سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ اورهان پاموک، نویسنده مطرح ترکیهای در سال ۲۰۰۶ جایزه نوبل ادبیات را کسب کرد و دو سال بعد، اولین رمانش پس از کسب جایزه نوبل را نوشت.
این رمان «موزه معصومیت» نام داشت و کتابی درباره عشق، روابط بین انسانها، انتقاد از قشر مرفه جامعه و شکستن تابوهای سنتی جامعه ترکیه در گذر از تفکرات سنتی به سمت مدرنیته بود.
«موزه معصومیت» داستانی ملودرام است و با وجود چند لحظه روانشناختی، بیش از آنکه داستانی قانعکننده از عشق باشد، کاوشی است در اینکه عشق میان زن و مرد در کشوری مانند ترکیه چه معنایی میتواند داشته باشد. همانگونه که مادر کمال (شخصیت اصلی کتاب) به او میگوید: «در کشوری که زن و مرد نمیتوانند در اجتماع کنار هم باشند، که نمیتوانند همدیگر را ببینند یا حتی گفتوگو کنند، چیزی به نام عشق وجود ندارد.»

اگرچه «موزه معصومیت» به اندازه رمانهای مطرح پاموک مثل «نام من سرخ» و «برف» جوایز ادبی نبرد ولی در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفت. داستان حول شخصیت کمال میچرخد، مردی ثروتمند و اهل استانبول در دهه ۷۰ میلادی که عاشق فسون، یکی از خویشاوندان جوانش میشود. عشق او به دختر جوان به سرعت از مرز شیفتگی عبور میکند و به وسواسی طولانیمدت بدل میشود. پاموک در این رمان تمرکز خود را بر ذهن و درونگرایی کمال قرار میدهد و خواننده شاهد نگرانیها، خاطرات و نگاه او به اشیاء است.
هر فصل رمان با شیء یا خاطرهای شروع میشود که ارتباط مستقیم با وسواس کمال دارد. اشیایی مثل سیگارهای مصرفشده، گوشوارهها، بلیتها و اشیای کوچک زندگی روزمره، همه حامل داستان و عاطفهاند. این تکنیک، رمان را بیش از یک روایت خطی، به موزهای از احساسات و خاطرات تبدیل میکند. در جایی از کتاب کمال درباره اشیای جمعاوری شده با خود چنین میگوید: «اشیا مثل دارویی بودند که نگاه کردنشان دردم را کم میکرد، و تا از آنها دور میشدم بیماری دوباره اوج میگرفت.»
«موزه معصومیت» فقط داستان عشقی یک طرفه نیست و جامعه ترکیه در دهه ۷۰ و ۸۰ را نیز تحلیل میکند. پاموک با ظرافت به اختلاف طبقاتی، جایگاه زنان و گفتمان مردانه عشق میپردازد. کمال، نمادی از مردان بورژوا است که خواستها و تملک خود را بر زندگی دیگران تحمیل میکند، در حالی که زنان اغلب به نقشهای منفعل محدود میشوند.
تولد موزه معصومیت از دل کتاب
چیزی که نام «موزه معصومیت» را در ذهن علاقهمندان به کتاب پررنگ میکند، موزهای است که پاموک سال ۲۰۱۲ با الهام از کتابش در شهر استانبول بنا میکند. موزهای که یادآور اشخاص و اشیای وصف شده در کتاب است.
کتاب «موزه معصومیت» حاصل تلاش ۱۰ ساله نویسنده است و پاموک از همان ابتدای دهه ۹۰ میلادی ایده ایجاد موزه و نوشتن رمان را با هم جلو برد و این دو اثر در دل هم رشد کردند.
پاموک ایده نگارش رمان و افتتاح موزه را اینگونه شرح میدهد: «موضوع این نبود که من یک کتاب موفق نوشته باشم و بعد فکر کنم که حالا میتوانم موزهای هم بر مبنای این کتاب درست کنم. وقتی دخترم کوچک بود، هر روز او را به مدرسه میبردم و هر روز از برابر یک ساختمان عبور میکردم که نبش یک خیابان قرار داشت. ناگهان، یک روز، فکری عجیب به سرم راه پیدا کرد که داستانی درباره این خانه بگویم. به همین دلیل آن را خریدم و شروع به نوشتن کردم.»

اشتیاق پاموک برای اقتباس
ویژگیهای خاصِ «موزه معصومیت» فقط به رمان و موزه محدود نمانده، به تازگی این رمان الهامبخش مینیسریالی در نتفلیکس شده است. این مینیسریال ۹ قسمتی از همان ابتدا نه فقط به دلیل شهرت جهانی پاموک، بلکه بهواسطه چالشهای اقتباسیاش به موضوع بحث محافل ادبی و رسانهای ترکیه تبدیل شد.
پاموک در رابطه با اقتباس از داستان «موزه معصومیت» بیان کرده که «هر رماننویسی میخواهد رمانش به فیلم تبدیل شود. بیشتر اوقات، انگیزه یا پول است یا محبوبیت، و من این رذایل را به دوش میکشم.» همین جمله میزان اشتیاق پاموک از تصویری شدن یکی از داستانهایش را نشان میدهد.
فرآیند تولید سریال خود بهاندازه داستان رمان دراماتیک بود.آنچه روند تولید را به موضوعی مهم برای بحث تبدیل کرد، نبرد طولانی پاموک برای حفظ کنترل خلاقانه بود. او در سال ۲۰۱۹ قراردادی با یک شرکت تولیدی هالیوودی امضا کرد، اما هنگامی که فیلمنامه پیشنهادی آنها تغییرات اساسی در طرح داستان ایجاد کرده بود - از جمله باردار شدن فسون از کمال - وحشتزده شد؛ تغییری که پاموک آن را غیرقابلقبول میدانست. پاموک در گفتوگویی میگوید: «در آن دوره کابوس میدیدم، طبق استانداردهای من پول زیادی به وکیل کالیفرنیایی پرداخت میکردم و نگران بودم که اگر آن را به همان شکلی که نوشته بودند فیلمبرداری کنند، چه میشود؟»
او برای بازپسگیری حقوقش شکایت کرد، در سال ۲۰۲۲ در دادگاه پیروز شد و سپس با تهیهکننده ترک، کرم چاتای از شرکت آی یاپیم، تحت شرایطی سختگیرانه وارد مذاکره شد. تا زمانی که فیلمنامه کامل نشده بود قراردادی امضا نمیکرد، اصرار داشت هر صفحه از فیلمنامه را شخصاً تأیید کند، تأکید کرد صرفنظر از موفقیت سریال، فصل دومی در کار نخواهد بود، و خواستار آن شد که سریال به «موزه معصومیت» فیزیکی او در استانبول ارجاع دهد.
پاموک در نخستین گفتوگوی خود پس از پخش سریال با T۲۴ ترکیه اظهار داشت که داستان بنیادیای که میخواست سریال منتقل کند، درباره «گفتمان مردانه عشق در ترکیه است که زنان را در بند میکند»؛ جایی که «مرد آنچنان مسلط است که خودش و عشقش را میستاید و هرگز از زن سخن نمیگوید». او برآورد کرد که ۸۰ تا ۹۰ درصد داستانهای عاشقانه ترکی از همین الگو پیروی میکنند.
یکی از برجستهترین محورهای بحث، چه پیش و چه پس از پخش سریال، به نگاه مردمحور رمان مربوط میشود. خود پاموک در گفتوگو با نیویورک تایمز و رسانههای ترکی اذعان کرده که پس از انتشار رمان، فمینیستهای ترک او را به دلیل تمرکز بر دیدگاه شخصیت مرد مورد انتقاد قرار داده بودند. پاسخ او به خاطر صراحتش قابل توجه بوده است: «در حالی که تلاش کردم از سوءبرداشتها یا تعصبات رایج مردان خاورمیانهای پرهیز کنم، متأسفانه من یک مرد خاورمیانهای هستم و تمام نقدهای فمینیستی را کاملاً میپذیرم.»

بحث «لیمرنس» در شبکههای اجتماعی ترکیه
بحثی که بهویژه در شبکههای اجتماعی ترکیه وایرال شد، پیرامون مفهوم «لیمرنس» بود. اختلال «لیمرنس» که اولین بار در سال ۱۹۷۹ توسط روانشناسی به نام «دوروتی تنوف» ابداع شد، نوعی وابستگی روانی و عاطفی شدید است که در آن فرد دچار شیفتگی وسواسی و غیرقابل کنترل نسبت به یک شخص خاص میشود. این حالت با افکار مزاحم و مکرر درباره فرد مورد علاقه، اشتیاق شدید برای دریافت توجه و تأیید از او، و نیاز مداوم به دریافت نشانههای عشق و علاقه از طرف مقابل همراه استا.
روزنامه جمهوریت گزارش داده که این واژه پس از پخش سریال به پرجستوجوترین عبارت در گوگل ترکیه تبدیل شده و مخاطبان و مفسران درباره اینکه آیا رفتار کمال نشاندهنده عشق واقعی است یا نوعی اختلال دلبستگی بیمارگونه، به بحث پرداختهاند. کارشناسان لیمرنس را حالتی توصیف کردهاند که چرخهای شبیه به اعتیاد در مغز ایجاد میکند و زندگی روزمره را فلج میسازد و معمولاً بین ۱۸ ماه تا ۳ سال دوام میآورد. چارچوبی که بسیاری از بینندگان آن را برای وسواس چند دههای کمال مناسب میدانند.
با وجود انتقادات منتقدان پاموک در مجموع رضایت خود را از اقتباس ابراز کرده و گفته: «من آنها را وادار کردم، دستشان را پیچاندم و رمانم را کلمه به کلمه به فیلمنامه تبدیل کردم. آنها سریال را ساختند. کار فوقالعادهای انجام دادند، از جمله در انتخاب لوکیشنها.»

این اقتباس، با حفظ تمرکز بر اشیا و خاطرات، تلاش کرده وسواس و نگاه درونی کمال را به تصویر بکشد. با این حال، نقدها متفاوت بوده است؛ برخی معتقدند سریال به ملودرام و رمانتیکسازی وسواس کمال گرایش پیدا کرده و برخی دیگر آن را ابزاری موفق برای بازنمایی ذهن و جامعه آن دوران میدانند.
برخی از منتقدان اعتقاد دارند سریال عمق روانشناختی کافی وجود ندارد و داستان به اندازه کافی بسط نیافته است. برخی دیگر میگویند «موزه معصومیت» شروع سختی دارد، اما در اواسط سریال به شدت سقوط میکند و بهتر بود چنین داستانی را برای یک فیلم سینمایی دو ساعته خرج میکردند تا یک سریال. بیشتر منتقدان بر روی این نکته متفقالقول هستند که ارزشهای فنی و کارگردانی سریال و قدرت بازیگران در انتقال احساسها از داستان و فیلمنامه جلوتر است.
در شبکههای اجتماعی نیز مخاطبان بهشدت دو دسته شدند: یک گروه معتقد بود سریال موفق شده مالیخولیای رمان را منتقل کند، در حالی که دیگران باور داشتند سریال با موضوع وسواس فاصله کافی برقرار نکرده است.
فارغ از کیفیت نهایی سریال و بحثهای پیرامون آن، به تصویر درآمدن رمان یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات جهان با حضور و مشارکت او، اتفاقی مهم به شمار میآید. پس از کش و قوسهای فراوان بابت اقتباس از این رمان، حالا «موزه معصومیت» تنها اثر ادبی در جهان است که در قالب کتاب، موزه و سریال نفس میکشد و طرفداران خاص خودش را دارد.
نظر شما