به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «ایران، اخوان و خیزشهای عربی؛ شگفتانهها و ناگفتهها» نوشته عباس خامهیار از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شد.
تحولات موسوم به بهار عربی که جهان عرب را در دهه دوم قرن بیست و یکم با موجی از دگرگونیهای شتابان رو به رو ساخت نقطه چرخش تاریخی در مناسبات قدرت در منطقه بود. اخوانالمسلمین به عنوان بزرگترین جریان سازمانیافته اسلامگرا در این مقطع وارد مرحلهای جدید شد؛ مرحلهای که فرصت حکمرانی را به آن عطا کرد اما در برابر چالشهایی فراتر از تصور نیز قرار داد. این تجربه به ویژه در مصر نه تنها سرنوشت اخوان را دگرگون کرد، بلکه پیامدهای آن در ساختارهای فکری و رفتاری جنبشهای اسلامگرا و نیز در برداشت بازیگران کلیدی منطقه از جمله جمهوری اسلامی ایران - تأثیراتی ژرف برجای گذاشت.

منظومه فکری جمهوری اسلامی و ساختار درونی اخوان
کتاب «ایران، اخوان و خیزشهای عربی؛ شگفتانهها و ناگفتهها» دقیقاً در چنین برههای اهمیت مضاعف مییابد. این اثر بر پایه روششناسی میان رشتهای و با بهرهگیری از منابع تاریخی اسناد گفتوگوهای تخصصی و تحلیلهای گفتمان محور تصویری جامع و چندلایه از تعاملات ایران و اخوان ارائه میکند و موشکافانه به بهار عربی میپردازد. نویسنده با شناختی ریشهدار از هر دو سوی ماجرا - هم از منظومه فکری جمهوری اسلامی و هم از ساختار درونی اخوان - توانسته است بخشهایی از واقعیتهای این رابطه را روایت کند که غالباً در ادبیات رسمی پنهان ماندهاند.
اهمیت این کتاب تنها در بازخوانی گذشته نیست؛ بلکه در ارائه تصویری دقیق از روندهای پیش روست. دگرگونیهای گسترده در مصر، سوریه، فلسطین و خلیج فارس، رقابتهای ایدئولوژیک میان جریانهای مختلف اسلام سیاسی تحولات ژئوپولیتیک، نقشآفرینی قدرتهای منطقهای مانند ترکیه قطر و عربستان و همچنین ظهور نسل تازهای از کنشگران اجتماعی - دیجیتال همه و همه ضرورت بازنگری مستمر در جایگاه اخوان و نسبت آن با ایران را بیش از پیش آشکار میسازد. این کتاب با نگاهی عمیق و مبتنی بر دادههای معتبر میکوشد این خلأ را پر کند و افقی روشنتر برای فهم آینده ترسیم کند.
ظهور جنبشهای اسلامگرا بهعنوان واکنشی هویتی و سیاسی
از منظر پژوهشی کتاب حاضر افزون بر تحلیل روابط ایران و اخوان به بازخوانی بنیادین گفتمان اسلامگرایی در جهان عرب پرداخته و پرسشهای مهمی را پیش مینهد تحول فکری جنبشهای اسلامگرا پس از قرارگیری در قدرت چیست؟ آیا اسلام سیاسی در دهه پیش رو دچار باز تعریف خواهد شد؟ اخوان در مسیر بازسازی هویتی خود چه مسیرهایی را پیش خواهد گرفت؟ و در نهایت نسبت جمهوری اسلامی ایران با این تحولات کدام است و چه سناریوهایی پیش روی آن قرار دارد؟ این پرسشها و پاسخهای ارائه شده در کتاب آن را به اثری ضروری برای پژوهشگران علوم سیاسی، مطالعات منطقهای مطالعات اسلام سیاسی دیپلماسی و حتی سیاست گذاران حوزه خارجی بدل میکند.
این کتاب اثری پژوهشی تحلیلی و میان رشتهای در حوزه مطالعات اسلام سیاسی و روابط منطقهای است که براساس مشاهدات و تجربیات مولف در بازه زمانی سه دهه شکل گرفته و مطالبش از طریق مطالعات میدانی و گفتوگو با کنشگران کشورهای اسلامی نوشته شدهاند. خامهیار میگوید هدفش از نوشتن این کتاب، ارائه تصویری چندلایه، مستند و کمتر روایت شده از مناسبات فکری و سیاسی پیچیده معاصر جهان اسلام بوده است. درک مطالب کتاب نیز در بستر تحولات قرن اخیر جهان اسلام ممکن است؛ از فروپاشی امپراتوری عثمانی و پیامدهای ژرف توافق سایکس-پیکو در بازترسیم مرزهای جغرافیایی و سیاسی منطقه، تا شکلگیری دولتهای ملی، تجربههای استعمار و اشغال، و ظهور جنبشهای اسلامگرا بهعنوان واکنشی هویتی و سیاسی به نظم جدید تحمیلی.
نویسنده «ایران، اخوان و خیزشهای عربی» با تمرکز بر جریان اخوانالمسلمین بهعنوان یکی از مهمترین و سازمانیافتهترین جنبشهای اسلامگرای اهل سنت، تلاش کرده سیر تطور این جریان را از مرحله شکلگیری تا ورود به عرصه قدرت و مواجهه با بحرانهای حکمرانی بازخوانی کند. موضوع محوری اصلی کتاب، بررسی تحولات موسوم به «بهار عربی» است؛ رخدادی که در دهه دوم قرن بیستویکم ساختارهای سیاسی جهان عرب را بهطور بنیادین دگرگون کرد و زمینه ورود دوباره جریانهای اسلامگرا به صحنه قدرت را فراهم کرد. با این رویکرد، تجربه اخوانالمسلمین، بهویژه در مصر بهعنوان نقطه عطفی تاریخی مورد توجه قرار گرفته است. این تجربه هم فرصتهای بیسابقه سیاسی را پیش روی این جریان قرار داد، هم چالشها و تعارضات ساختاری عمیقی را عیان کرد که پیامدهای آن همچنان در معادلات فکری و سیاسی منطقه قابل مشاهده است.
رقابت میان جریانهای مختلف اسلام سیاسی
عباس خامهیار همچنین در این کتاب، به بررسی نسبت و تعامل پیچیده میان جمهوری اسلامی ایران و جریان اخوانالمسلمین پرداخته است. این نسبت، در طول دهههای گذشته بین همگراییهای مقطعی و واگراییهای سیاسی در نوسان بوده و تحت تأثیر متغیرهایی چون تحولات ژئوپلیتیکی، رقابتهای منطقهای، تفاوتهای فکری حوزه اسلام سیاسی، بحرانهای امنیتی و جنگهای نیابتی شکل گرفته است. برای تدوین مطالب مربوط به این موضوعات بوده که نویسنده به تحلیلها رجوع و با چهرههایی از جهان اسلام گفتوگو کرده است.
به گفته مولف اثر، آیندهپژوهی هم در کتاب «ایران، اخوان و خیزشهای عربی» در نظر گرفته شده و بررسی روندهای پیش روی جهان اسلام هم از دیگر موضوعات این کتاب هستند. این آیندهپژوهی را میتوان در مطالبی که خامهیار درباره دگرگونیهای ساختار قدرت در کشورهای مصر، سوریه، فلسطین و کشورهای حوزه خلیج فارس نوشته شده، رقابت میان جریانهای مختلف اسلام سیاسی، نقشآفرینی قدرتهای منطقه مثل ترکیه، قطر و عربستان، و ظهور نسل جدیدی از کنشگران اجتماعی و رسانهای در فضای دیجیتال نوشته، مشاهده کرد. او با این رویکرد تلاش کرده از سناریوهای محتمل آینده در حوزه اسلام سیاسی و نسبتش با تحولات منطقهای چشم اندازی ارائه کند.
خامهیار میگوید کتابش صرفا یک مطالعه نظری نیست بلکه نتیجه ترکیب مباحث نظری و مشاهدات میدانی است و میتواند مورد استفاده پژوهشگران علوم سیاسی، مطالعات منطقهای، جامعهشناسی سیاسی و همچنین سیاستگذاران حوزه روابط خارجی قرار گیرد. این کتاب حاصل بیش از سه دهه پژوهش نظری میدان، پیمایی زیست جهان فکری و گفت و گوهای مستقیم نویسنده با نخبگان برجسته جهان اسلام است؛ اثری که نه از دور، بلکه از متن وقایع نه بر اساس تحلیل ثانوی بلکه با تکیه بر تجربه زیسته، مشاهده و تعامل پدید آمده است. همین ویژگی کتاب را از سطح یک پژوهش دانشگاهی به جایگاهی فراتر ارتقا میدهد و آن را در ردیف آثار مرجع در حوزه مطالعات اخوان و روابط ایران و اسلام سیاسی سنی قرار میدهد.

شورشهایی در شبه جزیره عربستان و دیگر مناطق عربنشین
قرن بیستم میلادی با افول یکی از مهمترین و دیرپاترین امپراتوریهای اسلامی، یعنی امپراتوری عثمانی آغاز شد؛ امپراتوری ای که نیکلای اول تزار روس آن را مرد بیمار اروپا مینامید. این امپراتوری در سال ۱۸۷۵ میلادی به دلیل بدهیهای سنگین خارجی به صورت رسمی اعلام ورشکستگی کرد و از آن پس در معرض مداخله قدرتهای استعماری غربی قرار گرفت. در پی این وضعیت کشورهای استعمارگر چون بریتانیا و فرانسه به سرعت برخی از متصرفات عثمانی در شمال آفریقا را تصاحب کردند و نفوذ خود را در آن مناطق گسترش دادند.
همچنین در جریان جنگ نخست بالکان (۱۹۱۲) - (۱۹۱۳)، عثمانی تقریباً تمامی سرزمینهای اروپایی خود را از دست داد و به طرزی چشمگیر تضعیف شد. در چنین بستری موجی از ملیگرایی ترک در داخل امپراتوری عثمانی پدید آمد این جنبش که در آغاز ماهیتی اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه داشت اما به تدریج به سرکوب جنبشها و قیامهای عربی روی آورد و رویکردی اقتدارگرایانه اتخاذ کرد در نقطه مقابل ملیگرایی عربی نیز رشد یافت. هدف اولیه آن کسب اصلاحات سیاسی ترویج زبان عربی در نهادهای اداری و تقویت استقلال ایالتی در مناطق عربنشین بود تحریکات بریتانیا و شکافهای تاریخی میان ترکها و عربها به تشدید تنشها و در نهایت به وقوع شورشهایی در شبه جزیره عربستان و دیگر مناطق عربنشین انجامید.
بیانیه بالفور و زخم کهنه فلسطین
اندکی بعد بیانیه بالفور نماد دیگری از مداخله آشکار قدرتهای غربی در سرنوشت مسلمانان شد. فلسطین از یک بستر بومی به صحنهای جهانی برای مقاومت و منازعه بدل شد؛ زخمی که هنوز التیام نیافته و همچنان حافظه سیاسی امت اسلامی را میسوزاند. از مهمترین پیامدهای جنگ جهانی اول برای مسلمانان صدور بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷ از سوی بریتانیاست بیانیهای که از سوی بسیاری از صاحبنظران یکی از ننگینترین اسناد در تاریخ دیپلماسی بینالملل به شمار میرود در این بیانیه بریتانیا از تشکیل «خانه ملی یهود» در سرزمین فلسطین حمایت کرد این رویداد آغازگر روند مهاجرت یهودیان به فلسطین و فراهم آورنده بسترهای اشغال تدریجی این سرزمین بود؛ روندی که در نهایت به تقسیم این سرزمین توسط سازمان ملل و تأسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ انجامید. از آن زمان تاکنون، فلسطین به کانون بحران و نمادی از ظلم اشغال و ستم در وجدان جمعی امت اسلامی بدل شده است. اشغال این سرزمین دردناک ترین ضربهای بود که پس از جنگ جهانی اول به پیکره جهان اسلام وارد آمد؛ زخمی عمیق که نه تنها تاکنون التیام نیافته بلکه در روندی رو به وخامت به یکی از مهمترین کانونهای بحران نا امنی بیعدالتی و جنایت علیه بشریت در منطقه غرب آسیا تبدیل شده است. جنگ سال ۲۰۲۳ صهیونیستها علیه نوار غزه نشانگر تداوم این بحران و بیتوجهی ساختارهای جهانی به مظلومیت تاریخی ملت فلسطین بود.
طلوع اخوان و نخستین مرشد عام اخوانالمسلمین
در چنین فضای آشفتهای بود که جماعت اخوانالمسلمین پدید آمد؛ تلاشی برای احیای دین در عرصه سیاست، بازسازی جامعه از درون و ایجاد نوعی نظم جدید اسلامی که از دل مردم برخیزد. در این میان چهرههایی اثرگذاری همچون حسن البنا، بنیان گذار و نخستین مرشد عام اخوانالمسلمین در مسیر تبلیغی و سیاسی جنبش نقشی بیبدیل و تعیینکننده ایفا کردند.
وی را میتوان از بنیانگذاران اصلی اندیشه اسلام سیاسی در دنیای معاصر دانست. با گسترش فعالیتهای اخوان المسلمین در مصر این جریان به سرعت در دیگر کشورهای اسلامی نیز شعبههایی تأسیس کرد و در مدت زمانی کوتاه در بیش از هفتاد کشور اسلامی حضور یافت. طی دهههای متمادی این جنبش با چالشها و فرصتهای گوناگونی روبهرو شد که یکی از مهمترین آنها مشارکت در «تحولات موسوم به بهار عربی» در سال ۲۰۱۱ میلادی بود.
اشغال سرزمین فلسطین و گسترش بی عدالتیها و خشونتهای رژیم صهیونیستی، «پرسش چه باید کرد؟» را در سپهر فکری جهان اسلام با ابعادی تازه و ژرف مطرح کرد و موجی از تأملات و ایدهپردازیهای نوین را برانگیخت در این مقطع مسلمانان به عیان مشاهده میکردند که فلسطین این سرزمین مقدس و پراهمیت به واسطه همسویی حمایتهای استعماری، جنایات مولود صهیونیسم و خیانت برخی رژیمهای عربی تحت اشغال قرار گرفته و به میدان تاخت و تاز افکار افراطی صهیونیستی مبدل شده است.
هم افقی با انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹ جهان اسلام بار دیگر شاهد پیدایش مدلی از اسلام سیاسی بود که با قرائتی مستقل و بومی مسیر تحولی تازه را پیش میگرفت. ارتباط فکری و در مواردی، راهبردی اخوان با انقلاب اسلامی یکی از ابعاد مهم تعامل دو جریان محسوب میشود.
از منظر تاریخی هر چند میتوان ریشههای تعاملات فکری و فرهنگی میان نخبگان شیعه ایران و جهان اسلام را به دورههایی پیش از شکلگیری اسلام سیاسی، یعنی دوران صفویه و عثمانی، بازگرداند، اما این تعاملات عمدتاً در چهارچوب مناسبات رسمی میان دولتها شکل میگرفت. با ورود به میانه قرن بیستم و هم زمان با شکلگیری جنبشهای اسلامگرا، نهادهای مذهبی و شخصیتهای فکری شیعه و سنی به طور مستقل وارد صحنه تعاملات شدند و به شکلگیری فضای جدیدی از گفتوگو و هماندیشی کمک کردند و در پرتوی پیروزی انقلاب اسلامی، دوران تازهای از مناسبات میان جهان تشیع و اهل سنت آغاز شد.
در این مرحله ارتباطات ایران با جهان اسلام هم در سطح فردی و هم نهادی به شکل محسوسی گسترش یافت و تعاملی فکری و فرهنگی عمیق میان نخبگان ایرانی و اندیشمندان جهان اسلام شکل گرفت. در این چهارچوب موضوع فلسطین و حمایت از قدس شریف به عنوان دغدغهای مشترک محور وحدتبخش گفتوگوها و همکاریها بود و در ادامه این روند جریان تقریب مذاهب اسلامی در ایران و در سالهای پس از جنگ تحمیلی رشد و بالندگی بیشتری یافت.
انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ ه.ش افزون بر دگرگونیهای بنیادین در ساختار سیاسی اجتماعی و فرهنگی کشور تأثیرات عمیق و دامنه داری در سطح منطقه و جهان اسلام بر جای نهاد این انقلاب با گفتمانی اسلامی ضد استعماری و ضد استبدادی، الگویی نوین از مقاومت و مبارزه به نمایش گذاشت و به سرعت به الگوی الهام بخش برای جنبشهای اسلامی و حرکتهای آزادیخواهانه برای جنبشهای اسلامگرای منطقه از جمله اخوانالمسلمین و به یکی از محورهای کلیدی گفتمان سیاسی در بعد امتی بدل شد.
روایت نخستین
در عرصه دانشپژوهی و تأملات نظری نویسنده اثر پیش رو نخستین گام بنیادین و نظاممند خویش را با نگارش کتاب ایران و اخوانالمسلمین عوامل همگرایی و واگرایی برداشت؛ گامی که نقطه عزیمت او به سوی تبیین جامعتری از مسائل فکری و اجتماعی پیرامون جنبشهای اسلامی به شمار میآید کتاب ایران و اخوانالمسلمین؛ عوامل همگرایی و واگرایی در حقیقت نخستین گام در بازخوانی رابطهای بود که در بستر منازعات منطقهای معنا یافته است. این اثر کوشید لایههای تاریخی فکری و سیاسی این ارتباط را آشکار سازد.
کتاب ایران و اخوان المسلمین؛ عوامل همگرایی و واگرایی که نخستینبار بیش از بیست و هشت سال پیش منتشر شد حاصل این تجارب و پژوهشهای اولیه بود. این کتاب که در اصل رساله کارشناسی ارشد نگارنده در دانشگاه تهران است بعدها با ترجمه عربی و مقدمه یکی از اساتید برجسته دانشگاههای لبنان در مرکز «دراسات الشرق الأوسط» منتشر شد و به عنوان نخستین اثر جامع در بررسی روابط جمهوری اسلامی ایران - به مثابه حکومتی شیعی -با جنبش اخوان المسلمین - به عنوان جریانی سنی - شناخته شد بازتابهای فراوان این کتاب در جهان عرب، سبب شد که حتی در نشستهای مخالفان اخوانالمسلمین نیز به عنوان سند همکاری این جنبش با ایران از آن یاد شود.
روایت دوم
کتاب حاضر، روایت دیگری است در ادامه مسیر پژوهشی پیشین که میکوشد با رویکردی تحلیلی گفتمان محور و میان رشتهای به بررسی تحولات نوین منطقهای دگردیسیهای مفهومی و راهبردی بازیگران اصلی جهان اسلام بپردازد. در این چهارچوب، بازخوانی یکی از پیچیدهترین و پرفراز و نشیبترین فصلهای روابط جمهوری اسلامی ایران با مهمترین جریان فکری و سیاسی اهل سنت با تمرکز ویژه بر تحولات بهار عربی در مصر و نقشآفرینی جریان اخوانالمسلمین در کانون توجه این پژوهش قرار دارد.
در پرتوی دگرگونیهای بنیادینی که در پی رخدادهای موسوم به بهار عربی به ویژه در مصر رخ داد و با گذشت نزدیک به سه دهه از انتشار کتاب نخست ایران و اخوانالمسلمین؛ عوامل همگرایی و واگرایی ضرورت پژوهشی نوین جامع و مبتنی بر دادههای میدانی و نظری روزآمد به وضوح احساس میشد از این رو میتوان این اثر را نه تنها امتداد مباحث کتاب پیشین، بلکه دفتر دوم آن تلقی کرد؛ اثری که با تمرکز خاص بر بستر تحولات سال ۲۰۱۱ میلادی و پس لرزههای سیاسی - اجتماعی آن در پی بازخوانی روابط جمهوری اسلامی ایران با اخوان المسلمین تحلیل تحولات درونی این جنبش و بررسی چشم اندازهای آتی تعاملات آن در فضای نوین منطقهای است.
این پژوهش در دل یکی از پیچهای تاریخی مهم منطقه به نگارش درآمده و حاصل بیش از یک دهه مطالعه نظری پژوهشهای کتابخانهای مصاحبههای عمیق با نخبگان و مشاهدات میدانی مؤلف از بطن تحولات منطقه است. در این راستا نویسنده با اتخاذ رویکردی میان رشتهای کوشیده است تحلیلهای تاریخی بررسی گفتمانهای سیاسی بازتابهای اجتماعی و بازنمایی رسانهای را با یکدیگر تلفیق کند تا تصویری چندسویه و واقعگرایانه از روابط ایران و اخوان در بستر تحولات مصر ارائه دهد. به ویژه، نقش عوامل نوظهوری همچون رسانههای جدید نسل جوان مسلمان و کنشگری دیجیتال در تحول ساختار و عملکرد اخوانالمسلمین و اثر آن در تعامل با جمهوری اسلامی ایران به طور خاص مورد تحلیل و تأمل قرار گرفته است.
نویسنده در تمامی مراحل پژوهش تلاش داشته است که چهارچوبی علمی، مستند و خالی از هرگونه پیشداوری یا گرایش ایدئولوژیک را حفظ کند به گونهای که همه دادهها و تحلیلها مبتنی بر منابع معتبر و مطالعات میدانی باشند. افزون بر این یکی از اهداف اصلی این اثر پاسخ گویی علمی به پرسشها نقدها و مطالباتی است که پس از انتشار کتاب نخست از سوی پژوهشگران و مخاطبان فارسی زبان و عرب زبان مطرح شد، همچنین گفتوگوهای مستقیم گسترده و ژرف با شماری چشمگیر از شخصیتها و رهبران جنبش اخوانالمسلمین از نسلها، گرایشها و جریانهای فکری گوناگون بخش مهمی از فرایند گردآوری دادهها در مسیر تدوین این اثر را تشکیل داده است؛ گفتوگوهایی که در پرتوی آنها نویسنده توانسته است به لایههای پنهانتر و پیچیدهتر از تحولات درونی این جنبش دست یابد.
پرسشهای بنیادین درباره گفتمان سیاسی جریانهای اسلامگرا
در این پژوهش تلاش شده است تا پرسشهای بنیادین درباره گفتمان سیاسی جریانهای اسلامگرا در شرایط کسب قدرت با تمرکز بر پیوند میان تحولات منطقهای و چهارچوبهای گفتمانی این گروهها به صورتی نظاممند و تحلیلی صورتبندی شود. از جمله پرسشهای محوری ای که این مطالعه در پی تأمل بر آنهاست میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
گفتمان سیاسی جریانهای اسلامگرا چگونه تحت تأثیر تحولات نوین فکری، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته و تا چه اندازه با مؤلفههای سنتی پیوند دارد؟
تغییرات رفتاری و گفتمانی این گروهها تا چه حد از سطح مناسبات سیاسی عبور کرده و به باز تعریف روندهای بنیادین اسلام سیاسی منجر شده است؟
نقش اخوانالمسلمین در شکلگیری و هدایت خیزشهای موسوم به بهار عربی چگونه قابل تبیین است و دامنه تأثیرگذاری آن تا کجاست؟
این جنبش پس از سال ۲۰۱۱ در چه موقعیت سیاسی و فکریای قرار گرفته و چه نشانههایی از تحولات درونی یا دگردیسی گفتمانی در آن قابل مشاهده است؟
چه عوامل داخلی منطقهای و بینالمللی در ناکامی پروژه موسوم به بیداری اسلامی و تضعیف جایگاه اخوانالمسلمین نقش داشتهاند؟
آینده اسلام سیاسی در جهان عرب چه سناریوهایی را پیش روی خود دارد و چه چشماندازهایی برای باز تعریف یا احیای آن میتوان متصور بود؟
در چه شرایطی میتوان امکان بازادغام جریانهای اسلامگرا در ساختارهای مدنی و نظامهای سیاسی موجود را مورد بررسی قرار داد؟
راهبردهای جمهوری اسلامی ایران و اخوانالمسلمین در قبال تحولات پس از ۲۰۱۱ دارای چه نقاط اشتراک و افتراقی هستند و چه فرصتها و چالشهایی در مسیر تعامل این دو بازیگر اسلامی وجود دارد؟
کتاب «ایران، اخوان و خیزشهای عربی؛ شگفتانهها و ناگفتهها» نوشته عباس خامهیار از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شد.
نظر شما