سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: وقتی از دوستی حرف میزنیم، اغلب سراغ شباهتها میرویم؛ اما جارویس در کتاب خرسی و پرپری مسیری دیگر رفته است. او نشان میدهد که پیوند عمیق میان دو موجودِ کاملاً متفاوت، یکی بزرگجثه و دیگری کوچک، نهتنها ممکن، بلکه زیباترین شکلِ دوستی است. مترجم این کتاب اعظمیان باور دارد که اختلافنظرها و تفاوتهای ظاهری، رفتاری و سلیقهای اگر با پذیرش همراه شوند، خود به شاخصهای برای مستحکمتر شدن رابطه تبدیل میگردند.
او با انتخاب کاراکترهای حیوانی، هرگونه مرزبندی فرهنگی را کنار میزند تا کودکان و حتی بزرگسالان از هر زمینهٔ اجتماعیای با داستان ارتباط برقرار کنند. از نظر او، انتقال طنز در ترجمه کاری دشوار است، اما تصاویر کتاب چنان روشنگرند که حتی کودکان زیر سه سال هم میتوانند بدون خواندن متن، با نگاه به تصاویر با داستان همسو شوند.
اعظمیان معتقد است خوانش سطحی کتاب ممکن است صرفاً سرگرمی به نظر برسد، اما با نگاهی عمیقتر مفاهیمی چون صلح، پذیرش نگرشها و احترام به علایق یکدیگر در آن دیده میشود. او در عصر غلبهٔ تکنولوژی همچنان بر جذابیت بیبدیل داستانها تأکید دارد و هشدار میدهد که اگر هوش مصنوعی جای مترجم آشنا با فرهنگ را بگیرد، با ترجمههای ماشینیای مواجه خواهیم شد که «بوی ترجمه میدهند» و هیچ حسی به خواننده منتقل نمیکنند.
در این کتاب، او دستِ خواننده را میگیرد و به سفری میبرد که در آن اختلافها نه تهدید، که فرصتی برای زیباتر کردن مسیر دوستیاند. خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در این خصوص با او گفتوگویی داشته که در ادامه با هم میخوانیم.
در داستان خرسی و پرپری مهمترین مولفهای که با آن مواجه هستیم مفهوم دوستی است. به نظر شما این کتاب در انتقال این مفهوم چقدر موفق بوده است؟
یکی از مؤلفههایی که باعث شده این مجموعه در انتقال مفهوم دوستی موفق باشد، دوستی دو موجود مختلف است که یکی از نظر جثه از آن یکی بسیار بزرگتر است؛ که نشان میدهد حتی با وجود اختلاف ظاهری هم میتوان با هم دوست بود. دومین مورد این است که در هر داستان میبینیم که این دو حیوان گاهی با هم اختلاف نظر دارند، اما باز هم به راهحلی میرسند که دوستیشان را حفظ کنند.

کتاب ترجمه است. آیا تفاوتی میان فرهنگ داخلی و فرهنگ بینالملل در انتقال مفهوم دوستی مشاهده کردید؟
این اختلافنظرها گاهی ظاهری است و گاهی رفتاری و سلیقهای که هر دوی آنها پذیرش این تفاوتها را دارند و در نهایت همه اینها را به شاخصهای تبدیل میکنند که مسیر دوستیشان را زیباتر کند. آنها سعی میکنند شباهتها و تفاوتهای هم را بشناسند و با وجود همه اینها پیوندشان را محکمتر کنند.
کتاب رگههایی از طنز دارد. مثلاً در داستان برگ روی صورت شوخیهایی را مشاهده میکنیم. انتقال این شوخیها از طریق ترجمه چه چالشهایی دارند؟
به نظر میآید با استفاده از کاراکتر حیوان، هرگونه مرزبندی فرهنگی برای انتقال مفهوم دوستی برداشته شده و هر کودک و حتی بزرگسالی با هر فرهنگی میتواند از خواندن کتاب لذت ببرد.
به نظر شما این کتاب صرفاً جنبه سرگرمی دارد یا مفاهیم عمیقتری را منتقل میکند و اگر منتقل میکند آن مفاهیم چیست؟
در کل انتقال طنز در روند ترجمه کار نسبتاً سختی است؛ چون گاهی اصطلاحی در زبان مبدأ طنزآمیز است، اما همان اصطلاح در زبان مقصد عاری از هرگونه طنزی است و خوانندهٔ فارسیزبان در اینجا آن مفهوم را برای زمینهٔ اجتماعی و فرهنگی ندارد. بنابراین مترجم بر خود میداند با ظرافت و هوشمندانه طوری آن را در زبان مقصد بیان کند که شیرینی کلام از بین نرود.
تصویرسازیهای این کتاب را چقدر در انتقال داستان و کمک کردن به عمل ترجمه موثر میدانستید؟
شاید در ابتدا خوانش کتاب صرفاً برای سرگرمی باشد، اما اگر با زاویهدید عمیقتری به داستانها بنگریم، مفاهیمی چون صلح، پذیرش تفاوتها و نگرشها، احترام به علایق یکدیگر و حتی گاهی تحلیل رفتار متقابل هم در آنها دیده میشود.
تصاویر کتاب نقش روشنگری دارند و حتی والدین میتوانند برای کودکان زیر سه سال، بیآنکه متن را بخوانند، داستانها را از روی تصاویر تعریف کنند؛ کودک را درگیر کلمهها و جملهها نکنند، اما او را با داستان همسو کنند.
به طور کلی استفاده از عناصر حیوانات در آموزش کودکان را چقدر موثر میدانید؟
چون دنیای حیوانات برای کودکان جالب است، بنابراین انتخاب شخصیت داستان از این فضا به جذابیت داستان کمک میکند. همچنین ذهن کودک از هرگونه مقایسهٔ نژادی، فرهنگی، سنی و این قبیل فاکتورها دور میماند و کودک میتواند با پیرنگ داستان و مفاهیم آن همراه باشد.
آیا داستانها هنوز هم در انتقال مفاهیم آموزشی و کودکان موثر هستند یا با گسترش تکنولوژیهای جدید مثل فضای مجازی کارایی خود را از دست دادهاند؟
در حال حاضر به نظر میآید تکنولوژی نمیتواند از جذابیت داستان بکاهد. آنطور که میتوانیم با گرهافکنی، گرهگشایی و شخصیتهای داستان همراه شویم و به دل ماجراهای شگفتانگیز برویم، بعید است بتوانیم چنین فضایی را در تکنولوژی پیدا کنیم. البته این امر به خانوادهها و مربیان کودک بسیار بستگی دارد که چقدر او را با کتاب خو دهند تا زرق و برق تکنولوژی هم نتواند او را از مطالعه باز دارد.
به طور کلی در خصوص ترجمه آیا با ظهور تکنولوژیهایی چون هوش مصنوعی جایگاه این رشته از بین رفته است یا هنوز هم مترجمها جایگاه خود را دارند و چالشهای این رشته با ظهور این فناوریها چیست؟
در کل هوش مصنوعی ابزاری است برای کمک مترجم و هیچوقت نمیتواند جای مترجم را بگیرد؛ مترجمی که با فرهنگ و چالشهای یک جامعه آشناست و میتواند متن را به زبان مقصد طوری درآورد که هم اصل وفاداری حفظ شود و هم به ذائقهٔ خواننده خوش بیاید. اگر جایگاه هوش مصنوعی غیر از این باشد، شوربختانه با ترجمههایی مواجه میشویم که کاملاً ماشینی هستند و هیچگونه حسی را به خواننده منتقل نمیکنند و خط به خط کتاب داد میزند که «این متن بوی ترجمه میدهد» و هیچ غربتی با فرهنگ خواننده ندارد.
نظر شما