به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، اخیرا کتاب «نظریههای شعر مدرن؛ منتخب مهمترین نوشتههای شاعران غرب» با ترجمه و تالیف مسعود فرهمندفر و سامان طاهری از سوی نشر مروارید عرضه شده است. این کتاب گزیدهای از متون نظری مطرح و مهم درباب شعر مدرن را در بر میگیرد و تصویری از تاریخ شعر مدرن با تمام تنوع آن به دست میدهد که خواننده را با دیدگاههای مختلفی که در تعریف شعر مدرن ارائه شده آشنا میکند. یکی از نکات برجسته «نظریههای شعر مدرن» این است که نظریهپردازان صاحب دیدگاه در کتاب، خودشان شاعر هم بودهاند و مواجههشان با شعر، تنها مواجههای نظری نبوده است.
در ادامه گفتوگوی ما را با مسعود فرهمندفر، از مولفان این کتاب میخوانید.
مقالات این کتاب را براساس چه معیارهایی انتخاب کردید. یعنی سعی داشتید کتاب، کدام وجوه از شعر مدرن را در بر گیرد و چه نیازی از مخاطب امروز را پاسخ دهد و جوابگوی چه پرسشها و دغدغههایی درباره شعر مدرن باشد؟
گزینش مقالههای کتاب نظریههای شعر مدرن بر مبنای این پیشفرض انجام شد که شعر مدرن را نمیتوان به سبکی واحد یا یک روایت سادۀ تاریخی فروکاست. مدرنیسم شعری عرصهای است که در آن دیدگاههای گوناگون درباره زبان، سنت، فردیت، تاریخ و تجربه زیباشناختی شکل گرفته و گاه در کنار یکدیگر و گاه در تقابل با هم رشد کردهاند. از این رو، معیار اصلی در گزینش مقالهها بازنمایی این تنوع فکری و نشاندادن گستره رویکردهایی بود که در شکلگیری شعر مدرن نقش داشتهاند. در این مجموعه کوشیدیم سه سطح از تأمل درباره شعر مدرن را پوشش دهیم. نخست، متونی که بنیانهای نظری مدرنیسم را صورتبندی کردهاند؛ آثاری چون «سنت و قریحه فردی» از تامس استرنز الیوت یا نوشتههای اِزرا پاوند و آیور آرمسترانگ ریچاردز که نسبت شعر مدرن را با سنت، تاریخ و نقد ادبی تبیین میکنند. این متون به خواننده امکان میدهند چارچوبهای نظری اصلی مدرنیسم را مستقیم از زبان بنیانگذاران آن بشناسد.
سطح دوم، بیانیهها و نوشتههای جریانهای پیشرو و نوگراست؛ از جمله «بیانیه فنی ادبیات فوتوریستی» اثر فیلیپو توماسو مارینتی و تأملات شاعرانی چون ولادیمیر مایاکوفسکی و وِلیمیر خلبنیکف. حضور این متون نشان میدهد که شعر مدرن صرفاً تحولی در فرم نبود، بلکه با دگرگونی در تلقی از زبان، شتاب تاریخی، فناوری و زیست مدرن پیوند داشت و در برخی موارد خود را بهمنزله پروژهای فرهنگی و حتی اجتماعی تعریف میکرد.
سطح سوم، تأملات شاعرانه درباره کنش آفرینش و ماهیت شعر است؛ نوشتههایی از شاعرانی چون رابرت فراست، ویلیام باتلر یِیتس، ویستن هیو آدن و استنلی کونیتز که از منظر تجربۀ شخصی و عملی به تعریف شعر مدرن میپردازند. این نوشتهها امکان درک ژرفتری از مدرنیسم را فراهم میکنند؛ درکی که نه صرفاً نظری، بلکه مبتنی بر تجربه زیسته شاعر است. از سوی دیگر، کتاب به این نکته توجه دارد که شعر مدرن در خلا پدید نیامده است. ورود متونی از حوزههایی چون روانکاوی و زبانشناسی (برای مثال مقالههایی از زیگموند فروید یا ارنست فنولوسا) نشان میدهد که مدرنیسم شعری از تحولات گستردهتر معرفتی در آغاز قرن بیستم تأثیر پذیرفته و با آنها در گفتوگو بوده است. به این ترتیب خواننده با زمینههای فکریای آشنا میشود که به شکلگیری حساسیت مدرن در شعر انجامیدهاند.
آیا کتاب صرفاً به جریانهای قالب پرداخته یا به جریانهای حاشیهای نیز توجه داشته است؟
باید گفت که تلاش بر آن بوده است تصویری متوازن ارائه شود؛ بیتردید حضور چهرههایی چون الیوت و پاوند برای فهم مدرنیسم ضروری است؛ با وجود این، کتاب به جریانهایی چون فوتوریسم، مکتب نیویورک، نسل بیت و جریان «ایماژ ژرف» نیز توجه کرده است تا نشان دهد که شعر مدرن از یک مرکز واحد صادر نشده، بلکه در جغرافیاها و سنتهای مختلف، صورتهای متکثر یافته است. از حیث ساختار، کتاب نه یک تاریخنگاری صرف است و نه صرفاً مجموعهای موضوعی؛ چینش مقالهها نوعی حرکت تاریخی درونی را دنبال میکند: از متون آغازین و زمینهساز تا صورتبندیهای نظری تثبیتشده و سپس جریانهای متأخرتر؛ ضمن اینکه معتقدیم هر مقاله بهمثابه واحدی مستقل نیز قابل خواندن است و خواننده میتواند بر اساس مسئلهای خاص (مانند سنت، زبان، تجربۀ مدرن یا نسبت شعر با دین و سیاست) به متن مراجعه کند. به این معنا، کتاب کوشیده است نقشهای مفهومی-تاریخی از شعر مدرن ترسیم کند. در نهایت، هدف اصلی این مجموعه پاسخگویی به نیاز مخاطب فارسیزبان امروز بوده است؛ مخاطبی که غالباً شعر مدرن را از خلال روایتهای دست دوم میشناسد. این کتاب میکوشد امکان مواجهه مستقیم با متون نظری و تأملات اصلی شاعران و منتقدان مدرن را فراهم آورد. از این رهگذر، خواننده میتواند دریابد که شعر مدرن پیش از آنکه تنها یک سبک ادبی باشد، شیوهای تازه برای اندیشیدن به زبان، تجربه و جایگاه انسان در جهان مدرن است.
مبدأ شعر مدرن را چه زمانی گرفتید؟ آیا اولین مقاله کتاب، براساس اینکه میتوان بهلحاظ تقویمی یک نقطه شروع مشخص برای شعر مدرن در نظر گرفت انتخاب شده است؟
پرسش درباره مبدأ شعر مدرن در واقع پرسشی درباره ماهیت خودِ مدرنیسم است: آیا میتوان برای آن نقطهای تقویمی و دقیق تعیین کرد، یا باید آن را فرایندی تدریجی و چندمرحلهای دانست؟ ما در تنظیم این مجموعه رویکرد دوم را برگزیدیم. شعر مدرن در این کتاب، نه بهمثابه رویدادی ناگهانی در یک سال مشخص، بلکه بهمنزله فرایندی تاریخی در نظر گرفته شده است که در اواخر قرن نوزدهم آغاز میشود و در دهههای آغازین قرن بیستم به صورتبندی نظری و زیباییشناختی خود میرسد. از این منظر، نمیتوان تاریخی قطعی و جهانشمول برای آغاز آن تعیین کرد؛ زیرا مدرنیسم در سنتهای مختلف، با ریتمها و زمینههای متفاوتی پدیدار شده است، و بهقولی، ما با «مدرنیسمها» سروکار داریم. قرار گرفتن مقاله مربوط به جرارد منلی هاپکینز در آغاز کتاب نیز دقیقاً از همین تلقی ناشی میشود. هاپکینز، هرچند از نظر تاریخی در اواخر دوره ویکتوریا میزیست، در سطح زبان، وزن، ریتم و نگاه به تجربه دینی و فردی، گسستی بنیادین از بیان شعری غالبِ زمانه خود ایجاد کرد. تجربه«وزن جوشان» و فشردهسازی زبانی در شعر او نشانههایی از تحولی است که بعدها در مدرنیسم به صورت آگاهانه و نظری صورتبندی شد. بنابراین، انتخاب او بهعنوان نقطه آغاز کتاب، نه یک تصمیم تقویمی، بلکه تصمیمی مبتنی بر تشخیص «نقطهعطفی زیباییشناختی» است. به همین ترتیب، حضور متنی از ارنست فنولوسا در آغاز مجموعه نیز اهمیت دارد؛ زیرا مقاله او درباره نوشتار چینی، هرچند پیش از تثبیت مدرنیسم منتشر شد، تأثیر مستقیمی بر نظریۀ ایماژیسم و بر کار ازرا پاوند گذاشت. به این معنا، کتاب میکوشد «لحظات شکلگیری حساسیت مدرن» را (پیش از آنکه به قالبِ «مکتب» درآید) نشان دهد. اگر بخواهیم از منظر تاریخ ادبی سخن بگوییم، بسیاری سالهای حوالی ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۲ را دوره تثبیت مدرنیسم میدانند؛ سالهایی که با آثار چهرههایی چون تامس استرنز الیوت و پاوند همراه است اما این تثبیت، بدون زمینههای پیشین قابلفهم نیست. چینش کتاب به گونهای است که ابتدا زمینههای تحول را نشان دهد و سپس به دورهای برسد که شعر مدرن خودآگاهانه به نظریهپردازی درباره خویش میپردازد. اولین مقاله کتاب بر اساس تعیین یک «نقطه صفر» تاریخی انتخاب نشده است؛ بلکه بر مبنای این درک انتخاب شده که مدرنیسم شعری دارای آستانهها و پیشدرآمدهایی است؛ کتاب میکوشد این آستانه را نشان دهد؛ لحظهای که در آن زبان شعر از نظام بیان پیشین فاصله میگیرد و امکانهای تازهای برای ضرباهنگ، ایماژ، فردیت و تجربهگری و بدعتگذاری گشوده میشود. به سخن دیگر، آغاز کتاب ناظر به یک «تحول در حساسیت شعری» نه صرفاً یک تاریخ در تقویم ادبی است.
با توجه به اینکه مقالات کتاب، دورههای مختلف و یک بازه زمانی نسبتا طولانی را در بر میگیرد و نویسندگان مقالات هم افراد مختلف و اغلب، خودشان هم شاعر هستند، آیا در ترجمه کتاب و درآوردن لحن و زبان هر مقاله، با دشواریهای خاصی روبهرو بودید یا کار ترجمه بهراحتی پیش رفت؟
ترجمه این کتاب، بهسبب تنوع زمانی و سبکی مقالهها، طبعاً با چالشهایی همراه بود و روندی یکنواخت و آسان نداشت؛ ما با متونی روبهرو بودیم که از اواخر قرن نوزدهم تا میانه قرن بیستم را دربرمیگیرند و از حیث لحن، دامنهای گسترده دارند از بیانیههای پرشور آوانگارد مانند نوشتههای مارینتی تا مقالههای تحلیلی و نظریِ چهرههایی چون الیوت یا ریچاردز؛ طبیعی است که انتقال این تفاوتهای لحنی به فارسی، بدون از دست رفتن هویت هر متن، نیازمند دقت و بازنگریهای مکرر بود. چالش اصلی، حفظ چندگانگی صداها در عین ایجاد انسجام زبانی برای کل کتاب بود و نمیخواستیم همه متون به نثری یکدست و خنثی تقلیل یابند، اما در عین حال باید زبان فارسی کتاب از نظر اصطلاحشناختی و سبکی هماهنگ میبود. فرآیند کلی کتاب، از گزینش و ترجمه تا ویرایش و تنظیم نهایی، بیش از دو سال زمان برد و جلسات متعددی برای بررسی معادلها و یکدستی اصطلاحات برگزار شد؛ بنابراین ترجمه نه بهسادگی پیش رفت و نه با دشواری بازدارنده، بلکه محصولِ کار تدریجی، گفتوگو و بازخوانی مستمر بود.

آیا در اینکه مقالات از کسانی باشد که خودشان هم شاعرند، تعمدی داشتید؟ چرا بیشتر مقالات را از بین نوشتههای شاعران انتخاب کردید؟
این پرسش برای ما بسیار اساسی بود و انتخاب آگاهانهای پشت آن قرار داشت؛ در تدوین کتاب، سهم عمدهای از مقالهها را به نوشتههای شاعرانی اختصاص دادیم که خود در متنِ تجربه مدرن زیستهاند. شعر مدرن صرفاً موضوعی نظری برای بحثهای علمی و آکادمیک نیست، بلکه پیش از هر چیز تجربهای زیباشناختی و زبانی است که از دل عمل سرایش برمیآید؛ البته این به معنای نادیده گرفتن نقش منتقدان یا نظریهپردازان نیست؛ حضور چهرههایی چون ریچاردز یا فروید در کتاب نشان میدهد که نگاه تحلیلی و بیرونی نیز برای فهم شعر مدرن ضروری است اما در کنار این رویکرد، نوشتههای شاعرانی چون الیوت، پاوند یا فراست امکان دسترسی به نوعی «آگاهیِ درونی» را فراهم میکند؛ آگاهیای که از دل تجربۀ عملیِ نوشتن شعر حاصل شده است.
از بین جریانهای مختلف شعر مدرن که در این کتاب، مقالهای مرتبط با هرکدامشان آمده، کدامیک بیشترین تأثیر را بر شعر قرن بیستم و شعر امروز داشته است؟
پاسخ به این پرسش ناگزیر نسبی و تا حدی وابسته به جغرافیا و سنت ادبی است؛ زیرا «تأثیر» در شعر، امری خطی و یکسویه نیست. با وجود این، اگر بخواهیم از منظری تاریخی و گسترده به قرن بیستم بنگریم، میتوان گفت مدرنیسم انگلیسی-آمریکایی با چهرههایی چون الیوت و پاوند و یِیتس بیشترین اثرگذاری را بر جریانهای بعدی شعر گذاشته است. این جریان توانست هم در سطح نظری و هم در سطح عملی، الگوهایی ماندگار تثبیت کند؛ بازتعریف نسبت با سنت، تأکید بر تراکم زبانی و ایجاز، اهمیت تصویر و ساختار و تلقی شعر بهمثابه کلیتی ارگانیک. بسیاری از جریانهای بعدی، چه در آمریکا و چه در اروپا، یا در امتداد این رویکرد شکل گرفتند یا در واکنش به آن و حتی جنبشهایی که خود را در تقابل با مدرنیسم کلاسیک تعریف میکردند، ناگزیر در گفتوگو با آن بودند.
در عین حال، نمیتوان از تأثیر گسترده آوانگاردهای اروپایی، بهویژه فوتوریسم در ایتالیا و تجربههای زبانی شاعرانی چون مایاکوفسکی و خلبنیکف، چشم پوشید. این جریانها در گشودن امکانهای رادیکال برای زبان، فرم و رابطه شعر با امر سیاسی نقشی تعیینکننده داشتند و زمینهساز بسیاری از بدعتگذاریهای پسامدرن شدند. از سوی دیگر، جریانهایی چون نسل بیت (با چهرهای مانند آلن گینزبرگ) یا مکتب نیویورک، در آزادسازی لحن، روزمرگی زبان و پیوند شعر با زیست معاصر تأثیر چشمگیری بر شعر امروز گذاشتند؛ بهویژه در گسترش شعر گفتاری و شخصی؛ ما نه با یک مدرنیسم، بلکه با مدرنیسمها روبهروییم. اگر بخواهم جمعبندی کنم، مدرنیسم انگلیسی-آمریکایی از نظر تثبیت مبانی نظری و زیباشناختی بیشترین تأثیر ساختاری را بر شعر قرن بیستم داشته؛ اما در شکلدادن به حساسیت شعر امروز، نقش جریانهای متأخرتر و آزادتر نیز بسیار پررنگ است. شعر معاصر، در واقع، محصول همنشینی و بازخوانی انتقادی همه این جریانها نه ادامه مستقیمِ فقط یکی از آنهاست.
از بین این مقالات، کدامها قبلا ترجمه شدهاند؟
در میان مقالههای گردآوریشده در این کتاب، بخش عمده متون پیشتر به فارسی ترجمه نشده بودند و بنابراین بسیاری از آنها برای نخستین بار در این مجموعه در دسترس مخاطب فارسیزبان قرار گرفتند. یگانه استثنایی که به ذهنم میرسد مقاله الیوت است.
آیا میشود با همین ایده سراغ شعر مدرن ایران رفت و مجموعه مقالاتی از شاعران مدرن ایران درباره شعر مدرن گردآوری کرد؟
امیدوارم چنین کاری انجام شود، زیرا میتواند دریچهای را برای فهم و بازخوانی شعر مدرن ایران بگشاید.
نظر شما