی و فرهنگی جایگاه ویژهای دارد چنان که به دل کتب و قلم خیلی از نویسندگان راه یافته است و در آثار نویسندگان مطرحی چون؛ غلامحسین ساعدی، عباس معروفی و محمدرضا بایرامی این شهر مرکز قصه رمان و داستانهای آنان قرار دارد.
محمود هدایتی ادامه داد: رمان و داستان با وجود تخیلی بودن نقش مهمی در معرفی اقلیم و فرهنگ یک شهر و و روستا و منطقه برعهده دارد و در ذهن خوانندگان ماندگار میشود؛ چنانکه آن خطه را از میان خاطرهها بیرون کشیده و زنده میکند.
وی با بیان اینکه طرح سیر تاریخی اردبیل در رمانهای ایرانی با هدف جمعآوری و شناسایی کتابهای رمان و مجموعه داستانهایی که به خطه اردبیل اشاره شده است، انجام میشود، افزود: تاکنون بیش از ۴۰ رمان شناسایی و در کانال مربوط به این کار که در اپلکیشن بله فعال است معرفی شده است. همچنین قصد داریم در سلسه نشستهایی این کتابها با حضور نویسندگان و خوانندگان مورد بررسی قرار گیرد و ماحصل هر نشست گردآوری و در قالب یک کتاب چاپ شود.

هدایتی از تمامی نویسندگان داخل و خارج استان اردبیل خواست در معرفی آثار نویسندگان که به اردبیل و مناطق جغرافیایی و آداب رسوم و تاریخ این شهر اشارهای داشتهاند کمک کنند و مطالب خود در اختیار بنیاد ایران شناسی استان اردبیل قرار دهند.
در این نشست نماینده گروه کتابخانه چکامه ضمن معرفی کوتاه کتاب «راز پاول» بیان کرد: این کتاب به عنوان روایت اول طرح سیر تاریخی اردبیل در رمانهای ایرانی انتخاب و توسط اعضای گروه مطالعه شد. این کتاب سال ۱۴۰۴ به چاپ رسید و قصه آن مربوط به یک شخصیتی به نام«دکتر الکسی پاول پلیانچکو» است. او از نزدیکان و پزشک دربار تزار بود که بعد از انقلاب روسیه و کشته شدن خانواده و خاندانش به کشور ایران فرار میکند و بعد از ماندن در جاهای مختلف ایران سرانحام در دهه سی بعد از خروج نیروهای متفق از ایران به اردبیل آمده و در این شهر ساکن میشود. پاول تنها پزشک حاذق ارمنی بود که تا پایان عمر در اردبیل زندگی و طبابت کرده است.
حکایت مرد پالتوپوش در گیر و دار سیاست
اسماعیل دادخواه ادامه داد: رمان با مرگ دکتر پاول آغاز میشود و خواننده در پی پیدا کردن چرا و چگونگی این مرگ ۱۳ فصل این کتاب را دنبال میکند و حین خواندن ضمن گذر از کوچه پس کوچههای چند صد سال پیش اردبیل، با شخصیتهای مختلف این شهر، نحوه زندگی مردم در آن سالها آشنا میشود.

وی بیان کرد: در این رمان ما یک پیرمرد پالتوپوشی را میبینیم که از ویژگی خاصی برخوردار است، درد بیماران را خوب میشناسد و رایگان معالجه میکند، او کسی است که خود هم داروساز است و هم دارو تجویز میکند؛ اما تنهاست و تعصب فرهنگی و حسادت دیگر پزشکان او را از چشم همگان میاندازد و در تنهایی و سرما، اردبیل را به دیار ابدی ترک میکند.
در ادامه این نشست هر یک از نویسندگان نظر خود را در مورد این کتاب بیان کردند که تاریکی فکری و تعصب مردم شهر در آن سالها را از ویژگیهای بارز رمان دانستند. به گمان آنان این نوع فضاسازی جای سوال را در ذهن خواننده ایجاد میکند و چالش برانگیز است.
در این نشست مکانهای تاریخی نامبرده در این رمان از جمله، کوچه معمار، اونچی میدان، نادر تپه، محلات شش گانه، مدرسه حکمت، و خیلی از محلات دیگر و همچنین شخصیتهای تاریخی آمده در این کتاب از گذشته تاکنون مورد توسط رئیس بنیاد ایرانشناسی مورد تبیین قرار گرفت.
اطلاعات تاریخی دقیق از دکتر پاول وجود ندارد
هدایتی اظهار کرد: اطلاعات جامع از شناسنامه و زمان دقیق ورود «موسیو پاول» به اردبیل و حتی عکسی از او وجود ندارد. ولی در واقعیت خانه و مطب دکتر پاول در محله «اونچی میدان» قرار داشت که در این رمان به صلاحدید نویسنده محله معمار آمده است. دکتر پاول همسایه «شیخ العلما مرحوم صدوقی» بود. بنا به گفتههای اهالی پیکر آن پزشک توسط فردی به نام « کؤر مؤلوش» از لوتیهای معروف شهر در آن دوره شبانه در محل «نادر تپه» دفن شده است. ولی بررسیها نشان میدهد که در آن دوره افراد غیر مسلمان را در قبرستان روستای « ملا یوسف» دفن میکردند بدون شک پیکر آن مرحوم هم باید آنجا دفن شده باشد. چرا که جغرافیای نادر تپه سنگی است و امکان کندن و دفن یک مرده خیلی کم است.
لازم به ذکر است رمان راز پاول پاییز سال ۱۴۰۴ توسط نشر« رهابانو» در اردبیل چاپ و منتشر شده است. در بخشی از رمان نوشته شده است: همان روز که دکتر پاول مرد، پیش از آنکه کسی بفهمد، برق همه شهر پرید. خاموشی افتاد بر سقفها و سیمها، در سایه روسن خپیده پس از نیمروز بویی ناشناسی بر کوچهها ماسید. بسیاری بعدها در یاد آوردند که در آن دم ناگهان آن بوی ناشناس راه افتاد همه جای شهر و رفت تا دوردست محلهها. بویی نه مانند گندیدهگی، نه مانند عطری انسانی، بلکه چیزی میان دود استخوان و نعنای کوهی. چیزی که آدم را وا میداشت نفسش را حبس کند و به پنجره خیره شود.
شبی که پاول آمد اردبیل احیانا هیچکس او را ندید. تنها مه بود، مهای که مثل دستهای نامریی به در و دیوار کوچهها چنگ میزد. در همان لحظهای که پاول وارد شهر شد گویی زمان به آرامی خم شد و صدای تپش قلب زمیه به گوش رسید.
نظر شما