سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مسعود تقیآبادی: در عصری که هوش مصنوعی با سرعتی سرسامآور بر تمام لایههای حیات بشری سایه افکنده است، روایت غالب درباره این فناوری، روایتی تاریک و سیاه است؛ روایتی که هوش مصنوعی را بهعنوان تسلیحات خودمختار، ابزارهای نظارت انبوه و ماشینهایی برای گسترش نفرت و اطلاعات جعلی معرفی میکند. در این میان، جنگ اوکراین، درگیریهای اسرائیل و فلسطین و خشکسالیهای ویرانگر در خاورمیانه، بر این ترسها دامن زده و تصویر هوش مصنوعی را به عنوان «سربازان خاموش» جنگهای آینده ترسیم کردهاند. اما آیا این سرنوشت نهایی فناوری است؟ یا اینکه میتوان مسیر دیگری را ترسیم کرد؟ کتاب «هوش مصنوعی و صلح»، تألیف برانکا پانیک و پیج آرتور که با ترجمهی دقیق پریا عبدزاده و انتشارات کرگدن در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است، پاسخی صریح و امیدبخش به این پرسش بنیادین است. این اثر که در ۱۵۲ صفحه و با نگاهی میانرشتهای تدوین شده، تلاشی است برای بازنویسی قرارداد میان «تکنولوژی» و «انسانیت». نویسندگان استدلال میکنند که هوش مصنوعی، اگرچه میتواند اهرم تسلیحاتی و ابزار ویرانی باشد، اما ظرفیت ذاتی آن برای «صلحآفرینی» دستنخورده باقی مانده است.
افقهای نوین در پیشبینی و مقابله با خشونت
هستهی مرکزی این کتاب در فصل اول، با عنوان «هوش مصنوعی و پیشبینی تعارضات؛ دسترسی ما فراتر از تواناییهایمان است»، به بررسی محدودیتها و ظرفیتهای مدلهای پیشبینی میپردازد. برانکا پانیک و پیج آرتور با استفادهی شگفتانگیز از «پیشبینی شکلگیری ابرها» توسط یک ریاضیدان، به خواننده میآموزند که پیشبینی تعارضات، دقیقاً مانند پیشبینی هوا، یک سیستم پیچیده با «بازخورد مثبت» است. در چنین سیستمهایی، هر اقدام کوچک میتواند به پیامدهایی بیسابقه منجر شود. نویسندگان تأکید میکنند که مهندسان و سیاستمداران اغلب سعی میکنند این آشوب را نادیده بگیرند، اما رویکرد هوش مصنوعی برای صلح، پذیرش این پیچیدگی و تلاش برای مدیریت آن در مرحلهی اولیه است. این فصل نشان میدهد که چگونه الگوریتمهای یادگیری ماشین، با تحلیل دادههای کلان (Big Data) تاریخی و لحظهای، میتوانند الگوهای پنهان خشونت را پیش از تبدیل شدن به جنگ تمامعیار شناسایی کنند. این فناوری، ابزاری برای «هشدار زودهنگام» است که به جامعهی جهانی فرصت میدهد تا قبل از فروپاشی، تدابیر پیشگیرانه اتخاذ کند.
در همین راستا، کتاب به نقش هوش مصنوعی در «مبارزه با گفتار نفرتپراکنی» میپردازد که یکی از ریشههای اصلی درگیریهای مدرن است. نویسندگان نشان میدهند که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی که روزگاری برای تحریک خشونت طراحی شده بودند، اکنون با بازنگری و بازآموزی میتوانند به عنوان «سدی در برابر نفرت» عمل کنند. الگوریتمهای جدیدی که برای تشخیص و مسدود کردن محتوای نفرتانگیز، تحریکهای نژادی و دینی طراحی شدهاند، میتوانند چرخهی خصومت را قطع کنند. این رویکرد، هوش مصنوعی را از یک «محرک خشونت» به یک «کنترلکننده هیجانات جمعی» تبدیل میکند. این تغییر پارادایم، نیازمند همکاری تنگاتنگ میان دانشمندان داده، سیاستگذاران و جامعهی مدنی است تا الگوریتمها نه تنها دقیق، بلکه اخلاقمدار و خنثی باشند.

۲. حقوق بشر در عصر الگوریتم
فصل سوم کتاب، «هوش مصنوعی، حقوق بشر و صلح؛ ماشین در مقام توانمندساز اقدامات حقوق بشری»، به یکی از حیاتیترین جنبههای این فناوری میپردازد. در دنیایی که نقض حقوق بشر در جنگهای داخلی (مانند سوریه) و درگیریهای منطقهای به سرعت اتفاق میافتد، هوش مصنوعی میتواند به عنوان «چشم بیدار» و «قلب تپندهی عدالت» عمل کند. نویسندگان توضیح میدهند که چگونه الگوریتمهای پردازش تصویر و صوت میتوانند اسناد جنایات جنگی را از میان حجم عظیمی از دادههای شبکههای اجتماعی استخراج کنند، هویت قربانیان را تأیید کنند و مدارک مستحکمی برای دادگاههای بینالمللی فراهم آورند. این بخش، هوش مصنوعی را به ابزاری برای «احقاق حق» تبدیل میکند؛ ابزاری که به قربانیان میگوید صدایشان شنیده میشود و به مسئولین میگوید پنهانکاری کارساز نیست.
علاوه بر این، کتاب به نقش هوش مصنوعی در «پشتیبانی از جوامع آسیبدیده» میپردازد. در محیطهای شکننده و دارای درگیری، منابع اطلاعاتی معمولاً محدود یا کثیف هستند. هوش مصنوعی با توانایی ترکیب دادههای پراکنده (از وضعیت زیرساختها تا توزیع غذا و پناهگاهها)، میتواند به سازمانهای بشردوستانه در تخصیص منابع به شکلی بهینه و منصفانه کمک کند. این توانمندی، مستقیماً بر «صلح» تأثیر میگذارد، زیرا بیعدالتی در توزیع منابع، یکی از اصلیترین جرقههای شورش و درگیری است. بنابراین، هوش مصنوعی در این فصل، نه یک فناوری سرد و خشک، بلکه ابزاری زنده برای حمایت از کرامت انسانی و کاهش رنج بشر معرفی میشود.
تعامل با بحرانهای جهانی و نقشهراه اخلاقی
یکی از نوآوریهای برجسته این کتاب، پیوند زدن «هوش مصنوعی» به «تغییرات اقلیمی» و «تعارضات» در فصل چهارم است. نویسندگان استدلال میکنند که جنگهای آینده، جنگهای منابع خواهند بود. خشکسالیهای طولانی در خاورمیانه (مانند خشکسالی ۲۰۰۶-۲۰۱۰ در سوریه که به جنگ داخلی ختم شد) و تنشهای آبی در کریمه و اوکراین، نمونههای بارزی از این پیوند هستند. هوش مصنوعی در این زمینه، با تحلیل دادههای جوی، میزان برداشت محصولات کشاورزی و تغییرات منابع آبی، میتواند مناطق بحرانی را پیشبینی کند و به دولتها کمک کند تا قبل از وقوع قحطی و مهاجرتهای انبوه، تدابیر لازم را اتخاذ کنند.
این رویکرد، هوش مصنوعی را به ابزاری برای «صلح اقلیمی» تبدیل میکند. به عبارت دیگر، هوش مصنوعی میتواند با کمک به مدیریت پایدار منابع، ریشهی بسیاری از درگیریها را از بین ببرد. نویسندگان با مثالهای عینی نشان میدهند که چگونه دادهکاوی میتواند الگوهای مهاجرت ناشی از تغییرات اقلیمی را پیشبینی کند و به جوامع میزبان کمک کند تا آمادگی لازم را داشته باشند. این فصل، تأکید میکند که صلح واقعی، بدون در نظر گرفتن بُعد زیستمحیطی و بدون مدیریت پایدار منابع، امری وهمآلود است. بنابراین، هوش مصنوعی در این بخش، نه تنها یک ابزار تکنیکال، بلکه یک «ضد-ماده» برای تهدیدات وجودی بشر در قرن بیستویکم است.
اخلاق در قلب هوش مصنوعی صلحآفرین
در فصل پایانی، «هوش مصنوعی، صلح و اخلاق؛ از اصول به عمل»، نویسندگان به جمعبندی و ارائهی یک چارچوب اخلاقی جامع میپردازند. آنها تأکید میکنند که بدون «اصول اخلاقی»، هوش مصنوعی نه تنها صلح نمیآورد، بلکه میتواند به ابزاری برای تسهیل جنایات و نظارتهای استبدادی تبدیل شود. نویسندگان چهارچوبی را پیشنهاد میکنند که در آن «عدالت، فراگیری، شفافیت، امنیت، حریم خصوصی و پاسخگویی» به عنوان اصول بنیادین در طراحی و پیادهسازی سیستمها لحاظ شوند. این چارچوب، نیازمند آن است که سازمانهای بشردوستانه و صلحآفرین، رویکرد «اخلاق در بحران» را اتخاذ کنند؛ یعنی توانایی استقرار سریع و مسئولانهی هوش مصنوعی در محیطهای شکننده.
نویسندگان همچنین هشدار میدهند که هوش مصنوعی نباید به عنوان یک «راهحل جادویی» تلقی شود. بلکه باید به عنوان ابزاری در خدمت انسانهایی که در خط مقدم صلح کار میکنند، دیده شود. آنها بر لزوم مشارکت دانشمندان علوم داده در این حوزه تأکید میکنند و آنها را به عنوان «سربازان صلح دیجیتال» مینامند. این بخش، کتاب را از یک متن تئوریک به یک «منشور عملی» تبدیل میکند که دانشمندان، سیاستگذاران و فعالان مدنی را دعوت میکند تا با همفکری و همکاری، آیندهای را بسازند که در آن هوش مصنوعی در خدمت «خیر عمومی» و «حفظ صلح» باشد.
نهایتِ کلام کتاب «هوش مصنوعی و صلح»، عبور از دامِ «جبر تکنولوژیک» است. این اثر با شفافیتی نگرانکننده نشان میدهد که هوش مصنوعی، بهتنهایی نه به صلح میانجامد و نه به جنگ؛ بلکه بسترِ «تسریع»ِ گرایشهای موجود است. اگر سیستمهای انسانی بر پایهی نابرابری، بیعدالتی و منافع نخبگان بنا شده باشند، هوش مصنوعی با سرعتی وحشتناک همین ساختارها را تکرار و گسترش میدهد. اما اگر این فناوری در بسترِ «عدالت»، «شفافیت» و «پاسخگویی» هدایت شود، قدرتمندترین ابزارِ پیشگیری از فاجعههای انسانی خواهد شد.
پانیک و آرتور بهروشنی میگویند که «صلح الگوریتمی» توهمی خطرناک است؛ صلح حقیقی، تنها از دلِ «حکمرانی انسانی»ِ آگاهانه بر تکنولوژی متولد میشود. هوش مصنوعی نمیتواند جایگزین دیپلماسیِ فداکارانه یا عدالتِ اجتماعی شود، بلکه تنها میتواند «چشمِ» آنها را باز کند و «دستِ» آنها را قویتر. در این میان، سوال اصلی این نیست که هوش مصنوعی چه میتواند انجام دهد، بلکه این است که ما چه میخواهیم و با چه اخلاقیاتی از آن استفاده میکنیم. آیندهی صلح، نه در کدها، بلکه در «تصمیمگیریهای اخلاقی» ما نهفته است؛ تصمیماتی که امروز و در همین لحظه، بین «توسعهی بدون قیدوشرط» و «نظارتِ هوشمندانه» را انتخاب میکنیم. اگر این انتخاب درست نباشد، هوش مصنوعی به ابزاری برای تثبیت خشونتهای تاریخی تبدیل میشود؛ و اگر درست باشد، پتانسیلهایی را آشکار میکند که قرنها در توان بشری پنهان مانده بود.
نظرات