سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ کتاب «در آمدی بر شرفشناسی: راهکارهای عملی نهادینه سازی شرافت در سازمانها و جوامع» نوشته مشترک سید سهیل فاضلی و الیاس مبرهن توسط انتشارات مهرنوروز منتشر شده است.
آدمیدر عرصه زندگی اجتماعی، در میان تجربه زیستن با دیگر همنوعان، در اولین مشاهدات و واکنشها به دردها و رنجهای آدمیان و اولین تجسمها از اندوه، خشم و خراشیدگیها و زخمهای ژرف در روانهای ظریف که در تعامل با زمختیهای زندگی اجتماعی و دوراهیهای ناگزیر اخلاقی ایجاد میگردد، در اولین مواجهه با پیامدهای تصمیم گیری و رفتار، تعریف معنای تعدی و ظلم و یا یاری و عشق ورزیدن به دیگری و عمل اخلاقی و غیر اخلاقی و یا خرد و عدالت و عشق و فضیلتهای اخلاقی همواره از خود میپرسد: شرف چیست؟ شرافتمند کیست؟ چرا یک جمع عملی را فخر خود میداند و آن را تحسین میکند و چرا عملی را نکوهش میکند و از نظرش شرمآور است؟
پرسشهایی که در بزنگاههای چالش برانگیز زندگی، گاهی نقاط عطفی میشود تا افراد، گروهها، انجمنها و سازمانها بین دو مسیر ایجاد خیر مشترک و یا منافع صرفاً خودمدارانه انتخاب کرده و در زندگی اجتماعی خود مفاهیمیرا بر اساس واقعیتهای زندگی تعریف کنند.
مفهوم "شرف" همواره یکی از چالش برانگیزترین مفاهیم زندگی اجتماعی است و کتاب "درآمدی بر شرفشناسی" ضمن تلاش برای تبیین این مفهوم، احتمالاً اولین کتاب ایرانی است که راهکاری جمعی برای شریف شدن افراد، گروهها، انجمنها و سازمانهای موجود در جامعه پیشنهاد میکند. در این کتاب تاکید میشود اگر بخواهیم بپذیریم رشد اخلاقی هر فردی در تعامل با خودش ذیل پرسش " چیستی زندگی بهتر" شکل میگیرد، به نظر میرسد این موضوع نمیتواند بدون درک مفهوم شرف، تفاوت آن با مفاهیم مشابه، تشکیل گروه شرف، نگارش دستورِ شرف، کمیته شرف و اتیکز در سازمانها نهادینه شود و حتی فردی که بهتنهایی به این اصلاحات برسد نمیتواند بدون این سازوکارهای اجتماعی چنین کیفیتی را به زندگی حرفهای، سازمانی و اجتماعی خود تسری دهد.
بخشی از مقدمه کتاب
"آیا سزاوارتر آن است که چشم از آنچه اطرافمان میگذرد ببندیم و یا اینکه با اندیشهای ژرف، شجاعت را فراگرفته و با آن همدست شویم. اگر در چشمبستن از حقیقتی برهنه، در زخم دشنه زهرآلود ظلم که بر جان همنوع ما و بر احساس مینشیند رهرو را بیخبری باشد [۱]، کجا را خواهیم یافت که این بنای حقیقتیافتگی پوشالی در طوفان تلاطمهای قوانین نانوشته این جهان فرونریخته باشد. کیست آنکه نامش آدمیباشد و در گوشه خلوت وجودش در چشم فروبستن از صحنهای دلخراش یا ترسیم اثر سیلی دستان زمخت بیدادگری در ظرافتهای روح انسانی، خواب غفلت در چشمانش نشکند و خود را از دردی که در صورت خود میبیند آزاد بداند؟
آیا سزاوارتر آن است که برای رنجهای آدمیدر زیستن اجتماعی چارهای بیاندیشیم یا خودمدارانه راه سفره خود گرفته و لقمههایی اشتهاآور اما زهرآگین برای همنوعان در دهان بگذاریم. کیست آنکه وجدان حقیقتبین خود را وقعی ننهد و بر نان گندم خود نظر کند و خاطره آتشکشیدن گندمزار طلایی امید همقطارانش از مقابل چشمانش نگذرد. آنها که پیراهن خونی در مسیر برفی و مهآلود جنگلی را دیدند کجا این اندیشه رهایشان خواهد کرد که روزی ناگزیر در جنگل برف قدم نگذارند و از صدای زوزه گرگها بر خود نلرزند؟ "
[۱] ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا رهرو نباشی کی راهبر شوی؟
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
حافظ
نظر شما