یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۷
انقلابی که در زبان، تخیل جمعی و نظام ارزش‌ها رخ داد

کتاب «انقلاب آرام ایران سقوط حکومت پهلوی» به قلم علی میرسپاسی با تامل و تمرکزی جامعه‌شناسانه بر دو دهه آخر حکومت پهلوی دوم تلاش دارد در عین بررسی نقادانه اندیشه نخبگان حکومت پهلوی از جمله شخص محمدرضاشاه و روشنفکران درباری و همچنین واکاوی خط فکری چهره‌ها و جریان‌های نوظهور فرهنگی و هنری مورد حمایت رژیم، نقش و کارکرد آنها را در تسریع روند انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ مورد بازخوانی قرار می‌دهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا «انقلاب آرام ایران، سقوط حکومت پهلوی» تالیف علی میرسپاسی ترجمه محمدرضا بیگدلی در انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ رسیده است.

کتاب «انقلاب آرام ایران: سقوط دولت پهلوی» تالیف علی میرسپاسی که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد، تلاشی آکادمیک و میان‌رشته‌ای برای بازاندیشی در علل فروپاشی نظام پهلوی است. این اثر در سنت تاریخ فکری و جامعه‌شناسی سیاسی قرار می‌گیرد و به‌جای تمرکز بر لحظه‌ی انفجاری انقلاب ۱۳۵۷، نگاه خود را به تحولات آرام، تدریجی و کمتر مرئی فرهنگی و گفتمانی معطوف می‌کند که طی چند دهه پیش از آن شکل گرفتند.

میرسپاسی در این کتاب استدلال می‌کند که پیش‌زمینه اصلی سقوط دولت پهلوی نه صرفاً بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی یا بسیج توده‌ای، بلکه نوعی «انقلاب آرام» در سطح ایده‌ها، زبان و هویت فرهنگی بود. به باور او، از دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، گفتمانی ضدغربی و اصالت‌گرا در فضای فکری ایران تثبیت شد که به‌تدریج مشروعیت مدرنیزاسیون دولتی را از درون تضعیف کرد. این گفتمان، که با مفاهیمی چون غرب‌زدگی، بازگشت به خویشتن و معنویت شرقی شناخته می‌شد، صرفاً محصول اپوزیسیون نبود، بلکه به‌شکل متناقضی در دل نهادهای فرهنگی رسمی نیز بازتولید می‌شد.

کتاب نشان می‌دهد که دولت پهلوی، در تلاش برای مشروعیت‌بخشی به پروژه‌ی مدرن‌سازی خود، هم‌زمان از زبان نقد غرب، اصالت فرهنگی و هویت ملی استفاده می‌کرد. همین هم‌نشینی مدرنیزاسیون دولتی با لفاظی‌های ضدمدرن، فضایی فکری پدید آورد که در آن تمایز میان گفتمان رسمی و گفتمان انتقادی تضعیف شد. متفکرانی چون احمد فردید، جلال آل احمد و علی شریعتی در این بستر، نقشی محوری در صورت‌بندی تصوری دوگانه از جهان ایفا کردند: شرق معنوی و اصیل در برابر غرب مادی، تکنیکی و تهی. این دوگانه نه‌تنها در میان مخالفان حکومت، بلکه در رسانه‌ها، سینما، مجلات فرهنگی و حتی سیاست‌های نمادین دولت رسوخ یافت. مضمون محوری کتاب، نقش تعیین‌کننده ایدئولوژی و گفتمان در پیامدهای سیاسی است. میرسپاسی نشان می‌دهد که ایده‌ها می‌توانند پیش از هر بحران آشکار، زمینه فروپاشی نظم سیاسی را فراهم کنند. «انقلاب آرام» در تحلیل او، انقلابی بدون خیابان و شعار است؛ انقلابی که در زبان، تخیل جمعی و نظام ارزش‌ها رخ می‌دهد و زمانی که لحظه سیاسی فرا می‌رسد، مسیرها از پیش هموار شده‌اند. از نقاط قوت اثر، نوآوری نظری و پیوند دقیق تاریخ فکری با تحلیل سیاسی است. بااین‌حال، تمرکز سنگین بر گفتمان ممکن است برای خوانندگانی که انتظار روایتی خطی و رویدادمحور دارند، چالش‌برانگیز باشد. در مجموع، «انقلاب آرام ایران» اثری مهم و تأثیرگذار است که فهم ما از سقوط دولت پهلوی را از سطح وقایع به عمق ایده‌ها می‌برد و نشان می‌دهد چگونه تحولات فرهنگی می‌توانند پیش‌درآمد دگرگونی‌های سیاسی بنیادین باشند.

بررسی نقادانه اندیشه نخبگان حکومت پهلوی

میرسپاسی مباحث خود را در هشت فصل تدوین کرده و پیرامون این مباحث عناوینی چون «سیاست‌زدایی از غربزدگی؛ پرونده ماهنامه بنیاد»، «سرگذشت احسان نراقی؛ مردی برای تمام فصول»، «انقلاب آرام سینمای ایران»، «یاغی میان دو خیابان، گواهی برای تجددگرایی‌های ایرانی»، «شاه به مثابه عارفی متجدد»، «برساخته تخیلی یک ملت؛ ایران در دهه‌های ۱۳۱۰ و ۱۳۵۰» و «قرابت‌های انتخابی، گونه‌های غربزدگی» را در کتاب خود جای داده است.

کتاب «انقلاب آرام ایران سقوط حکومت پهلوی» به قلم علی میرسپاسی با تامل و تمرکزی جامعه‌شناسانه بر دو دهه آخر حکومت پهلوی دوم تلاش دارد در عین بررسی نقادانه اندیشه نخبگان حکومت پهلوی از جمله شخص محمدرضاشاه و روشنفکران درباری و همچنین واکاوی خط فکری چهره‌ها و جریان‌های نوظهور فرهنگی و هنری مورد حمایت رژیم، نقش و کارکرد آنها را در تسریع روند انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ مورد بازخوانی قرار می‌دهد.

در مقدمه کتاب چنین روایت می‌شود که در ایران در طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تحولات فرهنگی و فکری به وقوع می‌پیوندد که به واسطه این تحولات و به تبع آن ظهور یک جنبش فرهنگی ایرانی کاملاً نادیده گرفته شده، درام اجتماعی انقلاب ۱۳۵۷ را تحت‌الشعاع قرار داد اغلب از سلسله پهلوی به عنوان طلایه‌داران پروژه از دست رفته و عظیم تجددگرایی ایرانی یاد می‌شود که در بوته انقلاب ناکام ماند که جمهوری اسلامی به ناگه از ان سر برآورد...

این کتاب به بررسی پیوندهای احتمالی و تداوم گفتمانی دو دهه پیش از انقلاب یا جنبش انقلابی می‌پردازد که برگرفته از یک ایدئولوژی قهرآمیز تجدستیز بود بر این اساس، طی این اثر خواهیم دید که ایدئولوژی تجددستیز انقلاب آرام به معنی واقعی کلمه شبکه‌ای متشکل از شخصیت‌های برجسته اجتماعی متمایز و متعارض را در دام خود گرفتار می‌سازد. این ایدئولوژی با موفقیت توده‌های ایرانی به ویژه طبقه متوسط شهری را بسیج می‌کند.

فصل‌های مختلف کتاب هر یک بر فضای فرهنگی و فکری تعیین‌کننده‌ای تمرکز دارند که زندگی اجتماعی و فرهنگی ایرانیان را طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شکل داده‌اند. این کتاب تلاقی حیرت‌انگیز و بی‌سابقه مجموعه‌ای از عقاید و ایدئولوژی‌های تجدستیزانه را که از سوی حکومت سکولار و تجددگرای پهلوی و مخالفان مذهبی و سکولار از آن ایجاد، پذیرفته و تبلیغ می‌شود، مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهد. این در حالی است که خصومت لگام‌گسیخته نهادها و شخصیت‌های روشنفکر تحت حمایت حکومت پهلوی و مخالفان رژیم شاه با مقوله تجدد و غرب هر یک دارای خاستگاه و ریشه‌های متمایز از یکدیگر هستند که برای اهداف و مقاصدی متمایز از آن استفاده می‌کنند.

فهمی جدید از سقوط دولت پهلوی در جدیدترین اثر میرسپاسی

فصل اول چرخشی پساتجدگرایانه را با الهام از گفتمان‌های تشدید شده عرفانی را مورد واکاوی قرار می‌دهد.

فصل دوم، با عنوان «سیاست‌زدایی از غربزدگی؛ پرونده ماهنامه بنیاد» به تحلیل تجددگرایی ایرانی طی سالهای پایانی حکومت پهلوی و ریشه‌های غیرسیاسی ایدئولوژی نوظهور تجددستیزی می‌پردازد. این فصل با تمرکز بر حکومت پهلوی، آشکار می‌سازد که رژیم در اوج پروژه بلندپروازانه توسعه ملی خود، برخلاف آنچه تصور می‌شود ایدئولوژی تجدستیزی را در آغوش می‌کشد. رژیم پهلوی در مواجهه با فشارهایی مبتنی بر اتخاذ رویکردی لیبرال، ترجیح داد از طریق پرورش ایدئولوژی اصیل ایرانی و اسلامی که غرب و دموکراسی را شدت مورد انتقاد قرار می‌داد، سلطه خویش را تضمین کند. از این جهت حکومت پهلوی به شکلی گزینشی در پی تصاحب برخی دیدگاه‌ها و نقطه نظرات اندیشه چپ و گفتمان‌های مذهبی بود که در آن زمان اندیشه لیبرال را به چالش می‌کشیدند. این امر به شکل سازمان یافته از طریق ماهنامه بنیاد به عنوان نشریه مورد حمایت بنیاد اشرف پهلوی دنبال می‌شد.

فصل سوم به زندگی و اندیشه چهره شناخته شده‌ای همچون احسان نراقی اختصاص دارد. طی این فصل مشاهده می‌کنیم که چگونه ایدئولوژی اسلامی موجود در مشی و مرام تقریباً سکولار و غیرمذهبی یک روشنفکر دمدمی مزاج و نامتعارف ریشه‌ای اجتماعی داشت. افرادی مانند نراقی با رویکردی التفاطی، ایدئولوژیهای متعدد و متعارض غرب از جمله غربزدگی را در آغوش کشیدند بی‌آنکه بدانند این روند سرانجام بنیان آنان را از بین خواهد برد.

فصل چهارم به ارزیابی اهمیت سینمای ایران در انقلاب آرام می‌پردازد.

فصل پنجم داستان یک معمار بسیار مهم تجددگرا و دنیای هنری او را ورایت می‌کند. این فصل از کتاب بر باغی میان دو خیابان تمرکز دارد، کتابی که بخشی از آن به گفت‌وگوی میان روشنفکران ایرانی در خصوص موزه هنرهای معاصر ایرانی اختصاص دارد.

فصل ششم به بررسی انتقادی شخص محمدرضاشاه در قامت یک انسان «معنوی» متجدد می‌پردازد. این فصل بر مطالب کتاب به سوی تمدن بزرگ متمرکز است که در آستانه انقلاب به عنوان اعلامیه ای ایدئولوژیک از سوی شاه ارائه شد.

فصل هفتم به دو مناظره تاریخی و روشنفکرانه تعیین کننده در خصوص تعریف ملت ایران می‌پردازد که نشان می‌دهد چگونه انقلاب آرام، علایق اجتماعی مختلفی را که برای تحقق اهدافی متعارض در یک ایدئولوژی تجدستیز ترکیب شده‌اند در برمی‌گیرد.

فصل هشتم نشان می‌دهد کتاب حاضر بر اساس مطالعات و تحقیقات پیشین من در مورد اندیشه فردید به رشته تحریر درآمده است، فلسفه غربزدگی به شبکه پیچیده از افکار فراملی در گردش می‌ماند که انگاره سیاسی ایرانی را رد قالب گونه‌های مختلف و متضاد ایجاد می‌کند به همان شکل که فردید تحت تاثیر نقد فرانسوی فین دوسیکل [پایان قرن] نسبت به عقلانیت متجدد غربی بود که برگسن از پیشگامان این رویکرد به شمار می‌رفت، اسلام معنوی که در اندیشه کربن موج می‌زد نیز الهام گرفته از اندیشه فردید بود.

در واقع کتاب «انقلاب آرام ایران» در فالب رویکردی بدیع، روندهای سیاسی و فرهنگی ایران طی دوران پهلوی را تحلیل می‌کند و برخی روایتهای غالب از جمله در باب غربگرایی حکومت پهلوی در دههای ۱۴۰- ۱۳۵۰ را زیر سوال می‌برد. این اثر نشان می‌دهد که چگونه حکومت رژیم پهلوی به رغم اینکه ظاهراً مشی تجددمابانه در پیش گرفته بود، انگاره‌های تجددستیز و غربستیزانه را برای هویت حکومت خویش برسازی کرد و ناخواسته منجر به تکوین بدیل‌های ایدئولوژیک برای حکومت خود شد و عرصه را برای مشروعیت یافتن مخالفان آماده کرد.

کتاب حاضر با واکاوی تحولات فرهنگی دوران پهلوی و بازخوانی نگرش اندیشه‌ورزانی چون احمد فردید، جلال آل احمد، علی شریعتی و احسان نراقی و … بر این باور است که جکومت محمدرضاشاه در کنار برخی روشنفکران به واسطه قماری ایدئولوژیک، انقلابی آرام در بطن جامعه بنیان نهادند که مسیر سقوط پهلوی را هموار کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها