سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرضیه نگهبان مروی: داستان با یک موقعیت دراماتیک آشنا برای همه ما آغاز میشود: لحظه عمل جراحی لاله و لادن. در حالی که تیغ جراحی در دنیای مادی مشغول کار است، روان این دو خواهر به جهان دیگر پرتاب میشود. انتخاب لاله و لادن به عنوان «مسافران دوزخ»، نبوغآمیزترین بخش نمایشنامه است. آنها مانند «ارداویراف» در سنت زرتشتی، به خوابی عمیق میروند تا اخبار آن جهان را برای ما بیاورند.
در این مسیر، نمایش به زیبایی میان متون کهن ایرانی و ادبیات کلاسیک غرب پل میزند. دوزخی که آژمان بیژنینسب به تصویر میکشد، هم یادآور طبقات دوزخ دانته است و هم دقتِ پادافرههای (مجازاتهای) ارداویرافنامه را دارد. سالن اصلی تئاتر شهر با آن عظمتش، به خوبی توانست فضای رفیع و در عین حال خفقانآور این سفر را به مخاطب منتقل کند. شلوغی سالن و سکوت سنگین تماشاگران در طول اجرا، نشان از قدرت کشش داستانی داشت که ریشه در باورهای هزارساله ما دارد.
پارادوکس عمل واحد و پاداش متفاوت؛ مرز باریک میان بهشت و جهنم
نکته طلایی و درخشان نمایش که ذهن هر مخاطبی را به چالش میکشد، وضعیت متناقض این دو خواهر است. لاله و لادن به هم چسبیدهاند؛ آنها در تمام طول زندگیشان، هر قدمی که برداشتهاند با هم بوده، هر غذایی که خوردهاند مشترک بوده و در هر عمل مادی، شانهبهشانه هم حضور داشتهاند. طبق منطق سطحی، این دو باید سرنوشتی کاملاً یکسان داشته باشند. اما در «جهنمیان»، ما با حقیقتی تکاندهنده روبرو میشویم: یکی بهشتی است و دیگری جهنمی!
اینجاست که نمایش به یک لایه عمیق فلسفی نفوذ میکند. کارگردان به ما نشان میدهد که «عمل» به تنهایی ملاک قضاوت نیست. آنچه یکی را در زمره بهشتیان و دیگری را در میان جهنمیان قرار میدهد، «اندیشه» و «نیت» آنهاست. لاله و لادن در حالی که در کالبدی واحد اسیرند، در دنیای درونشان دو جهان متفاوت ساختهاند. یکی با افکار روشن و روحی متعالی، بهشت را در آغوش میگیرد و دیگری با گرههای ذهنی و تاریکیهای درونی، به سوی شعلههای دوزخ کشیده میشود. این تقابل، زیباترین و در عین حال بیرحمانهترین تصویر از عدالت فردی است که در صحنه خلق شده است.
شکوه بصری در خدمت معنا؛ دوزخی که چشمها را خیره میکند
نمیتوان از «جهنمیان» گفت و به طراحی صحنه و کارگردانی بصری آن اشاره نکرد. نمایش به معنای واقعی کلمه «چشمنواز» است. استفاده از نورپردازیهای هوشمندانه، تماشاگر را در یک خلسه دیداری فرو میبرد. طراحی حرکات فرم در این نمایش، باری بیش از حرکات موزون دارد؛ بازیگران با بدنهای خود، طبقات رنج و لایههای گناه را بازسازی میکنند.
در شلوغی سالن اصلی، تماشاگر نه فقط با گوش، بلکه با تمام وجودش این زیباییشناسی هولناک را لمس میکند. هر تابلو در این نمایش، مانند یک نقاشی کلاسیک از دوران رنسانس است که با روح شرقی ارداویرافنامه ترکیب شده است. این هماهنگی میان فرم و محتوا، باعث شده تا مفاهیم انتزاعی کتابهای کهن، شکلی ملموس و تاثیرگذار پیدا کنند.
معجزه محبت؛ وقتی پیوند خواهرانه قوانین لایتغیر را میشکند
در نقطه اوج دراماتیک نمایش، تماشاگر با یک بنبست اخلاقی و مذهبی روبرو میشود. عدالت محض حکم میکند که این دو پیکر به هم چسبیده، در دنیای پس از مرگ از هم گسسته شوند؛ چرا که نیتهایشان راه آنها را از هم جدا کرده است. اما در اینجاست که آژمان بیژنینسب، «عشق» را به عنوان عنصری فراتر از «قانون» وارد صحنه میکند. نمایش به زیبایی نشان میدهد که پیوند عاطفی و محبت عمیق میان لاله و لادن، قدرتی فراتر از شعلههای دوزخ دارد.
این دو خواهر که در دنیا هرگز نتوانستند از هم جدا شوند، در جهان پس از مرگ نیز جدایی را برنمیتابند. در واقع، محبت میان آنها به تطهیرکنندهای بدل میشود که سیاهی افکار آن خواهر «دوزخی» را میشوید. نمایش با این پایانبندی، پیامی انسانی و امیدبخش صادر میکند: اینکه در ترازوی هستی، «محبت» سنگینترین وزنهای است که میتواند سرنوشت محتوم انسان را تغییر دهد. در نهایت، آنها نه به اجبار فیزیکی، بلکه به انتخاب قلبی، در کنار هم مسیر بهشت را پیش میگیرند. این نگاه انسانی، تلخی سرنوشت واقعی لاله و لادن را در ذهن مخاطب تلطیف کرده و به آن شکوهی ابدی میبخشد.
بیداری در آستانه ابدیت
بیژنینسب با این اجرا ثابت کرد که میتوان از دل یک گزارش پزشکی غمانگیز و یک کتاب باستانیِ هزارساله، درامی خلق کرد که نبض مخاطب معاصر را در دست بگیرد. «جهنمیان» سفری بود که از تخت جراحی آغاز شد، از لایههای تودرتوی دوزخ گذشت و در نهایت، در ایستگاهِ «محبت» به آرامش رسید. تماشاگر خارجشده از سالن اصلی، دیگر همان آدم قبل از تماشای نمایش نیست؛ او حالا میداند که حتی اگر دو نفر در تمام اعمال زندگی با هم یکی باشند، این دنیای متفاوت افکارشان است که ابدیت آنها را میسازد و تنها عشق است که میتواند این مرزهای صلب را فرو بریزد.
نظر شما