سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۵
هنر به‌مثابه یک پروژه انسانی تمام‌عیار

زبان رافائل در این کتاب، برخلاف بسیاری از متفکران آلمانی هم‌عصرش، روشن، گرم و دعوت‌کننده است. او مخاطب را در برابر خود نمی‌نشاند، بلکه در کنار او راه می‌رود، همراه با پرسش‌هایش. هر تحلیل، با نوعی شور فلسفی همراه است، بی آن‌که به جزم‌گرایی یا عرفان‌زدگی بلغزد. او همان‌قدر که از کانت و هگل بهره می‌برد، از نیایش‌های میکل‌آنژ یا افسوس‌های ون‌گوگ نیز تأثیر می‌گیرد.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - پریا حیدری؛ ماکس رافائل، فیلسوف و نظریه‌پرداز آلمانی‌تبار قرن بیستم، یکی از آن متفکرانی است که در مرز میان فلسفه، زیبایی‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ هنر ایستاده است. نوشته‌های او، خصوصاً کتاب تأثیرگذارش «داعیه‌های هنر» که با ترجمه اکبر معصوم‌بیگی از سوی نشر بان منتشر شده، تلاشی است بی‌امان برای رسیدن به نوعی درک انسانی، تاریخی و فلسفی از تجربه هنری؛ تجربه‌ای که، به زعم رافائل، نه صرفاً لذت‌محور است و نه تنها در جهان فرم و زیبایی باقی می‌ماند، بلکه از ژرف‌ترین دغدغه‌های وجودی و اجتماعی انسان می‌جوشد.

هنر به‌مثابه یک پروژه انسانی تمام‌عیار
ماکس رافائل

رافائل در سال ۱۸۸۹ در آلمان متولد شد و بعدها به دلیل نژاد یهودی‌اش از آلمان نازی گریخت و در فرانسه و ایالات متحده سکونت گزید. آثار او، برخلاف بسیاری از نظریه‌پردازان هنر هم‌عصرش، به تحلیل صرف فرمال یا ساختاری اثر هنری محدود نمی‌شود، بلکه عمیقاً درگیر این پرسش است که هنر از ما چه می‌خواهد؟ چه می‌طلبد؟ به همین دلیل، عنوان کتابش به‌درستی این مفهوم را در خود دارد: «داعیه‌های هنر»؛ آن خواست‌ها، الزام‌ها و مسئولیت‌هایی که هنر نه‌فقط بر دوش هنرمند، که بر دوش مخاطب، جامعه، و تاریخ می‌گذارد.

در این اثر، رافائل هنر را به‌مثابه یک پروژه انسانی تمام‌عیار می‌بیند؛ چیزی فراتر از زینت و تزیین، و حتی ورای زیبایی. هنر، برای رافائل، میدانی است که در آن فرد می‌کوشد جهان را معنا کند، ساختار بدهد، و در برابر هرج‌ومرج هستی نوعی نظم معنوی یا اخلاقی برقرار سازد. به همین دلیل، تحلیل‌های رافائل از آثار هنری کلاسیک یا مدرن، همواره با نوعی اضطرار فلسفی همراه است. وقتی درباره نقاشی یا مجسمه‌سازی می‌نویسد، فقط درباره ترکیب‌بندی یا تکنیک سخن نمی‌گوید، بلکه به سراغ پرسش‌های بنیادین می‌رود: «چرا این اثر به‌وجود آمده؟»، «چه نیاز درونی یا جمعی آن را ضروری کرده؟» و «چه خواستی از ما دارد؟»

هنر به‌مثابه یک پروژه انسانی تمام‌عیار

ساختار کتاب مجموعه‌ای است از مقالات و تحلیل‌های بینارشته‌ای که هنر را در بستر تاریخ، جامعه، دین، اسطوره و روان‌شناسی بررسی می‌کنند. یکی از مهم‌ترین فصل‌های آن، بررسی ریشه‌های هنر دینی و رابطه آن با اسطوره و آیین است. در این بخش، رافائل با درکی ژرف از تاریخ تمدن، نشان می‌دهد که هنر مذهبی صرفاً ابزار تبلیغ ایمان نبوده، بلکه ابزاری است برای بیان امر نامفهوم، امر مقدس، و تجربه استعلا. او برخلاف بسیاری از منتقدان مدرن که هنر دینی را صرفاً تابع ایدئولوژی می‌دانند، در آن نوعی ساحت اگزیستانسیال و رهایی‌بخش می‌بیند.

رافائل با هنرمندان و سبک‌های بسیاری وارد گفت‌وگو می‌شود: از هنر مصر باستان و یونان کلاسیک تا رنسانس، باروک، و حتی مدرنیسم. اما در تمام این تنوع، چیزی که برای او اهمیت دارد، میزان صداقت وجودی اثر است. به نظر رافائل، هنر واقعی همواره از نیازی عمیق برمی‌خیزد؛ نیازی که نه تقلید است، نه تظاهر، نه دکور. هنر راستین، به تعبیر او، «استعاره‌ای برای رنج انسان در جست‌وجوی معنا» است.

یکی از نوآوری‌های فکری رافائل، تحلیل او از رابطه هنر و کار است. او تحت تأثیر مارکس، اما با فاصله‌ای انتقادی، به این نکته می‌پردازد که چگونه تولید هنری، هم‌چون کار، دارای ارزش آفرینش‌گر است، اما برخلاف کار صنعتی، به‌سوی آزادسازی ذهن و روح میل دارد. در این‌جا، رافائل به نوعی زیبایی‌شناسی انتقادی نزدیک می‌شود؛ زیبایی‌شناسی‌ای که هنر را نه‌فقط محصول فردی نابغه، بلکه برساخته‌ای اجتماعی و سیاسی می‌بیند، که باید از دل تضادها و بحران‌های تاریخی بیرون کشیده شود.

زبان رافائل در این کتاب، برخلاف بسیاری از متفکران آلمانی هم‌عصرش، روشن، گرم و دعوت‌کننده است. او مخاطب را در برابر خود نمی‌نشاند، بلکه در کنار او راه می‌رود، همراه با پرسش‌هایش. هر تحلیل، با نوعی شور فلسفی همراه است، بی آن‌که به جزم‌گرایی یا عرفان‌زدگی بلغزد. او همان‌قدر که از کانت و هگل بهره می‌برد، از نیایش‌های میکل‌آنژ یا افسوس‌های ون‌گوگ نیز تأثیر می‌گیرد.

در جهان فلسفه‌ی هنر، «داعیه‌های هنر» جایگاهی خاص دارد. اگر کلاسیک‌هایی چون کلایو بل یا راجر فرای بر فرم تأکید می‌کردند، و نظریه‌پردازانی چون آرنهایم یا گامبریچ بر ادراک، رافائل نشان می‌دهد که هنر، درنهایت، یک پرسش اخلاقی و انسانی است. شاید به همین دلیل است که تئودور آدورنو، فیلسوف و منتقد آلمانی، در مکاتباتش از رافائل با احترام یاد می‌کرد و او را از اندیشمندانی می‌دانست که توانست هنر را بدون تقلیل آن به ایدئولوژی، وارد میدان مبارزه معنوی کند. آنطور که در با زبانی آکنده از احترام به رنج، زیبایی و شک، از ما می‌خواهد که در برابر اثر هنری، خاموش نایستیم، بلکه از خود بپرسیم: «این اثر از من چه می‌طلبد؟ من با رنج و شکوهش چه می‌کنم؟»

کتاب «داعیه‌های هنر از جوتو تا پیکاسو» نوشته ماکس رافائل با ترجمه اکبر معصوم‌بیگی توسط نشر بان منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها