سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-بهاره گل پرور؛ اول اردیبهشت در تقویم ایران روز بزرگداشت سعدی شیرازی است؛ شاعری که نهفقط بهدلیل هنرمندی در زبان فارسی، بلکه بهخاطر نگاه انسانی، اخلاقی و جهانشمولش در فرهنگ ایرانی جایگاهی یگانه دارد. سادگی آمیخته با توصیههای اخلاقی او باعث شده که اشعار و متون نثر او فراتر از مرزهای زمانی و اجتماعی حرکت کند و حتی در ذهن و زندگی مردم امروز نیز جریان داشته باشد. سعدی درباره انسان، رابطهها، رفتارها و مسئولیتها سخن میگوید؛ مسائلی که برای هر نسلی معنا دارد و برای جامعه امروز ضروریتر به نظر میرسد. او از انسان سخن میگوید و انسان با همه تغییرات ظاهریاش، در نیازهای اخلاقی و معنوی همچنان همان است. اخلاقیات و معنویاتی که پیش از این در ترانهها و موسیقی ایرانی جایگاه ویژهای داشت. با وجود این، اقبال خوانندگان امروز به اشعار کلاسیک، از جمله آثار سعدی کمتر از گذشته است که میتواند دلایل جامعهشناسی و حتی فنی ادبی داشته باشد. درباره این موضوع با عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانهسرا به گفتوگو نشستیم.
اشعار سعدی در ایران توسط تعداد محدودی از خوانندگان مانند محمدرضا شجریان و محمد اصفهانی خوانده شده است. به طور کلی جایگاه سعدی در موسیقی ایران را چطور ارزیابی میکنید؟
یکی از دلایلی که سعدی بسیار طرف توجه تصنیف ایرانی قرار گرفته است، روانی زبان اوست که میتوان گفت جامع شارحان منتقدان آثار ادبی ما معتقدند که سعدی در ساحت سخنوری به ویژه در بوستان و غزلیاتش نظیر نداشته است. فصاحت سعدی به واعظ و سخنور بودن او برمیگردد. به هر حال او یک واعظ (به تعبیر امروزیها) منبری بوده و از الفاظ و کلمات در انتقال مفاهیم استفاده میکرده است. جامعهای که هم از پایینترین طبقات مردم در آن مجالس حضور میافتند و هم نخبگان. معمولا افراد در مواجهه با افرادی مانند سعدی یا مولانا قرار میگیرند، پیش میافتند. شاید ویژهترین هنر سعدی تسلطش بر زبان است. وزن و عروض نمیتواند در ترکیبها و جملهسازیهای سعدی اثر بگذارد و او را دچار تعقیبگویی یا معقبگویی کند.
به همین جهت اشعارو غزلیات سعدی روان است. جدا از آن زیباییهایی هم در شعر سعدی وجود دارد که محصول تجربیات و مشاهداتش در انتقال احساسات اوست. سعدی از حیث توجه به موضوعات غنایی و عاشقانه، بسیار به جهان مدرن ما نزدیکتر است و نگاه متجددانهای به انسان دارد. او در کتاب بوستان و در مباحث اخلاقی سعی میکند عاقبتالامر امور را در همین جهان رقم بزند. یعنی مثلا اگر کار بدی بکنید همین دنیا نتیجهاش را میبینید؛ جزای بدی، بدی است و جزای خوبی، خوبی.
او آنقدر روی این اصول تاکید میکند که ذهن انسانی که قادر به تفکر انتزاعی نیست به سمت انجام آن اعمال هدایت کند. یعنی در انتشارو هدایت آموزههای اخلاقی سعی میکند بیشتر اصول حسی و عقلانی را ملاک قرار دهد تا نگاههای انتزاعی و دور از دسترس. به همین جهت مانند متفکران امروز ما بسیار به نگاه انسانی تاکید داشته است.
مثلا در عاشقانههایی که در توصیف زیبایی معشوق دارد، غالبا طراحی معشوق واقعی است و نه معشوق انتزاعی و عشق افلاطونی که در ذهن عارفان ما بوده است. معشوقهای سعدی در اشعارش کاملا مجازی است: «دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست/ تا ندانند حریفان که تو منظور منی» این نگاهی که سعدی به معشوق دارد، آن مفهوم انتزاعی نیست؛ گویا یک معشوق واقعی است. بنابراین شاید بتوان گفت که سعدی پایهگذار عشق مجازی در شعر فارسی بوده است. البته در برخی جاها این عشق را به عشق الهی پیوند میدهد و معتقد است زمانی که چنین مجاهده و سلوک در راه عشق زمینی مجاز است، در راه عشق بالایی طبیعتاً مجازتر است. فکر میکنم مجموعه این عوامل باعث شده که شعر، سخن و غزلیات سعدی در بوستان به روح انسان ایرانی نزدیک باشد و همین موضوع باعث شده که تصنیف سازان و خوانندگان ما برای انتقال احساسات خود به نسل جدید احساس کنند که شعر سعدی موثرتر است.
در مقایسه با اشعار مولانا و حافظ خوانندگان کمتری سراغ سعدی رفتند. شما دلیل این موضوع را چه میدانید؟
اساساً اشعار مولانا به اعتبار دیگری طرف توجه قرار گرفته است. اشعار مولانا ملحون است، لحن دارد و آماده پذیرش آهنگ است. چون مولانا این اشعار را برای اجرا در خانقاههایی که متولی بوده اجرا می کرد. او حتی به قول امروزیها دست به قلم نمیبرد، بلکه این اشعار را در حالت شوریدگی بیان می کرد و دیگران می نوشتند. شعر مولانا مستعد تصنیف و آواز است و یک پله بالاتر از اشعار شاعران دیگر است. اما اعتبار سخن سعدی به آن فصاحت و سخنوری است در حالی که سخن مولانا اعتبارش به آن موزون بودن و ملحون بودنش است. امروزه تفکرات مولانایی در نسل ما نسبت به تفکرات امثال سعدی غلبه دارد. شاید بتوان گفت در پروسه آغاز دوران تجدد یعنی از اواخر عصر قاجار تا اوایل عصر پهلوی، سعدی بر فرهنگ و ادبیات ما حاکمیت و سیطره داشت. بعد از اتفاقات سیاسی و کودتا، حافظ بیشتر مورد توجه قرار گرفت، چرا که اشعار حافظ نگاهی دوگانهای داشت و مدتها بر ذهن و زبان انسان ایرانی سیطره داشت. در این سالها تصور میکنم مولانا بیشتر طرف توجه قرار گرفت. برای اینکه در این سالها معنویت و مذهب از حیث تظاهر و رنگ و ریا آسیب دیده است و به دلیل نظام فقاهتی و آخوندی که در جامعه حکمفرما بوده، مردم به سمت معنویت و مولانا گرایش پیدا کردهاند.
این به نوعی آسیبشناسی جامعه است. زمانی که احساس میکنند تفکر دینی متظاهرانه جامعه را آزار میدهد، مردم به سمت افکار دینی میروند که چندان آزاردهنده نباشد. مانند حادثهای که زمان حمله مغولها اتفاق افتاد. شاید قابل قیاس با روزگار ما باشد. جامعه نمیخواهد از معنویت ببرد، مولانا را پیدا میکند. بنابراین عصر، عصر مولانا است. برای همین اگر غلبه با تولید آثار مولانایی باشد، به دلیل آن است که عصر، عصر توجه به اندیشههای مولانا است. مثل دوره قبل که عصر حافظ بود. به خاطر دارم که نوجوانی ما با حافظخوانیها در محافل و شبهای یلدا میگذشت. همه جا از حافظ میگفتند. اما پدران ما از سعدی زیاد خوانده بودند. به تعبیری میتوان گفت که دوره سعدی و حافظ گذشت و امروز عصر مولاناست.
یکی از خوانندگانی که اشعار خوبی از سعدی برای خواندن انتخاب میکرد استاد شجریان بود. حتی توسط این خواننده بسیاری از افراد به اشعار سعدی علاقهمند شدند و به یک جهانبینی از سعدی رسیدند. آیا میتوان گفت اشعار سعدی در موسیقی سنتی بهتر و موزونتر مینشیند؟
اگر موسیقی مدرن ما میتوانست اصول زیبایی شناختی خود را به موسیقی سنتی ما مرتبط کند، شاید سعدی همچنان میداندار تصنیف ایرانی بود. اما از آنجا که دوره ما متجدد شده و از فضای سنتی فاصله گرفته، فضای کنونی اشعار سعدی را نمیطلبد؛ زبان شعر سعدی که با رفتارهای معقولانه، زیباییها و آگاهیها را انتقال میدهد.
زبان سعدی چندان مورد توجه نسل فعلی نیست. به ویژه در موسیقی پاپ ما که در سالهای اخیر بسیار دچار تحول شد. اساسا زیبایی و انتقال آموزههای غنایی و اخلاقی از طریق شعر در موسیقی پاپ امروز، جای خودش را به صریحگویی و رکگویی و حرفهای سطح پایین و معمولی داده است. خوانندگان امروزی معتقدند که دیگر نیازی به تصویر سازی و تشبیه و استعاره نیست، بلکه باید صراحتا اشاره کنیم و نام ببریم و از تعابیری که معمولا میان مردم رایج است استفاده کنیم. آنها چندان به ارزشگذاری زبان توجه نمیکنند. اصلاً زبان هنری با زبان عامه فرق میکند. امروز موسیقی پاپ ما صیاد زبان عامه است و چندان از زبان هنری استفاده نمیکند.
اخیراً هم مد شده که رپخوانها اشعار کلاسیک را میخوانند. این اتفاق را که اشعار کلاسیک در ژانرهای مختلف موسیقی خوانده میشود، چطور ارزیابی میکنید؟
مگر آنکه رپرها بتوانند در این حوزه خدمتی به مردم کنند! کما اینکه موسیقی پاپ ما به سمت نوعی از رپ گرایش پیدا کرده که به صریحگویی وادار شده است. اگر رپرها بتوانند به عنوان پیشران این لوکوموتیو قطار موسیقی پاپ، آن را به سمت اشعار کلاسیک ببرند بد نیست. باید توجه داشته باشیم که غزلیات سعدی بسیار زیباست، قرائت و دکلمه کردنش حتی بدون آواز روح آدم را به وجد میآورد. تعجب میکنم که چرا موسیقی ما به این اشعار کمتر توجه میکند.
شناخت سعدی چقدر به کار مخاطب امروز میآید؟ چرا که اخلاقیات و درسهایی که به مخاطب میدهد نیاز جامعه امروز محسوب میشود.
سعدی به انسان متجدد امروز بسیار نزدیک است، چون به انسان بسیار بها میدهد. شاید بتوان گفت سعدی انسانگراترین شاعر تاریخ ما باشد که به قدرت انسان در درک زیبایی و در انجام اعمال بها میدهد. او معمولا مخاطب را در اشعارش به عمل خیر و پاداشش در همین جهان توصیه میکند. این نگاه، یک نگاه حسی، انسانگرایانه و جدیدی است که شاید بسیاری از شاعران ما نداشتند. از این جهت به نظر من سعدی به انسان امروز بسیار نزدیک است. سعدی شاعر انسانگراست و انسانگرایی هم یکی از اصول جهان متجدد است.
نظرات