سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمدامین ناصح، پژوهشگر و استاد دانشگاه: رسانهها با تکرار و انتخاب حسابشدۀ واژهها میتوانند در ایجاد یک «فرض» یا «باور» از پیش تعیینشده در ذهن مخاطب مؤثر افتند. مخاطب عموماً بدون آگاهی، این فرضها را میپذیرد و بر این اساس، قضاوت او نسبت به وقایع شکل میگیرد. از سویی رسانهها میتوانند از طریق سیاست زبانیِ القای بار مثبت به واژهها، برخی مفاهیم خشونتآمیز چون «حمله» را به منزلۀ فرضاً «نجات جهان از سلاح کشتار جمعی» جلوه داده و به گونهای مثبت، ضروری یا حتی قهرمانانه بازنمایی کنند. این سیاست زبانی را به نوع دیگری میتوان در شعار نیروی هوایی آمریکا (صلح حرفه ماست) نیز ردیابی کرد که در لوای آن، جنگطلبی به طور تلویحی نمایان است! پس زبان میتواند شکاف عمیقی میان آنچه گفته میشود و آنچه واقعاً اتفاق میافتد، ایجاد کند.
برای نمونه، اصطلاح «مداخله بشردوستانه» غالباً برای توجیه عملیات نظامی در کشورهای دیگر به کار میرود و هدف ظاهری آن، نجات جان انسانها و جلوگیری از وقوع فجایع است، اما در عمل، میتواند پوششی برای دخالت نظامی و تغییر سیاسی در کشورها باشد. واژه «بشردوستانه» بار معنایی مثبتی دارد و به سختی امکان مخالفت با آن میرود و لذا میتواند بار معنایی منفی «مداخله» را در ذهن مخاطب هموارتر میسازد. انتخاب این قبیل عبارات عموماً در راستای کاهش حساسیت جامعۀ جهانی قابل تعبیر است.
مثال دیگر، اصطلاح «مبارزه با تروریسم» است که به طور ویژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر رایج شد. این اصطلاح، یک «جنگ» تمام عیار را تداعی میکند که در آن «تروریسم» به عنوان یک «دشمن» واحد و مشخص معرفی میشود. این سیاست زبانی، امکان بحث و بررسی ریشههای تروریسم، دلایل ایجاد آن یا پیامدهای عملیات نظامی را دشوار میسازد و فقط بر ضرورت مبارزه با آن تأکید دارد. اصطلاح «تلفات جانبی» نیز که در عملیات نظامی برای اشاره به مرگ و میر غیرنظامیان یا تخریب اموال غیرنظامی استفاده میشود، آن رویداد تلخ به یک «اتفاق» یا «ضرر جانبی» در ذهن مخاطب تقلیل دهد و از بار مسئولیت مستقیم بر دوش عاملان آن میکاهد و لذا در استتار جنبه خشونتآمیز عمل مؤثر است.
به علاوه، شعارها نیز به دلیل کوتاهی و تأثیرگذاری بالا، بستر مطلوبی برای اجرای سیاستهای زبانی هستند. آنها مفاهیم پیچیده را در قالبی ساده و به یاد ماندنی خلاصه میکنند. برای نمونه، اصطلاحات «تأمین امنیت» و «دموکراسیسازی» از رهگذر حملۀ نظامی، نمونهای از جنگطلبی در لفافۀ صلح است که خود این جنگها چه بسا موجب بسط ناامنی و بیثباتی در آن منطقه شده و به فروپاشی اجتماعی و گاه افزایش استبداد ختم شوند.
از سوی دیگر، زبان، فراتر از یک ابزار ارتباطیِ صرف، با ملاحظات هویتی، سیاسی و احساسات فرهنگی در پیوند است و این دغدغههای فرهنگی میتواند گاه به بازنگری در نگرشهای زبانی افراد جامعه بیانجامد یا فرضاً علاقه به یادگیری گویش خاصی را کاهش دهد. این قبیل تحولات نگرشی، میتواند لزوماً توسط نهادهای دولتی یا آموزشی هدایت نشود، بلکه به شکل فرایندی شبکهای و خودجوش در میان تودۀ اقراد جامعه نُصج یابد. برای نمونه، درگیریهای نظامی اغلب بر نحوۀ برخورد مردم با زبانها تأثیر میگذارد. برخی رویدادهای ژئوپلیتیک بینالمللی و بعضاً تحولات اجتماعی-سیاسی از جمله «جنگ» توانایی تأثیرگذاری بر مقبولیت زبانها و وجهۀ عمومی آنها را مییابد. وقتی افراد جامعه احساس میکنند ارزشهای معنوی و میراث فرهنگی کشورشان مورد تعرض و بیاحترامی مقامات یا رسانههای کشور مهاجم قرار گرفته و جایگاه بینالمللی آن ملت خدشهدار شده است، ممکن است به طور طبیعی نسبت به زبان و نمادهای فرهنگی کشور «متجاوز» یا قدرت غالب و مستکبر، واکنش منفی نشان دهند.
در سدۀ اخیر نمونههای قابل استناد زیادی است که جنگ یا اشغال نظامی باعث شده زبان کشور مهاجم در کشور مورد تجاوز یا اشغالشده با ذهنیت منفی همراه شده و حتی پس از پایان جنگ، حساسیت یا مقاومتی در برابر یادگیری یا استفاده از آن شکل بگیرد. چنین تحریم زبانی یا گویشی، یک راهبرد دفاعی فعال و خودانگیخته برای پرهیز از نفوذ فرهنگی تلقی میشود. بهعنوان نمونه پس از جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط نازیها (۱۹۴۰-۱۹۴۴)، زبان آلمانی در فرانسه به نماد اشغال و سرکوب تبدیل شد و پس از جنگ، بسیاری از فرانسویها علیرغم روابط فرهنگی گذشته با آلمان، از یادگیری آلمانی یا استفاده از آن خودداری میورزیدند.
در مثالی دیگر، در دوران استعمار ژاپن (۱۹۱۰-۱۹۴۵) ژاپنی، زبان رسمی و اجباری شد و استفاده از کرهای در مدارس ممنوع بود. پس از استقلال کره، مردم آن بهشدت از زبان ژاپنی دوری گزیدند و یادگیری آن برای دههها با نگاه منفی همراه بود. در الجزایر نیز پس از پایان دورۀ استعمار، در حالی که انگلیسی/فرانسوی بهعنوان زبان مسلط اداری و آموزشی باقی مانده بود، بخشی از جامعه و نهادهای فرهنگی تلاش داشتند که منزلت زبان عربی (آمازیغی) را تقویت کنند و وابستگی به زبان استعمار سابق را کاهش دهند و کاربرد عمومی یا رسمی زبان فرانسوی را در برخی حوزهها محدود سازند.
در بیان نمونهای دیگر، با اشغال لهستان توسط شوروی در اثنای جنگ جهانی دوم و قرار گرفتن این کشور در بلوک شرق، زبان روسی در مدارس اجباری شد. متعاقباً بهدلیل سرکوب سیاسی، بسیاری از لهستانیها، زبان روسی را نه بهعنوان زبان فرهنگ، بلکه به چشم ابزار سلطه میدیدند و با پایان کمونیسم، آموزش روسی تقریباً کنار گذاشته شد. در اشاره به نمونهای همسو، زبان روسی در دوران اشغال کشورهای بالتیک (استونی، لتونی، لیتوانی) توسط شوروی، بر آنها تحمیل شد. پس از استقلال این کشورها در دهۀ ۱۹۹۰، زبان روسی در حوزۀ عمومی و رسمی عملاً کنار گذاشته شد و مردم محلی از صحبت کردن به آن اجتناب میورزیدند، زیرا آن را با اشغال مرتبط میدانستند.
به علاوه، پس از تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین، بسیاری از اوکراینیهای دوزبانه عمداً استفاده از زبان روسی را متوقف کرده و به زبان اوکراینی روی آوردهاند. در این راستا، شواهد حاکی از آن است که با وجود نفوذ دیرین زبان روسی در کشور اوکراین، چنین مقاومتی در برابر روسی، معاقب حملۀ اخیر روسیه به آن کشور نیز ایجاد شده و امروز برخی از مردم اوکراین تنها اگر قرار بر راندن ناسزایی در مراودات روزمرهشان باشد از زبان روسی بهره میگیرند. خانوادههای مهاجر (دیاسپورا) با ریشههای اوکراینی، زبان روسی را به طور فزایندهای به عنوان زبان مهاجم معرفی کرده و استفاده از آن را در خانه کاهش داده و زبان اوکراینی یا زبان کشور میزبان را به عنوان موضعی از همبستگی اولویت میدهند. به علاوه، کاربران اوکراینیِ توییتر از ناسزاها، تمسخر (روسیِ مسخره) و عدم استفاده از حروف بزرگ برای نامهای خاص روسی به عنوان مقاومت استعماری علیه دولت مهاجم استفاده میکنند.
نمونههای مزبور گواهی است بر این واقعیت که در طول جنگها و درگیریهای استعماری، جوامع اغلب زبان یا گویش مهاجم را «تحریم» میکنند (از کاربرد آن امتناع میورزند، آن را مسخره میکنند، یا آن را در زندگی عمومی و خصوصی جایگزین میسازند) در حالی که زبان یا گویش خود را به عنوان نمادی از کرامت و بقا ارتقا میدهند. این اقدامات به شدت با نظریههایی گره خوردهاند که زبان را هستۀ هویت اجتماعی، حافظه فرهنگی و مقاومت سیاسی میدانند و لذا سلطه زبانی امپریالیستی یا استعماری به عنوان عامل هویتکاهی یا «زبانکشی» (linguicide) تجربه میشود.
«دوران پساجنگ اخیر، مجالی است برای بازاندیشی در سیاستگذاریهای زبانی همسو با تقویت جایگاه زبانِ میهنافروز فارسی».
نظر شما