سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «صنعت فرهنگ» بهقلم هاینتس اشتاینرت، با ترجمه جلیل کریمی از تازههای نشر نی است که در سال ۱۴۰۴ به بازار کتاب آمد.

کتاب در پی پاسخ به این پرسش است که «رگبار تولیدات صنعت فرهنگ را چگونه باید فهمید؟» چنین به نظر میرسد که نقد فرهنگی معاصر، بیش از آنکه روشنگر بوده باشد، باعث سردرگمی شده است. دستیابی به معیاری منصفانه برای ارزیابی این محصولات کار دشواری است. هدف محوری کتاب فراهمآوردن رهنمودهایی برای این معضل است. کتاب دورنمایی از قاموس مفهومی طرحشده آدورنو و هورکهایمر ارائه میکند، اما از توضیح صرف ایدهها و رهیافت تحلیلی آنان برای نشاندادن چگونگی بهکارگرفتن تحلیل انتقادی درباره مسائل امروز فراتر میرود. اثر اشتاینرت، خوانندگان را به درگیری فکری با انواع محصولات صنعت فرهنگ ترغیب میکند تا تفکیک سادهانگارانه میان فرهنگ والا و پست و نیز برچسبهای تنگنظرانه را کنار بگذارند.
اثر مشتمل بر هفت فصل «رهیافتن به صنعت فرهنگ: تجهیزات مورد نیاز»، «درباره روش: با دقت نگاه کنید، خوب فکر کنید و ...»، «تولید کالاهای فرهنگی»، «مشکل سرگرمی مورد اجماع چیست؟»، «وضعیتهای تعلق: تصاحب مخاطب»، «سیاست صنعت فرهنگ» و «روشنفکران در سوپرمارکت: مبهوت» است که گزیده آثار آدورنو و هورکهایمر در بخش پایانی، مکمل آن هستند.

مترجم صنعت فرهنگ را یکی از مقولات مهم مکتب فرانکفورت خاصه نسخه آدورنویی آن برای تحلیل کلیت جامعه سرمایهداری دانسته، معتقد است «از آن رو که آدورنو قائل نیست بتوان فرهنگ را از اقتصاد سیاسی یا روانشناسی جدا کرد». بهباور کریمی «رابطه این اجزا در کلیت سرمایهداری در هم تنیده شده است. آدورنو مقوله صنعت فرهنگ را با سودجستن از مقوله فتیشیسم مارکس و شیوارگی لوکاچ تدوین کرده است. مارکس در بخش فتیشیسم کالایی بر آن است که رابطه میان انسانها به رابطه میان کالاها بدل میشود و رابطه کالایی رابطه انسانی را میبلعد». مترجم، بعد دیگر لفظ فتیشیسم که بعدها در مناقشه میان آدورنو و بنیامین آشکار شد را آن بعد تا حدی دینی و متافیزیکی کالا میداند که بنیامین از آن بهعنوان «هاله» اثر هنری یاد میکند. پیداست که مقوله شیوارگی لوکاچ نیز ناظر بر همین معناست. وی با استفاده از برداشت وبری از عقلانی شدن جهان بر آن است که عقل ابزاری سرمایهداری در تمامی لایههای زندگی اجتماعی از جمله فرهنگ در معنای وسیع آن رسوخ و «خلق» آثار فرهنگی را به «تولید» آثار فرهنگی بدل میکند. بههمین سبب، در جامعه سرمایهداری نه از خلق، بلکه باید از تولید آثار فرهنگی سخن گفت. کریمی معتقد است که آدورنو همین معنا را میگیرد و بدینترتیب با ایدهآلیسمی که در جامعه سرمایهداری، آثار فرهنگی را تا حد آفریدههای روح برمیکشد، مخالف است. صنعت فرهنگ همانند سایر رشتههای صنعتی که ساختهای را تولید میکند، «فرهنگ» را دقیقاًً مطابق همان منطق حاکم بر تولید سرمایهدارانه تولید میکند.
کتاب اشتاینرت با تمرکز بر متن جستار «صنعت فرهنگ»، ضمن توصیف و تحلیل تفصیلی رویکرد انتقادی آدورنو و هورکایمر، از رهیافت دوگانهانگار فراتر رفته، ویژگیها و امکانهای دیگری را در باب موضوع مطرح میکند. کتاب هم فهم و دریافت گستردهتری از ایدههای نظری، تحلیلی و تاریخی نویسندگان ارائه میکند و هم برای محققان و دانشجویان که عملگرایانهتر به این ایدهها مینگرند، با بررسی مثالهای میدانی، روشها و فنون تحقیق تجربی مشخصی ارائه میکند. بهعلاوه، با توجه به الگوی زبانی و روشی، میتواند به مدیران و تولیدکنندگان حوزه فرهنگ، رسانه و هنر نیز کمک کند. در مجموع، کتاب از لحاظ نظری، روشی و کاربردی، اثر معتبر و مهمی است که ضمن ادامه سنت انتقادی، وجوه دیگری از نوع مواجهه با پدیدههای فرهنگی را به خواننده معرفی میکند.
بهباور اشتاینرت، اگرچه امروزه دوست داریم باور کنیم که در فرهنگ جهانی غربی یکدست و تحت سیطره ایالاتمتحده زندگی میکنیم و برای آن مینویسیم، اما برخی افراد، از این وضعیت بهعنوان امپریالیسم فرهنگی یاد میکنند. وی که خود در اروپای پسافاشیست رشد کرده، همچون بسیاری دیگر، امپریالیسم فرهنگی آمریکا را چیزی سخاوتمندانه تلقی میکند که حتی ممکن است رهاییبخش باشد. بهباور وی، فرهنگ آمریکایی-انگلیسی به بخشی از جهان خود اروپاییها بدل شده و به آنها در رویارویی با فجایع آلمانی، اروپایی و جهانی قرن بیستم و میراث شوم آنها کمک کرده است.
مولف، فرهنگ دانشگاهی علوم اجتماعی را از این هم بینالمللیتر میداند و متحیرانه تصور میکند که پس از دورهای طولانی حضور در لندن و تدریس و تحقیق در ملبورن و نیویورک، چقدر اندیشهاش از پسزمینه اروپایی و حتی وینی زندگیاش متأثر است. با این وجود در همانحال فکر میکند که «نمیتوان فرض کرد که مردم لندن یا نیویورک همانقدر از پسزمینه وینی وی مطلع باشند که وی از پسزمینه لندنی و نیویورکی آنان». مولف در اینجا به وجه دیگری از امپریالیسم فرهنگی میاندیشد: «انتقال فرهنگ الزاماًً نامتقارن است.»
«صنعت فرهنگ» در ۳۰۳ صفحه بههمت نشر نی منتشر شده است.
نظر شما