به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتاب «سیره و سیمای خدیجه(س) و فاطمه(س): سرگذشتنامه تحلیلی بر بنیاد گزارشهای الطبقات الکبری ابنسعد» تألیف سارا خاتمی و مجتبی سلطانی احمدی، از سوی انتشارات آرما منتشر و راهی بازار نشر شد.

این کتاب در قطع رقعی و ۲۷۲ صفحه، به بررسی تطبیقی و تحلیلی گزارشهای مربوط به حضرت خدیجه(س) و حضرت فاطمه(س) در «الطبقات الکبری» نوشته محمد بن سعد میپردازد؛ اثری شاخص در سنت طبقاتنگاری اهلحدیث که از منابع بنیادین تاریخ صدر اسلام به شمار میرود. «الطبقات الکبری» از جامعترین آثار در معرفی صحابه و تابعان، بهویژه زنان صدر اسلام است و بسیاری از منابع تاریخی پس از خود را متأثر ساخته است.
این پژوهش با تمرکز بر جایگاه روایات، شیوه چینش اخبار، و واکاوی گزینشها و حذفها، میکوشد تأثیر گرایشهای مذهبی و کلامی مؤلف را بر بازنمایی این دو شخصیت برجسته تاریخ اسلام نشان دهد.
کتاب در چهار فصل تدوین شده است: فصل نخست به معرفی زندگی، آثار و جایگاه علمی ابنسعد و نیز چارچوب نظری پژوهش اختصاص دارد و در آن، روش تاریخنگاری و مبانی فکری او بررسی شده است. نویسندگان در این بخش نشان میدهند که چگونه گرایشهای اهلحدیثی و پایبندی به مبانی کلامی بر شیوه روایتگری وی اثر گذاشته است.
فصلهای دوم و سوم به تحلیل مستقل گزارشهای مربوط به حضرت خدیجه(س) و حضرت فاطمه(س) اختصاص یافته است. هر فصل در دو بخش سامان یافته: بررسی جایشناسی و نحوه استقرار روایات در متن «الطبقات» و سپس تحلیل تطبیقی این گزارشها با دیگر منابع معتبر تاریخی و دیدگاههای پژوهشگران معاصر. این ساختار، امکان ارزیابی دقیقتر رویکرد گزینشی و جهتمند در نقل روایات را فراهم میآورد.
در فصل چهارم، جمعبندی و تحلیل نهایی ارائه شده است. در این بخش با تمرکز بر گزینش یا حذف برخی اخبار، تقدم و تأخر روایات، و مقایسه با دیگر منابع، تصویری منسجم از نحوه بازنمایی این دو شخصیت ترسیم میشود.
بر پایه نتایج این پژوهش، تصویر حضرت خدیجه(س) در «الطبقات الکبری» مثبت ارزیابی شده، اما بخشی از فضایل و القاب برجسته ایشان حذف یا کمرنگ گردیده و نقش حمایتی و فعالیتهای مؤثر وی در سالهای آغازین اسلام کمتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین تصویر حضرت فاطمه(س) در این اثر تا حدی سادهسازی شده و ابعاد اعتراضی و سیاسی وقایع پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) محدود بازتاب یافته است. در مقابل، گزارشهای مربوط به عایشه با تفصیل بیشتری نقل شده و جایگاه او برجستهتر نشان داده شده است.
نویسندگان بر این باورند که این الگو نشان میدهد «الطبقات الکبری» صرفاً بازتابی بیطرفانه از وقایع تاریخی نیست، بلکه بازنماییای هدفمند و متأثر از بستر مذهبی و فکری مؤلف به شمار میآید.
کتاب «سیره و سیمای خدیجه(س) و فاطمه(س)» با رویکردی تحلیلی-تطبیقی، فراتر از گردآوری صرف روایات، الگوی بازنمایی اخبار در طبقاتنگاری صدر اسلام را آشکار میسازد و میتواند برای پژوهشگران تاریخ اسلام، مطالعات حدیث، تاریخنگاری اسلامی و تحلیلگران منابع کلاسیک، اثری راهگشا و قابلتوجه باشد.
نظر شما